الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

ترکيبی از اين و آن ، روشن کنندهء همه چيز
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

آنچه اینجا می آورم ، نامه یکی از بچه ها در وبلاگش ، به دبیر انجمن دانشگاه است. و در ادامه ، کامنت های دبیر انجمن دانشگاه ذیل آن ، وجوابهای خودش به آن ها و در ادامه ، بخشی از مطالب وبلاگ یکی از بچه های انجمن ، که البته بصاحت می گویم ، از این یکی ، آنچه را که با برداشت خودم هماهنگ دیده ام انتخاب می کنم . شاید چیزهایی روشن شود و با تکرار آنچه که تکرار می شود ، لایه ای روی لایه های دیگر عدم شفافیت انداخته نشود . مطلب گزینیشی آخری ، از وبلاگ آهای انسان http://ahay-ensan.persianblog.ir (برداشت شده است. یادداشت افشاگرانه نویسنده این وبلاگ ، بعد از کامنت فردی بنام زینل، که یادداشت زینل را افشا کرده بود، مرا به خواندن وبلاگش تشویق کرد.

 

خدای متعال می داند ،‌من برای جوان های دانشگاه ، يک چيز را آرزو دارم . به وحدت تئوريک برسند. اينگونه ، دشمن، نتواند کار خود را تاجييی پيش ببرد که عده ای بر تابوت شهيد مشت بکوبند !

 

با شهدايتان چه کرديد؟

چهارشنبه، 9 فروردين، 1385

http://jenaab.persianblog.ir/

 

سركار خانم یوسفی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف!

(متاسفاته «جناب آقای» در مورد شما مصداق ندارد)

 

به یمن این ماجرا پس از چند سالی كه در دانشگاه هستم نام انجمن را كنار نام شهدا دیدم. در خبرنامه تان 150 شهید دانشگاه را اهدایی انجمن دانسته بودید، همه 300هزار شهید دفاع مقدس متعلق به شما! چه خوب عزیزانتان را تشییع كردید. البته پیش از این هم از شهدای انجمن چیزی شنیده بودم، اینكه هر وقت از شما تقاضا می‌كردیم آنچه از شهدای دانشگاه در انبارتان هست برای تكمیل پرونده‌هایشان در اختیارمان قرار دهید، هرگز حاضر به همكاری نشدید، آخرین خبرهم اینكه اشتباها!! بعضی از وصیت‌نامه‌هایشان بین روزنامه‌های باطله در دستگاه كاغذ خورد كن نابود شده است.

 

در خبرنامه‌تان فرموده بودید كه هیچ كس جز انجمن كه قصد دارد یادواره‌ای برای شهدا برگزار كند كاری برای شهدا نكرده است. تعجب می‌كنم قرار است در یادواره‌تان چه شق‌القمری انجام دهید كه تا كنون انجام نشده است؟ منكر یادواره‌هایی هستید كه تا كنون در دانشگاه با حضور دانشجویان و خانواده شهدا برگزار شده است یا نشریاتی كه حتی اگر مثل «گر نكته دان عشقی» یك برگ بوده‌اند، ستونی به شهدای دانشگاه اختصاصا داده‌اند، یا غرفه‌ای كه در نمایشگاه ورودی‌های جدید هر سال به نام شهدای دانشگاه برگزار می‌شود یا مراسم افطاری كه با دعوت خانواده‌هایشان برگزار می‌شود یا اردوی بازدید از مناطق جنگی كه كم اهمیت خوانده بودیدش. تابستان امسال كه بچه‌ها به تك تك خانواده‌های شهدا سر می‌زدند ندیدم هرگز شخصی از شما حضور داشته باشد. حتی در اردوهای مشهد، دیدار از بهشت رضا را همواره در برنامه‌های بچه‌ها دیده‌ایم، اگر این همه زنده نگاه داشتن یاد شهدا نیست، یادواره شما چه كاری قرار است انجام دهد. و حالا شما یادوراه‌تان را نقابی كردیده‌اید بر غفلت چندین ساله‌تان.

