الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

بنگی ، مفنگی ، تفنگی ، چماقدار چاقوکش ، کمونيست و متاسفانه ....دانشجو !
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

چند برداشت كامل از وقايع دو هفته‌ي اخير دانشگاه تهران

تذكره‌اي در باب مفهوم چماق به دست مزدور!

 

v       برداشت اول:  دانشكده حقوق 2 هفته پيش

 

عابد توانچه قبل از عمل ( کمونیزماسیون ! ) سريع خودم را مي رسانم به دانشگاه. مي خواهم برنامه‌ي همايش را هماهنگ كنم. كارهايش را بچه‌ها كرده بودند. اما به مشكل برخورديم. بايد دانشكده را عوض مي‌كرديم و بايد بچه‌ها را مي‌ديدم. رفتم حقوق بچه‌ها را پيدا كنم، اما مثل اين كه نه اين جا خبرهاي ديگري است. جمعيت در طبقه‌ي هم‌كف جمع شده بود. معلوم نبود چه خبر است. يكي آن وسط داشت عربده مي‌كشيد. بچه‌ها را در ميان جمعيت پيدا كردم و به سختي كنار كشيدم.

 

- قضيه چيه؟

- انتخابات ! آن وسطي‌ها هم شاكي‌اند.

 

عابد توانچه بعد از عمل ( کمونیزماسیون !)اما قضيه غير عادي بود بعضي‌هاي‌َان را مي شناختم. كمونيست‌هاي دانشكده ...حالا اعتراض هم كه داشته باشند، چرا اين طوري عربده مي‌كشند، بايستند حرف‌شان را بزنند. مدتي كه گذشت معلوم شد طرف مست بوده است! نمي‌دانم چرا روشن‌فكر و كمونيست و ليبرال شدن، - علي الخصوص كمونيست شدن - در كشور ما با بنگي و وافوري و سيگاري و رقاص شدن نسبت مستقيمي دارد.

 

v       برداشت 2: چند روز بعد.

 

مي روم فني و از آن‌جا راهي كتابخانه‌ي مركزي مي‌شوم، ناسلامتي نزديك امتحانات است و قشر فرهيخته(!) بايد درس بخوانند. در راه كتابخانه هستم كه يك هو صدا ميآيد و شعارهاي عجيب و غريب مي‌شنوم. پرس و جو مي‌كنم بچه‌ها مي‌گويند ترك‌ها هستند كه در اعتراض به كاريكاتورها تجمع كرده‌اند. ولي بعضي از اين چهره‌ها ترك نيستند. قضيه چيست؟

 

v       برداشت3 :

 

دانشگاه ما هم خوب دانشگاهي است هر كس مي ‌خواهد از ادوارد براون برود طالقاني مي‌اندازند از وسط دانشگاه مي‌رود. واقعا شريفي‌ها چه قدر اخمق‌اند غير داشجوهاي خودش آن هم با كارت هيچ كسي را راه نمي‌دهد.رئيس انتظامات دانشگاه ما را دو هفته پيش عوض كردند، جديدا دانشگاه ما هم كارت مي‌بينند.

 

v       برداشت 4: شنبه در دانشكده‌ي فني

 

يك تعداد در اعتراض به كارت ديدن حراست تجمع كرده‌اند. كسي از برنامهاستقبال نمي‌كند. هشت سال آن قدر بچه‌ها را سياست‌زده كرده‌اند كه كه هيچ كس به هيچ چيز اهميت نمي‌دهد. همين حضرات دو هفته پيش از ظهر تا شب جلوي دانشكده‌ي حقوق تجمع كردند اما تعدادشان به تعداد انگشتان دو دست نمي‌رسيد.

 

v       برداشت 5 : دوشنبه

 

در حال دويدن براي كارهاي برنامه‌ام ، كه در دانشكده‌ي حقوق چشمم به ورقه‌اي مي‌خورد انا لله و انا اليه راجعون فردا انجمن مي‌خواهد تجمع كند. در اعتراض به اخراج(!) 6 استاد. شايعات تا 10 استاد را مي‌گويد. بعضي از اسم‌ها را مي‌شناسم خدايي جاي پدرپدربزرگ ما هستند. اما هنوز معلوم نيست اصلا اخراج شده‌اند. وقت نيست بايد بروم.

 

v       برداشت 6 : سه‌شنبه

 

اول صبح يك SMS برايم مي‌رسد. شنوندگان عزيز توجه فرماييد. شنوندگان عزيز توجه فرمائيد. سال‌روز حماسه و قيام، سال‌روز تجلي آزادي 2 خرداد گرامي باد!!!

