الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

آيا اين پرچم ، سفيد رنگ است ؟
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

پاسخ جدید سردبیر خبرگزاری روزنامه سایت انتخاب !

 

On 8/29/06, info@entekhab.ir <info@entekhab.ir> wrote:

 

با سلام و عرض ادب

ترجیح می دهم، مکاتبه اینجانب و جنابعالی همینجا پایان یابد. چرا که نخست، رعایت اخلاق و ادب از سوی جنابعالی نامه به نامه چهره وقیحانه تری به خود می گیرد، ثانیاً؛ ظاهراً نه شما حرف ما را می فهمید و نه ما حرف شما !

 

فقط پاسخی کوتاه به بندی از مقاله تان می دهم که نوشته های اینجانب را "سست کلام" خوانده اید و باقی دوست گرامی، فرصت اینجانب گرانبهاتر از آن است که مانند شما دو روز، روز و شب،  وقتم را برای پاسخ بگذارم ؛ هر چند روزانه با دهها نفر چون شما به همین شکل مکاتبه می کنم  و هیچ کدامشان (حتی تندتر از شما) چنین لطیف بنده را خطاب نمی کنند . اینجانب ضمن این که در «سایت خبرگزاری "انتخاب"» مشغولم، طلبه حوزه نیز هستم و 10 ساعت از وقت روزانه ام را صرف کلاس هایم می کنم و باقی آن را نیز یا همین دروس را مطالعه می کنم، یا مشغول سایتم و یا اسراحت می کنم و بالطبع بیش از این ها برای وقتم، ارزش قائلم. طی این مدت نیز که با شما مکاتبه دارم، نوشته های شما و حتی پاسخ های خود را 1 بار بیش تر نمی خوانم.

 

شما که خوشبختانه زیادی وقت دارید و از انجا که از طرفی؛ بنده معنا و مفهوم "سفسطفه" را نمی دانم، جستجو کنید تا معنای دقیق این جمله را بیابید. هر چند توصیه من این است که برای درک مفهوم واقعی آن، رفتار خود را وارسی کنید. از سوی با توجه به این " سست کلامی ها و مواضع سبک" اینجانب، ضمن آن که (همانطور که اشاره کردم) وقت اندکم را درنظر بگیرید، کمی به نوشته های طولانی و بی منطق خویش مراجعه کنید تا دلیل این "سست کلامی ها" بهتر روشن شود. هر چند، موضع رسمی واصلی اینجانب در "انتخاب" مشخص است، سبک و سنگینی اش را مردم و فعالان سیاسی بهتر می دانند.

 

فقط مانده ام که "ما" همه را ضد انقلاب می دانیم یا شما که کروبی، خاتمی، دعایی و … را ضد انقلاب و تنها خود را انقلابی می پندارید!

 

 

و پاسخ فعلی من به مکاتبه ایشان !

 

والسلام

بسم الله .

 

جناب آقای مصطفی فقیهی

 

بروشنی می بینید که در حال بستن باب مفاهمه ای هستید که طیف همفکران شما ، آن را تبلیغ و خود را منادی انحصاری آن معرفی کردند. مفاهمه و "گفتگو"یی که ادعا می کردید با آن محارب را "مخالف" ، مخالف را "خنثی" و خنثی را نیز به هوادار بدل کنند . حال چگونه است که از ادبیات بدون لاپوشانی و صریح ، لیکن بدون توهین مورد ادعایتان ، به ستوه آمده ، یارای ادامه گفتگو در خود نمی بینید ! نکند سازمان منافقین ، یا کومله و دموکرات و جریانات خلقی محارب ، ادبیاتی دلچسب تر ازامثال من دارند ؟ قضاوت در آن را به خدو شما می سپارم .

 

