الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

سخنی در باب استشهاد
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

من در مطلب اخیر ، سعی دارم به سه  موضوع که فکر می کنم بشدت در مباحث پیرامون شهادت و شهادت طلبی و انجام جهاد فیزیکی علیه دشمن دین و منافع مسلمانان مورد غفلت واقع شده است بپردازم . 

v       مبحث اول ، تفاوت معنای سیاسی و معنای حقیقی لفظ استشهاد است.

 

استشهاد ، در لغت فارسی ، به شهادت طلبی معنا می گردد و لفظی عربی ، به معنای طلب کردن شهادت است . در معنای عمومی نیز، از این لفظ ، آمادگی برای قرار گرفتن در مسیر شهادت ، مستفاد می گردد.

 

آنچه که در ادبیات عمومی سیاسی دنیا ، از استشهاد مد نظر است ، آمادگی ، برای قرار گرفتن در محیط خطراتی است که از ناحیه انجام جهاد علیه دشمنان اسلام ، ایجاد شده   ودایره آن ، خود فرد مجری جهاد وعملیات را بهمراه دشمن ، فرا می گیرد. یعنی در حقیقت ، در این تلقی کاربردی از لفظ استشهاد ، آنچه که مد نظر است ، درگیر شدن فرد مجری جهاد ، با خطراتی است که خود برای دشمن ، ایجاد کرده است و      می توان گفت در این وضعیت ، فرد مجری عملیات ، خطر را با خود حمل کرده و آن را مانند پیک ، به دشمن می رساند و خود ، همیشه خطر را به همراه دارد. شهادت ، وضعیتی است که در این نوع از جهاد ، احتمال وقوع آن ، بسیار بالاتراز انواع دیگر جهاد و مبارزه برای فرد مبارز مطرح می شود.

 

 

آنچه که روشن است ، در این نوع برداشت ، موضوع مورد بحث ، نه تفاوتی در نوع و وضعیت هدف ، تفاوت در ایدئولوژی و تفکرات مبارز و نه چیز دیگر ، بلکه صرفا قرارگرفتن فرد مبارز ، معمولا در کانون خطری است که برای دشمن فراهم می سازد. با این نگاه منطقی ، بدیهی است که تفاوتی از منظر شرعی بین این نوع از روش مبارزاتی با روشهای دیگر مبارزاتی وجود ندارد الا اینکه بنظر برسد دستورات شرع ، مبنی بر ضرورت سعی بر حفظ جان مبارز ، نادیده گرفته شده باشد.

 

پس در حقیقت "استشهادی" بودن ، در حقیقت چیزی جز "داشتن آمادگی روحی همیشگی برای شهادت در راه جهاد ومبارزه با دشمن دین" ، نیست. در مبارزاتی هم که فرد مبارز ، کانون خطر را با خود به سمت دشمن منتقل نمی کند نیز ، احتمال و آنچه که در حقیقت رخ می دهد ، این است که دشمن ، خطری را بسمت او فرستاده و متوجه او می کند. بنا بر این ، در انواع دیگر مبارزه و جهاد نیز همیشه بایستی رویه استشهاد (یعنی شهادت طلبی) در ذهن   و دل د جان فرد رزمنده ، خانه کرده باشد. این نکته ظریف است که روشن می کند تفاوت تلقی های عمومی از لفظ استشهاد (به معنای اجرای فردی عملیات علیه دشمن ، با قرار گفتن در محیط مخاطرات همان عملیات) و تلقی اصلی منطقی و اسلامی از آن (یعنی طلب شهادت و آمادگی همیشگی برای آن) در نگاه دقیق تر به موضوع است. والا همانطور که روشن است ، فردی که دارای لقب استشهادی است ، از نظر آمادگیهای روحی و روانی و بینش و افق نگاه اعتقادی نباید تفاوتی با سایر مبارزان داشته باشد.