 

خانم یوسفی در خبرنامه‌تان فرموده بودید عده‌ای با كارهایشان باعث شده‌اند رویتان نشود اعلام كنید خانواده شهید هستید، چرا خودتان هرگز سعی نكردید به جای فاصله گرفتن از آنها و انكار ریشه‌های مقدستان داعیه‌دار نشر فرهنگشان شوید؟

 

آقای «حنیف رهبری» ـ از اعضای انجمن ـ  پشت تریبون، روز 22 اسفند فرمودند عده‌ای دین را منحصر خودشان كرده‌اند. در این چند سالی كه می‌شناسمتان ندیدم حركت دینی از طرف شما برگزار شود. آیا سوت و كف زدن در حیات مسجد هنگامی كه عده ای مشغول نماز جماعت هستند جزو دینتان محسوب می‌شود یا شاید سوت و كف زدن هنگامی كه صدای «السلام علیكم یا اهل بیت النبوه...» صحن را پر كرده بود؟

 

یادم هست چند وقت پیش در خبرنامه‌تان به برنامه زیارت آل یاسین «بچه‌های دوشنبه» اعتراض كرده بودید كه جای دعا و روضه خوانی در مسجد است نه ساختمان شهیدرضایی، چطور ظرف 24 ساعت به این شهود رسیدید كه همان عده‌ای كه دیروز حرمت نماز و مسجد را نگه نداشته بودند جلوی ساختمان شهید رضایی نماز جماعت برگزار كنند؟

 

چطور ظرف یك روز از سوت و كف زدن و هو كردن، روی قبر كنده شده خواببیدن، فحش ناموسی دادن و رئیس دانشگاه را كتك زدن به فكر راه حل مدنی افتادید؟! زمانی كه 4 ساعت كار قانونی‌شان را به تاخیر انداختند، با گفتگو و محترمانه قانع‌تان كنند در حالی كه هیچ حقی برای اعتراض به آن شكل نداشتید به فكر راه مدنی برای اعتراض به راه حل مدنی و «تجمع سكوت» فكر نكردید؟ می‌توانستید روزها تجمع و تحصن كنید و وبلاگ و خبرنامه بزنید تا مسببین بی كفایتی‌ها و دروغ گویی‌ها پاسخگویتان باشند. چه حقی داشتید اعتراضتان را با سوت و كف زدن هنگامی كه تابوت شهید روی دست‌ها وارد صحن مسجد شد بیان كنید؟ این روش از دینداریتان بود یا مدنیتتان؟

 

در تشییع جنازه امام (ره) ده‌ها تن كشته و زخمی شدند كه خاصیت این گونه اجتماعات است، چه توقعی از جماعتی داشتید كه پس از تحمل 4 ساعت توهین به مقدساتشان، تابوت شهید روی دوششان است و با فحش و مشت كوبیدن به تابوت مواجهند؟ كه مثلا بگویند دختر خانم محترم، بی‌زحمت كمی آن‌طرف‌تر بایستید تا این شهید را كه برای امروز من و تو از نام و زندگی‌اش گذشته است دفن كنند، البته اگر اجازه می‌دهید!!!

 

خیلی از آناهایی كه آن‌روز زیر تابوت‌ها را گرفتند از مخالفین طرح بودند، اما شرافتشان اجازه نمی‌داد میان شما باشند و حرمت تابوت‌های مزین به پرچم ایران مجبورشان كرده بود زیر تابوت بایستند و شما پس از اینكه ساعت‌ها به ادعای عزیز بودن شهدا برایتان گوش كرده بودیم خوب احترامشان كردید!

 

همه آنهایی كه به خاطر عدم كفایت این كار را به این شكل انجام دادند باید پاسخگو باشند به ما هم اگر نه پیشگاه باری تعالی دادرس خوبی است اما هیچ چیز به شما این اجازه را نمی‌داد كه در صحن مسجد در حالی كه تابوت شهید روی دست بود كف بزنید یا وقتی دیگر كاری از دستتان برنمی‌آمد زباله و بطری آب به سمتشان پرت كنید.

 

پارادوكس عجیبی در گفتارتان هست از طرفی از سپاه و قدرت‌های حاكم بر كشور دشمنانی غول‌آسا ساخته‌اید كه هر كاری از دستشان ساخته است و از هیچ جنایتی فروگذار نیستند و انگار نه انگار فرزندان و پدران همین مردمند و از طرفی ادعا می‌كنید كه این نیروهای عجیب برای ورود به دانشگاه محتاج دفن سه شهید در صحن مسجد هستند، آن هم مسجدی كه هر روز غروب درش بروی مردم باز می‌شود.