شما در این نامه ، یک خط هم جواب بنده را نداده اید. در حالیست که ادعا دارید لا اقل به بخشی از مکاتبات بنده پاسخ داده اید. اما در آن کلمات هم ، رنگی ازجواب دیده نشد. علت ، احتمال قوی ، همان است که گفتید . یعنی شما نه مکاتبات بنده و نه مکاتبات خودتان ، بلکه بسیاری خواندنیهای دیگر را نه تنها فقط یکبار ، بلکه فقط از مقاطع مطلوب ، مطالعه کرده و می کنید. ( در حالیکه لا اقل ، بیش از یکبار خواندن مکاتبات ارسالی، از سوی امیر مومنان علی علیه السلام سفارش شده است. ) چنانکه ، با گردش در لابلای صفحات و بقول مرحوم شریعتی "زندگی در پاورقی" توانسته اید چیزهایی که فکر می کنید برای ثبات راهتان موثر است ، در کتب بیابید ، اما به نص صفحات رجوع نمی کنید تا لا اقل بتوانید دیدگاه جامع مولف را دریافته وبرای نمونه در مورد کتاب "جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران" نوشته حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان نیز، زندگی در پاورقی را به رجوع به متن ، ارجح دانسته و اینگونه شد که از نظر رهبر انقلاب پیرامون نظر آقای جعفریان در هامش صفحات و پاورقی های این کتاب مطلع شده اید ، لیکن از متن کتاب پیرامون فعالیتهای سیاسی و انقلابی و خصوصا سوابق علمی و تحصیلی حضرت آیت الله مصباح بی خبر مانده ، یکسره ، خود را ترازوی فقه و فقاهت تصور کرده ، هرکه با شماست را آیت الله و هرکه با شما نیست را شیخ هم نمی دانید و ادعا می کنید که این مخالف شما است که باید دلیل بیاورد.

 

قبل از اینکه وارد بحث کتاب موصوف و کدهایی که به عمد و یا سهو ، نادیده انگاشته وعبور کرده اید بپردازم ، چند جمله ای در جواب چند خط نوشته شما در نامه اخیر می دهم :

 

من و امثال من ، نه تنها دعایی ، خاتمی ، کروبی و هاشمی رفسنجانی را "ضد انقلاب" نمی دانیم ، بلکه آنها با شدت وضعف و به نسبت ، از زحمتکشان ، سیلی خوردگان و زندان رفتگان انقلاب می دانیم. ما حتی شما را نیز "ضد انقلاب" و "ضد امام" نمی دانیم . چون نه تنها اینگونه نیستید ، بلکه حتی اینگونه بودن نیز خود وجوهی دارد که شما از آن تهی هستید. شما و ظیف همفکران عمدتا در حال گل زدن به دروازه خودی هستید و نه چیزی دیگر و اگر قائل بودیم که ضد انقلاب بودید ، تعجب ما از رفتار چندگانه شما بیشتر می شد ، چون رفتار شما بیانگر گم شدن در فتنه است. فتنه ای که رهبر معظم انقلاب از آن به حادثه غبار آلود ، یاد می کنند. یعنی فاصله ها نزدیک و دوست ودشمن تفکیک شده است، اما حادثه ای غبار آلود ، اجازه دید را از فتنه زده گرفته و دوست و دشمن را عوض خواهد کرد. هرچند که نخواهد.

 

این ما نیستیم که طیفی از نیروهای ذاتا مخلص ، ذاتا صدیق و ذاتا علاقمند به اسلام و انقلاب را نه تنها از جرگه نیروهای انقلابی و اسلامی خط بزند ، بلکه آنها را "ضد امام و انقلاب" و در نتیجه ، ضد اسلام ، معرفی کند و از ان هم بدتر ، حداقلهای مثبت هویت آنها را هم انکار کند. این شما هستید که اینگونه اید. کمی به این رفتار در آینه خلوت خود نگاه کنید. آیا من ، دعایی ، خاتمی ، هاشمی ، و جنابعالی را "ضد انقلاب ، امام و اسلام" معرفی کردم یا شما حضرت آیت الله مصباح را اینگونه ؟ آیا من ، سوابق تمامس تلاشهای مادی انقلابی و معنوی علمی آنها را انکار کردم یا شما آنچه که مربوط به آیت الله مصباح است ؟

 

