الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

تنزل روزافزون جایگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام در حد یک پاتوق سیاسی
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

یکی از ضروری ترین اصول در تعامل میان عناصر، فعالان و نخبگان سیاسی، ضرورت رعایت حدود و خطوط قرمز نظام اسلامی و حفظ حرمت، شأن و جایگاه نهادها و ارکان جمهوری اسلامی ایران در کشاکش رقابتهای سیاسی است. این ضرورت از یکسو بر دوش منتقدان و جریانات ناقد مدیریتهای حاکم بر این نهادها و از سویی بشکلی سنگین تر، بر دوش متولیان اداره این نهادها، گذارده شده است.  

متاسفانه در دوران معاصر و خصوصا پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری، شاهد نادیده گرفته شدن اصول مختلف اخلاق سیاسی و بایدها و نبایدهای رقابتها و فعالیتهای رسانه ای و شکل گرفتن رفتارهای عجیب و نامانوس مختلفی بوده ایم که از جمله آن می توان به نادیده گرفته شدن اصل مذکور اشاره نمود.  

این رفتار اشتباه، از هر دو سوی مرتکبانی دارد. از یکسو متولیان نهادها و ارکان مختلف، شئون حاکمیتی خود را به دست فراموشی سپرده و گاه در قد و قواره اعضای یک تشکل کوچک و خرد سیاسی ظاهر شده، مجموعه تحت اشراف خود را در اندازه یک حزب کوچک افراطی پر سروصدای جویای نام تنزل می دهند و به رقابت با دیگر نهادها و عناصر سیاسی از درون مجموعه تحت اشراف، با کمک امکانات مختلف و رانتهای حاشیه امن ساز، سیاسی و اطلاعاتی پرداخته و از سوی دیگر گاه منتقدان و فعالان رقیب نهادها و ارکان و قوای نظام نیز با فراتر رفتن از مرز صداقت و همچنین انتقاد برای پیشرفت با فراموش کردن جایگاه نهاد مورد نقد ، او را در حد یک رقیب سیاسی هم شان و طراز با ابزارهای زشت ماکیاولیستی مورد حملات بدور از انصاف و حق طلبی خود قرار می دهند که متاسفانه هر دو طیف افراطگر مذکور ، در رفتار خود، مجموعه های اصولگرای متمایل به دولت نهم را مورد حمله قرار داده اند.  

چندی پیش در پی عملکرد غیرقابل توجیه عناصر تشکیل دهنده بخشهای تبلیغات ورسانه ای مجمع تشخیص مصلحت نظام، چندتن از وبلاگ نویسان دست به انتقاداتی بسیار تند نسبت به دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام - آقای محسن رضایی- زدند. سبک ادبیات و شدت حمله این وبلاگ نویسان، با وجود اطلاع از نیات پاک و اهدف اصولگرایانه و محورهای کلی سالم و صحیح مطالب ایشان، به شکلی بود که انتقاداتی را از درون جریان وبلاگ نویسی اصولگرا متوجه آنها نمود. هرچند بخش اعظمی از مطالب مد نظر این وبلاگ نویسان ماهیتاًصحیح می نمود لیکن بایستی در کاربرد الفاظ وتعابیر و همچنین طرح ادعاها دقت شود تا اولا : هیچ ادعایی تا قبل از فراهم آمدن ادله ثبوتی محکم و غیرقابل انکار مطرح نشده و دوما : ادبیات بکار گرفته شده در مسیر نقد نبایستی موجب وارد شدن کوچکترین خدشه ای به جایگاه و موقعیت تحت مسئولیت فرد مورد نقد گردد.  

بسیاری از وبلاگ نویسان همسو، از جمله نگارنده، طی گفتگویی کوتاه در وبلاگ این عزیزان، زاویه هایی را برای ایشان روشن و ایشان نیز نسبت به اصلاح برخی از این زوایا خصوصا در بعد ادبیات بکار رفته و سطح ادعاها، در نوبتهای بعدی، اقدام کردند. لیکن متاسفانه اتفاقی دیگر، فضای جامعه خبری کشور را بشدت تحت تاثیر خود قرار داد. اتفاقی که دیگر این بار نه تنها جبران و کنترل اثرات و تبعات احتمالی آن در اختیار وبلاگ نویسان و اعضای جامعه خبری اصولگرای کشور نیست، بلکه نشان از صحت برخی از ادعاهای منتقدان سرسخت مدیران و مسئولان عالی مجمع تشخیص مصلحت نظام داشت.  