 

سركار خانم یوسفی! مظلوم‌نمایی‌هایتان كه همیشه خوب از پسش برمی‌آیید، چیزی از گناهتان كم نمی‌كند كه در جمعی بودید كه «پیشاهنگ»ی‌ها (كه رسما مواضع ضد دینی‌شان را اعلام می‌كنند) و دانشجویان پولی آخن كه با درد سایر دانشجویان غریبه‌‌اند، در میانتان بودند و خواسته‌هایشان را به شما تحمیل كرده بودند؛ همانطور كه از گناه برگزاركنندگان مراسم كه پیش‌بینی این همه حوادث ناگوار را نكرده بودند كم نمی‌كند.

 

 

 

 

پيامهاى زير براى اين يادداشت نوشته شده اند

 

نويسنده: سارا

يكشنبه، 13 فروردين 1385، ساعت 15:13

به آقای امين: برداشت من اين نبود! برداشت من اين بود که همه ی اتفاقاتی که افتاد عمدی نبود. بعضی اوقات سيل جمععيت کار دست آدم می ده. مثلا حرم امام رضا اونايی که می رن جلو ممکنه واقعا آسيب ببینن. و بعضا کلی مشت و لگد ميخورن!

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

 

نويسنده: amin

يكشنبه، 13 فروردين 1385، ساعت 10:6

man ham zamani daneshjooye daneshgah dar daneshkadeye bargh budam. man faghat az in ghesmate bahsetan ke estedlal kardid ke dar tasheejenazeye emam ham chand nafar mordan...kheili moteajjeb shodam. kami be in estedlal fekr konid va agar hanuz eshkali nadidid doa befarmaeed har che zoodtar dar hamchin marasemi SHAHID !shavid.

E-mailamin_a@yahoo.com

URL:  وارد نشده است

 

نويسنده: senjed

شنبه، 12 فروردين 1385، ساعت 1:13

جذابيتش آنجاست که بعضی خوب خودشان را برملا می کنند و مرزها را شفاف نه جناب زنبل!!!

E-mail:  وارد نشده است

URLahay-ensan.persianblog.ir

 

نويسنده: زینل

پنجشنبه، 10 فروردين 1385، ساعت 19:24

چرا از حرمت زنده ها صحبتی نیست. تمامی کشته شدگان جنگ یا قربانی (... بدلیل بی شرف بودن نویسنده ، حذف کردم-ابوذر)  پیر جماران شدند که خیال می کرد راه قدس از کربلا می گذرد یا عده ای سرباز وظیفه بودند. حالا شما فریاد وا اسفا می زنید که خامنه ای ( رهبر شیعیان جهان! کدام جهان؟ ) ناراحت شده است. به (... بدلیل بی شرف بودن نویسنده ، حذف کردم- ابوذر ) ! ظاهرا باقرزاده و دار و دسته ذوب در ولایتش کلی استخوان پاره در جایی برای روز مبادا انبار کرده اند. شما اگر ریگی به کفش نداشتید و به فکر آنها بودید پیش از این ها خاکشان می کردید تا حرمتی که براشان قایل نیستید حفظ می شد

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

 

نويسنده: يوسف عزيزي

پنجشنبه، 10 فروردين 1385، ساعت 16:40

اما در مورد از بالا به پايين نبودن انجمن!! اگر من اشتباه ميگم شما اصلاح کنيد: شما يکی از زير مجموعه های دفتر تحکيم (طيف علامه) هستيد؟ ( نیستید ؟ - ابوذر ) نمیخواین بگین که نيستين؟؟ شما هم مستقل عمل نمیکنین.. ( می کنید ؟- ابوذر ) چیزی که لازمه جنبش دانشجویی هست.. شما هم از بیرون شارژ میشین؟؟ ( نمی شید ؟ - ابوذر ) شما بهتر از من ميدونيد که تا يک هفته قبل ماجرا هيچ عمل خاصی نميخاستين بکنين. در حد بيانيه و خبرنامه و ... همونطور که خودتون ادعا کردين چه کارايی در روز ماجرا انجام دادين... از قبلشم جز اينجور اقدامات کاری نميخواستين بکنين و این سريح حرفای اعضاتونه... اما چی شد که يکدفعه تجمع غير قانونی؟؟ چی شد که صبح دوشنبه جلوی بوفه آقای ... (اولين کسی که تو مسجد از طرف مخالفين حرف زد) گفت: به هيچ قيمت امروز اجازه نميديم شهيدا رو دفن کنن؟؟ هنوزم دير نشده برای دادن بيانيه (حداقل از طرف خودتون!!) تا از اتفاقات اون روز از کل دانشگاه عذرخواهی کنين...