تندخویی و بی صبری و عجله ، سراسر کلام شما را فراگرفته  وشما را به چنان افراط و تفریطی دچار کرده ، که بجای آنکه در مقابل طیف آنان که "کشته شدن امام حسین علیه السلام در روز عاشورا را" را نتیجه "خشونت طلبی رسول مکرم اسلام در روز بدر ! " دانسته ، قرآن کریم را "تجربه شخصی نبی مکرم اسلام "معرفی می کنند و احکام و آیات صریح اسلام را – چون از پس انکار و تحریف آن برنیامدند – عصری و قشری معرفی کردند ، اسلام و آموزها های آن را مطلوب 1400 سال پیش معرفی کرده مابقی انسانها را از تبعیت از آن برحذرداشتند ، برای رسوخ اصلاحات ! در جریان عاشورا حرکت کردند ( و آثارش را در مدرن ! شدن مداحی ها و آهنگها و رفتار ها به خوبی می بینیم ! ) تمسک به نص قرآن نیز برحذر می دارند ، احکام ارث و حقوق زن و کودک اسلام را ضد زن و زن انسان معرفی کرده ، درصدد حذف دین از مصادر اجرایی حکومت و - در خوشبینانه ترین برداشت -  تاسیس "جمهوری مسلمانان" بجای جمهوری اسلامی و در حقیقت، حذف اسلام انقلابی از کالبد حکومت و به تاریخ و موزه سپردن انقلاب امام خمینی اند ، شمشیر بکشید، پنجه در روی یاران امام کشیده ، بخاطر منافع زودگذر انتخاباتی و اختلافات طلبگی علمی ، یاران راستین امام و سربازان خط مقدم جهاد علمی و فرهنگی وسیاسی او را ضد انقلاب و امام و اسلام معرفی می کنید !

 

در اینکه یک انسان ، چگونه می تواند از میان غبار فتنه برپا شده بدست جبهه کفر ، راه حق را بشناسد ، حرف بسیار و خارج از این مقال. لیکن بد نیست حواستان به صفین و جمل جمع شود تا خیلی از مشکلات حل شده یا اصلا پیش نیاید ! حواستان جمع "قرآن بر سر نیزه" باشد تا "قرآن ناطق" را رها نکرده باشید !

 

بگذریم .

 

امروز می خواهم ، با مراجعه به همان کتابی که شما ودوستان ، با کمک آن و این بار با خرج از رهبری ، به جنگ آیت الله استاد شهید مرتضی مطهری رفته ، پس از منکوب نمودن الگو و نمونه امروزی او ، دست به نبش قبر پاک آن شهید زده ، خود او را نیز از تیغ کلمات خود بگذرانید ، یعنی کتاب " جریان های ... " آقای جعفریان، کدهایی در مورد مبارزات و سوابق علمی حضرت آیت الله مصباح یزدی بیاورم . بدیهی است انتخاب این کتاب ، صرفا بدلیل انتخاب شدن آن ازسوی امثال شما و قبول داشتن - احتمالی !! - مکتوبات متن وحواشی آن برای استناد ، صورت گرفته . زیرا که شما که همه را به نظرات تنگ و داشتن محدوده تنگ خودی ، متهم می کنید ، خود تنگ ترین محدوده تقبل و تردید را در گزینش انسانها وفکر ها برگزیده اید ! و بزرگترین نمونه آن، بیرون ماندن یک مجتهد و فقیه رزمنده جهاد علمی و سیاسی ،  از مرز خودیهای شما است !

 

در اینجا به برخی کدها ، مربوط به بخشی از فعالیتهای حضرت آیت الله مصباح ، فقط قبل از انقلاب مندرج در کتاب "جریانهای ... " آقای جعفریان اشاره می کنم . مجددا ذکر می کنم ، اینجانب ، این کتاب را صرفا از آنجا که به نظر می رسد کدهای آن برای شما حجت باشد ، مورد استناد قرارداده ام .

 

فعالیتهای مطبوعاتی ِ سیاسی و انقلابی :

 

" در زمینه مسائل انقلاب ، دو نشریه مخفی انتقام و بعثت ( تاریخ انتشار 29/9/43 ) برای مدتی با تلاش جمعی از روحانیون انقلابی انتشار می یافت که حاوی اخبار انقلاب وتحلیل های سیاسی درباره مسائل داخلی و خارجی بود. دو نشریه یاد شده محصول کار جمعی از روحانیون انقلابی بود."

 

در پاورقی همین صفحه در مورد روحانیون انقلابی منتشر کننده دو نشریه فوق می نویسد :

 

"به توضیحات آقای مسعودی خمینی درباره نشریه بعثت وانتقام و نقش افراد مختلف به ویژه آقای مصباح بنگرید : خاطرات آیت الله مسعودی خمینی ، ص 278 ، 283 "

 

همچنین ، در بخش ویژه جریانهای مذهبی سیاسی فعال دهه چهل تا اوائل پنجاه ، اینگونه آورده است :

 

