الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

بررسی يک پرونده : کتاب مقدس براندازان - از وبلاگ مقالات سياسی
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بازخواني يک پرونده

بخشهايي از مقاله " كتاب مقدس براندازان "

منبع : وبلاگ مقالات سیاسی

5.persianblog.ir

 

 

ساموئل هانتينگتون (Samuel P Huntington) استاد برجسته كرسي «حكومت» و مدير مؤسسه مطالعات استراتژيك دانشگاه هاروارد آمريكا است و سابقاً رئيس جامعه علوم سياسي آمريكا و از مؤسسان مجله سياست خارجي بوده است.

 

شهرت جهاني او بيشتر به خاطر نظريه  برخوردتمدنها است (اين نظريه ابتدا در نشريه Foreign Affairs توسط هانتينگتون مطرح شد و انعكاسي جهاني يافت). اما مقاله حاضر، به اين نظريه مشهور نمي پردازد بلكه موضوع آن كتابي از اين نظريه پرداز آمريكايي است كه براندازان و تجديدنظرطلبان و يا به تعبير خود او «اصلاح طلبان» آن را «كتاب مقدس» خود مي دانند؛ كتابي كه چهره حقيقي هانتينگتون را هرچه بيشتر نمايان مي كند.

 

او در پس اين چهره علمي، فعاليتهاي سياسي خود را همراه با هنري كيسينجر، برژينسكي و استانلي هافمن در شوراي روابط خارجي امريكا آغاز كرد كه اصلي ترين نهاد رهبري سياست خارجي آمريكا است. او همچنين سمتهاي سياسي، امنيتي و اطلاعاتي متعددي را از سال 1969 تا كنون عهده دار بوده است:

 

-          هماهنگ كننده امنيتي شوراي عالی امنيت ملي در كاخ سفيد

-          عضو كميسيون تدوين سياستهاي دراز مدت استراتژيك آمريكا

-          عضو كميسيون حفاظت از اسناد سري آمريكا

-          عضو ارشد يگان نظامي مستقل براي توسعه بين المللي در كاخ سفيد.

 

اين مقام ارشد امريكايي، ايران را كشوري اقتدارگرا و غير دمكراتيك معرفي مي كند كه مانند ساير كشورهاي اين چنيني بايد شيوه حكومت آن تغيير يابد و به سمت دموكراسي شدن و ليبرالي شدن گام بردارد. لذا در كتاب خود با نام The Third Wave به ارائه دستورالعمل هايي براي سرنگوني و يا تغيير شكل چنين حكومتهايي مي پردازد:

 

در رهنمودهاي هانتينگتون جهت فروپاشي چنين مي خوانيم:

1.       مراقب عدم مشروعيت يا مشروعيت سست و آشفته رژيم اقتدارگرا باش. اين يكي از نقاط بسيار آسيب پذير است. رژيم را در مسائلي كه مورد توجه عام است مانند فساد و خشونت مورد حمله قرار بده. هر گاه رژيم در اقداماتش موفق بود (به خصوص در بخش اقتصادي) اين نوع حملات بي تأثير مي ماند. هنگامي كه در كارهايش لغزش و سستي روي داد (بايد هم چنين بشود) در آن حال مهمترين اهرم فشار براي فروكشيدن آن از سرير قدرت، بزرگ كردن و نماياندن عدم مشروعيت آن خواهد بود

2.       فرمانروايان اقتدارگرا هم مانند حاكمان دمكراتيك، با گذشت زمان، از حاميان پيشين خود فاصله مي گيرند و جدا مي شوند. اين گروههاي دل سرد و آزرده را تشويق كن تا از دمكراسي به عنوان بهترين جانشين رژيم حاضر، حمايت كنند. كوشا باش كه به خصوص سران مخالف، كارشناسان طبقه متوسط، پيشوايان ديني و رهبران احزاب سياسي را كه چه بسا اغلب آنها در ايجاد نظام اقتدارگرا دست داشتند، به سوي خود جلب كني. گروه مخالفان هر قدر "محترم تر" و "مسئول تر" به چشم بيايند، گردآوري حاميان آسانتر خواهد بود .