 

باید گفت ، شهادت طلبی ، نه تنها یک فاکتور برتری دهنده ارزشمند ، در میان انسانها است ، بلکه برای مبارزان راه حق ، یک ضرورت است و بشکلی می توان گفت ، آرزوی شهادت و طلب آن ، نه تنها یک آرمان بسیار متعالی ، بلکه از منظر اسلام ، یک واجب است و انسان مسلمان ، بایستی اولا : همیشه آماده مبارز ه در راه احقاق حق و زودن ظلم و رفع تاریکی ها و پلیدی ها را داشته   و دوما : در مسیر این مبارزه ، تا سرحد جانفشانی در راه هدف دینی خود،  خود را آماده کرده باشد . یعنی شهادت طلبی ، از منظر اسلام ، نباید بشکل یک فاکتور تئوریک متمایز کننده بین بخشی از مسلمانان با بخشی دیگر خودنمایی کند. بلکه باید بشکل ویژگی مشترک تمام مسلمانان ، در جامعه اسلامی، خودنمایی کند.  

v       پس از این مبحث ، می خواهم بحثی پیرامون تفاوت جایگاه ، نقش ، شکل ، اثرات و وضعیت های دو نوع جهاد از نظر اسلام ، یعنی جهاد اکبر و جهاد اصغر بپردازم .  

همانطور که بسیاری از خوانندگان این مطلب نیز آگاهی دارند ، از منظر اسلام جهاد در راه خدا ، به دو بخش مرتبط اما از نظر شکلی کاملا مجزا ، تقسیم میشود و این دو قسم ، قسم جهاد اکبر وجهاد اصغر هستند.

 

شاید بنظر برسد که این نوع دسته بندی ، بر اساس حجم و شدت عملیات دشمن و یا خودی انجام شده است. باید گفت، این تلقی، بشکل ابتدایی صحیح نیست. اما پس از غور بیشتر در این مفهوم ، می توان به شکلی همین تلقی را صحیح عنوان کرد.

 

اسلام ، بزرگترین دشمن انسان را نفس و شیطان درون , معرفی می کند و همیشه او را از این دشمن درونی ، برحذر داشته است. دستورات و فرامین و رهنمودها و تعالیم اسلام ، برای انسان ، در راه مبارزه و تفوق بر این دشمن کینه- توز ، به حدی است که گاها موجب گشته برخی اصولا اسلام را دینی فردی ، دارای مجموعه ای از تعالیم ، برای برقراری رابطه و تعاملی صحیح بین خدا و بنده ، و مبارزه با هواهای نفسانی و دستورات شیطانی ، تلقی کنند. اما آنچه که حقیقت است این که ، اسلام ، پیروزی در جبهه جهاد اکبر یعنی مبارزه با دشمن اکبر ( نفس ) را مقدمه ای برای پیروزیهای مختلف در جبهه جهاد اصغر می داند. حتی پیروزی در جهد جبهه اکبر، می تواند برای فرد مبارز ، اثرات مختلفی بدنبال داشته باشد که یکی از آن ، می تواند تغییر جهت و نگرش به موضوع جهاد و حتی انواع و اشکال پیروزی وشکست در آن باشد.

 

جبهه و جهاد اکبر ، در خصوص دشمن و دشمنی بزرگتر برای انسان تعریف شده و جبهه و جهاد اصغر نیز ، در باب دشمن بیرونی. دشمنی که چشم به آبرو و مال وجان مسلمان دارد.

 

تفاوت دشمن برون و درون ؛ در هدف و شکل حمله او است :

 

-     دشمن درون ، دشمنی نامرئی ، با اهرمهایی بسیار قوی ، مبتنی بر برخی از صفات درونی انسانی ، مانند میل به مال واموال و فرزند و حیات و زیبایی و ستایش شدن ... است. اما دشمن بیرون ، اولا دشمنی قابل مشاهده و لمس وارزیابی ، با امکاناتی محدود به مقتضیات زمانی ومکانی است.

 

-     روشن است که دشمن بیرونی ، دارای بخش زیادی از همان نوع محدودیت ها است که مبارز ، خود نیز درگیر آنها است. مانند تفاوت شب و روز ، تفاوت منطق مبارزه ، تفاوت تسلیحات وامکانات و جنگ اطلاعات و ... . لیکن ، دشمن درون ، به هیچ وجه دچار چنین محدودیتهایی نیست.

