الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

آژير قرمز در مجموعه انتخابيون !
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

 

اینجانب از عنوان "سایت" انتخاب با شما مکاتبه می کنم،  نه "روزنامه " انتخاب . 

** مجددا برای من هویت حقوقی شما وماهیت جمعتان معلوم نشد. گاهی ایمیل را با عنوان خبرگزاری ، گاهی با عنوان سایت ، و گاهی با عناوین دیگر پاسخ می دهید. تصمیم خود را بگیرید ! بگذریم که هر تصمیمی هم ، آثار و تبعات خود را خواهد داشت.  

باز هم تاکید می کنم که "بیش از حد عجولید." در هیچ جای نامه ی نخست به جنابعالی، ادعا نشده که اظهارات جنابعالی در سایت به صورت یک خبر مجزا به همراه پاسخ منتشر شده است، در آن ایمیل تنها اعلام شد که " نظر شما در ذیل خبر مربوطه منتشر شد" . حال چه اصراری دارید که به خاطر چنین مسئله کوچکی، القاء کنید که دروغ گفته ایم؟ پیشنهاد می کنم، یکبار دیگر، ایمیل های قبلی را دقیق تر مطالعه فرمایید.  

** دست شما در انساب امور موهوم و موهن به دگیران باز است. چه انتساب عجله به من و چه انتساب حرفهای زشت دیگر به یک مجتهد و فقیه مسلم حوزه علمیه عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم . اما باید بپرسم عجله من برای چه و چگونه بوده است ؟ و آیا مگر من ادعا کردم که شما گفته اید " اظهارات من در سایت به صورتیک خبر مجزا به همراه پاسخ منتشر شده است " و بعد خلاف آن عمل کرده اید ؟ خیر. همه چیز در همین وبلاگ مندرج است. شما گفتید "جواب" داده اید . شکلش اهمیت نداشت. این دقیقا همان کاری بود که نکرده اید. این مربوط کردن به انتشار روی سایت قصد شما در انحراف موضوع را علنی می کند و نشان می دهد "عذرخواهی و تصحیح " بلند نیستید. شما در آن زمان که ادعا کرده بودید ، نه در کامنت ها ، نه بعنوان یک مطلب مستقل و نه در ایمیل ها پاسخی ارسال نکرده بودید. کاش علت این دست و پا زدن بی محتوا در موضوعی تا به این حد ساده معلوم می شد. وای بحال موضوعات مهم تر که خواهم گفت !  

نوشته اید: " ایراد شما  نسبت حجتیه به حضرت آیت الله مصباح ، طرح ادعای ضد انقلاب و امام بودن ایشان ، ایراد اتهام سنگین "مرتد دانستن امام توسط آقای مصباح بواسطه درس فلسفه دادن ایشان " و بار  سنگین مسئولیت را برای شما به بار خواهد آورد که بایستی خود را برای عواقب این حرکت زشت ، آماده کرده باشید که خودکرده را تدبیر نباشد ! "پاسخ انکه، مواردی که فرمودید، هنوز در مرحله "اتهام" است، اما واقعیت همیشه پشت پرده نمی ماند و ان شالله واقعیت عیان می شود.  

** به هیچ وجه ، منظور شما از جوابی که به جملاتی از پاسخ من - که در آن رفتار مسئله افرین و مسئولیت سازتان در ایراد اتهامات متعدد و مکرر به حضرت آیت الله مصباح فهرست شده بود -  را درک نکردم . شما در جواب فهرست اتهاماتی که به آیت الله مصباح وارد کرده بودید و فهرست کردم ، گفته بودید " مواردی که فرمودید، هنوز در مرحله "اتهام" است، اما واقعیت همیشه پشت پرده نمی ماند و ان شالله واقعیت عیان می شود. " یعنی چه ؟ به هیچ وجه معنای حرف شما بر من معلوم نشد! بعبارتی شما جوابی به آن بخش ندادید !  

