الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

اپوزیسیون ایرانی ، ضد ايران تر از آمريکايی ها !
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

بسم الله .

قبلا ، در مورد آدمهايي كه ، وقتي عليه آمريكا ، يك خبر حقيقي متتشر مي شود ، خود را تكه تكه مي كنند و حاضرند خود را ميان هم ميهنان خود نيز منفجر كنند تا عليه آمريكا حرفي زده نشود ، چند مورد نكته هايي نوشتم .

حالا ببينيد ، هنگامي كه خبري در خصوص اوضاع غير قابل كنترل و غيرقابل توجيه حكومت آمريكا در قبال مفهوم انسان غيرصهيونيست (مانند ماجراي آن جوان ايراني كه در كانادا ، كه به ايست پليس لباس شخصي كانادايي وسط شب توجه كرد ، ايستاد اما بيش از ده گلوله از فاصله نزديك خورد و بعد هم پليس در حال انجام وظيفه تشخيص داده شد ( ! ) ، و اين بار كه يك دانشجوي ايراني وسط كتابخانه دانشگاه محكوم به ارائه كارت شناسايي مي شود و بعدش هم شوك بود كه مكرر از شوكر جناب پليس آمريكايي دريافت كرد، و ماجراي آن دختر آمريكايي كه مي خواست از خراب شدن خانه فلسطيني ها زير بلدوزر اسرائيلي جلوگيري كند اما بلدوزر آمريكايي او را له كردو دولت آمريكا هم هيچ واكنشي نشان نداد ) منتشر مي شود و سندي از درون خاك آمريكا و توسط خود آمريكايي ها پيِرامون رفتار غيرانساني حكومت آمريكا با آمريكايي ها و غير آمريكايي هايي كه حاكميت منافع صهيونيستي آنها را بر جان و مال خود و ديگران درك نمي كنند و نمي پسندد منتشر شده و خود آمريكايي ها دست به اعتراض و تحصن مي زنند و از تكرار اين اعمال عليه خودشان ابراز نگراني مي كنند ، باز، بدست لايه خود فروخته خارج نشين اپوزيسيون مسلك ايراني، چه اتفاقاتي مي افتد!

خبري منتشر شد كه يك دانشجو در خراسان بدست يك آمر به معروف و ناهي از منكر كشته شده . اما وقتي شروع مي كني به تحقيق و براي خودت كلي كميته حقيقت ياب تشكيل مي دهي ، آنوقت به چي مي رسي ؟ به اين مي رسي كه يك صفحه  ديگر ، به كتاب قطور بي حيثيتي مدافعان كوردل وباطن آمريكا اضافه كني ! 

چرا ؟

چون بار ديگر ، دروغي ديگر ، براي سانسور كردن بحران ذاتي ديگري از اجتماع آمريكا ساخته و پخش كرده اند !

اگر يادتان باشد ، در همان زمان كه پرونده زهرا كاظمي در دادگاههاي كشور ، به محكوم شدن حكومت به پرداخت ديه مقتول محكوم شد ، آقاي پليس كانادايي قاتل جوان ايراني ، از تعقيب قضايي معاف شد .  

اين بار ، تحقيق من چه نشان مي دهد ؟ اصل ماجرا چيست ؟  

1-       موضوع ، اصولا يك درگيري عادي دو نفر شخصي باهم بر سر مسائل اخلاقي و شخصي بوده .

2-       طرفين ، هردو دانشجو هستند!

3-       هر دو همشهري هستند!

4-       هيچكدام ضابط قضايي يا آمر به معروف و ناهي از منكر رسمي يا عمومي نيستند!

5-       هيچكدام بسيجي نيستند !

6-       هر دو طرف مشكل اخلاقي و ناهنجاري روحي دارند ! 

البته ، اگر بخواهيد از ديدگاه آدمي مثل من ماجرا را بكاويد ، آنوقت است كه بايد آن آقاي ضارب را ببرند و كمي در دستگاه اطلاعاتي وابستگي ها و ارتباطاتش و علت اقدامش را بررسي كنند . چون خيلي قشنگ ، وقتي يك موضوع دانشجويي  روي خبرهاي دنيا بود ، او هم يكي ديگر جعل كرد !  