 

-     همچنین ، دشمن درون ، همیشه همگام و همراه فرد مبارز است و در هر لباسی و زمانی و مکانی بدون هیچگونه محدودیت ، همیشه در پی اغوا و فریب و شکست دادن قوای رحمانی در درون فرد مبارز است.

 

-     کشته جنگ و جهاد اکبر ، نه تنها از ارزش و اعتبار افتاده و منفور و بی ارزش می شود ، بلکه به سمت جبهه دشمن حرکت کرده و خود به عنصری در صف دشمن تبدیل می گردد و به تضعیف و حمله به جبهه قبلی خویش می پردازد. در حالیکه کشته و مجروح جبهه و جهاد اکبر ، معتبر شده و حتی خون او ، موجب تقویت جبهه مبارزان و مجاهدان می شود .

 

-     کشته و مجروح جبهه و جهاد اکبر ، ابتدائا در ظاهر کماکان در جبهه خودی قرار دارد. اما آرام آرام ، در صورت عدم مداوا و درمان بیماری وجراحت خود را مانند یک بیماری عفونی در سرتاسر جبهه خودی گسترش می دهد. درحالیکه جراحت در جبهه جهاد اصغر مشهود و معلوم بوده و در صورت مسری بودن - مانند وضعیت جراحات بیولوژیک وشیمیایی - ، می توان آن را مشاهده و درمان و قرنطینه نمود.

 

-     همچنین فرد مجاهد مجروح در جبهه جهاد اصغر ، خود دست به ازدیاد جراحت خود نمی زند و همچنین با آگاهی ، تلاش در راه گسترش مجروحان همانند خود ، نمی کند و از درمان نیز دوری نمی کند. درحالیکه مجروح جبهه و جهاد اکبر ، خود آگاهانه ، باعث تعمیق جراحات خود شده و از درمان دوری می کند و بیماری عفونی خود را نیز آگاهانه در جبهه قبلی خود ، گسترش می دهد.

 

-     مجروح جبهه جهاد اصغر در صورت عدم درمان ، نه تنها موجب تقویت مولفه های روحی و روانی جبه خود می گردد ، بلکه بسیاری از آسیب های دیگر را نیز جبران می کند ، لیکن کشته و مجروح جبهه جهاد اکبر ، نه تنها آسیب زا است ، بلکه هنگامی که بر اثر جراحات گسترده ، دراین جبهه بمیرد ، خود به عاملی منفی بر علیه دوستان اسبق خود  تبدیل شده و تبدیل به عاملی کامل در تضعیف جبهه حق می گردد.

 

-     تفاوت مرزها و جبهه ها در جبهه و جهاد اکبر بسیار ناپیدا و پیچیده شده در انواع شبهات وفتنه های فکری و روحی وروانی است. لیکن مرزها و خطوط مبارزاتی جبهه و جهاد اصغر بسیار روشن و واضح و گلوله ها نیز برعکس گلوله های نامرئی و نامحسوس جهاد اکبر ، کاملا ملموس و قابل مشاهده است.

 

-     تسلیحات دو طرف خیر و شر در جبهه و جهاد اصغر ، هر دو مادی بوده و بطور کلی دارای اثرات و نحوه تخریب مشابه با یکدیگر اما با شدت وضعف های متفاوت است. لیکن ابزار دفاعی و جهادی مجهاد جبهه جهاد اکبر ، با ابزار تخریبی دشمن درون ، بطور کامل از دو جنس متفاوت است.دشمن از ابزارهای مادی و دنیوی ( البته متفاوت با ابزارهای جهاد اصغر ) بهره می گیرد و مجاهد ، از ابزارهای معنوی و الهی.

 

 تفاوتهای فوق الذکر   و همچنین تفاوتهای بسیار ناگفته ، روشن می کند که خصم درون ، بسیار قوی تر ، مجهز تر و فارغ البال تر از دشمن بیرون است و روشن است که شکست دادن چنین دشمن بیرحمی ، بسیار سخت تر شکست دادن دشمن بیرون است. گاها، دشمن بیرون ، با بهره گیری از ضعف مبارز ، در عدم پیروزی بر دشمن درون ، سعی در حمله به مبارز در وضعیت بیرونی دارد . بدیهی است که شکست دادن دشمن درون ، مسلما مبارز را برای پیروزیهای بعدی آماده تر می کند.