E-mailyousof_a2020@yahoo.com

URLshahidesharif.persianblog.ir

 

نويسنده: يوسف عزيزي

پنجشنبه، 10 فروردين 1385، ساعت 16:27

برای خانم يوسفی:‌ من عضو بسيج نيستم و لطفا جواب سوالات من رو با توجيه عملکرد بسيج ندين. بحث بسيج در جای خودش. شما به عنوان دبير انجمن و شورای مرکزی انجمن تا چه ميزان حق و حقوق دارند؟ مگر بيانيه های انجمن نبايد به تاييد شما برسد؟؟ شما ميگوييد کارهای اون دو روز توسط بدنه و اعضای انجمن انجام شد، خانم يوسفی چند نفر از اون ۲۰۰ نفر عضو انجمن بودند؟؟ اصلا شما که ادعای دموکراسی در بدنه خود را داريد بگوييد سر تجمعتان از اعضای انجمن رای گيری کرديد؟؟ شما خودتونم ميدونيد که نظرسنجی دروغ بود. (دلیل که نمیخواین؟؟) چرا اين موضوع رو اعلام نکردين؟؟ چرا بيانيه ای ندادين که فلان کارها به تاييد انجمن نرسيده بوده. تا الم شنگه اون روز به پای انجمن نوشته نشه؟؟ فقط به من بگين چند نفر از اون ۲۰۰ نفر عضو انجمن بودن؟؟ و آيا شما برای همه کارايی که در اون دو روز کردين نظرسنجی از اعضای انجمن کرده بودين؟؟ و اينکه اگر شما تا اين اندازه که خودتون ميگيد حق و مسئوليت در انجمن نداريد پس چه کسی در روز قبل و روز حادثه جمعيت رو هدايت ميکرد؟؟ با چه مجوزی؟؟ رای گيری شده بود؟؟

E-mailyousof_a2020@yahoo.com

URLshahidesharif.persianblog.ir

 

نويسنده: يوسف عزيزي (دانشجوی رشته مهندسی شیمی ورودی ۸۱)

پنجشنبه، 10 فروردين 1385، ساعت 12:16

بخونيدش:::: http://22esfand.blogfa.com

E-mailyousof_a2020@yahoo.com

URLhttp://22esfand.blogfa.com/

 

نويسنده: يوسفي امين

پنجشنبه، 10 فروردين 1385، ساعت 1:34

به هر حال همانطور كه آن روز به آقاي مرتضوي و خيلي هاي ديگر گفتم و نشان هم دادم ما يك تشكل از بالا نيستيم كه من بگويم و همه گوش كنند...اينجا برعكس است آنچه همه ميگويند من هم بايد عمل كنم حتي وقتي مخالفم(كما اينكه آن روز هر كاري كردم تا بچه ها راضي شوند به مسجد نيايند...حتي تا دم در تلاش كردم كه همان دم در تحصن سكوت كنند ...چون با آن حجم لباس شخصي شك نداشتم كه كتك مي خورند و نه به دليل ديگري) ضمنا بنده هرگز از خواهر شهيد بودنم وسط معركه بهره نگرفتم به همان دليلي كه ميگويم نبايد شما خودتان را قيم شهدا بكنيد و بزنيدشان به نام،من هم نبايد از برادر شهيدم استفاده ابزاري كنم براي تاييد دادن به حرفهايم ،شما هم اين مسئله را در قصه وارد نكنيد...جواب متنتان را سر فرصت می گذارم والسلام

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

 