 

مي‌روم حقوق جمعيتي كه بخشي از آن‌ها هم حقوقي نيستند در طبقه‌ي هم‌كف تجمع كرده‌اند و سرود يار دبستاني تا آخرين volume ممكن گذاشته شده. كلاس‌ها را هم تعطيل كرده‌اند. نمايندگان تشكل‌ها صحبت مي‌كنند. تازه مي‌فهمم اخراج نشده‌اند بازنشسته شده‌اند! امان از هوچي‌گزي. طبق معمول مخالفان تا آخرين نفس(!) به اعتراضات‌شان ادامه مي‌دهند.

 

خيلي دموكراتيك كلاس‌هاي درس را بر هم مي‌زنند. و خواننده‌ي محترم مي‌داند كه اين‌كار جزو حقوق يك شهروندموكراسي‌خواه در يك جامعه‌ي شبه دموكراتيك در حال گذار به دموكراسي است. مرگ بر استبداد(تشويق حضار!!!)

 

مخالفان در دانشگاه به راه مي‌افتند و با زدن دوري مطالبات‌شان را اعلام مي‌كنند.

 

v       برداشت 7 : چهار‌شنبه

 

سعید حبیبی حین عمل ( کمونیزماسیون !)صبح براي ديدن يكي از دوستان شهرستاني كه براي خودش يكي از مسئولين يك از تشكل‌هاي خيلي معروف است مي‌روم. تلفن زنگ مي‌زند و او شماره‌ي من را مي‌دهد و مي‌گويد ايشان از بچه‌هاي دانشگاه تهران ماست. شاخ درمي‌آورم الكي الكي به مقامي هم رسيديم! خبرنگار از كوي مي‌پرسد و با كمال اطمينان مي‌گويم كه اطلاع ندارم و اگر خبري بود مي فهميديم.وارد دانشگاه كه مي‌شوم ، نه خير ، مثل اين كه خبرهايي است .  n گروه در حال تجمع هستند خيلي جالب است، آدم ياد اول انقلاب مي‌افتد. مثل اين كه از دست سازمان دهندگان دررفته و تجمعاتي كه براي نشان دادن ناآرامي هرروزه برگزار مي‌شود همه با هم در يك زمان اجرا مي‌شود. يك گروه هم مي‌آيند جلوي دانشكده‌ي ما و يك عدد پيراهن عثمان(بخوانيد زيرپوش خوني) در دست‌شان است. (براي شادي روح شهداي تا امروز مشخص نشده‌ي 18 تير صلوات بفرست! ال...) خدا به خيركند پس تماس خبرنگار بي‌جا نبود.

 

بي‌خيال قضيه مي‌شوم و مي‌روم برنامه‌ي عباسي ساعت 2 .

دانشكده‌ي ادبيات جمعيت زيادي آمده و ما هم با رفقاي n سال نديده‌ي‌مان تجديد ديدار مي‌كنيم. پيش يكي از بچه‌ها مي‌نشينم و عباسي شروع به صحبت مي‌كند . كم‌كم سر و صدا ايجاد مي‌شود. و به در ضربه مي‌خورد عباسي همه را به آرامش مي‌خواند و مي‌گويد اگر تا آخر برنامه هم درگيري ادامه پيدا كند صحبت‌هايم را ادامه مي‌دهم و رگباري شروع به صحبت مي‌كند. ناگهان چند تا از بچه‌ها از عقب به سمت در جلويي سالن مي‌دوند مرتضي و چند نفر ديگر پشت درند. با هم يا زهرا مي‌گويند.در جلويي شكسته ‌مي‌شود(يادم رفته بود شكستن در و شيشه و گذر گرفتن و چوب و چماق زدن بخشي از فرآيند دموكراتيزاسيون است) مهاجمان كه صورت‌ها‌ي‌شان را پوشانده‌اند با چوب و چماق به سالن حمله مي‌كنند. سطل زباله سنگ آجر شيشه‌ي نوشابه و... به سمت داخل سالن پرتاب مي‌شود بچه‌ها درون سالن تكبير مي‌گويند و دست مي‌زنند.

