الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

تا کجا می رود اين محمل کج؟
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

بسم الله . (با وجود آن بسم الله زيبايی که برای ورودی گذاشتم ، دلم نمی آيد بدون نامش حرفی بزنم . چه،آن ، بسم الله سر در خانه است اما مرا از بردن نام او هنگام آغازيدن صحبت بی نياز نمی نمايد. )

يک سئوال حقيقی برای من پيدا شده. واقعا دوست دارم تا دوستانم بمن کمک فکری کنند. واقعا سئوال گيچ کننده ای است .

از خودم می پرسم : به تاريخ انقلاب اسلامی نگاه کن : ماجراهای قبل از آن را اگر کنار بگذاری ، از لحظه اولش درگيری و طرح و برنامه برای حذفش بوده . در هيچ نوع خاصی هم منحصر نشده . از برنامه ريزی سياسی نفوذ تا کودتا و ترور عناصر درجه يک و براه اندازی يک جنگ تمام عيـار مرزی و برنامه های انهدام پايه های فکری و عقيدتی ما جوان ها هم گسترش داشته. اما اين درخت زيبا و معطر و مقدس هر روز بلند تر شده و سايه زيبايش را بر سر ما گسترانده و به اذن خدايش ما را از ميوه زيبای خود که همان هدايت به ولايت است بهره مند گردانيده .

خودم ، از من می پرسد : خوب ،‌آری ، اما چه چيزی تو را به تعجب واداشته ؟

به خودم می گويم : آنها که بدنبال جبهه باطل می دوند ، در حاليکه حق را می بينند ولی نمی فهمند ، ‌مرا متعجب می کنند. آخر ، هرکسی از موضوعی درس عبرت می گيرد . اين جماعت ربع قرنی است که در بيماری خود تعمق نمی کنند و بدنبال هر کورسوی ظلالتی می دوند  . آن از آن ، که بار خود را می بستند به ينگه دنيا که ، ايران جای ماندن نيست و بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی بدست صدام ، بازخواهيم گشت ، آن هم از اين ، که با تحرکات يک شبهه پارانويا ، منتظر رخدادی باشند و فراموش کنند که مفهومی که در قاموس آنها بی ترجمه است مفهوم منجی و موعود است و اين ، همان پيامی است که از آن غفلت کرده اند !

به خودم می گويم : آخر تو ببين ، ‌تا کجا می رود اين محمل کج ؟ اگر ماجراهای سياسی را کنار بگذارم و تنها به آن بخش خشونت بار مقابله با اين ريشه پاک نظر کنم ،‌ می بينم که شکست آن تحرکات ، آنچنان سهمگين و غيرمنتظره است که هر عاقلی را به تفکر وامی دارد .

کودتای نوژه ، ترور صدهاتن از ياوران امام و صدهاتن از ملت زجر کشيده در کوچه و خيابان به جرم عشق به امام ، بمب گذاری ها و خرابکاری ها ، جاسوسيها و نفوذگريها ، جدائی طلبيهای با اسامی مستعار و جعلی مثل خلق عرب و خلق کرد و خلق ترک و خلق بلوچ و خلق ترکمن ، جنگ مردانه و تمام عيار هشتساله ، ماجرای طبس و لانه جاسوسی ، ماجرای زرنگی روباه و گيرکردن دم مک فارلين در تهران ! ( می گويند اگر ديدی دم روباه در تله است ، از حماقت نيست ، که از زرنگی است که دم روباه از زرنگی به تله می رود ! ) ، ماجرای مهدی هاشمی و منتظری ، ماجرای بمباران شهرها و بستن خروجيهای نفتی ايران ، ماجرای عمليات مرصاد و منافقين گيج تر از گيج ( که سه روزه نقشه فتح تهران داشتند ! ) ، ماجرای ميکونوس و ايران کنترا و ظهران عربستان و پرونده سازيهای کت و کلفت برای ايران ، ماجرای نهضت آزادی چی ها و چپ کمونيست و کا.گب.ب و سيا در ايران ، ماجرای تحريم های اقتصادی شانصد جانبه (‌فکر کنم ديگر از چند جانبه گذشته ) و دسترسی توام ايران به آنچه که نمی پسندند ، ماجرای خمپاره اندازيهای کور و بی هدف با منظورهای سياسی ( نه امنيتی ! ) توسط منافقين ، ماجرای رحلت امام راحل (ره) و ادعای دوروزهء جنگ قدرت در ايران (!) ، و اين آخريها هم ماجراهای حضورهای نظامی اين يانکی های بدترکيب و عربده کشی های از سر ضعف آنها ،ماجرای ۱۸ تير ۷۸ و سرآخری ها هم ، اين ماجرای انرژی هسته ای و جلوگيری از استفاده ايران از اين انرژی ، و خنده دار ترين هم همان خنگ معروف به دکتر آی.کيو .

من نمی دانم که چه چهيزهايی جا ماند ، اما مطمئنم که بسياری را می دانستم اما فراموش کردم و  نگفتم و بسياری را نمی دانستم و نگفتم که دشمن بهتر می داند و دوستان خواص . اما آنچه که مرا گيج می کند اين است : چرا از اينهمه دليل عبرت درس نمی گيرند ؟ بقول امير مومنان و وصی الرسول (ص) ، حضرت علی عليه السلام : ما اکثرالعبر و اقل الاعتبار ! . چه بسيارند عبرتها و چه قليلند عبرت گيری ها ! يعنی جا برای عبرت گرفتن زياد و عبرت گيری کم !

چه چيز اينها را را از فهم و بقول امير مومنان عبرت گيری باز می دارد ؟ نمی دانم . بمن بگوييد که دوست دارم کامل ترين پاسخهای شما را به سمع ونظر همه برسانم . ان شاء الله که بفهميم مرگشان چيست ؟

يا حق .

 


 
 
 
تبلیغ ویـژه