الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

حسن روزی طلب افشا شد !
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله .

حاج حسن آقای روزی طلب ، در دفتر یادنامه اش ، مطلب جالبی نوشته بود ، در مورد اینکه بشدت افشا شده و حیثیتش رفته و بقول خودمانی ، لو رفته است ! از این خیلی متاسف بود که اسم مختصری که هنوز خودش برای خودش نساخته بود ، اولا ساخته شده ، دوما توسط سازنده افشا هم شده ! این همه کار ، آن هم یک نفری! :)) 

از شوخی که بگذریم ، مثل اینکه خط و خطوط دارد خیلی شفاف می شود. اینکه روزنامه چپ کرده ( کاش چپگرا بود ! ) مشهدی خراسان ، در تلاش برای حمایت از خبرنگاران خبرگزاری اصولگرا (!!) ی از نوع مشهدی قالیباف مهر ، یک وبلاگ نویس را افشا کرده ، برای همه ما معنای روشنی دارد.

اینکه روزنامه خراسان عینا همان تخیلاتی را بخرج دهد ، که یک خبرنگار از نوع عشق مشهدی قالیبافی در خبرگزاری مهرجون ، در کامنت های وبلاگ حسن بخرج داده و با باطل کردن شناسنامه سجاد آقای فیاض ، او و حسن روزی طلب را یک نفر فرض کرده ، برای هر عاقلی محل توجه است .

اما جالبتر اینکه ، پس بعد از اینهمه ادعای بی مخاطب بودن وبلاگ نویسان حزب اللهی حامی دولت ، روشن می شود که وبلاگهایی مثل پاسداران و یادنامه و امثال ذلک ، چهارچشمکی ، پاییده می شوند. تازه ، بعید نیست کل محتوای منتشره توسط اون روزنامه مشهدی چپکی، بازهم کار همان خبرنگار خلاق و دارای قوه تخیل قوی ای است که از راهپیمایان روز قدس ، شبنامه ای کشف کرده که خودشان هم خبر نداشتند ! شبنامه ای که در روز روشن منتشر شده ، اما هیچ کس جز این خبرنگار عشق مشهدی قالیباف آن را ندیده! چرا که کسی جز همان خبرنگار متخیل (!) اینجا ذیل مطلب کامنت نگذاشت که بشما نام مستعار نسبت بدهد. حالا این را اضافه کن به اینکه خبرنگار خلاق !!! محترم ، در دوره حمایت خبرگزاری اصولگرای مطبوعه، از دولت نهم ؛ از خبرگزاری اخراج شده بود و اصلا روابط عمومی خوبی با بقیه کادر و خبرنگارها نداشت، اما در دوره قرارداد ده میلیارد ریالی اخیر تشکیلات مشهدی قالیباف با خبرگزاری محترم ، با توجه به تغییر سبک اصولگرایی آن خبرگزاری مطبوعه ، به سبک اصولگرایی مدرن شیک با کلاس صد وسی وهفتی ، ناگهان ، مجددا به همین خبرگزاری دعوت و به مسئولیتی در سرویس سیاسی خبرگزاری گمارده می شود !

جالب نیست ؟

بنظر من که اصلا جالب نیست ! اتفاقا خیلی هم زشت است.

آخه دیگر اینقدر زشت و تابلو ؟

چیز جالب زیاد است. اما این ها هم ، دردناک است.

چند وقت پیش ، دوستی قدیمی را بخاطر کاری ، زیارت کردم . موقع رفتن ، با هم همراه شدیم . در ماشین بودیم که حرف همین خبرنگار خلاق و ورزیده و با اخلاق ؟! پیش آمد . قبل از اینکه حرفی بزنم ، بدون اینکه اظهار نظری بکنم ، این دوست من که این خبرنگار محترم و زرنگ را هم خوب و عمیق میشناخت ، بدون مقدمه ، در حضور یکی دیگر از دوستان ، در تعریف مشخصات و شناختی که از او دارد ، در اولین جمله ، او را "سمپات گروهک منحله نهضت باصطلاح آزادی" معرفی کرد .

