الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

سه تکته از تاريخ ، درس امروز ما
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

به این خبرها دقت کنید :

-          ...شرکت انونیمایزر و دفتر IBB وزارت امورخارجه آمریکا طی قراردادی ، تاسیس آنتی فیلتر را در برنامه کاری خود قرار داده اند. طرفین از افشای حجم مالی قرار داد امتناع می کنند . اما منابع مطلع ، میزان آن را حداقل در حدود 50 میلیون دلار برآورد میکنند.

-          ...تعدادی از عناصر باصطلاح جنبش باصطلاح دانشجویی دفتر تحکیم وحدت ، به آمریکا می روند و آرام آرام ، زمینه های مصرف نیم میلیون دلار اعتبارات کنگره آمریکا و دریافت هفتصد هزار دلار اعتبار دیگر را فراهم می کنند. این جابجایی مالی ، خصوصا از سوی گیرندگان ، انکار میشود. ولی منابع دیگر نزدیک به آنان ، آن راتایید و بر آن تاکید می کنند.

-          ...یک سایت اینترنتی فارسی ، انتشار آنتی فیلترهای تولید شده توسط انونیمایزر به سفارش صدای آمریکا (تریبون رسمی وزارت امورخارجه آمریکا (دفتر IBB )) را اطلاع رسانی می کندو آن را تبلیغ می کند.

-          ...همین سایت اینترنتی ، منابع افشا کننده منابع مالی گروههای باصطلاح دانشجویی متمایل به آمریکا تامین شده از سوی دولت آمریکا را ، توطئه گر می نامد.

 

چی فکر می کنید ؟

ماجرا بسیار گسترده تر از یک مطلب است که کسی افشا کند یا نه . این فقط ، یک چشمه بود. حقیقت چیست ؟

کامنت هایی که ذیل مطلب یک بنده خدایی رفت ، بسیار مهم تر از مطلب بود.

 

دو طیف در کامنت های وبلاگ این فرد ، کامنت گذاردند. البته هر کدام ، انواعی مانند متعدل و خشن داشتند . اما از دو طیف خارج نبودند. دوستان مشارکتی الپر ، دوستان تحریمی علی افشاری. آن چیزهایی که در صفحه کامنت الپر طی نزدیک به 300 کامنت (بعضا تکراری ، با حجم حقیقی در حدود 150 نظر) منتشر شد ، از کل افشاگریهای کیهان علیه مشارکت ، بیشتر بود. برای سرکوب یک افشاگری سنگین ، کل وابستگی ها و پیوستگی های او را افشا کردند . آنچنان در این موضوع سنگ تمام گذاستند که تعدادی از خودشان هم شرمنده شدند. از آن سو ، دوستان الپر هم ، آنچنان ، زیر یک خم تحریمی ها و کنگره آمریکایی ها رفتند که حقیقتا تاکنون افشا نشده بود. شما از افشای روابط خاص (!) افشاری با دختر داووی مهاجر و خودش بگیر ، تا خانه هایی که برای افشاری در ایران و آمریکا خریده اند و ...  این دعوا با حداکثر خشونت شکل گرفت.

من به هیچ وجه قائل نیستم این ماجرا از یاد خود اینها برود . خصوصا یک روزهایی در آینده ، بیشتر بیاد این روزها می افتند. روزهايی که تمام اين مسائل را حل کنند ورسما به آن بپردازند. برای اين الپر هم همه چيز عادی خواهد شد. همه شان سر چهل و پنجاه سالگی بيادشان خواهد آمد اين روزها . روزهایی را که برای انکار یک آلودگی از یک نفر ، آلودگی ای از مخالف او را افشا کردند. ماجرای اخیر اینها ، شبیه وضعیت تلویزیونهای ماهواره ای شده است که همدیگر را مدتی به پول گرفتن از آمریکا و فساد اخلاقی با ناموس مردم ( چه ناموس پرستند !!) متهم کردند و بعد ، خودشان  با هم ، همگی اعتراف کردند که اینها چیزهایی طبیعی و منطقی !! است و محدود به اینها هم نیست و محدود به این نوع از آلودگی نیست و اصولا از بیخ اینها که آلودگی نیست!