 

و بعضیا هم همینطوری مادرزادی خود عمل ( کمونیزماسیون ) ! مهاجمان با شلنگ آب به بچه‌هايي كه سپر انساني در مقابل سنگ و چوب ايجاد كرده اند آب مي‌پاشند. دكتر مدعيان دموكراسي را به شعارهاي‌شان يادآوري مي‌كند. مهاجمان وحشيانه سنگ و چماق مي‌زنند. بازهم ياد اول انقلاب مي‌افتم چريك‌هاي فدايي اقليت و اكثريت ماركسيست‌ها ، ليبرال‌ها مجاهدين خلق و... در دانشگاه مبارزه‌ِ مسلحانه مي‌كنند. و به دانشجوها و مردم حمله مي‌كننند. شكل چماق‌‌ها و ميخ‌هاي آن نشان مي‌دهد كه خيلي دفعي به اين فكر نيفتاده‌اند. تكبير حضار و دست زدن ادامه دارد. بچه‌ها دم در چوب و سنگ و لگد مي‌خورند اما جواب نمي‌دهند مهاجمان از ترس آن‌جا را ترك مي‌كنند.دو تا از بچه‌ها به شدت زخمي شده‌اند و سر يكي شكسته و خون زيادي ازش رفته مي‌دوم آب قند بياورم بچه‌ها آب‌ميوه بهش رساندند. دلم مي‌خواهد براي مظلوميت بچه‌ها زارزار گريه كنم. بيرون اط سالن را بايد ببيني تمام شيشه‌ها را شكسته‌اند تازه مي‌فهمم در لحظه‌ي ضربات به در بچهةا بيرون در داشتند مقاومت مي‌كردند. بيرون مي‌آيم قبل از آن به نمايشگاه شهداي دانشكده‌ي حقوق حمله كرده‌اند و آن‌جا را با خاك يك‌سان كرده‌اند. داخل كلاس‌هاي حقوق هم ريخته‌اند و كلاس‌ها را تعطيل كرده اند.

 

 و روح مجسم خود عمل ( کمونیزماسیون !)بچه‌ها در فكرند حمله به سالن را شايد بتوان تحمل كرد اما توهين به شهدا را نه بايد كاري كرد. يك بلندگوي دستي مي‌آورندو دست نوشته‌مي نويسند داخل سالن مي‌شوند. دكتر هم كه ول كن نيست هنوز رگباري حرف مي‌زند. بچه‌ها با دست نوشته‌ها وسط جمعيت مي‌آيند.«با چوب و سنگ شيشه دموكراسي نمي‌شه»، «يار دبستاني پاره‌آجر در دستانت چه مي‌كند؟»، «دموكراسي=خشونت؟» بالاخره دكتر رضايت مي‌دهد تمام كند. و بچه‌ها را به آرامش مي‌خواند و مي‌گويد عكس‌العملي نشان ندهيم و اين‌ها فرزندان ما هستند و... حسين با بلندگوي دستي ضمن صحه گذاشتن به حرف‌هاي دكتر مي‌گويد كه درگير نمي‌شَويم اما به نشانه‌ي اعتراض يك دور ودور دانشگاه راه‌پيمايي مي‌كنيم. بچه‌ها از همان جا شروع به شعار دادن مي‌كنند. عده‌اي از برادران و خواهران ولايت‌پذير(!) به خاطر حرف دكتر نمي‌آيند!و اصلا به جهنم كه امام خامنه‌اي مي‌گويد وظيفه‌ي دانشجو آرمان‌گرايي است نه مصلحت انديشي! تجمع دانشجويان مسلمان كليد مي‌خورد. دست‌ هادر هم گره مي شود.

«الله اكبر» «مرگ بر چماق به دست مزدور»«كمونيست مشروطي اخراج بايد گردد»، «واي اگر خامنه‌اي حكم جهادم دهد»،«هيهات مناالذله»، «چاقوكش حيا كن، دانشگاه را رها كن»، «آزادي انديشه با چوب و سنگ نمي شه».«با چوب و سنگ شيشه دموكراسي نمي‌شه» .

 

یاشار قاجار هم ، در حال توضیح دادن چگونگی عمل ( کمونیزماسیون ! ) مرتضي يك لحظه جمع را به آرامي مي‌خواند جمع هنوز از هتك حرمت شهدا خبر ندارد. مي‌گويد چه اتفاقي افتاده يكي از بچه‌هاي شهدا زير گريه مي‌زند. جمعيت «كجاييد اي شهيدان خدابي مي‌خواند» به سم دانشكده‌ حقوق از پايين جايگاه نماز جمعه حركت مي كنند. مهدي مي‌گويد ببينم چه خبر است مي‌دوم به‌به! دوستان همه جمعند علاوه بر كمونيست‌هاي دانشكده كه بعضا حتي بي‌نقاب به سالن هجوم آورده بودند. رفقاي ليبرال هم جمعند. نكته‌ي جالب تر اين‌كه سعيدحبيبي- عضو شوراي مركزي تحكيم-  و توان‌چه -دبير انجمن دانشگاه علامه- و ياشارقاجار - عضو شوراي مركزي انجمن طيف علامه‌ي اميركبير- در جمع هستند!

