| و اين دشمن لرزنده ... |
| ساعت ۱:٥۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۳ |
|
بسم الله الرحمن الرحيم دوشنبه، 2 شهريور، 1383
درخشانها
محمد پرسيد: ح .د را ميشناختي؟ گفت: آره، از بچههاي نيكانه، از دورهبالاييهاي ما بود. جالب بود، فكر نميكردم كه سناش اينقدر باشد. يهجورايي هم با ما فاميل ميشوند، از سمت پسرعموهاش؛ پسراي شهيد د. شهيد درخشان؟ شهيد د حزب جمهوري؛ خود او هم آنزمان از آن ها بود كه از رياضي به انساني تغيير رشته داد، چون ايدهاش اين بود كه انقلاب به اين محتاجتر است و نميدانم چطوري يك دفعه از آن طرف سر در آورد؛ خدا به همه عاقبت به خيري بده... □ پرسيد: در روزگار غيبت، چه دعا كنيم؟ فرمود: بگوييد خدايا خودت را بر من بشناسان كه اگر نشناساني نبيات را نخواهم شناخت. خدايا رسولت را بر من بشناسان كه اگر نشناساني حجتات را نخواهم شناخت. خدايا حجتات را بر من بشناسان كه اگر نشناساني به گمراهي درخواهم افتاد... ::نقل از وبلاگ کوچه مدرسه حجتيه ، با اندکی تلخيص و البته سانسور ::
بسم الله الرحمن الرحيم شنبه، 11 مهر، 1383
وقتي يك ضدانقلاب ميترسد
بچهتر كه بودم از دزدها خيلي ميترسيدم و خيلي خوشحال بودم كه آن شبي كه آن چند نفر از تاريك روشن بهارخواب، به داخل اتاقمان سرك ميكشيدند، خواب بودم و فقط داداش جواد و داداش جليلام بيدار بودهاند و ديدهاندشان و با زدن پاهايشان به هم، اعلام وضعيت ميكردهاند. بزرگتر كه شدم، ديگر روزنامهها، صفحههاي رنگي حوادث زده بودند و آن زمان بود كه ديدم نه دزدها و نه حتي قاتلها، لزوما قيافههاي وحشتناكي ندارند و اتفاقا وقتي كه گيرميافتند خيلي هم زبون و ترسو مينمايند. الان هم تا ميگويي ضدانقلاب، خيليها به ياد كومولههاي سبيلكلفت و يا منافقين قدارهكش ميافتند و تصورشان از يك ضدانقلاب ترسان، خيلي واضح نيست و جالب بود كه هودر از آن ژست بچهروشنفكر نيكاني، زده بود بيرون و بَد به هوار كشيدن افتاده بود، تا آنجا كه غيرهمتيپهاي ما هم به اين نتيجه رسيده بودند. سيدناصر ميگويد: علي افشاري آدم وزارت اطلاعات بود تا دفتر تحكيم را از درون فرو بپاشاند و شبيه همين را هم براي اپوزيسيون خارج از كشور، دربارهي ابراهيم نبوي به گوشام رسيده و حتي برخي ح.دن را نيز نفوذي ميدانند، و البته درمورد اين بنده خدا، اهورا نيز بياناتي از همين دست تفوه ميگردد. اما عميقا بر اين احتمالام كه نبوي و د. خودشاناند، و با همين عمق، ترس و دستپاچگي را در ح.د ميبينم كه به سبك دلقكبازيهاي نبوي به گاف گرفتن از حواشي سرمقالهي حسين شريعتمداري پرداخته و پوززني، يك دورهي فشردهي IT را تدريس كرده. و به نظرم تنها به اين نكته اشاره نكرده است چرا دومين ir با اين قيمتهاي بالا و كيفيت پايين عرضه ميشود؟!!
حال اگر كمي با روانشناسي حضرات نيكاني و مشابهين ايشان در دبيرستان علوي آشنا باشيد، در خواهيد يافت كه گونههاي ضدانقلاب از آنها، اصولا آدمهايي با اعتماد به نفس بالا و خونسرد، و البته با اطلاعاتي در حد استاداني از آن دبيرستانهايند، كه خود را خداي دينشناسي تلقي ميكردند و مخ بچههاي مردم را مشوش مينمودند، و اينگونه اين سوال مطرح ميشود كه يك نيكاني چرا بايد به اين روز افتاده باشد؟ داستان اما روشن است. داستان همان روايتي است كه رهبر فرزانهمان سه يا چهار سال پيش در اوج شارلاتانيسم مطبوعاتي، در آن ظهر در مصلاي تهران به آن اشاره ميكرد كه برخي مطبوعات ما پايگاه دشمن شدهاند. و من اصلا تعجب نكردم وقتي ديدم كه موضوعات و رويكردهاي وبنوشتههاي ابطحي، و دشمنان قسمخورده انقلاب در خارج از مرزها، اين ميزان از همآهنگي را دارد، و اصلا برايام اتفاقي نمينمود كه سازمان مجاهدين و حزب مشاركت – يا به قول دكتر احمد احمدي حزب شيطان –، و كنگرهي آمريكا و سازمان سيا از روي دست هم بيانيه مينويسند. همهي دوستاني كه زماني از عمرشان را درجلسات انجمن اسلامي يا بسيج دانشجويي گذارندهاند، ميدانند كه همآهنگ كردن بيانيهها يا خطمشي حتي چند دانشكدهي يك دانشگاه، مثلا در مورد حملهي شورشيان كنگو به مرزهاي رواندا، هم به اين سادگي نيست كه اين ضدانقلابها و زنجيرهاي نويسهاي داخلي و خارجي، از گونههاي مختلف نيكاني وعلوي و مشاور حقوقي وبخش فارسياش، با هم كار ميكنند. و همهمان ساعات متمادي از رئيس دانشگاه و دانشكده و گروه و معاون دانشجويي و فرهنگي ونهاد نمايندگي، براي گرفتن اندكي بودجه و امكانات و اتوبوس، آويزان بودهايم و دم آن بندهخدايي گرم كه به رايگان، هم براي انجمن و هم براي بسيج و هم براي كانونها بوم ميزد و فقط ميگفت كه رنگ و پارچه را خودتان بايد بخريد. و من ماندهام كه اينهمه روزنامه و سايت و نويسنده و تحليلگر و شبكه و تلويزيون و حزب، آيا با پول توجيبيشان و بيپشتوانه هيچجايي، و با بيتوقعي دانشجوها كار ميكنند؟
خوب ح.د از اينكه اقارير گردانندگان سايت امروز، بر اين داعيه چندين سالهي ما كه آن سالي بيست ميليون دلار كنگره شيطان بزرگ جاهايي هزينه شده و سايتها و روزنامهها و قلمها و قدمهايي را به سامان گرفته است، صحَّ گذاشته، ناراحت است و تلاش ميكند كه كار خرابتر از اين نشود. اما من ميگويم كه برادر حسين، تيمي كار كردن كه بد نيست و مگر جلسات هفتگي دبيرستان براي تداوم اتصال بچهها با هم و گسترش روح كار جمعي برگزار نميشد، هرچند كه سخنرانها گاه افرادي غير عليه السلام بودند و بدشان نميآمد كه ما دستجمعي و تيمي حساب انقلاب را برسيم. و البته آنوقتها تو هنوز سينهچاك نظام بودي و ميخواستي كه دستجمعي و تيمي حق اين مدعوين را كف دستشان بگذاريم.- و الان است كه فحش دادن را آغاز كنی ... بنقل از صفحه کوچه ، همراه با تلخيص و تقطيع |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
| نویسنده وبلاگ |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|