حالا نگاه به متن خبر واقعي كنيد كه از سوي اين حضرات ، بشدت سانسور شده :  

درگيري دو دانشجوي تربيت معلم سبزوار در بعدازظهر شنبه گذشته كه به قتل يكي از آنان انجاميد، بازتاب‌هاي گسترده‌اي به ويژه در رسانه‌هاي خارجي داشته است. در اين حال، فرماندار سبزوار گفت: «فرضي»، دادستان سبزوار، پيگير مسئله قتل روز گذشته است. عنابستاني در گفت‌وگو با ايسنا اظهار داشت: دو دانشجوي سبزواري در ايستگاه اتوبوس با يکديگر درگير شدند و يکي از آنها با چاقو ديگري را به قتل رساند.  

وي گفت: نيروي‌هاي قضائي مسئله را مورد پيگيري قرار داده‌اند؛ متاسفانه يک موضوع ساده بوده است که منجر به قتل شده است. وي تصريح كرد: اين قتل هيچ ارتباطي با شخصيت دانشجويي اين افراد و دانشگاه ندارد.  

وي با تاكيد بر اين‌که «متاسفانه افراد زيادي درصدد هستند که اين موضوع را به شخصيت دانشجويي اين افراد ارتباط دهند» گفت: موضوع به دانشجو بودن و شخصيت دانشجويي اين دو نفر و دانشگاه ارتباطي ندارد، مانند خيلي از نزاع‌هاي ديگر که در سطح شهر اتفاق مي‌افتد اين نيز يک اتفاق بوده است. وي با اظهار تاسف از اين حادثه گفت: اين موضوع ارتباطي با حوزه دانشجويي ندارد و يک فضاي خبري بد و مسمومي در اين رابطه ايجاد شد و مي‌خواهند فضاي دانشگاهي سبزوار را که در آرامترين وضعيت خود به سر مي‌برد را به هم بزنند.  

اطلاعيه بسيج :

بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار درباره تجمع جمعي از دانشجويان اين دانشگاه در ارتباط با قتل يك دانشجو، اطلاعيه‌اي صادر كرد. در اين اطلاعيه آمده است:  

متاسفانه بعد از ظهر روز شنبه مورخ 27/8/85 دو دانشجو، يكي از دانشگاه تربيت معلم سبزوار و يكي از دانشگاه آزاد اسلامي در داخل شهر جنب ايستگاه اتوبوس به علت مسائل اخلاقي و شخصي با يكديگر مشاجره مي‌كنند كه دانشجوي دانشگاه تربيت معلم به نام «ح» با ضربه‌ چاقو، دانشجوي ديگر را به نام «ت» به قتل مي‌رساند. با نهايت تاسف عده اندكي از دانشجويان از فضاي به وجود آمده نهايت سوءاستفاده را به نفع اهداف جناحي و فكري خود كرده و دانشجوي ضارب را عضو بسيج معرفي كرده‌اند. بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار ضمن محكوم كردن اين اقدام غيرانساني و شرم‌آور به اطلاع دانشجويان مي‌رساند كه ضارب هيچگونه ارتباطي با بسيج دانشجويي نداشته و هرگز پرونده‌اي در بسيج ندارد.  

تجمع جمعي از دانشجويان :

جمعي از دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار در اعتراض به قتل يكي از دانشجويان اين دانشگاه تجمع كردند. رضا مناجاتي، مسئول حراست دانشگاه تربيت معلم سبزوار، اظهار داشت: اين تجمع به دليل محكوم كردن اين قتل صورت گرفته كه در اين تجمع رييس دانشگاه حضور يافت و با دانشجويان صحبت كرد. وي افزود: رئيس دانشگاه تربيت معلم سبزوار موضوع پيش آمده را محكوم كرد و به دانشجويان قول داد تا جلسه گفت و شنودي با حضور فرمانده نيروي انتظامي و معاون استان اين شهرستان در دانشگاه برگزار كند تا دانشجويان مشكلات خود را در سطح شهر مطرح كنند. در همين رابطه يكي از اعضاي سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار نيز گفت: شب گذشته در پي يك نزاع ميان دو دانشجو، يكي از دانشجويان به قتل رسيد. احمد نورحسيني گفت: يكي از دانشجويان شب گذشته، توحيد غفارزاده نادي را را به قتل رساند و دانشجويان در اعتراض به اين موضوع امروز در صحن دانشگاه تجمع كردند.  

