الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

يک دبستانی آجر بر دست
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ خرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

روز جمعه ، تماسی تلفنی گرفتم با خط همراه یکی از خوانندگان همیشگی سرود یار دبستانی ، یکی از دعوت کنندگان همیشگی به تحمل و مدارا ، یکی از خواستاران همیشگی صداقت و شفافیت ، یکی از مبلغان همیشگی یک حق حقیقی مردم ، یعنی حق دانستن . شاید بتوانم آرام آرام ، بابی باز کنم برای دور شدن از تندی ها. برویم به سمت کم کردن تنش ها ، آرام آرام برویم به سمت صداقت ، مبتنی بر شناخت بیشتر وتعامل برادرانه . گفتم تا قرار ملاقاتی بگذاریم  که هم دیگر را که در میز گردی قرار بود ملاقات کنیم ( که بهم خورد ) ، در جایی دیگر ، ملاقات کنیم . صحبتی شد ، در حد موجز و شنیده شد ، در حد موجز . چیزی خاصی نبود. هرگز ذهنم را اشغال نکرد. سر نهار، همه چیز را فراموش کردم . انگار نه انگار که با کسی صحبت کرده ام . چرا ؟ چون آنچه که می دانستم و دیده بودم و شنیده بودم ، تکرار شده بود.  

چیزی جدیدی رخ نداه بود.

تکراری تکراری.  

و امروز آمدم دیدم که در وبلاگش ، بی مقدمه ، نوشته :  

آدم پررو کسی است که وسط کار به موبایل تو زنگ بزند، از مؤدب بودن تو سوء استفاده کند و هم مزاحم کارت شود و هم احساس کند با مزخرفاش دارد تو را نصیحت می‌کند. خدا نصیب نکند مزاحم را، از هر نوعش که باشد.

 

و اینگونه ، ادعای ادب هم کرده .

در جوابش ، که زمانی تایپ کردن آن طول نکشید ، گفتم :

 

بسم الله . جناب آقای علی پیر حسینلو .

سلام علیکم .

 

1- فکر نمی کردم باید علم غیب می داشتم و می دانستم که روز جمعه مشغولید. تا خودم هم نپرسیدم علت شلوغی را چیزی نگفتید.

 

2- نمی دانستم ، توصیه ای که به آقای رجب خان مزروعی کردم و به شما هم گفتم ، برای شماهم ضروری باشد. خرید یک آی سی رکوردر که بتوانید ادبیات و طرز حرف زدن و جملاتتان را حفظ کنید نه اینکه با این فاصله زمانی اندک ، خود را مودب و من را اینگونه خطاب کنید.

چطور دم از تحمل و مدارا در حوزه سیاست می زنید ؟ کدام تحمل ؟ کدام مدارا ؟ هنگامی که سرود یار دبستانی می خوانید و با آجر بر سر مخالفان خود میزنید ؟

 

3- سن من و شما تفاوت آنچنانی با هم ندارد. من در مقام موعظه و نصیحت نیستم . چنین قصدی هم نداشتم . اگر قرار بود موعظه ای اثر کند ، هزاران صاحب نفس کرده اند و اثری نکرده . من در قبال شما وکالتی ندارم . و ما انت علیهم بوکیل.

 

4- شما ، اگر همان کسی هستید که در حوزه عمومی ، حرف زدن عادی من با شما را مزخرف نامیدید ، در حوزه خصوصی چگونه ادب خواهید داشت ؟ این ادب همان ادب است که از آن سوء استفاده (؟!) شده ؟

 

5- توصیه به شما (همانند بقیه دوستانتان ) ، که ، آنچه برای خود می پسندید برای دیگران هم بپسندید و دانستن را حقیقتا حق مردم بدانید و وقتی بقول خودتان در جواب کسی حرفی برای گفتن ندارید ، آن را با صداقت بگویید ، سوء استفاده از آن ادب مخصوص شما - که شرحش رفت - است ؟ منظور شما از مزخرف ، دعوت به صداقت است ؟ البته می دانم که اگر در نگاه شما دعوت به صداقت و پایان دادن به جنجال های همیشگی سیاسی و درگیری های روزمره و حرکت بسمت نزدیک شدن دیدگاهها ، مزخرف نبود حال و روز شما بهتر از امروز بود. 6- آن بار که یک خبرنگار غیر همسو ، سئوالی را زنگ زده بود که از رجب خان بپرسد ، ایشان در وبلاگش نوشت که علت اینکه جوابی به او نداده این بوده که آن خبرنگار سر نهار مزاحم شده . من هم که زنگ زدم و روز جمعه سر کار !! مزاحم شدم ! بفرمائید ببینم ، چه زمانی وجود دارد که شما تضمینا :

 