برای اثبات ضدیت آقای مصباح با انقلاب - پیش از انقلاب- ، جنابعالی را به یاران و همراهان امام (ره) ارجاع می دهم. همین اظهارنظر کوتاه از آقای کروبی که گفتند "وقتی اعلامیه امام را به آقای مصباح نشان دادیم، ایشان گفتند، حاج اقا روح الله از این تندروی ها زیاد می کنند، ما نباید به این حرف ها گوش کنیم" و حتماً نیز شنیده اید که "حضرت امام (ره) به دلیل کشتار رژیم پهلوی، عید را عزا اعلام کردند، اما آقای مصباح و دوستانشان، به جای عزا، شهر را چراغانی کردند!"  ایشان در زمره انقلابیونی بودند که در سالهای 41 و 42، پس از چند سال مبارزه برای تغییرات در حکومت شاه، مبارزه را به کل کنار گذاشته و بر تاقچه نهادند. البته اثبات انقلابی بودن آقای مصباح پس از انقلاب چندان مشکل نیست. پس از انقلاب، خیلی ها از جمله ایشان نیز به جرگه انقلابیون پیوستند. عزیزانی که از انقلابیون نیز، انقلابی تر و آتش شان تندتر شده است!  

** من فکر نمی کنم ، جریان فکری ای که امروز - اگر عملکرد او بر اساس فرامین ، نواهی و اوامر حضرت امام ، مندرج در صحفه نور و اشارات و هدایات مقام معظم رهبری بررسی شود - چیزی جز سیلی زدن در صورت انقلاب اسلامی وسعی در اسلام ، انقلاب و امام زدایی از کشور و یا حداقل گناه همراهی با سکوت معنا دار در مقابل توهین به تمامی ارزشهای انقلاب اسلامی و بنیانهای اندیشه وتفکر اسلامی سیاسی واجتماعی در کارنامه او مشاهده نمی شود و به حکم کلام نورانی امام راحل ، بواسطه رفتار امروز خود ، و حال امروزی اش که ملاک قضاوت است ، دیگر "خط امام" باشد که امروز ملاک قضاوت در خصوص کسانی باشد که لا اقل خود آنها نمی توانند شاگردی و همراهی آنها با حضرت امام را انکار کنند. برای نمونه ، من شما را به متن همان سخنانی از سخنان آقای دعایی ارجاع می دهم که توسط ایسنا وشما بازتاب داد شد. اگر دچار فراموشی نشده باشید - که نشده اید – بد نیست بیاد بیاورید که آقای دعایی بر اساس تحلیل خود در وصف آقای مصباح اینگونه می گوید : "در جريان نگراني از شخصيت شريعتي افرادي از جمله آيت‌الله مصباح يزدي که از شاگردان عالم، فهميده و خوب امام و با يک سري تعصبات و متعهد و پايبند عميق نسبت به مباني بود، نامه‌اي نوشت    " روشن است که وی در این جملات در حال اذعان  به "علم ، درایت و فهم  بالا وشاگردی حضرت امام " در مورد آیت الله مصباح است. به هرچند من این افراد را، "بنا بر عملکردشان " نه ادعای آنها و شما و یا دیگران ، مناط و معیار ارزیابی انقلابی و غیر انقلابی بودن کسی نمی دانم برای من فرقی بین منتظری ، دعایی ، خاتمی ، کروبی ، موسوی تبریزی و هزارنا فرد دیگر ، که دیگر در خط امام ، حضور ندارند نیست. من اعتبار همه این انسانها را با معیارهایی که امام راحل ارائه کرده می سنجم . باید از این افراد مورد استناد شما ، خواست تا توجیهات خود برای اقدامات و تلاش چند ساله اخیرشان برای اسلام ، انقلاب و امام زدایی ازکشور را ارائه کنند ، نه اینکه نظرشان را در مورد کسانی چون آیت الله مصباح که - با امثال او اختلاف جدی دارند – پرسید ! بد نیست از ایشان بخواهیم تا ابتدا یار امام بودن و ماندن خود را ثابت کنند تا اینکه در مورد یار امام بودن و ماندن دیگران اظهار فضل کنند. بایستی بدنبال منابع دیگری جز این محورها بگردید.  