در اين راستا، حبيب‌زاده، مسئول بررسي و تحليل بسيج دانشجويي استان خراسان رضوي نيز دراين باره گفت: اينكه يك دانشجوي پسر دانشگاه‌ آزاد سبزوار، توسط يك دانشجوي پسر دانشگاه تربيت معلم سبزوار كشته شده، درست است، اما عضويت آن دانشجو در بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار كذب محض است.  

حالا ، مي دانيد نهايت حرفي كه پس از اين موضوع مي زنند چيست ؟ برخي ، همان حرفهايي است كه واقعا مشتاق آن هستيم جرات کنند و تكرار كنند! 

مثلا ماجراي دروغ كثيف 18 تير ! كوي دانشگاه را سند دوم مي كنند بدون اينكه جواب اين نكته را بدهند كه آخر مگر همين موضوع سبزوار ، محمل طرح همين بحث قديمي نيست ؟ پس چرا جواب كذب بودن آنچه كه به خورد ملت داديد را نمي دهيد ؟ ميدانيد ، من حس مي كنم ، اگر غربي ها يك هولوكاست دارند ، ما چند تا داريم ! يادش بخير ! دفتر تحكيم وحدت مي گفت 11 نفر در شب كوي كشته شده اند، ولي راديو .بي.بي.سياه لندني ! مي گفت 9 نفر ! و آخر ، واقعيت چه بود ؟ 1 نفر . آنهم روزهاي بعد كشته شده بود. اسم و مشخصاتش هم معلوم بود. نامش عزت ابراهيم نژاد ، سرباز ستوان دوي سپاه پاسداران . البته چقدر دوست دارم كه اين دوستان وارد همين بحث شوند كه يك تكاني به اين بحث متاسفانه خاك گرفته كوي دانشگاه و خصوصا ابراهيم نژاد بدهيم و باب براي حرف زدن در مورد بازي ترور حجاريان هم باز شود كه ببينيم چقدر در طي همين چند سال دروغ مفت ومجاني به خورد جامعه رفت ، واي بحال دروغهايي كه در مورد انقلاب وقبل از آن دوست دارند سرهم كنند ! 

يكي نيست بگويد ، يادتان رفته مي گفتيد كه بچه مردم را از بالاي ساختمانهاپايين انداخته اند و كشته اند و مي گفته اند يا زهرا و يا ابوالفضل از ما قبول كن ؟ مي پرسي از طبقه چندم ؟ مي گويند از پنجره هاي طبقه نهم ! مي گويي خودت ديدي ؟ مي گويد آره ! مي گويي بنده خدا ، كوي دانشگاه كه از 2 – 3 طبقه ساختمان بلند تر نيست ! مي ايستد و هاج و واج نگاهت مي كند !

مي پرسي ، تظاهرات اگر دانشجويي بود ، صرفا هم اعتراضي بود ، اهداف امنیتی نداشت ، چرا ساعت 23 شب ؟! بازهم مي ايستد و نگاهت مي كند !

مي پرسي ، پس چرا برخي از دانشجوهايي كه در ليست تحكيم وحدت به عنوان كشته ها ثبت شده بودند ، زنده شدند ؟ مي گويد نخير ! مي گويم پس آن كي بود كه در دادگاه فرمانده انتظامي تهران شروع به داد وهوار كرد و نظري گفت آقاي قاظي لطفا ايشان را نگه داريد فرار نكند. قاضي گفت چرا ؟ گفت آخر ايشان يكي از همان 11 جنازه اي است كه آقايان از من طلب مي كنند ! باز مي ايستد و ....

مي گويند پليس با ميل گرد به جان دانشجوها افتاده بود و درب و ديوار ورايانه و اتاقهاي دانشجويان را در هم كوبيد ! مي گويي  بندهء خدا ، مگر پليس چه بلايي سر آنهمه تجهيزات سرد و گرمش آمده كه بيايد و با ميلگرد به جان كسي بيفتد ؟ مي ايستد و .... !

مي گويي تا آنجايي كه من مي دانم ، بلوكهايي كه تخريب شده ، و اتاقهايي كه در كوي دانشگاه بهم ريخته شد ، مال بچه هاي بسيج و جانبازها بوده و برخي بچه ها را با كتك از سر جانماز نمازشب بيرون كشيده بودند آنوقت باز مي گويي پليس ؟ چرا رايانه اتاقاي كه عكس رهبر معظم انقلاب در ان نصب بوده در هم شكسته مي شود ؟ بازهم مي ايستد و .... !