 

چه چیزهای در این کامنت ها بود؟

اونچيزی که برای من مهم بود :: بعضی ها واقعا دغدغه های تجدید نظر در رفتار داشته اند. و نگران گسترش اعمالی از جنس بی حیثیت گیری هایی که علی افشاری در آورد. غرب و خصوصا آمریکا فکر کرده بودند همه چیز حل شده . حل حل حل ! حتی موضوع سرزمین مادری هم دیگر معنا ندارد. من قبلا گفته بودم در مورد مفهوم جدید ملی گرایی اینها و تعریف جهان وطنی که اینها امروز برای خود ارائه می کنند. جالب است که همین بقول خودشان "حل کردن موضوع وطن " هم برایشان لو رفته و به آن هم واکنش نشان دادند. و و و و و و و ! ولش کن/.

 

اصلا مسئله اینجاست که اگر ، این چیزهایی که الپر نوشته دروغ است ، پس بقیه چیزهایی که تو کامنت ها علیه هم نوشتند چه می شود ؟ آیا این گفتگوی طولانی درون سیستمی جریانات مختلف باصطلاح اصلاح طلب با هم ، سرتاسر دروغ بود ؟ و سئوال مهم تر اینکه ، اگر حرفهای الپر راست است و مهم ، این همه اطلاعات دیگر درون سیستمی که از آلودگیهای همدیگر افشا کردند اهمیت ندارد ؟ چرا اینها ، و حتی خود الپر که می گوید چیزهای دیگری از اینها می داند و آنها هم می گویند چیزهای دیگری از الپر می دانند و ... تا جبال به غیرتشان بر نخورده بود که خودسان را حقیقتا درست کنند ؟

 

راست ماجرا این است که وقتی آدم ، یک چیزهایی را برای خودش حل کرد ، از بعضی چیزها گذشت ، چیزهای دیگری را هم برایش حل می کنند. می دانم که الودگیهایی هست ، که اگر آدم به آن دچار شود ، دیگر روی رستگاری را نخواهد دید. اتفاقا ، ظاهر ساده ای هم دارند اما بلایی سر آدم می آورند که آدم را تا مرز حسین کشی و حتی شراکت در آن پیش می برد.

 

سه تکه از تاریخ:

1-       شریک بن عبدالله نخعی ، از دانشمندان معروف قرن دوم هجری ، به علم و تقوی معروف بود . مهدی بن منصور خلیفهء عباسی ، علاقه فراوان داشت که منصب قضا را به او واگذار کند. ولی شریک بن عبدالله ، برای آن که خود را از دستگاه ظلم دور نگهدارد ، زیر این بار نمی رفت. همچنین ، خلیفه علاقمند بود که شریک را معلم خصوصی فرزندان خود قرار دهد تا به آنها علم حدیث را بیاموزد. شریک این کار را نیز قبول نمی کرد و به همان زندگی آزاد و فقیرانه ای که داشت ، قانع بود. روزی خلیفه او را طلبید و گفت : باید امروز یکی از این سه کار را قبول کنی  . یا عهده دار منصب قضا بشوی ، یا کار تعلیم و تربیت فرزندان مرا قبول کنی یا آنکه همین امروز ، نهاز با ما باشی و بر سر سفره ما بنشینی .شریک با خود فکری کرد و گفت : حالا که اجبار و اضطرار است ، البته از این سه کار، سومی بر من آسانتر است و سومی را قبول کرد. خلیفه به مطبخ دستور داد که امروز ، لذیذ ترین غذاها را برای شریک تهیه کن ! غذاهای رنگارنگ ، از مغز استخوان آمیخته به نبات و عسل تهیه کردند و بر سر سفره آوردند .شریف که تا آن موقع ، همچو غذایی نخورده و ندیده بود ، با اشتهای کامل خورد. خوانسالار ، آهسته در گوش خلیفه گفت : به خدا قسم که این مرد ، روی رستگاری را نخواهد دید...طولی نکشید که دیدند ، شریک ، هم عهده دار تعلیم  وتربیت فرزندان خلیفه شده و هم منصب قضا را قبول کرده و برایش از بیت المال مقرری نیز تعیین شد.

2-       روزی شریک ، با متصدی پرداخت حقوق ، حرفش شد. متصدی به او گفت : تو که گندم به ما نفروخته ای که این قدر سماجت میکنی ! شریک گفت : چیزی از گندم بهتر به شما فروخته ام ، من دین خود را فروخته ام ...

3-       امام حسین علیه السلام ، در روز عاشورا در پاسخ به فرزند دلبندش امام سجاد علیه السلام که می پرسید چرا سخنان و رهنمودهای شما در اهل کوفه تاثیر گذار نیست فرمود : برای اینکه باطن آنها از لقمه حام ، آکنده شده است.

 

مواظب خودمان باشیم .


 
 
 
تبلیغ ویـژه