 نیاز نمی بینم که به جنابعالی بقبولانم که به امام (ره) و رهبری فرزانه انقلاب اعتقاد، اعتماد و ارادت عملی و حقیقی دارم، "آنچه عیان است، چه حاجت بیان است" تمام مخالفت ما با جریان آقای مصباح، حمایت از تفکر امام و رهبری نظام مبنی بر " مبارزه با تحجر و سکولارزیم" است و لاغیر.  

** اتفاقا ، براساس آنچه که تاکنون نوشته و گفته اید ، شما شدیدا محتاج ثابت کردن ادعای خود ، در اعتقاد ، اعتماد و ارادت عملی و حقیقی به امام راحل و رهبر معظم انقلاب اسلامی هستید. چون قراینی که خود ، به دیگران تاکنون در مورد خود ارائه داده اید ، راهی بر خلاف این ادعا می رود. یا قرائن را اصلاح کنید و یا به نحوی در صدد اثبات مدعای خویش برآیید. آنچه که از اعمال و رفتار شما و سایت مرتبط بر می آید ، نه تنها "همراهی و همنوایی با خط امام و رهبری " نیست ، بلکه چیزی جز همراهی و همنوایی با محورهای غیرقابل تغییر و مرکزی سیاست رسانه ای بیگانه است. روشن است که فرق میان مخالفت جمهوری اسلامی با القاعده و باصطلاح مخالفت آمریکا با آن چقدر روشن است و فرق این هماهنگی ظاهری مواضع ، با مخالفت شما و آمریکا با حضرت آیت الله مصباح ! این ، شاید سست ترین کلامی بود که تاکنون در این مکاتبات ارسال کرده بودید ! بعبارتی باید حمایت غرب از جریان مخالف آیت الله مصباح را نیز به همان حساب گذاشت که گفتید و در همین راستا ، حمایت آمریکا از جریان اصلاح طلب سکولار، و حمایت آمریکا از منافقین خلق و حمایت آمریکا از فروپاشی و به چالش کشیده شدن نظام و انقلاب اسلامی از درون ! و به عبارت روشن تر ، همگی سیاه بازی است ومن و شما هم سر کار که حتی نتوانسته ایم فرق سیاه بازی را از موضع رسمی و حقیقی تشخیص دهیم ! فکر نمی کنید این گفتار ، بیش از پیش ، بر پیکر نحیف بار استدلالات شما ضربه ای محکمتر وارد کرد ؟  

در بخشی از پاسخ تان فرموده اید که اینجانب " هیچ ارادت عملی و حقیقی به ساحت مقدس حضرت آقای مصباح ندارم"، در این مورد کاملاً با جنابعالی موافقم، بنده اعتقادی به ایشان ندارم.  