ما رو می گی ؟ از تعجب شاخ در آوردیم . به رفیقم که از نگاه من به این خبرنگار زرنگ محترم مطلع بود ، در حضور آن دوست قدیمی گفتم : "من چیزی گفتم ؟ من حرفی زدم ؟" و به آن دوست قدیمی گفتم : من هم او را به همین مشخصه می شناسم ... اینجا یک چیز دیگر را هم بگویم که عمق ماجرا را بدانید. چطور آدمهایی که فاعل این امورند ، چگونه اسم خود را اصولگرا گذاشته اند ؟ مگر اصولگرایی ، نام یک حزب و گروه است که محتوا نداشته باشد و به هر ام قمری بشود گفت اصولگرا ؟

ببینید ، اگر چهار تا بوق تبلیغاتی رادیویی علیه نظام جمهوری اسلامی و مردمش وجود داشته باشد ، یکی رادیو اسرائیل، دیگری رادیو بی.بی.سی ، دیگری رادیو صدای آمریکا و دیگری ، دویچه وله صدای آلمان است. می توانید رادیو فردا را هم، ذیل همان پروژه هایی که منجر به تاسیس رادیو صدای آمریکا شده ، تعریف کنید.

خوب.

اگر حالا رادیو صدای آلمان ، یا هر کدام دیگر ، بیایند ویک مسابقه وبلاگ برگزار کنند ، بنظر شما ، چه نوع نگاهی در وبلاگها را مورد توجه قرار می دهند ؟ اصولگرا ؟ حزب اللهی ؟ منتقد منصف و علاقمند به سرونشت دولت ؟ یا برنداز ، سکولار ، دارای اهداف و یا نگاه و عملکرد ناهمسو با منافع ملت ایران و نظامی اسلامی ؟ اگر حالا بشما بگویم ، وبلاگ آقای خبرنگار عضو خبرگزاری اصولگرا ، به عنوان یکی از ده وبلاگ برتر ، به مراحل بالاتر ، راه یافته ، چه فکری به مغزتان راه پیدا می کند ؟ حالا ، اگر بفهمید مابقی نه وبلاگ دیگر هم ، همگی ، رویکردهای علنی ناهمسو با منافع نظام دارند ، آنوقت چه ؟

وبلاگهایی که کاندید بهترین جایزه در بخش وبلاگ فارسی اند به این شرحند. حرفه ای های وبلاگ نویسی ، فوری آنها را خواهند شناخت و نگاه نویسنده شان را می شناسند :

- وبلاگ سیبیل طلا ، متعلق به نازلی کاموری ، ساکن خارج از کشور. حدس می زنم ، وبلاگش بخاطر مستجهن نویسی و ترویج لیبرالیزم جنسی و اخلاقی الان فیلتر است. این وبلاگ روی بلاگ اسپات قرار دارد. رویکردش هم اپوزیسیونی است. در خصوص این وبلاگ ، این توضیح نوشته شده : نگاه انتقادی به موضوعات سیاسی اجتماعی.

- وبلاگ ژرف. این هم روی بلاگ اسپات قرار دارد. همان چند خط تبلیغات اول وبلاگش برای مشخص شدن نگاه این آدم کافی است : به کمپین لغو همیشگی سنگسار کمک کنید ! لازم نیست روشن کنم که این وبلاگ ، چشم ندارد جمهوری اسلامی و به تبع آن احمدی نژاد و بقیه را ببیند . رویکرد این وبلاگ هم اپوزیسیونی است.

- وبلاگ زیتون را مستقیما می شناسم . او هم من را می شناسد. اما به روش سایبر. در وبلاگ من آمد ومدتی با من به کلکل مشغول شد که آخرش کارش به تمسخر مولفه های دینی مثل نام خدا و ... کشید. یک دختر کرجی است. چرت و پرت ضد دینی و مزخرف نویسی کارش است. چیزی بارش نیست. اما برای دویچه وله ذیقیمت است ! اینقدر بی محتوا است که خودش در توضیح وبلاگش فقط نوشته گوناگون !