3.       ژنرالها را آماده و با خود همراه كن. در آخرين مرحله، بقا و فناي رژيم به اين بستگي دارد كه آنها از رژيم حمايت كنند يا نه. در مخالفت، به آنها بپيوند يا در صف آنها خود را جاي بده. وقتي بحران فرامي رسد حمايت نظاميان مي تواند سودمند باشد، اما تنها چيزي كه تو نياز داري اين است كه نظاميان به دفاع از رژيم علاقه اي نشان ندهند.

4.       عدم خشونت را تبليغ ولي خود بدان عمل كن. . .

5.        از هر فرصتي براي نشان دادن مخالفت با رژيم استفاده كن ...

6.        با رسانه هاي جهان، سازمانهاي حقوق بشر خارجي و تشكيلات فرامليتي مانند كليساها ارتباط برقرار كن و بخصوص سعي كن در ايالات متحده براي خود حامياني بيابي.

 

هانتينگتون، به دانشجويان، به چشم افرادي مي نگرد كه در هر كجا باشند با هر حكومتي مخالفت خواهند كرد و معتقد است به همين خاطر"اصلاح طلبان" نيازي به استفاده از ترفندهاي پيچيده براي همراه كردن دانشجويان با خود ندارند. "دانشجويان، مخالفان جهاني هستند؛ آنها با هرگونه رژيمي در جامعه خود مخالفند. اما قادر به سرنگوني رژيم نيستند." چرا كه "از حمايت ديگر گروهها در ميان مردم برخوردار نيستند".

 

راه چاره اي كه هانتينگتون براي همراه كردن مردم در نارضايتي نسبت به حكومت ارائه مي كند بروز «واقعه اي ناگهاني» است. او در چند جاي كتاب بر لزوم تحقق واقعه اي ناگهاني كه خشم و نارضايتي را برانگيزد و آنها را نسبت به حكومت بدبين كند، تأكيد مي كند. براي مثال راجع به طرح فروپاشي شوروي و "معضل" عدم همراهي مردم در اين طرح مي نويسد: "واقعه اي ناگهاني لازم بود كه اين نارضايتي را تبلور بخشد و علني سازد"

 

سؤالي كه در اين جا ذهن خواننده ايراني را به خود مشغول مي كند اين است كه آيا قرار نبوده است قتلهاي زنجيره اي و يا حادثه كوي دانشگاه و بسياري از اين قبيل حوادث، واقعه ناگهاني پروژه براندازي در ايران باشد؟ روشن شدن اين موضوع بررسي دقيق مراجع قضايي و اطلاعاتي را مي طلبد ...

 

در صفحه 213 كتاب «موج سوم دمكراسي» هانتينگتون، توضيح داده است كه چگونه خشونتهاي كنتراها (اپوزيسيون) توانست ساندينستها را - كه به تازگي توانسته بودند با سرنگون كردن ديكتاتور «سوموزا» حكومت را در نيكاراگوئه به دست بگيرند- سرنگون كند. اقدامات خشونت آميز كنتراها طوري سازماندهي شده بود كه افكار عمومي ساندينستها را مسئول اين فجايع تلقي مي كردند. بعدها روزنامه هاي آمريكايي با استناد به يك سند سري كاخ سفيد، فاش ساختند كه كنتراها ساخته و پرداخته سازمان CIA بوده اند. اين افشاگري رسوايي بزرگي را براي رئيس جمهور وقت آمريكا به دنبال داشت ...

 

پی نوشت :

خیلی از توصیه های هانتینگتون برای ما آشنا بنظر می آیند . غیر از این است ؟ این سئوالی است که ما را به جوابهای زیباییمی رساند. از جمله اینکه آیا آنچه که الپر در وبلاگش نوشت ، انفجاری از شدت وقوع رخدادهای مرتبط با رهنمودهای هانتینگتون بود یا صرفا یک افشاگری کوتاه و مقطعی ؟


 
 
 
تبلیغ ویـژه