** قبلا ادبیات موهن خود را در قبال حضرت آقای مصباح یزدی بکار گرفته بودید ، اما می بینم که اگر لازم ببینید ، رسما تحریف هم می کنید. نمی دانم چگونه جرات این کارا را پیدا کردید ، چون متن اظهارات من و شما ، روی وبلاگ من در مقابل دید همه بینندگان و مخاطبان قرار دارد. لیکن وقتی می بینم براحتی در موضوع "عجله" و پاسخ گو بودن ، در مقابل چشم مخاطب به در و دیوار می زنید ، نمی توانم رفتار شما را تعبیر به "زرنگی " کنم ! روشن است که من ، صرفا نظر از آنکه محضر آیت الله مصباح را معنوی نیز می دانم ، لیکن صرفا در مکاتبه با شما از لفظ معتبر ( که بعلت غلط تایپی ، حرف ت ساقط شده بود ) استفاده کردم و روشن نیست چگونه براحتی آب خوردن ، لفظ "مقدس" را بجای کلمه "معتبر" گذاشته و تحریف کردید ! از این تحریف آشکار نیز اگر بگذریم ، باید بگویم از این تاکید شما بسیار خوشبخت نیز شدم . قطعا مجموعه ای تا این حد سیاسی کار ، با رفتاری تا این حد حزبی و سیاسی با لحاظ نمودن کمترین توجه به خط اصیل اسلام ، انقلاب اسلامی ، امام راحل و رهبر معظم انقلاب ، نباید هم ادعای انتساب به جناب آیت الله مصباح یزدی و یا هواداری و علاقمندی به ایشان را داشته باشد. اما روشن است که این جرات شما در موضعگیری ، ناشی از "جهت باد" و نه چیز دیگر است که اگر غیر از این می بود ، بایستی این مواضع را بسیار زودتر از این آشکارمی کردید. شما با سعی در توهین و جسارت به ساحت یک مجتهد عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، علاقمند به گرفتن انتقام خود از مردمی هستید که با دست خود و بر خلاف میل شما، جریان مرکزی لیبرالیزم در کشور را از صحنه مسئولیت کنار زد. آیا احسای می کنید که در این کار موفق خواهید شد ؟ اگر با امام راحل خود را پیوند می زدید و با رهبر انقلاب همسو بودید ؛ نه تها عزم این کار را نمی کردید ، بلکه برای این بازی قبیله ای سیاسی نیز افقی از موفقیت در ذهن خود ترسیم وآرزو نمی کردید !  

ظاهراً از لحظه ای که تصمیم گرفته اید،پاسخ نامه ی مرا بدهید، به عصبانیت شما نیز افزوده شده است.اینجانب وارد یک مکاتبه کاملاً دوستانه و خصوصی با جنابعالی شدم و دلیلی نمی بینم برای اثبات و حق جلوه دادن نظر خویش، از هر عبارتی استفاده کنم. مگر در پاسخ نخست اینجانب، از چه عباراتی استفاده شده بود که شما را مجبور به استفاده از عباراتی چون "گنده" ، "زشت"، "ناآگاه"، "بی تدبیر"، "پسر نوح"و... کرد؟  

** مگر کسی که خود عصبانیست و عصبانیت از تمام وجناتش هویدا باشد ، بتواند دیگران را مانند خود به عصبانیت متهم کند! لیکن ، در برخورد نظری و تعاطی فکر با شما ، من نیازی به کاربرد غصب و عصبانیت نمی بینم . پاسخ دهی بشما ساده تر از آن است که منجر به از کف رفتن آرامش باشد ! از شما باید پرسید که چرا همه انسانهای اطراف خود را عصبانی ، متحجر ، بی دین ، ضد انقلاب ، ضد اسلام و ضد امام فرض می کنید ، حتی فقهای برجسته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم !؟ هرچند من قائل نیستم عسبانی بودن از دست رفتار ناصواب شما ، چیزی بدی باشد. اما چون جواب دادن به شما ساده است ، هنوز چنین حالتی رخ نداده . باید از شما پرسید که چگونه به چنین قرینه ای رسیدید ! جز ناراحتی و عصبانیتشما ، می تواند چیزی دیگر ، موجب این تصور شده باشد ؟ مگر گفتین زشت ، به چیزی که زشت است ، و گفتن ناآگاه ، به انسانی که ناآگاه است ، بی تدبیر خواندن فردی که بی تدبیری می کند و ترساندن پسر یک بزرگوار از سرنوشت پسر یک پیامبر ، نشانه عصبیت است ؟  

به مواضع مشترک ما و اپوزوسیون اشاره کرده و سوالاتی را مطرح کرده اید.بگذارید من نیز سوالی بپرسم؛  چرا ایران به مانند آمریکا، مخالف القاعده است.چرا ایران و امریکا در مورد مبارزه با تروریسم و دهها مسئله دیگر، اتفاق نظر دارند؟  اصلا چرا همان کسی که شما سخت طرفداری اش می کنید، دل بسیاری از اصلاح طلبان مقیم اروپا و مخالفان نظام را نیز برده است؟..