 

به راستي حراست توضيح دهد اگر كارت مي‌بينند اين سه اين جا چه ميكنند.

 

البته حضرات ، سوابق بلند ملي و مذهبي خود از جمله نامه‌ي ذلت براي شكستن مقاومت مردمي در قضيه‌ي هسته‌اي را از ياد نمي‌برند.

 

ما هم حضور اسلاف آن‌ها افشاري و عطري در كنگره‌ي شيطان بزرگ و دعوت از عموسام براي دخالت نظامي در ايران و اعلام جنگ با مردم را فرامشو نخواهيم كرد. جمع مهاجمان كه جلوي حقوق تجمع كرده‌اند مضطربند. خودم را به بچه‌ها مي‌رسانم.با شعار هيهات منالذله به سمت حقوق نزديك مي‌شوند. چاره اي نيست كنار جمع مي‌آيم نبايد هيچ رقمه درگير شويم و چه‌قدر سخت است! ظلم به تو شده باشد و مجبور به سكوت باشي تازه مي‌فهمم سكوت علي در مقابل تهاجم به فاطمه يعني چه! بچه‌ها به شدت به خشم آمده اند چاره‌اي نيست بعضي دارند كنترل خودشان را از دست مي دهند و به سمت مهاجامن مي روند. زنجيره‌ي انساني تشكيل مي دهيم و جمعيت را به سختي كنترل مي‌كني. عده‌اي از مهاجمان سعي در ايجاد درگير دارند.

 

طنين صداي اعتراض بچه‌ها در زير سقف‌هاي نمازجمعه مي‌پيچد به سختي مع را از آن‌جا دور مي كنيم. بچه ها راهي مسجد مي‌شوندو ضلع جنوب شرقي تجمع‌ مي‌كنند. تعدادي از مهاجمين قصد شيطنت دارند. مهارشان مي‌كنيم. بهروزكرمي‌زاده سردسته‌ي كمونيست‌ها و از نويسندگان نامه‌ي ذلت بار مقابله با دست‌يابي ايران به انر‍ژي هسته‌اي در ميان جمع آمده و با شعار قصد بر هم زدن را دارد و به سرعت از آن‌جا دور مي‌ود.

 

جمعيت در حال شعار دادن است. سجاد بالا مي‌رود و مي‌گويد كه اين تجمع دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران است و بايد تكليف حرمت‌شكنان مشخص شود. بعد سجاد مرتضي شروع كرد.مرتضي گفت مشكل اين كه اين اتفاق افتاد از ماست . اگر حسن باقري نرفته بود اين را جمع مي‌كرد . ما بي‌عرضه‌ايم كه نمي‌توانيم جمعش كنيم. اما مي دانيد بچه‌ها مشكل از ما نيست مشكل از حسن باقريه اگه نمي‌رفت، جمعش ميكرد. مرتضي مي‌گفت مي گريست بچه‌ها هم گريه مي:ردند. بچه‌ها گفتند اگر دانشگاه نمي تواند جلوي بي‌حرمتي‌ها را بگيرد ما وارد مي‌شويم و در عين حال تاكيد كردند كه كه وارد درگيري نمي‌شوند....

 

مهاجمان با مراجعه به معاونت دانشجويي با ذكر اين كه نگران جان‌شان هستند تقاضاي اتوبوس براي رفتن به كوي را مي‌كنند. آفرين ! براوو ! رو كه رونيست ! اگر شما مظلوم شده‌ايد پس مظلوميت چه شده است. در كمال تعجب (كه البته از آن حضرات تعجب نبايد كرد) براي انتقال چماق به دستان به كوي ماشين به دانشگاه آورده شد.

به دانشكده‌ي حقوق مي‌روم ، بچه‌ها جلوي نمايشگاه كز كرده‌اند چند تا از بچه‌هاي شهدا دارند گريه ميکنند حسن هي عكس‌هاي پاره را برميدارد نگاهي ميكند، آهي مي‌كشد و بر زمين مي‌اندازد. يكي از بچه‌هاي شهدا يك ورقه دستش مي‌گيرد و با ماژ‍يك جمله‌اي مي‌نويسد دانشگاه شاهد باش به مظلوميت‌ ما (شهيد رجب بيگي) و بالاي خرابه‌هاي نمايشگاه نصب مي‌كند.

