الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

فرزند شهيدم !
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

از وبلاگ 22 اسفند با کمی دخل وتصرف .

 

  22esfand.persianblog.ir

 

هرکی فرزند شهیده دستش بالا ! 

وقتی رو به مخالفین فریاد كشیدی «هر كسی فرزند شهید است با افتخار دستش را بلند كند» خنده‌ام گرفت. نه به دو سه دستی كه از میان جمع بالا رفت، به تو خنده‌‌ام گرفت.

 

در این 4 سالی كه می‌شناسمت می‌دانستم كه سعی داری پنهان كنی فرزند شهیدی. به خیلی‌ها‌ گفته بودی و سفارش كرده بودی به كسی نگویند! هم خنده‌ام گرفت هم تعجب كردم. چطور دستت را بالا گرفتی و فریاد زدی: «اولیش خود من». تعجب كردم، چه چیزی باعث شده بود آن روز آنجا ببینمت.

 

در این چهار سالی كه می‌شناسمت یك بار هم طرف‌ها‌ی مسجد پیدایت نشده بود، حالا آنجا بودی و وسط جمعیت به عنوان كسی كه حق دارد اظهار نظر كند نظر می‌دادی.

 

نمی‌دانم این حق را از كجا پیدا كرده بودی.

 

وقتی فریاد كشیدی پدر من شهید نشده كه اینجا دفن شود، تصمیم گرفتم یكجایی یك طوری ازت بپرسم كه به نظرت پدرت برای چی شهید شد؟ كه تو از سهمیه‌اش استفاده كنی و به دانشگاه بیایی و هنوز دو ماه نگذشته چادرت را برداری و خیلی زود ظاهری پیدا كنی كه قابل تشخیص با كسانی كه از اول حجاب را نمی‏شناخته‌اند نباشی؟

 

اگر ؛؛پدرت برای اين شهيد نشده که اينجا دفن شود ؛؛ بگو شهيد شده تا چه شود ؟

 

پدرت چرا شهید شد خانم ....؟

 

شاید برای اینكه از سهمیه‌ات استفاده كنی و بعد از چهار سال بیشترین جایی كه دیده شوی نه سر كلاس، نه كتابخانه، نه حتی هیچ یك از گروه‌ها‌ی دانشجویي، بلكه جلوی بوفه، توی چمن‌ها‌ی محوطه و جاهایی از این قبیل باشد. انكار نكن، به لطف تیپ و ظاهر پسران و دخترانی كه با آنها دیده می‌شوی آنقدر تابلو هستی كه در ذهن بمانی. به من جواب بده، می‌خواهم بدانم پدرت برای چی شهید شد خانم .....؟


 
 
 
تبلیغ ویـژه