 

همانگونه که گفته شد ، پیروزی در جبهه درون ، می تواند بینش و روش مبارزاتی مبارز و رزمنده راه خدا را نیز بهبود بخشیده و تعالی دهد. از جمله این تکامل ها ، می تواند تکامل در نگاه به موضوع جهاد باشد.

 

فرد مجاهد ، در مسیر جهاد ، با پیروزی در جبهه درون و رهایی یافتن از شر امیال شیطانی همچون حب مقام، مال و اموال ، ستایش و دیگر امیال درونی خود ، دیگر ، نه تنها فتح خاک را پیروزی نهایی خود قلمداد نمی کند ، بلکه آن را رسالت غایی خود نیز نمی داند. او ، با کمک آموخته های خویش در جبهه جهاد اکبر ، می داند که رسالت او ، به عنوان یک انسان دینی ، صرفا اطاعت از فرامین الهی است و در این راه ، صرفا در حال شرکت در آزمایشات متعدد خداوند متعال است. بنا بر این ، خود را مامور به کسب نتیجه ندانسته و خود را مامور به انجام هرچه بهتر وکاملتر وظیفه می داند. خواه این انجام وظیفه ، به نتایج ظاهری منتج گردد و و خواه نگردد. شاید بتوان گفت که اصل شهادت طلبی نیز از این احسای ماموریت به وظیفه و نه تنیجه نیز نشات می گیرد و اگر غیر از این بود ، شهادت و کشته شدن ، در حالیکه ماموریت کسب نتیجه است ، و فرد در هنگام حصول نتیجه دنیوی حضور ندارد ، چه معنایی می تواند داشته باشد ؟

 

آیات قرآن کریم ، و روایات متعدد و متواتر اهلبیت عصمت و طهارت نیز ، انسان دین مدار را به همین سو رهنما است. قرآن کریم به صراحت ، برای مجاهد پیروز بیرون آمده از میدان جهاد اکبر ، نتایج جهاد اصغر را بطور کامل به دو دسته مثبت تقسیم می کند و به او می آموزد که برای انسان مکلف به تکلیف ، اصولا چیزی بنام شکست وجود ندارد. قرآن کریم ، نتایج جهاد اصغر را در یکی از دو نیکی -احدی الحسنیین- قرار داده است. یا فتح ظاهری ، یا فتح باطنی و شهادت ، که بالاترین مقام انسانی است.

 

بنا بر هدایت دینی ، انسان مکلف و پیروز جبهه جهاد اکبر ، در همه حال پیروز و بقول ادبیات معاصر ، درگیر یک بازی برد برد است. چه بکشد و چه کشته شود پیروز است   و همیشه باید بدانیم این شرط هنگامی محقق است که او ، پیروز میدان اولیه و بزرگتر ، یعنی جهاد اکبر باشد وبه هیچ نتیجه ای دلبستگی داشته باشد و جهاد اکبر واصغر او ، فقط و فقط ، با قصد قربت ، یعنی نزدیک تر کردن خود به خداوند متعال صورت گرفته باشد. این ، یعنی قصد قربت خالص در جهاد و مکلف شدن فقط به تکلیف ، از نتایج تعالیم و جهاد و پیروزی در جبهه جهاد اکبر است و شاید بتوان گفت ، بزرگترین سلاحی است که در سایه خداباوری و اتکاء به مرکز عالم ، خداوند متعال و تمامی امکانات او ، و خود را در خدمت او دانستن و دیدن ، به دست مجاهد راه خدا می افتد.

 

v       مبحث سوم ، بحثی پیرامون وضعیت امروز برخی از استشهادیون ما در جبهه جهاداکبر و اصغر است.  

شاید با کمک مباحث پیش گفته ، بتوانیم کمی وارد موضوعی شویم که از ابتدا قصد پرداختن به آن را داشتم لیکن بدون ایجاد شفایت و وضوح کافی در مفاهیم فوق الذکر ، اعم از جهاد و شهادت ، نمی شد وارد آن شده و از سوء تعابیر و نارسایی کلام ، جلوگیری کرد.  