- وبلاگ سرزمین آفتاب. می بینم که این هم فیلتر است. اگر اشتباه نکنم ، این وبلاگ هم متعلق به یک زن ایرانی مقیم هلند بود ( که احتمالا اسم کوچکش هاله بود. ) . احتمالا ، شاید به هلند می گوید سرزمین افتاب. این هم یکی از وبلاگهای بی اهمیت بی محتوا بود که خوب رویکرد اپوزیسیونی و افراطگرایی فمینیستی هم وجهه همت عالی ایشان هم قرار داشت. خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که عنوان توضیحی وبلاگش ، "وبلاگى در باره عدالت و حقوق بشر، سياسى و انتقادى "است !

- وبلاگ بهمن آقا ، مال این بهمن هدایتی (همان خبرنگار خلاق و خیالباف - بر وزن قالیباف ، نگفتم خالی باف ! - مد نظر ما ) نیست. این ، وبلاگ بهمن آقا است که خوب رویکرد ایشان هم اصولا اپوزیسیونی است. ایشان هم ج.ا.ا را یک حکومت مشروع نمی داند. متن وبلاگش اینگونه نشان می دهد. اما رویکردش فکر می کنم محتاطانه تر ایت. از روزنامه شرق هم زرنگ تر است. بیشتر از این هرچه می خواهید می توانید در وبلاگ خودش گیر بیاورید . اینهم روی بلاگ اسپات است.

- یک لیوان چای داغ ، مال حامد قدوسی ، از وین است. خوب ایشان اهل مطالعه است. اما رویکرد و و جهت کلی اش هم همسو با حداقلهایی از هویت مذهبی ، همسو با انقلاب اسلامی یا نظام اسلامی قطعا نیست. هرچه مطالعه بالا می رود ، از میزان هیجان و احساسات متاثر از تبلیغات کاسته میشود. اما بهرحال رویکرد کلی همان است.

- بعدی هم ، وبلاگ حلقه ملکوت است . آقای داریوش محمدپور از انگلیس این را اداهر می کند. داریوش محمد پور در بی.بی.سی هم می نویسد. اگر اشتباه نکنم ، نقدی هم بر کتاب حسین درخشان بنام ما ایرنا هستیم که به اسم زنی بنام نسرین علوی منتشر کرد ، در بی.بی.سی منتشر کرد. رویکرد کلی اش هم قطعا اپوزیسیونی است.

- آخرین وبلاگ از آن نه تا هم ، یک وبلاگ دیکر روز بلاگ اسپات ! آنسوی دیوار ( با برنامه آنسوی خبرها عوضی نگیرید ! :) ) هرچند که ترجمه آدرس وبلاگ ، معنای دیوار غربی می دهد که فکر می کنم مفهومی صهیونیستی است. شاید باور نکنید. اما زدم به هدف. وبلاگ نویس واقعا صهیونیست است. اسحاق رابین را سرباز صلح می نامید . بیچاره کسی که نداند اسحال رابین در حکومت صهیونیست ها چکاره بود. نویسنده این وبلاگ هم ، یک صهیونیست ایرانی است.

- همه این وبلاگ ها همه بطور عمومی در یک طیف قرار دارند. رویکرد همه اپوزیسونی است.دویچه وله هم با همه شان ، میانه مثبتی دارد .

- و وبلاگ دهمی ، وبلاگ کلاش یا همان خبرنگار خلاق و خوش ذوق و تخیل (!) است. چیزی بگویم ؟

بگذریم...