كاش مي رفتيم سراغ زمان بندي اي كه آقايان از ميزان حضور پليس در كوي ارائه مي دهند. كاش مي رفتيم سر ميزان خسارت فضايي كه اعلما كردند. كاش مي پرسيديم آن تل آجر از كجا پشت بعضي بلوكها آمد و خالي شد ؟ برويم سراغ آن اسلحه اي كه تحكيمي ها يبعنوان آلت قتل ابراهيم نژاد در صحنه دادگاه تحويل دادند !!! و برويم سراغ وزير كشوري كه زمان بحران ، بجاي پاي تلفن در حال دوش گرفتن بود و به كمتر از يكسالت دوش رضايت نداد ! برويم سراغ رئيس شوراي امنيتي كه درخواست اجازه تظارات اطراف بيت رهبري را داشت ! و عليه رئيس پليس پايتخت آنقدر دروغ امضاء كرد كه سرآخر به عذرخواهي از او ، از ترس افتادن به محكوميت در دادگاه ويژه روحانيت و افتاد و ...!

در جوابت مي گويند خوابگاه طرشت را چه مي گويي ! ماجراي تئاتر خيمه شب بازي ترور حجاريان بيادت مي آيد ! وقتي مي گويي مثال و مورد از اين خنده دارتر نداشتيد ؟ يادتان هست عامل آن ماجرا كي بود ؟ اسمش خيلي آشناست. يادتان مي آيد؟ در يك پرونده ديگر هم نامش را شنيده ايد . راهنمايي مي كنم ! اول اسمش سعيد عسگر نبود ؟ همان كسي كه سعيد حجاريان از او شكايت نكرد ! همان كسي كه با بودجه شخصي سعيد حجاريان به دانشگاه رفت ؟ همان كسي كه با وجود آنكه از او شكايت نكرده بودند ، در روزنامه داد مي زدند كه چرا محاكمه اي متناسب با شكايت نمي شود ؟!! همان كسي كه پدرش عوض موثر جريان اصلاح طلب در شهرري و رئيس آموزش و پرورش ناحيه 2 شهرري بود ! همان كسي كه با ماكاروف خريداري شده با چك دو امضائه شوراي شهر اول ، به لپ رئيس شورا شليك كرد ! آنوقت است كه باز ، مي ايستند و هاج و واج... ! 

كاش بيفتيم به جان ماجراي قتلهاي زنجيره اي ! آنوقت است كه مي بينيم ، قاتل از گروه A ، مقتول از گروه A  ، سينه زن و نوحه خوان و عزادار از گروه  A  ، آنوقت بيچاره گروه B  ! كه همه قتل و غارتها به نام او و براي گرفتن حال او طراحي شده ! 

كاش برويم و اعترافات اصلي عامل اصلي اين جريان را بخوانيم و ببينيم كه مي گويد قصدشان انداختن ماجرا به گردن رهبر نظام و راه اندازي يك جريان و درگيري وسيع سياسي بود كه با محاسبات خودشان پيروزي در آن را به نفع خود مي دانستند ! كاش يادمان مي آمد چند روز قبل از قتل ها دستنوشته اي از رهبر معظم انقلاب را جعل كردند وهنگانم سخنراني برادر كوچكش در مسجد محمديه قم ، پخش كردن كه چه ؟ كه رهبري به ساه دستور داده اينها را بكشند !!! بعد هم كه اوضاع - بقول خودشان – كيشميشي شد و دعوا شد و سروصدا شد ، تيتر زدند كه آآآآي ، برادر رهبر را كتك زدند ! يكي نيست بگويد مگر شما به خود رهبر چقدر ارادت داريد كه برادرش برايتان مهم شده ! خدا نكند كه آنموقع خبر داشته باشي كه برادر كوچيكتر رهبري ، با اين حضرات هم خط است ! 

و ... 

چه خوب مي شود روزي همه اين ماجرا ها را دانه دانه ورق بزنيم . آنوقت است كه وزارت محترم و فخيمه اطلاعات متوجه مي شود يك كمي بايد بروت تو نخ جناب آقاي ضارب سبزواري . بد نيست يك كمي در مورد اطرافش تحقيق شود. رئيس دانشگاه كه گفته اخلاق و روحياتش هم به بسيجي جماعت نمي خورد !


 
 
 
تبلیغ ویـژه