اولا : از گفتگو فرار نکنید

ثانیا : به طرف خود بی ادبانه ، توهین نکنید و حرفهای او را در نهایت ، مزخرف ننامید و حرمت او را حفظ کنید و فرد از گفتگو با شما به این جمع بندی نرسد که نباید کمترین احتمال مردی و انسانیت ودینداری و دین مداری و حق محوری در مورد شما می داده

ثالثا: آخر کار طرف مزاحم تلقی نشود ؟

 

بصراحت بگویید که هدفتان از ایجاد یک وبلاگ ، ایجاد یک پایگاه تبلیغات روانی است و نه چیز دیگری مثل تعامل ؛ آشنایی دیگران با افکارتان و برقراری ارتباط سازنده انسانی . چرا از بصراحت گفتن این چیزها شرم دارید وقتی به آن متمسک هستید ؟ شترسواری دو لا دو لا ؟

7- نهایت مزاحمت من ، این بود که گفتم ، عین حرفهایی که شما بمن می زنید آقای رجب مزروعی هم زد . به ایشان هم گفتم آنچه که به من می گوید ، در وبلاگش بنویسد. او براحتی ابا کرد. اما به شما گفتم و اول گفتید باشد ، می نویسم و در نهایت گفتید لازم نیست هر چیزی را بنویسم . گفتم اینها که مربوط و روشن است، کاش در وبلاگ خود بنویسید اینها را و یادآوری کردم که به مزروعی هم همین راگفته بودم . اما نهایت ، نوشته شما چیزی نیست جز یک توهین دور از مرام حق محور ، که امروز اینجا ثبت می شود.

 

8- من تصورم این است که قصد شما این است که از شما ، چنان غفول بی ادب وبی کنترلی در ذهن من شکل بگیری که من دیگر جرات نکنم به شما زنگ بزنم . اما فکر نمی کنید من اهل لرزیدن با این فحاشی ها نیستم ؟

 

9- وقتی از شما ، در مورد کامنت های مطلبتان در مورد افشاری پرسیدم و از افشاگریهایی که علیه هم کردید که دست کیهان را هم از پشت بستید و براستی آنچه که کیهان در طول 8 سال در مورد هر دو طیفتان نوشته بود با له و علیه نوشتن هایتان اثبات کردید ، گفتید که عدم تحمل ، فقط مربوط به امثال من نیست و در شماها هم یافت می شود . امروز فهمیدم ، خود شما ، نمونه بارزی از همان هستید که آن را مزمت می کردید.

 

10- شما که تحمل یک تماس تلفنی را ندارید ، بصراحت بگویید که هدفتان از ایجاد یک وبلاگ ، ایجاد یک پایگاه تبلیغات روانی است و نه چیز دیگری مثل تعامل ؛ آشنایی دیگران با افکارتان و برقراری ارتباط سازنده انسانی . چرا از بصراحت گفتن این چیزها شرم دارید وقتی به آن متمسک هستید ؟ شترسواری دو لا دو لا ؟ چطور دم از تحمل و مدارا در حوزه سیاست می زنید ؟ کدام تحمل ؟ کدام مدارا ؟ هنگامی که سرود یار دبستانی می خوانید و با آجر بر سر مخالفان خود میزنید ؟

 

توصیه به شما (همانند بقیه دوستانتان ) ، که ، آنچه برای خود می پسندید برای دیگران هم بپسندید و دانستن را حقیقتا حق مردم بدانید و وقتی بقول خودتان در جواب کسی حرفی برای گفتن ندارید ، آن را با صداقت بگویید ، سوء استفاده از آن ادب مخصوص شما - که شرحش رفت - است ؟

11- نمی دانید چند وقت است که شماره همراه شما را دارم . اما مثل شما نیستم که کارم ، علنی کردن شماه هایی باشد که دارم. ظرفیت و تحمل انسانی بالا تر از آن ارزش دارد و می ارزد که با یک توهین شخصی ؛ سرریز شود. من می دانم در نهایت هم از همانها خواهید بود که عمر خود را درراه آنچه که به آن اعتقاد دارید هم صرف نخواهید کرد. سرگشتگی و حیرانی در دنیای سیاست ومعرفت و چرخیدن و هر روز ، از دری به در دیگر بودن ، عاقبت شما است. این بی ادبی که در حق من هم کردید ، در مقابل آنچه که (شما و دوستان) در حق من و امثال من کرده بوده اید ، قطره ای در مقابل دریاست و در مقابل آنچه که خواهید کرد اصلا دیده نخواهد شد.

 

و در نهایت : شما هم خط ها ، هر یک ، آئینه تمام نمای دیگرانید. شما با اعمال خود ، خودتان را به دیگرانی که شما را کمتر می شناسند معرفی می کنید که :

 

از کوزه همان برون تراود که در اوست.

 

یا حق. ابوذر منتظرالقائم مدیر وبلاگ پاسداران 


 
 
 
تبلیغ ویـژه