خبرها از انتشار نامه ای منسوب به دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام خطاب به اصولگرایان حکایت داشت که در صورت صحت این انتساب، مسائل و نگرانی های بزرگی را مطرح و منجر به بروز اختلافاتی میان اعضای جامعه بزرگ اصولگرایی کشور خواهد شد . بهتر است مجمع تشخیص مصلحت نظام و خصوصا دبیرخانه این مجمع در صورتیکه این نامه مجعول بوده و ارتباطی با مدیران و مسئولان آنها نهاد محترم ندارد در تکذیب و رد این مکاتبات آلوده حداکثر سرعت را به خرج دهند.  

آقای محسن رضایی طی نامه ای سراسر مغالطه و مبتنی بر رشته ای تحلیل های بدون سند و اعتبار به طرح ادعاهایي پرداخته است که متاسفانه تلاش تمامی عناصر جریان اصولگرایی برای ایجاد فضای تفاهم و همدلی و کاهش تنش ها و افزایش دوستی ها وهمکاری ها را با چالشهای جدی روبرو خواهد ساخت. ساختار و محتوای نامه مذکور به حدی آشفته، فاقد نظم و ارتباط منطقی بوده و به شکلی نامناسب و دور از شان و جایگاه دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام تنظیم شده است که نگارنده، ضرورت بازشماری برخی نتایج بسیار نگران کننده قابل استخراج از درون آن را ضروری می بیند. این در حالی است که تا به حال حداقل نقدهایی جدی در خصوص ایشان و وضعیت جایگاه تحت اشراف وی فراهم گشته بود که نظر به ضرورت های مطرح در صدر این سطور از انتشار آن خودداری شده بود.  

این بار نیز نگارنده، از اینکه بنا بر مصلحت نظام اسلامی در نصیحت و امر به معروف به قصد تذکر، روشنگری و جلوگیری از تکرار این موارد ناگوار ناچار به نقد و بازگشایی برخی ناگفته ها شده است، خرسند نمی باشم. لیکن برای اینحانب روشن نیست آیا مرتکبین نیز اینگونه رضای خدا و مصلحت نظام را محور کردار و گفتار خود قرار خواهند داد یا همچنان که سوابق متعدد دور و نزدیک ایشان (مانند ماجرای نامه حضرت امام –ره- در خصوص پایان دفاع و قبول قطعنامه ) گواه است ، آنچه که مصلحت آن در دستگاه استدلالی آقایان ، از مصلحت نظام، انقلاب و اسلام نیز پیشی می گیرد، مصلحت شخص و باند و قبیله –و نه حتی حزب و گروه– است ؟  

از منظر نگارنده، نامه آقای محسن رضایی حاوی نکاتی اساسی که گوشه هایی از مباحث نگران کننده آن به این شرح به ذهن متبادر می گردد :

دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، بنا بر دلائل نامشخص، چنان جایگاه تئوریک و دکترینال در جریان اصولگرایی برای خود قائل بوده است که متاسفانه این بار در نقش تئوریسین جریان اصولگرایی ظاهر شده و تلاش دارد برای کل طیفی که ادعای وابستگی به آن را دارد، بیانیه، تز و آنالیز حزبی صادر نماید. شاید ایشان در پس نگاه خود، تصور جایگاهی همانند سعید حجاریان را برای خود نموده است که باید عدم وجود هرگونه شباهتی بین ایشان و نامبرده را متذکر گردیم. هرچند اعمال آقای حجاریان و آقای رضایی، گاها در حوزه گاف به اشتراک می رسد که می توان گافهای سیاسی آقای رضایی را در بازتاب و گافهای سیاسی آقای حجاریان را در مطبوعات متعدد تحت اشراف ایشان –برای نمونه صبح امروز– رصد نمود.  