"طلابی که در قم بودند ، و فعالیت سیاسی چشمگیری داشتند ، محصول کار خود را در قالب اعلامیه ها و نشریات در اختیار اعضای موتلفه می گذاشتند و آنان این نشریات را توزیع می کردند. دو نمونه از این نشریات یکی بعثت ودیگری انتقام نام داشت. نشریه انتقام در فاصله سالهای 43 و 44 توسط آقای محمدتقی مصباح یزدی در قم تهیه و تکثیر می شد و در تهران توسط موتلفه توزیع می گردید. همین نشریه در مشهد توسط آقای شیخ محمدرضا فاکر تکثیر وتوزیع می گردید. نشریه یادشده که هشت شماره آن تا مهر 44 انتشار یافت ، به طور منحصر توسط استاد مصباح تهیه و تکثیر می گردید. "

 

جالب آنجا است که از دو نشریه فعال سیاسی وانقلابی منتشره در قم طی آن دوره ، یکی ، منحصرا توسط آیت الله مصباح و دیگری توسط جمعی از طلاب انقلابی ، تهیه و منتشر می گردید .همچنین نشریه استاد مصباح در تهران ، قم و مشهد ، توسط جریانات انقلابی توزیع و منتشر می شد. در خصوص نشریه دوم ، در این کتاب ، نام کسانی آمده است که امروز ، از زبان آنها به استاد حمله می شود ! یعنی از زبان یک همرزم انقلابی ، به یک همرزم انقلابی دیگر. جای این پرسش باقی است که آیا انکار مطلق سوابق انقلابی آیت الله مصباح ، بذات منجر به نفی سوابق انقلابی آنان نیست ؟

 

"نشریه بعثت توسط شمار دیگری از طلاب تهیه و تکثیر می شد که عبارت بودند از اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدهادی خسروشاهی ، علی حجتی کرمانی و سید محمود دعایی"

 

بد نیست در اینجا ، به مکان مورد علاقه شما و دوستان ، یعنی پاورقی همین صفحات هم ، سری بزنیم . لابلای جملاتی که از کلام آقای هاشمی رفسنجانی در خصوص نشریه منتشره توسط آقای مصباح یزدی ، - یعنی انتقام – می خوانیم ، روشن است که ایشان ، همزمان که مسئولیت نشریه بعثت را برعهده داشتند ، ان را صرفا یک نشریه سیاسی انقلابی با ماهیت "پرخاش و افشاگری" معرفی کرده و وزن بار ایدئولوژیک انقلابی نشریه آقای مصباح را سنگین تر معرفی می کنند. در پاورقی این صفحات اینگونه می خوانیم :

 

" 1- انتقام ، نشریه داخلی حوزه علمیه قم در سالهای 1343-1344 ، از محمدتقی مصباح یزدی ، به کوشش سیدهادی خسروشاهی ، تهران ، شروق ، 1379. فعالیت های سیاسی آیت الله مصباح طی سالهای 41 تا 44 در بسیاری از مآخذ تاریخی آن دوران قابل پیگیری است . از جمله می توان به تلاش وی به همراهی بیست نفر از فضلای حوزه علمیه قم برای تدوین اساسنامه ای که جهت شکل دهی به فعالیتهای سیاسی- مذهبی حوزه علمیه قم بود ، اشاره کرد. بنگرید : روایت پایداری ، مقدمه ، صفحه 27 و 28 . همچنین در این باره بنگرید به : شهید آیت الله سید محمد حسینی بهشتی ، یاران امام به روایت اسناد ساواک، تهران ، مرکز بررسی اسناد تاریخی ، فهرست اعلام ، ذیل نام آقای مصباح .

2- بعثت ، نشریه داخلی حوزه علمیه قم  به کوشش سیدهادی خسروشاهی ، تهران ، شروق، 1379 . آقای هاشمی می نویسد : نشریه بعثت بیشتر جنبه سیاسی و پرخاش وافشاگری داشت ونشریه انتقام جنبه ایدئولوژیکی آن قوی بود که شاید براساس احساس چنین نیازی پس از بعثت منتشر شد. بعثت را من اداره می کردم و انتقام را آقای مصباح یزدی. هاشمی رفسنجانی ، دوران مبارزه ، ج1 ص 96 . نشریه بعثت نیز در مشهد توسط آقای فاکر و عامری طوسی تکثیر وتوزیع می گردید. "

 

