الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

مشکل در فرمانده است يا نيرو؟
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله 

 

مشکل ما در فرماندهی است و یا در نیرو؟

 

مهمترین حرفهایم را لابلای همان بحث پیرامون استشهاد زده ام .

اما امروز ، فقط با ذکر یک روایت ، اتمام می کنم . این روایت ، روشن ، متواتر و گویا است.

 

...

روزی یکی از یاران خراسانی امام صادق علیه السلام ، به منزل امام علیه السلام می رود و با او از قیام سخن می گوید و اینکه اکنون ، پنج هزار مرد جنگی تحت امر او آماده قیام در رکاب امامند. اما امام معصوم ، کماکان از او، از اوضاع واحوال کشت وزرع شیعیان و محبان اهلبیت و وضعیت زندگی آنها جویا می شد . او نیز متعجب و معترض که چرا امام ، هنگام بحث پیرامون جهاد ، به زندگی شیعیان خراسانی می پردازد .

 

هنگام پرسش از این موضوع ، امام تنور خانه را به او نشان داده و می گوید : در آن داخل شو .

 

مرد ، نگاهی به تنور و آتشی که از آن زبانه می کشيد انداخته و به امام صادق علیه السلام عرض می کند که بدن او تاب آتش تنور را ندارد واز آسیب مصون نخواهد ماند و از امام درخواست می کند که او را معذور دارد. امام نیز او را معذور می دارد و مجددا سئوالاتی دیگر در مورد احوال شیعیان و وضعیت زندگی آنها از او می پرسد. اما مرد ، علواه بر شرمندگی از عدم اجرای دستور امام ، در ذهن خود ، جویای علت این امر امام در جواب خود بود که در این هنگام ، درب منزل امام باز شده و هارون مکی ، از اصحاب خاص امام صادق ، به منزل امام وارد شده و امام را خطاب قرارداده و می گوید : السلام علیک یابن رسول الله . و امام صادق علیه السلام ، بلافاصله پس از پاسخگویی سلام، به او می گوید : در تنور داخل شو .

 

هارون مکی ، بدون درنگ و با آرامش ، ذکر اطاعت می کند ، به کنار تنور می رود ، کفش خود از پاس در می آورد ، کنار تنور جفت می کند ، درون تنور می رود و درب تنور را به روی خود می کشد !

 

امام ، پس از این وضع ، مجدد به فرد جهادی رو کرده و پاسخ پرسشهایش از او را می طلبد.

 

فرد خراسانی ، در حیرت و عجب از حادثه ای که در پیش روی او رخ داده ، به زیر فشار ناشی از نگرانی در مرود سلامتی هارون مکی می رود و احوال خود را درک نمی کند. مات و مبهوت و نگران از وضعیت هارون مکی می ماند. امام صادق علیه السلام مدتی با او گفتگو را درازا می دهد و سپس از او می پرسد ، به چه فکر می کند . فرد نیز می گوید که نگران وضعیت هارون است که در تنور قرار گرفته و تاکنون نباید اثری از او باقی مانده باشد.

 

امام به این مجاهد مشهدی امر می کند که درب تنور را برداشته و داخل آن را نظر کند و به امام ، گزارش دهد.

 

فرد اطاعت کرده ، درب تنور را به کنار می زند و می بیند ، هارون در درون آتش ، آرام و مودب نشسته ، آتش از کنار او زبانه می کشد و بر او اثری ندارد.

 

متحیر ، آنچه که دیده برای امام تعریف می کند.

امام معصوم به او می گوید : از اینگونه سربازان ، در ارتش تو ، چند نفر وجود دارد ؟

 

مجاهد خراسانی رو به امام می کند وبا شرمندگی می گوید : بهترین آنها من بودم که دیدید.

 

امام به او فرمود اگر به عدد انگشتان يک دست از اين ها داشتم ، در قيام درنگ نمی کردم .

 

این فرد ، بعدا از هارون مکی بیرون از منزل امام ، پرسشس فقهی می کند و می گوید :

 

- مگر نه این است که "ما حکم به الشرع ، حکم به العقل" ؟ 

و هارون جواب می دهد : بلی.

فرد خراسانی می گوید : عقل می گوید که آتش سوزاننده است و باید از رسانیدن آن به بدن پرهیز داشت. این ، حکمی شرعی است. تو چرا دستور امام را اطاعت کردی ؟

هارون می گوید : - مگر نه این است که "ما حکم به الشرع ، حکم به العقل"  ؟ 

و فرد خراسانی می گوید : بلی .

هارون می گوید : چون علم داشتم که از امام معصوم ، خلاف عقل سر نمی زند ، امر عقلانی را اطاعت کردم .

...

 

ما مشکل این را داریم که در عصر صادق زندگی می کنیم و در عصر علی یا حسین نیستیم ؟ مشکل ما حسن است؟

 

خیر.

بدنیست بدانید که شمر از سربازان لشکر امام علی بود و در صف سپاهیان امام حسن نیز قرارداشت و آز آن دسته هم بود که با پول ، خریده نشد . اما معاویه ، او را به حیلتی دگیر از امام جدا کرد. بشکلی که یکی از آن کسانی که در تاریخ ، ثبت شده است که به امام حسن علیه السلام جسارت می کردند واو را "مذل المومنین – خوار کننده مومنان " بواسطه قرارداد با معاویه می دانستند ، همین شمر بود که در روز عاشورا سر برادر همان امام معصوم را به اشاره فرزند همان معاویه ، با دست خود برید.

 

ماجرای عاشورا ، از ابتدا تا انتها ، تنها چهل روز از زندگانی امام حسین علیه اسلام است و امام حسین علیه السلما بیش از ده سال ، پس از برادر خود امام حسن علیه السلام امامت جامعه اسلامی را بر عهده داشتند و به عهد امام حسن با معاویه پایبند بودند . این یزید بود که پس از پدر ، قصد به انقیاد در آوردن رهبر جامعه اسلامی را کرد و با دست خود تومار حقیقی جامعه کفر را در هم پیچید .

 

آیا علی ، بیست و پنج سال ، در حاکمیت غصبی خلفا زندگی نکرد ؟ البته که هیچ یک از امامان ، لحظه ای از افشای دشمن و آگاهسازی غافل نشده و هرگز ساکت نبودند ، اما آیا همیشه در حال شمشیر زدن بودند ؟ مسئله این است که برخی ، جهاد را فقط در شمشیر و انفجار می بینند و هرگز با باب جهاد الاکبر آشنایی ندارند و نمی دانند مومن پس از عبور از امتحان سخت در جهاد اکبر به جایگاه امتحان جهاد اصغر وارد می شود !

 

حرف بسیار است.

حرفهای مانند این را در موضوع استشهاد گفته ام .

اینها در جواب ان استشهادی بود که دلش برای خمینی تنگ بود اما نمی دانست در زمان خمینی جسارتهایی به خمینی کردند که امروز هم همانها را در حق خامنه ای می کنند. یادمان باشد کم خمینی می گفت : آنکس که همه را می کوبد و مرا مستثنی می کند ، مرا هم نمی خواهد و رودربایستی می کند ...

 

حرف بسیار است. بسیار...


 
 
 
تبلیغ ویـژه