پاسخش ساده است، یکی این وسط، مواضع واقعی خویش را بیان نمی کند. ایران، مخالف به تمام معنای  القاعده است، اما کیست که نداند، القاعده فرزند "امریکا" ست و طرح چنین مواضعی از سوی این کشور، صرفاً ابزاری برای اهدافش است؟.  

نمی دانم، اما حتماً شنیده اید بسیاری ازنیروهای مخالف نظام نیز از آقای مصباح تمجید می کنند.مثلا همین امروز دیدم آقای ابراهیم نبوی با اشاره به خبر "محتشمی پور: مصباح یزدی درصدد فروپاشی رهبری است" نوشته بودند : " زنده باد مصباح یزدی" واز آقای مصباح یزدی، تجلیل کرده بودند" آنان می دانند،  ورود جناب مصباح به مجموعه رهبری، نظام را به مرحله انفجار و نهایتاً فروپاشی می رساند. خیر،  اشتراک نظر "انتخاب" و رسانه های خارجی در برخی موارد، دلیلی برای محکومیت ما نیست. همانطور که اشتراک نظر شما و مخالفان نظام در حمایت از آقای مصباح و اشتراک نظر ایران و امریکا بر سر القاعده، دلیلی برای محکومیت طرفین ماجرا نیست.  

** البته اعتراف شما به مواضع مشترک با اپویزیسیون ، بسیار غنیمت است و جای شکرش نیز باقیست ،‌اما اینجانب موضع سبک تان در موضوع مواضع مشترک ادعایی میان ایران و آمریکا را به نقد گرفتم ام . اما این بار ادعایی مانند ادعاهای دیگر ، بی سند و مدرک ، کرده بودید که بد نبود آن را نیز خود ثابت کرده و پس از اثبات از دیگران بخواهید تا در رد آن دلیل اقامه کنند ! بفرمائید اسم یکی از آن "بسیاری" از اصطلاح طلبان! مقیم اروپا که مخالف نظام هم هستد ، و طرفدار ایدئولوژی و نگاه و اعتقادات حضرت آیت الله مصباح نیز می باشند ، چیست ؟ بله ، من نیز اگر ضد انقلاب بودم و حمله بی پروای شما وامثالهم با دست خالی به وجودی تا این حد بزرگوار را می دیدم و می شنیدم که امثال شما می گویید زنده ماندن یکی از فقهای حوزه علمیه قم در فکرها و یادها مایه فروپاشی انقلاب است ، و البته مانند همان اصلاح! طلبان مورد اشاره شما ، خدای کم سوادی وبی اطلاعی در مورد درون ایران هم بودم ، به بسیاری چیزها علاقمند می شدم . اما آیا با افکار حضرت آیت الله مصباح آشنا بودم که حالا علاقمند و بقول شما "دلباخته" ایشان و افکارش شوم ؟ جل الخالق از این بداهه پردازی ها ! باید گذرکرد که قصد شما از این قرینه سازی های لفظب ، ایجاد تشابه معنوی بین القاعده – ی فرزند آمریکا – و حضرت آیت الله مصباح است. جل الخالق که اظهارات یک طنزپرداز اپوزیسیون ، که در حقیقت به تمسخر گرفتن موضع شما است ، برای شما سند برائت از همسویی با ضد انقلاب شده است ! چگونه خود متوجه این نکته نشدید ؟ شاید هم تصور کردید دیگران متوجه نخواهند شد ! وقتی شناخت شما و امثال شما از حضرت آقای مصباح ، منحصر در القائات و ارزیابیهای طیفی همچون ملی مذهبی ها و نهضت آزادی است  ( اما  قاعدتا خوب می دانید که طیفی همچون نهضت آزادی ، ملی مذهبی ها ، اصلاح (!!) طلبان ضد انقلاب و ... که همگی برای فروپاشی وبراندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی هم قسم شده اند ، چه کینه ای حضرت آیت الله مصباح و روشنگری های وی و موسسه وی در خصوص تزها وآراء و اندیشه های آلوده لیبرالیستی بدل داشته و هنوز هیچ کدام ، موضعی آشکار و رسمی مطابق آنچه که ادعا کرده اید نگرفته اند ) به شما چه می توان گفت ؟ در نهایت می توان گفت ، این جریانات ، با روانشناسی عناصری مانند شما ، پروژه عملیات روانی ویژه ای را برای هدف قرار دادن این وجود بزرگوار و این فرمانده خط مقدم جیهه فرهنگی انقلاب اسلامی ، بدست شما و به کام خودشان طراحب کرده اند ! وقتی شما در این سطح از توهم گرفتارید که وجود حضرت آیت الله مصباح را برای انقلاب خطر معرفی می کنید ، روشن است که آنها نیز با بهره وری حداکثری از این ساده انگاری بی محتوا و بی سند ومدرک تان، سعی در امتداد و تعمیق نگاه آلوده شما داشته با دست شما دشمن خویش را حذف کنند ! هرچند من میان عملکرد شما وجریانات ضد انقلابی همچون نهضت آزادی ، در مثله کردن یاران صدیق انقلاب اسلامی ودر تبلیغ جریانات و عناصر جداشده از خط اسلام وانقلاب اسلامی و ولایت فقاهت ، تفاوتی که ندیده ، انطباق محتوایی می بینم !  