روشن است که در میان عناصر اصلی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی ، تفاوت دیدگاهی قابل توجهی پپرامون برخی دیدگاهها وجود داشت. اما بهره وری از این تفاوت دیدگاهها ، به طرفداران و معتقدات به هر شق دیدگاهی را مجاز به "ضد انقلاب ، امام و اسلام" معرفی کردن طیف مقابل می کند یا اینکه دقت نظر هر دو طیف و توجه و تلاش آنها برای اظهار نظر صحیح و بصواب را ستوده و صرفا با استناد به حقایق تاریخ بایستی کارآمدی بیشتر و مثبت بودن یکی از دیدگاهها را ثابت کرد ؟ روشن است که برخی از استوانه های انقلاب اسلامی ، بشدت با شریعتی و خصوصا جریانات شکل گرفته پیرامون نظرات وی مخالف بوده وبرخی دیگر ، این اشکالات را بشکل دسته بندی شده تر و محدود تری مطرح می کردند که شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی از این دسته و شهید بهشتی و برخی دیگر ، از دسته دوم بودند. آیا این تفاوت دیدگاهی که برای حفظ مسیر انقلاب اسلامی است ، دلیلی می شود که معتقدان به هر طیف دیدگاهی در این موضوع  ، دیگران را ضد انقلاب و خارج از اسلام بداند ؟ روشن است که اینجا ، بحث پیرامون خود جریان پیرامون شریعتی ، یا آنان که این جریان راکاملا مبرا کرده و از شریعتی فیلسوف دوران می سازند نیست. حساب این بحث ، بسور کل از آنان جدا است. بحث پیرامون دو شق از یک تفکر انتقادی نسبت به شریعتی و عناصر پیرامون است که یکی این جریان را کاملا و دیگری به نسبت رد می کند .

 

برای بررسی و شناخت بیشتر پیرامون جمعی از طلاب جوان مشغول به تحصیل در شهر قم که اولین هسته  و تشکل نامنظم انقلابی را در این شهر تشکیل داده بودند بد نیست به بخش دیگری از این کتاب توجه کنیم :

 

"نشریه بعثت و انتقام ( تاریخ انتشار 29/9/43) محصول کار همین جمع روحانیون انقلابی بود. این جمع که نخستین تشکل نامنظم انقلابی را در قم تشکیل می داد ، یه شکل های مختلفی در مسائل انقلاب ، تقویت رهبری و مرجعیت امام و انتشار اعلامیه بایکدیگر همکاری داشتند."

 

در پاورقی ، اعضای این جمع ، آقایان سید علی و سید محمد خامنه ای ، علی قدوسی ، ابراهیم امینی ، ربانی شیرازی ، محمدتقی مصباح ، هاشمی رفسنجانی ، منتظری ، احمد آذری ، مهدی حائری تهرانی معرفی شده و ذکر می گردد نشریه انتقام ، اختصاصا توسط آیت الله مصباح و دومی در جمع آقای هاشمی ، آقای مصباح و دعایی برنامه ریزی و تهیه می شده است.

 

در این کتاب ، دربرخی مقاطع تاریخی ، خصوصا در اوج مبارزات نهضت خرداد 42 ، گاها فعالیت سیاسی و مبارزاتی آیت الله مصباح از شهید بهشتی نیز بیشتر ارزیابی شده است.

 

در این کتاب اینگونه می خوانیم :

 

"در اوج مبارزات نهضت خرداد 42 ، آقای مصباح بسیار بیش از مرحوم بهشتی و برخی دیگر ، درگیر مسائل سیاسی و مبارزاتی شد که نمونه آن ، کار نشر انتقام و مشارکت در انتشار بعثت بود"

 

جالب آنجا است ، درحالیکه بسیاری شما ، قائل به بی نسبت بودن آقای مصباح با انقلاب و نظام و در حقیقت و بصراحت ، ضد انقلاب بودن ایشان هستید ، دوستان شما ، حداقل قائل به فعالیت سیاسی ایشان تا سال 43 هستند وکتابی که شما و دوستان با توجه و استناد به آن ، به حرکت عجیب ضربه زدن به شهید بزرگوار آیت الله شهید دکتر مطهری مشغول هستید ، قائل به فعالیت سیاسی شدید حضرت استاد مصباح یزدی لا اقل تا سال 44 است . بد نیست به این بخش از کتاب رجوع کنیم :

 

"آقا ]ی[ محمد تقی مصباح ... تا سال 1344 سخت مشغول فعالیتهای سیاسی مطبوعاتی بود."