 

اینجانب قائلم ، متاسفانه ، امروز بخشی از کسانی که داعیه دار فرهنگ استشهاد هستند ، اولا بشدت در جبهه جهاد اکبر شکست خورده و ضعیف شده اند و ثانیا ، برای آرام کردن وجدان خود ، بی عملی در جبهه و جهاد و مبارزه با جبهه کفر و الحاد و استکبار ، خود را درگیر نوعی از مبارزه کرده اند که بنا بر مشهورات زمانه ، و نه حقیقت ، ساده ترین نوع جهاد بنظر می رسد. علل و نشانه هایی در این زمینه وجود دارد که ساده ترین آنها ، عدم اطلاع از ساده ترین احکام و نکات دخیل در فرهنگ شهادت طلبی و احکام اطاعت از ولایت و فرماندهی است که سعی می کنم از کنار آنها عبور کنم . 

 

آنچه که می خواهم روی آن تاکید کنم اين است که

 

سخت ترين نوع جهاد و مبارزه خصوصا در دوران امروز ، جنگ و جهاد اکبر و جهاد فکری و ایدئولوژیک و فکری است.

 

انقلاب اسلامی ، خود ، نمونه ای ای این حقیقت درخشنده است که مجاهد راه خدا ، در صورت پیروزی در جهاد اکبر است که می تواند به افقهای آینده ، امید داشته باشد. والا کسی که هنوز در جبهه و جهاد اکبر، وارد نشده ، چگونه می تواند به دشمنی حقیقتا ضعیف تر از دشمن درون ، اما با رنگ و لعابی بسیار شدید و رجزخوانی دائم ، یورش برد ؟ روشن است که مقدمه دستیابی به قدرتی که بتواند مجاهد راه خدا را از اسارت ترس و خودباختگی از رنگ و لعاب وتبلیغات و حتی عده و عده واقعی دشمن برهاند ، توشه ای از معلومات و یقینیات معنوی است که بایستی از جبهه جهاد اکبر با خود به صحنه جهاد اصغر بهمراه آورده باشد. 

 

جهاد امروز ، جهاد اکبر است و تا فرارسیدن جهاد اصغر ، بایستی خود را در این جبهه امروزی ، آبدیده کنیم . از تهمت ها و شبهات ، نهراسیم و به میدان رشد معنوی و آگاهیهای انسانی وارد شویم . از معصوم علیه السلام نقل است که زندگی چیزی جز اعتقاد و جهاد در راه آن نیست. باید که ابتدا اعتقاد ییدا کنیم و در آن راسخ گردیم و پس از آن ، شمشیر مادی دفاع از آن را در دست گیریم . چه بسیار کسانی از جبهه مقابل ، که بر اثر برخورد با یک مجاهد خودساخته در جبهه و جهاد اکبر ، درمان دردهای خود را نزد او یافته و به آغوش باز او شتافته اند و ضرورتی برای مقابله در جبهه جهاد اصغر با آنان فراهم نشده است. شاید برخی خورده گیرند که پس آیه واعدو لهم را چه کنیم و آمادگی های بازدارنده را رها کنیم ؟ که جواب این است که جهاد اکبر ، خود از مصادیق همان جنگی است که در این آیه ، از فرد مکلف ، آمادگی در سرحد امکان بری جنگیدن در آن جبهه ، طلب شده و دشمن نیز در این سفارش دینی ، صرفا منحصر در دشمن بیرون نیست.

 

 

و در پایان ، از دوستان خودم می خواهم که به تجربه های روشن انقلاب جوان خود نگاه کنیم و ببینیم که هرگاه از نظر روحی ، روانی ، معنوی و اعتقادی دچار ضعف بودیم تضعیف شدیم و هرگاه از منظر معنوی ، در موضوع مستحکمی مستقر بودیم ، کمبود امکانات مادی ، ما را چندان نیازرده است.

 

  

و من الله التوفیق

ابوذر منتظرالقائم


 
 
 
تبلیغ ویـژه