در بخشی از نوشته می فرمایید "کاری ندارید بنده کیستم" و تنها برایتان "هویت حقوقی "  اینجانب مهم است، اما در بخشی از نوشته ام که اینجانب با توجه به "هویت حقوقی ام" از ارتباطات مدیریت سایت و مجموعه رهبری برای شناخت "خط و مشی" آنتخاب" نوشته ام،  به ذکر جمله ی "از فضل پدر تو را چه حاصل" اکتفا کرده اید! می توانید بگویید، چه ربطی دارد؟ البته یکی از خصایص بارز استاد مورد حمایت شما،  سفسطه گری است که الحق، قابل تمجید است؛ ظاهراً شما نیز برای القاء سخن خود، دست به دامن  سفسطه گری" شده اید!   

** ربطش به روشنی این بود که در توجیه رفتار سیاسی خود ، وابستگی های فامیلی را مطرح کرده اید و دوست دارید که منتقد خود را به تخریب پدر خود بکشید تا از باب مظلوم نمایی هم که شده بحث را به جایی برسانید . در حالیکه عقل و حقیقت حکم می کند، حریم پدر بزرگوار شما محفوظ مانده و این سوء استفاده و بهره برداری ناصواب از هویت پدر ، به شما تذکر داده شود. شک ندارم که اگر آنچه که در باب ارتباط پدر با رهبر انقلاب گفته اید درست باشد – که انساء الله و حتما همینگونه است - پدر شما به هیچ وجه ، از اعمال شما در توهین به این شخصیت معتبر و محترم مدرس حوزه علمیه قم دفاع نمی کند. در این تردیدی ندارم .  

کاش می نوشتید، در کجای نوشته ام مراجع عظام تقلید  را به خودمان ! منتسب کرده ایم. این هم احتمالاً ناشی از همان علاقه به استاد و سفسطه گری ست. ارتباط این دو مسئله مجزا و بی ربط به یکدیگر، در نوع خود جالب است.  

**آنجا که بین حضرت آیت الله حسن زاده آملی ، دانشمند ، مجتهد و فقیه مسلم و مبرز حوزه های علمیه، و خودتان ، اشتراکی در حمله به آقای مصباح فرض کرده ، موضع خود را موضع آنان اعلام کردید ، این انتساب راصورت دادید. بفرمائید پس چرا همین ادعا را در مورد کل فقها نکردید ؟ آیا موضع سایر فقهای ارشد قم و اعضای جامعه مدرسین نیز همانند موضع غیرقابل دفاع شماست ؟ کاری خواهید کزد که بیت شریف ایشان مجبور به ابراز برائت از شما و اعمال و گفتار ناپسند شما شوند! بی ربط خواندن مسائل مهم اینگونه، ابزار شما برای فرار از پاسخگویی است.  