 

هرچند این کتاب ، ادعا دارد که حضرت آیت الله مصباح ، پس از این دوره ، به فعالیتهای فرهنگی انقلابی پرداخته و از جریان فعالیتهای مطبوعاتی سیاسی خارج شد ، اما خود در بخشی دیگر قید می کند که :

 

"مدرسه حقانی ، اگرچه در ظاهر به لحاظ سیاسی نیمه فعال می نمود و بیشتر به درس می پرداخت ، ولی طلاب و اغلب اساتید آن که انقلابی و بیشترشان از شاگردان درس امام خمینی و مدافع مبارزات امام بودند ، پیوسته تحت تعقیب و مراقبت ساواک بودند. ساواک بارها و بارها شبانه به مدرسه می ریخت و برای دستگیری برخی عناصر مبارز و فعال مدرسه به جستجوی حجره به حجره می پرداخت..."

 

در کتاب "جریان های ... " آقای جعفریان آورده شده است که  از متن سخنرانی آیت الله بهشتی برای طلاب مدرسه در سال 1355 مشخص است که آیت الله مصباح کماکان در امور مدیریتی این مدرسه حضور دارند.

 

جمعی از طلاب واساتیدی که در کنار آیت الله مصباح از مدرسه حقانی به موسسه در راه حق و نهایتا موسسه امام باقر و موسسه امام خمینی (ره) امروزی نقل مکان کردند نیز ، عناصری انقلابی و جهادگر بودند که از میان آنها می توان به شهیدان ردانی پور ، شهید میثمی و شهید شهاب که همگی در دفاع مقدس ، در زمره فرماندهان عالی بوده و به شهادت رسیدند ، اشاره نمود .

 

فعالیتهای علمی و فرهنگی :

 

بنا به تصریح کتاب مذکور ، و بنا بر اظهارات افراد معتمد نویسنده کتاب ، از جمله آقای هاشمی رفسنجانی ، آقای مصباح زدی ، حتی در چهارچوب انقلابی نیز دارای بار تئوریک بالاتری از دیگر دوستان خود بود و حتی بدلیل خلائی که در زمینه فعالیت تئوریک و ایدئولوژیک انقلابی و فعالیت فکری در زمینه تئوری حکومت اسلامی و ولایت فقیه موجود بود ، آقای مصباح یزدی نشریه انتقام را بعنوان مکمل فعالیتهای سیاسی نشریه بعثت در قم منتشر می نماید. همچنین ، آقای مصباح ، در ابتدای دوران شکل گیری مدرسه حقانی (شهیدین ) از مسئولان و مدیران این موسسه بوده و مسئولیت طلاب سطوح عالی را بر عهده داشته اند. پس از مدتی ، ایشان مسئولیت های مدیریتی را با مسئولیتهای تحقیقاتی ومطالعاتی در زمینه های تفسیر ، فلسفه ، فقه و تدریس در مدرسه عوض کرده و در کنار شهید بهشتی وآقای آذری ، به این امر اشتغال داشته اند. نقش مدرسه حقانی که یکی از ابتکارات شهید بهشتی در تربیت بخش بزرگی از کادرهای فعال انقلاب اسلامی در دوران مختلف انقلاب اسلامی بود یکی از نقاط غیرقابل انکار تاثیر حوزه علمیه قم در تاریخ انقلاب اسلامی است.

 

مدرسه حقانی مدرسه ای است که به گواه کتاب حاضر ، در تربیت خیل بزرگی از مسئولین و عناصر درجه یک نظام اسلامی نقش داشته است و بخشی از کادرهای مدیریتی از نسل اول انقلاب اسلامی را تربیت نموده است. آقایان محسنی اژه ای ، پورمحمدی ، رازینی ، محمدی عراقی ، فلاحیان ، حسینیان ، تقوی ، شاهچراغی، تهرانی ، مبشری و بسیاری دیگر از مسئولین طراز اول نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران همگی از شاگردان و محصلان این موسسه و مدرسه هستند.

در این بخش ، به قسمتی دیگر از این کتاب توجه می کنیم :

 

"...اندکی بعد ، آقایان مصباح یزدی و جنتی نیز به مدرسه دعوت شدند و در مدیریت شریک آقای قدوسی شدند... در این زمان طلاب به سه گروه تقسیم می شدند. آقای قدوسی سرپرستی طلاب مبتدی را داشت ( از روی تواضع ) آقای جنتی سرپرست طلاب دوره میانی و آقای مصباح سرپرست طلاب سطح عالی...کارهای پژوهشی مدرسه ، در زمینه تفسیر ، فلسفه و فقه در اختیار آقایان مصباح ، بهشتی و آذری قمی بود"

 