 

دموكراسي‌خواهان ضد خشونت در ضمن اعلام كردند ساعت ده شنبه تجمع مي‌كنند.

 

v       برداشت 8 : جمعه

 

شب مي‌شود و چند sms دريافت مي‌كنم «دانشگاه شاهدي به مظلوميت‌مان تجمع دانشجويي در اعتراض به حمله‌ي وحشيانه و هتك حرمت شهدا صحن دانشكده‌ي حقوق شنبه ساعت 9:30

 

v       برداشت 9 : شنبه

 

صبح دانشكده‌ي حقوق بچه‌ها دور نمايشگاه تخريب شده زنجير بسته‌اند و دانشكده را سياه‌پوش كرده‌اند تعدادي از بچه‌ها لباس سياه بر تن دارند. صداي نوار قرآن مي‌آيد. به ديوار روبه‌رويي عكس چماق بدستان(ببخشيد دموكراسي خواهان)‌بر روي ديوار در لحظات حمله به نمايشگاه و حمله به دانشكده‌ي ادبيات نصب شده بود. البته مردانگي كرده بودند و براي اين كه مهاجمان آبروي‌شان نرود چشمان‌َان را سياه كرده بودند.

 

اي قوم هبل گرچه به ما تاخته‌ايد!

 

بعد از تلاوت قرآن يكي از جانبازان براي هتك حرمت شهدا روضه مي‌‌خواند. بچه‌ها بالا مي‌روند و يك‌يك نظرات‌شان را مي‌دهند. مرتضي بالا رفت و اين كه فضا طوري شد كه نتوانستيم به رسالت خود عمل كنيم را به همه‌ي دانشجويان تسليت گفت. مرتضي كه اين بار محكم و جدي صحبت مي‌كرد:« توقع دانشجويان از رئيس دانشگاه بيشتر از اينها بود و سوال ما اين است كه آيا مسئولين دانشگاه اعتقادي به اداره دانشگاه بر اساس نظم و آيين نامه دارند؟... به نظر مي‌رسد هر كس چماق بدست بگيرد، زور بگويد و عربده بكشد، مي‌تواند منطقش را بر فضاي دانشگاه حاكم كند.» در صحبت‌هاي علي تازه فهميدم 15 گالن 20 براي ايجاد اغشاش و ساختن كوكتلمولوتوف در كوي بوده و رئيس انجمن هم آن را تاييد كرده بود. بچه‌ها يك به يك صحبت مي‌كردند. نوبت به حسن رسيد.«من وقتي نمايشگاه را مي‌ساختيم به دلم افتاده بود كه اين‌جا را خراب مي‌كنند و به آن خواهري كه با ما همكاري مي‌كرد هم گفتم. اما خدا مي‌خواست كه اين نمايشگاه بازهم اين‌جا بماند....» بعد هم يكي از دانشجوها رفت و با كوبيدن روشن‌فكرنماها گفت:«اي مگس عرصه‌ي سيمرغ نه جولان گه تست»

تجمع تا 11 طول كشيد اما خبري از تجمع چماق به دستان نبود. معلوم نبود كجا دارند خود را مضروب مي‌سازند. با خيال راحت رفتم بيرون.

 

v       برداشت 10 : بعدازظهر

 

حدود 1 بود كه برگشتم يكي از رفقا از بيرون زنگ زده بود گفت:«شيري يا روباه» ما هم قضيه را گفتيم و اين كه جمع شده، هنوز كلام منعقد نشده بود كه ديدم تعدادي در حقوق تجمع كرده‌اند سران طيف دموكراسي‌خواه بودند. مشغول كوبيدن فاشيسم! شاخ درآوردم رفيقمان هم كه ول كن نبود گفت و گفت. در لابه لاي صحبت‌ هايش باز به انقلاب اشاره كرد. همه چيز داشت برايم تكرار مي‌شد. گفت در انقلاب فرهنگي هم كه دانشگاه‌ها محل سنگربندي و اسلحه‌خانه شده بود. اين دانشجوها بودند كه آن‌ها را از دانشگاه بيرون كردند....