نويسنده: يوسفي امين

پنجشنبه، 10 فروردين 1385، ساعت 1:32

شما اگر به اين اتفاق توهين به شهدا ميگوييد(من نميگويم) چه طور حاضر شديد احترام شهيد را فداي به كرسي نشاندن حرف خودتان كنيد؟مگر ۲۰۰ نفر آدم را جلوي رواق نمي ديديد كه من هر چه مي كردم حاضر به ترك نبودند؟ نكند خيال ميكرديد آن آدمها نشسته اند تا اقدام شما را ارج بنهند و با آغوش باز پذيراي مشد و لگدتان باشند؟شما اگر ميگوييد بي حرمتي پس چرا آورديد؟به قول حاج آقا شما به همان حرمتي كه ميگوييد هم اعتقاد نداريد...كدام اينها اگر گمنام نبودند خوانواده شان اجازه ميداد شما به زور كتك زدن ناموس مردم اينجا دفنشان كنيد..شمه شهيد را اسباب قدرت نمايي تان جلوي انجمن كرديد،مبادا كه كم بياوريد.آن روز كه ميگفتيم با شهيد بازي سياسي ميكنيد،ميگفتيد قرآن سر نيزه كرده ايد ..ميخنديديد.با حمزه قطبي (كه آدم را ياد بسيجي هاي دهي ۶۰ مي اندازد نه اين بسيجي نماهاي الان) مگر توافق نكرديم كه شهدا را بياورند در مسجد همه دعا مي خوانيم و برشان مي گردانيم؟اين بهتر بود يا آن تشييع زيباي شما؟

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

 

نويسنده: يوسفي امين

پنجشنبه، 10 فروردين 1385، ساعت 1:30

من بارها گفته ام اين هم رويش...انجمن اسلامي(بر خلاف بسيج) يك تشكل از بالا به پايين نيست،كه از بالا مرا نشانه ميگيريد و تمام اتفاقات را به من نسبت مي دهيد...مثلا خبرنامه يكي از نشريات انجمن است و بنده به عنوان دبير نه در هيئت تحريريه اش هستم و نه مدير مسئولش،محض اطلاع سركار عرض ميكنم كه حتي قانونا حق دخل و تصرف يا بازبيني اش را هم ندارم ،اين حداكثر كار مديرمسئول است كه مسئول واحد سياسي است.(همه اينها براي توضيح بود نه براي اقرار به اشتباهي در خبرنامه كه آن هم وظيفه من نيست) دوست عزيز آيا من خوب عزيزانم را تشييع كردم يا شما خوب به زور و به بهاي توهين به دانشجو و شهيد شهدا را دفن كرديد؟ كار ما در اعتراض به قول بي جا دادن مسئولين دانشگاه و بي قانوني در شوراي فرهنگي زشت بود يا به زور چوب و چماق حرف به كرسي نشاندن شما

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

 

نويسنده: حنيف

پنجشنبه، 10 فروردين 1385، ساعت 0:1

نخست اجازه دهيد اصلاح كنم كه داستان دستگاه كاغذ خردكن اندكي متفاوت با آن چيزي است كه شما نوشته‌ايد. اما در باب سخني كه با بنده حقير داشته‌ايد: بنده هيچگاه در موضع قدرت و مسئول در انجمن نبوده‌ام كه بخواهم كاري بكنم يا نكنم. ليكن در باب وظائف ديني‌اي (و اجتماعي) كه به دوشم بوده و اينكه بدانها عمل كرده‌ام يا خير، در مقابل خلق خدا نيز خود را پاسخگو مي‌دانم. لذا به شدت مايلم كه بعد از 8 ترم دانشجو بودن، تريبوني دستم بيايد كه عملكردم را بازگو كنم. مطلب آخر هم اينكه :‌ در مورد سوت و كف زدن برخي، تا حد زيادي بي‌انصافي فرموده‌ايد. ... ياعلي

E-mail:  وارد نشده است

URLtemporaryfolder.persianblog.ir

 

 

 

این متن ها توسط من از لابلای مطالب وبلاگ آهای انسان برداشته شده است :

 

... واما ما بقی مخالفین که در ادامه به مخالفین نامیده می شوند:

 

شرمنده ، اما در میان مخالفین کسانی که به فکر حرمت شهدا باشند را بسیار کم دیدم ... به حدی شرمم شد از دوستی با دوستانی که می خواستند بریزند و قبرها را پر کنند، به حدی شرمم شد از رفاقت با کسانی که قصد انداختن داربست را کردند ... و به حدی شرمنده شدم از دانشجو بودن آن زمان که بعضی از دانشجويان فریاد می زدند دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد و مشت بر تابوت شهید می افکندند ... نمی گویم همه اینطور بودند و حوصله ی دسته بندی مخالفین را هم ندارم و به چند نکته ی مستقل بسنده می کنم.