درخصوص جمعی از طلاب که بهمراه آقای مصباح ، بدلیل عدم هماهنگی هایی خصوصا در خصوص موضع درمورد آقای شریعتی از موسسه حقانی خارج و موسسه باقرالعلوم را تاسیس نمودند ، می توان به شهیدان میثمی ، شهاب و ردانی پور اشاره نمود . این موسسه ، همان موسسه امام خمینی (ره) فعلی است که کماکان با مسئولیت حضرت آیت الله مصباح به فعالیت وتربیت طلاب جوان حوزه علمیه قم مشغول است و اگر طلبه باشید که ادعا می کنید هستید ، می دانید که امتحان علمی ورود به دوره های علمی این موسسه ، از برخی دانشکده های علوم انسانی کشور سخت تر و دشوار تر است.

 

در خصوص رشته هایی که حضرت آیت الله مصباح تدریس آنها در مدرسه حقانی را برعهده داشته اند ، به بخش دیگری از این کتاب رجوع می کنیم :

 

"...ایجاد رشته های تخصصی در زمینه فلسفه و فقه و تفسیر ، کاری بود که برای نخستین بار – البته نه به صورت جدی در این مدرسه آغاز شد. استاد مصباح ، مدرس کتاب فلسفتنا، بدایه الحکمه و نهایته الحکمه و تفسیر و معارف قرآن بود"

 

اشارات مهمی به ارتباطات قوی میان ایت الله شهید بهشتی و ایت الله مصباح یزدی و حضور این دو در فعالیتهای مبارزاتی و انقلابی شده است. همچنین در کتاب آقای جعفریان آقای جعفریان ، علاوه بر آنچه که آقای دعایی ودیگران نیز ، از تحصیل آیت الله مصباح در محضر حضرت امام ذکر نموده است ، در باره ایشان اینگونه می نویسد :

 

" از سال 1331 که درس فقه امام جدی تر مطرح شد – و از همین نسال آقای مصباح به مدت هشت سال در آن شرکت داشت – به مرور نسلی از طلاب جوان کنار یکدیرگ جمع شده به مباحث فکری و احیانا سیاسی می پراختند. این جمع ، ارکانی داشت که عبارت بودند از مرحوم بهشتی ، آقایان مصباح ، هاشمی رفسنجانی ، محمد جواد باهنر ، سید هادی خسروشاهی و تعدادی دیگر. یکی از کارهای آنان طرح بحث حکومت اسلامی در یکسری جلسات بود که اصل آن را مرحوم شهید بهشتی تدوین کرده بود. در این طرح ، بحث ولایت فقیه نیز آمده بود و بنا بر آن بود تا تحقیق بیشتری در این باره انجام گیرد. در میان این تماسها ، رفاقت و دوستی دو نیروی فعال و جوان آن زمان ، بسیار قابل توجه بود. مرحوم بهشتی و آقای محمد تقی مصباح یزدی رفاقتشان در آن جلسه استوار شد و برای سالها امتداد یافت. "

 

در بخش دیگری ، پیرامون ارتباطات این دو با یکدیگر اینگونه می خوانیم :

 

"شهید بهشتی  در اوائل سال 1344 برای اداره مرکز اسلامی هامبورگ به آلمان رفت. ارتباط ایشان با دوستانشان بویژه با شخص استاد مصباح ادامه یافت و مشروت ها به صورت مداوم جریان داشت. از برخی گزارشها و نیز نامه های مرحوم بهشتی برای آقای مصباح می توان به همکاری فکری آنها با یکدیگر و نیز اهمیت نقش این دو نفر در مبارزات سیاسی و فکری و بویژه دید مرحوم بهشتی نسبت به استاد مصباح پی برد."

 

امروز ، با سوء استفاده از برخی تفاوت آراء بین برخی عناصر از جریان انقلابی روحانیت ، به حضرت آیت الله مصباح حمله و برخی دیگر ، بشکلی دیگر مطرح می شوند. لیکن وقتی اینجانب با این موضوع مواجه می شوم که امروز ، بدلیل برخی دلائل سیاسی فکری ، حضرت آیت الله شهید استاد مرتضی مطهری بخاطر برخی مواضع نزدیک به آیت الله مصباح مورد تاخت و تاز قلم های غیر مهذب قرار گرفته است ، می ترسم روزی دیگر و به بهانه همفکری ها و دیگر همراهی های شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی با حضرت آیت الله مصباح یزدی ، در برحه سیاسی دیگری ، این شهید عزیز نیز مجددا از دم تیغ این قلم ها بگذرد .