بارها از سفسسطفه نام بردید. اولا : آیا می توانید بفرمائید اصلا آیا تعریف سفسطه را می دانید؟ و دوما : می توانید یک مورد سفسطه از میان کلام من و حضرت آیت الله مصباح یزدی پیدا کرده ذکر کنید ؟ اگر اینقدراین وجود بزرگوار و اینجانب اهل سفسطه ایم ، لا اقل باید یک مورد منطبق با تعریف از سفسطه پیدا کرده و معرفی کنید یا خیر ؟ اگر در گفته خود صادقید ، چرا تاکنون نتوانسته و نخواهید توانست چنین کنید؟  

هنوز هم می گویم که این مکاتبات، خصوصی است. اما شما با اشاره به "اسلام و  قرآن و انقلاب و امام و استاد و...." انتشار این مکاتبات ساده را وظیفه دینی خود دانستید و به هر شکلی که بود، اقدام خود را توجیه کردید. البته برخی از دوستان شما، اصولاً به مسائل خصوصی مردم کار دارند. باشد. این مکاتبه خصوصی را نیز منتشر کنید!و من الله التوفیق مصطفی فقیهی سردبیر خبرگزاری انتخاب .  

** اگر کمی از مسائل حقوقی مطلع باشید ، خواهید دانست که آنچه که انسان از دست یابی و افشای آن برحذر داشته شده است ، سعی در کشف و افشای گفتگوی فرد ثانی و ثالث ( و به عبارتی ، اموری که از او پنهان داشته شده ) است ، نه انتشار گفتگوی خودش با فردی دیگر ! نهایتا حریمهای اخلاقی و محذورات دوستانه ، می تواند یک نفر را به عدم نقل آنچه که فردی دیگر ، در پاسخ سئوالی ویا موضوعی ، ذکر کرده ، وادار نماید. این مکاتبات برای ورود غیر مجاز نفر ثالث و اطلاع یافتن او ، خصوصی می تواند تلقی گردد ، نه برای من . من بصراحت قانون ، می توانم آنچه که به دیگری گفته و پاسخ دریافتی خود را به هرکس که صلاح می دانم بگویم و نه قانون و نه شرع ، چنین حقی بشما نداده که مرا از انتشار آنچه که به شما گفتم و پاسخی که گرفتم ، ممنوع کنید ! در ضمن ، من حقوق قانونی و شرعی وعرفی و اخلاقی خود را می دانم و نیازی به هدیه  وهبه شدن آن توسط شما ، ندارم ! فراتر اینکه ، وظیفه شرعی ای ام در مقابل اقدامات ناصواب شما ، ایجاب می کند تا لا اقل برای مخاطب خود ، وضعیت شما و خط فکری تان را روشن کنم .  

و در پایان ، گفته بودید که قبول دارید که متر فقاهت و اجتهاد علما و مرجع اثبات و رد این امور نیستید و گفته بودید که من هم نیستم . اما فراموش کردید موضوع این است که این ، شما هستید که ادعایی دارید و باید آن را ثابت کنید! ادعای ثابت نشده که رد نمی خواهد. از شما می خواهم ، بنا بر قاعده منطقی "البینه علی المدعی " در رد فقاهت ، اجتهاد و دانشمندی حضرت آیت الله مصباح دلیل اقامه کنید. زیرا تمام این عناوین، خصوصا با ارشادات رهبری ، عضویت ایشان در "جامعه مدرسین"  و "خبرگان رهبری" ثابت است. اکنون این نوبت شما است که پاسخ دهید ، بنا به چه سند و برهانی ، آنها را انکار کرده اید.  

والسلام علی من اتبع الهدی - ابوذر منتظرالقائم

 

ایمیل جدید مصطفی فقیهی سردبیر سایت انتخاب و پاسخ اینجانب لابلای سطور آن .
 
 
 
تبلیغ ویـژه