من بگویم که به هیچ وجه ، بهمن خان هدایتی را "یک ضد انقلاب" نمی دانم . بابا ، ضد انقلاب شدن و بودن ، کلی تلاش می خواهد. بقولی ، کلی مخ می خواهد. بعد هم ، آدم یکهو که ضد انقلاب بدنیا نمی آید. اول از عمد همراهی با نظام ، بعد هواداری از گروهکها ، بعد سمپاتی شروع می کند وبعد و بعد و بعد ، تا چهل ساله که شد ، ناگهان خود را لب پرتگاه ببیند . همان موقع است که خدا را فراموش کند و بگوید که راه توبه ندارد و بماند. بهمن آنجا نیس.ت خدا می داند که می تواند برگردد. دخا می داند که لا اقل می تواند یک بار با من کلکل درست وحسابی وصداقانه ، نه تبلیغاتی ، بکندو همه حرفهایش را بزند و همه جوابها را بشنود تا مطمئنا مشکلاتش کمتر شود. بمهن ، بهمن سال 82 و 81 نیست. آن بهمن هم ، بهمن قبل تر نیست . تا کار به جای بدتری نکشیده ، باید بداد خودش برسد. اما مشکل ، شاید خود بهمن نباشد. مشکل کم سن و سالهای بی تجربه ای هستند که با نهایت تاسف ، دقیقا پا را جای پای او می گذارند و با وجود اینکه می خواهیم نسبت به بهمن و کارهایش بی تفاوت باشیم ، نمی توانیم چون وی بدنبال خودش ، طیفی دیگر از جوانهای کم مطالعه را بدنبال خودش به انجراف می کشد. طوری که دقیقا آنها دارند همان کارهایی را در وب می کنند که بهمن می کرد و می کند.

اصلا بگذارید یک چیزی بگویم و خلاص ...

1- بعضی ها فکر می کنند ، پول و تبلیغ ، بکمک یک جایگاه مانند شهر داری ، کمی هم چاشنی ادعا ، مثل ماجراش شبنامه ؛ همه چیز است ؟ واقعا چنین فکری می کنند؟ خوب ، مگر کاندیداهای شاخص انتخابات نهم ریاست جمهوری ، همین امکانات را بشکل کامل ، در اختیار نداشتند ؟ جالب است که آنروز چون احمدی نطاد از این ابزارها بی بهره بود حتی احمدی نژاد را رقیب خود هم تصور نمی کردند !

2- با اخلاق باشید. با اخلاق . دین هم نداشتید ، نداشته باشید. بخدا داشتم ( دیروز بود فکر کنم ) به این موضوع فکر می کردم که برخی از آفلاینهایی که آقایان هوادارها می فرستند ، گناه دارد. آقا برای من آفلاین فرستاده و عکس یکی از خانم هایی که رفته اند استقبال رئیس جمهور را انداخته و به احمدی نژاد حمله کره و تیتر زده : موافق علم و سواد ! این از آن بی اخلاقی های نوبر بود! از نسبت دادن تهمت هم ، مصداق زیاد است. گناه دارد . نمی دانید ؟

3- اگر آدم ، به خدا توکل کند پیروز می شود. توکل به خدا هم ، در امور حرام معنا ندارد. باید در انجام امور منتهی به رضای خدا به او توکل کرد. اگر آدم توکل به خدا کند ، تکلیف گرا می شود. آدم تکلیف گرا نگران برد وباخت ، آنگونه که دیگرنا هستند ، نخواهد بود. آدم اگر تکلیف گرا باشد ، اخلاقی می شود. آدم اخلاقی شکست برایش معنا ندارد.

* پسا نوشت !‌ :

از درون وبلاگ یکی از همان شرکت کنندگان مسابقه ،‌چیز باحال و مرتبط مهم دیگری در آمد. می دانی داور مسابقه وبلاگهای دویچه وله کیست ؟‌ حسین درخشان ! قابل توجه آنها که نتوانستنه بودند آنروز دست حسین درخشان را بخوانند و می گفتند چون این آدم به تو لینک داده پس فلان ! حالا که همه قرائن جمع است ،‌در مورد خود و رفقایتان چه فکر می کنید‌؟


 
 
 
تبلیغ ویـژه