 

یکی دیگر از نکاتی که ارتباط عمیق میان شهید بهشتی و آیت الله مصباح و امتداد این همکاری وهمفکری درمسیر مبارزات وخصوصا مطالعات پژوهشی پیرامون موضوع ولایت فقیه و حکومت و ولایت اسلامی حتی پس از سال 43 و حتی زمان اقامت شهید بهشتی در هامبورگ را روشن می کند ، یکی از مکاتبات ایشان برای حضرت آیت الله مصباح است. به بخشی دیگر از این کتاب مراجعه می کنیم :

 

"در نامه مرحوم شهید بهشتی به آقای مصباح که در تاریخ 20/2/44 نوشته شده ، ایشان پس از اشاره به کیفیت سفر خود از ایران به هامبورگ از طریق عراق ، اردن ، سوریه و بیروت چنین ادامه می دهد : خیلی زودتر از این می خواسته ام برای شما نامه بنویسم ، ولی در پی ساعت دنجی بودم که بتوانم با آقای مصباح که مصباح دوستان است با فکری فارغ گفتگو کنم . مرحوم بهشتی در ادامه شرحی از فعالیتهای دینی خود در هامبورگ بیان کرده و در ادامه از ایشان سراغ ادامه کارهای فرهنگی وعلمی قم را می گیرد : دربارهء کارهای خودمان نمی دانم تاکنون شما و آقای محمد جواد ]احتمالا باهنر[ درکارهای مشترکتان چه کرده اید. همینطور در مورد کارهایی که در مورد بحث ولایت داشتیم . مقصود از بحث ولایت ، مباحث مربوط به نظام حکومت دینی بوده که مرحوم بهشتی ودوستانشان سخت آن را تعقیب می کرده اند."

 

من هنوز در تعجب از رفتار ناپخته شما و کلمات سبکتان در ایراد اتهام ضدیت آیت الله مصباح با امام خمینی(ره) ، انقلاب اسلامی و نظام ولایت وفقیه هستم و در ابراز تعجب خود نسبت به طرح ادعای حجتیه ای بودن حضرت استاد از سوی شما ، هیچ درنگ نمی کنم ! این ادعای زشت و سبک شما درحالیست که این استاد بزرگوار ، چه در دوران مبارزات قبل از انقلاب و چه اکنون ، یکی از محورهای مدافع مباحث اثباتی ولایت فقیه و حکومت اسلامی بوده است و درک علت رفتار عجیب شما ، براحتی ممکن نیست.

 

و در پایان ، کلامی چند :

 

1-     خود می دانید که من نگفتم خود معنای سفسطه را نمی دانم که مرا به مطالعه رهنمود کرده اید ! گفتم شما که جملات مرا سفسطی می دانید ، اولا تعریف را ارائه کرده دوما انطباق تعریف با مصداق را روشن کنید !

2-     من از اینکه شما با تعریف و ماهیت سفسطه آشنایی نداشته باشید تعجبی ندارم . اما از اینکه طلبه باشید و بدون علم ، دست به اتهام سازی بزنید قبول کنید که باید تعجب کنم !

3-       من حقیقتا نمی دانم "رعایت اخلاق و ادب "چگونه "چهره وقیح" به خود می گیرد !!

4-       اگر کسی برای "پاسخ به کسی " وقت بگذارد ، دال بر "بیکاری" اوست ؟

5-       هویت حقوقی انتخاب با اظهارات شما جالب تر شد ! سایت خبرگزاری ! متوجه تعریف قانونی خبرگزاری هستید ؟ ترکیبی از الفاظ نامربوط قبلی !

6-     موضع شما برای همه روشن است. مردم هم می دانند وبرای اظهار نظر و قضاوت منتظر دستور من و شما هم نمی مانند. بنظر کامنت های منتشره گزینشی تان ، روی خود شما هم اثر گذاشته ! این خطرناکترین آفت کار رسانه ای است ! مواظب باشید !

7-       چگونه از روی اظهارات خودم ، معنای سفسطفه مورد اشاره شما و حکمت سبک بودن اظهارات شما را بیابم ؟

8-       به آقای شیخ محسن کدیور گفتند چرا از مناظره با آیت الله مصباح فرار می کنی ؟ گفت آقای مصباح بی ادب است !! ربطش را انشاء الله نخواهید پرسید !

 

والسلام علی من اتبع الهدی

ابوذر منتظرالقائم


 
 
 
تبلیغ ویـژه