 

1- برای آنها که ز تقدس شهدا و زنده بودن آنها دم می زنند:

 

در برنامه ی اردوی جنوب دیدار از فکه بود ،آب نگذاشت ، قرار شد برویم سمت مجنون لابد باد نگذاشت، وقرار بود برویم پاسگاه زید لابد خاک نگذاشت ... شهدای دانشگاه از همین 3جا هستند (توخود بخوان حدیث مفصل) .

 

2-  اینها را به دوستان تازه به میز رسیده مان می خواهم بگویم هر چند آنها را با وبلاگ ما بچگان چه کار؟ آهای کسانی که چند صباحی است مزه ی قدرتتان تیر غفلتتان را برای ما تلخ کرده (منظور یک تفکر است نه یک یا چند نفر هر چند که آنان ...)

 

کاری که می کنید هر چند بنیادش درست ، دیدم که از روی - منم - کردید دیدم که بعضیتان گفتید می توانیم پس میکنیم می دانید که اقدام ضربتی - خوب یا بدحال -  واکنش ضربتی دارد، اگر خالص باشید و در پیشگاه خدا توجیه کافی برای اعمالتان داشته باشید خدا مددتان می دهد مثل زمان جنگ و آنها که از این کارها می کردند و نه خود پرستانی چون شما که می انگاريد اگر نبوديد زمين را فساد می گرفت... و این حق را برای دیگران قائل باشید که حرف بزنند یا اگر نیستید برای حفظ ارزشهای خودتان لا اقل عاقلانه رفتار کنید.

 

3- اما امروز : امروز ما در دانشگاهمان میزبان 3 شهید گمنامیم که باید عزیزتر از جان بداریمشان و این عزیز دانستن آنها بدین معنی نیست که صبح تا شب یک نگهبان برای آنها پاس بدهد که خدای نکرده یک دانشجوی جاهل دست از پا خطا نکند ... بدین معنی نیست که غصه بخوریم که سمت چپ شهدا خواهران باشند یا برادران ... متولی برنامه ها هیات باشد یا بسیج! بزرکترین احترام به شهیدان احترام به به عقاید آنهاست احترام به هدف آنهاست و احترام به ارزشهای آنهاست و این ارزشها تحصیل نمی شود مگر به دوری از تفرقه ... هان بر شما که اگر این 3 مقبره مایه ی افتراق شما باشند سخت در جهلید ... آهای آدمهایی که کینه نمی گیرید ولی اگر بگیرید زهرتان را می ریزید آهای آدمهایی که غصه تان دراکولای 2 متری نفهم است شما ها را به خدا فرقی با دیگرانی که چنین کرده اند داشته باشید! عليکم به دوری از تف ر قه !

 

4- از مخالفین تقاضای سلم و مدارا دارم و برخورد ها و عملکرد های نتیجه محور و به دور از بازی قدرت و یک هشدار خشن به چند نفری که هنوز سر وگوششان می جنبد و پلید می اندیشند ، دست از پا خطا کنید ریشه تان را می خشکانند!!!

 

در آخر به عنوان یک عضو فعال انجمن اسلامی دانشگاه از طرف گروه کثیری از اعضای انجمن اعلام می کنم که انجمن اسلامی مایل به هیچ گونه هتک حرمت ،زد و خورد و امثالهم نبوده و دامن خود را از تمام آنها پاک می دارد چه اینکه پس از جانفشانی (بی اغراق جانفشانی واژه ی مناسبی است ) بزرگوارانی بنا بودبیانیه ای از طرف شورای مرکزی انجمن مبنی بر در خواست از دانشجویان برای باز کردن راه همراه با چند نکته ،چند قول و چند گله خوانده شود ... و بوی قدرت عجب مست کرد و تو ببین روزگار را!


 
 
 
تبلیغ ویـژه