معلوم بود كه عكس‌ها بدجوري بعضي‌ها را سوزانده‌ بود. يكي از جمهوري‌خواهان(كه البته هر گونه ربط منطقي و غير منطقي بين آنان و چماق به دستان قويا تكذيب مي‌شود. جاي آصفي خالي) گفت همين زدن عكس‌ها يعني خشونت طلبي. مي‌خواهيد جنگ رواني درست كنيد. ديگر نمي‌شد جلوي خنده‌ام را بگيرم. اگر سكوت هم مي‌كرديم احنمالا مي‌گفتند شما خشونت طلبيد چون در خيالتان داريد ما را مي‌زنيد. در ضمن مگر همين برادران نبودند كه همين امسال 16 آذر 2 هفته نمايشگاه عكس 18 تير زدند و براي شهداي خيالي خود برنامه گرفتند.

 

صادق كه در پشت سخنرانان ايستاده بود گفت من شما را نمي‌شناسم اما سه سوال دارم 1- آن ها كه به سالن همايش دانشكده‌ي ادبيات بودند چه كساني بودند؟2-كساني كه به نمايشگاه شهدا حمله كردند چه كساني بودند؟3-آن ها كه به كلاس‌هاي درس حمله كرده و آن‌ها را تعطيل كردند چه كساني بودند؟ سوال كردن همان و درماندن از جواب همان .

 

در اين جا در يك حركت محيرالعقول يكي از خواهران دموكراسي خواه (كه معلوم بود اصلا از عكس‌ها نسوخته ‌است؟) با درآوردن كاتر با داد تاييد كرد كه عكسي كه از او نه چماق به دست كه كاتر به دست در حال تخريب نمايشگاه منتشر شده صحيح است و من داشتم مي‌بريدم(بر منكرش لعنت!) و در جمهوري اسلامي آدم مجبور است كاتر داشته باشد! (البته ما حق مي‌دهيم احتمالا عكس‌هاي روي نمايشگاه از جمله همت و باكري با آن قيافه‌هاي 6*4 شان احتمالا به او حمله كرده‌اند كه ايشان در حال بريدن آن‌ها بودند.) در ادامه سخن‌رانان تهديد كردند كه ما هم روي موبايل‌هاي‌مان 200 تا عكس از شما داريم كه مي‌توانيم با آن نمايشگاه بزنيم. كه يكي از بچه‌ها گفت خب بياييد بزنيد! (البته ما استقبال مي‌كنيم كه عكس‌هاي‌مان در حال مضروب شدن با چوب و چماق منتشر شود!)

 

دموكراسي خواهان اعلام كردند فردا ، زنگ آخر (!) ، جلوي در فني!

 

v       برداشت11 : يك‌شنبه

 

سر كلاسم كه بيرون مي‌آيم 20 نفر دست مي‌زنند و مي‌چرخند فقط كافي است يكي وسطشان برود و بله دیگه ...

 

بعد از اندكي چرخ و فلك بازي دوستان دموكراسي‌خواه تجمع ‌مي‌كنند و با استقبال بي‌نظير دانشجويان مواجه مي‌شوند!!!(خداييش تجمع بعدي را فكر مي‌كنم به تعداد انگشتان يك دستن برسند) !

 

و با ذكر همان حرف‌ها به سمت درب ادبيات مي‌روند.

 

v       برداشت 12 :

 

قبل از امتحانات است و طبق رسم هر ساله كه در دولت افسادات ببخشيد اصلاحات بنيان‌گذاري شده است، دانشگاه‌ها به آشوب كشيده مي‌شود و طيفي خاص جو دانشگاه را به آشوب مي‌كشد. و بعد با علم كردن پيراهن عثمان به راه مي‌افتد. سوال اين جاست چرا هيچ گاه با اين جماعت برخورد نمي‌شود؟

 

دوباره به ياد انقلاب فرهنگي مي‌افتم دانشگاه جاي همه چيز شده الا دانش بزن بهادرها و هفت‌تير كش‌ها دانشگاه را اشغال كرده اند و تنها كسي كه مي‌تواند فضا را جمع كند دانشجويان‌اند. آن زمان دانشجويان مسلمان با هر وسيله‌ي ممكن حتي با مبارزه‌‌ي مسلحانه چماق به دستان و هفت‌تير به دستان و مسلسل به دستان را از دانشگاه اخراج كردند.

 

تاريخ هميشه در تكرار است تنها اسامي افرادند كه تغيير مي‌كنند. آيا زمان آن نرسيده است كه دانشجويان چماق به دستان و سنگ و آجربه دستان و كاتر به دستان و چاقوكشان را مودبانه از دانشگاه اخراج كنند؟


 
 
 
تبلیغ ویـژه