اولین المان و عنصر منفی برحسته ای که حوالی متن نامه مذکور به ذهن می رسد، همزمانی انتشار این نامه با انتشار عمومی قطعنامه بی رنگ و بو و خاصیت شورای امنیت سازمان ملل متحد است. محتوای نامه و زمان و شکل انتشار آن، متاسفانه این ذهنیت را ایجاد می کند که شباهت بسیاری بین وضعیت امروز آقای محسن رضایی و طیف خاصی از مسئولان عالی کشور و وضعیت ایشان و سایر مسئولان تصمیم ساز در موضوع قطعنامه 598 سازمان ملل متحد وجود دارد. آنچه که ابتدائاً نگارنده از لابلای سطور نامه آقای رضایی احساس می کند، نوعی ترس و خودباختگی و دستپاچگی شدید منجر به سردرگمی سیاسی و عدم تمرکز است که مقدمات و موجبات نگارش مکاتبه مذکور را فراهم کرده است. تهدیدات پوچ اقتصادی دشمن به حدی بر اعصاب دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام سایه افکنده که ایشان در این نامه، این قطعنامه را با لفظ جنگ اقتصادی تحمیلی– در قیاس با دفاع مقدس و جنگ نظامی تحمیلی مورد اشاره قرار داده است.با این موضوع می توانیم به درکی اجمالی در خصوص برخی جزئیات قبول قطعنامه، خصوصا پس از هدف قرار گرفتن هواپیمای مسافربری ایرانی توسط این طیف از مسئولان برسیم! بدنیست این دوستان، پاسخی قانع کننده جهت دورکردن ذهن ها از این شائبه قوی و نگران کننده ارائه کنند. چون قرار گرفتن چنین عناصری در چنان جایگاههای مسئولیتی و تکرار این خطاهای استراتژیک، نتیجه ای جز ارسال کدها و پالسهای غلط به خارج از مرزها و فراهم کردن زمینه های به خطا افتادن دشمنان در تحلیل وضعیت اقتدار و توان ملی جمهوري اسلامي و دست زدن آنان به حماقتی ديگر ببار نخواهد آورد!

توجه به ادعاهای مطرح شده در متن نامه، نگرانیها در خصوص موارد فوق الذکر را تقویت می کند. آقای رضایی، به شکل ضمنی ادعا کرده است که تصویب قطعنامه مذکور نتیجه ماجراجویی های بین المللی به دور از منطق کارشناسی بوده است! چقدر این تفکر از نگاه رسمی سیاسی و بین المللی نظام که توسط عالی ترین سطح راهبری سیاسی نظام یعنی رهبری تئوریزه می گردد فاصله دارد؟ 

متاسفانه شاید فاصلهء جغرافیایی مجمع تشخیص مصلحت نظام از بیت رهبری، موجب عدم تراوش نگاه رهبری به ارکان این تشکیلات شده است. صاحبان این تز معتقدند، اولا : می توان با رفتاری -به زعم اقای رضایی- معتدل!، انتظار رفتاری عاقلانه و غیرخصمانه و غیر تمامیت خواهانه از غرب داشت و با این حساب تمام تقصیر اقدامات خصمانه غرب، خصوصا در خصوص قطعنامه حاضر، نه بر دوش حماقت ذاتی سران سیاسی غرب وعدم درک درست آنان از جامعه ایرانی اسلامی، بلکه بر دوش دولت و سکانداران سیاست خارجی اوست! این درحالی است که رهبری بارها و بارها به مناسبت های مختلف در محافل مختلف به همه دست اندرکاران تذکر داده اند که سطح مطالبات بیگانگان از ملت ایران، مشخص نبوده و اصولا حد یقفی برای آن نمی توان تصور کرد. لیکن با پیشرفت اراده های ملی، اراده های متجاوز به عقب رانده می شوند. برای هر کسی که ذره ای در مسیر پیچ و خم های سیاسی این کشور قرار داشته باشد، روشن است که صاحبان این دیدگاه و تز بهتر از هر فرد دیگری، از عدم تناسب این نگاه و زاویه دید با زاوایای دید و خط مشی رهبری نظام اگاهند. 

یکی دیگر از نقاط سیاه برجسته در میان خطاها و "گاف های استراتژیک" رخ داده در لابلای سطور این مکاتبه، دامن زدن به اختلافات ذائقه ای و سلیقه ای میان طیف های مختلف جامعه بزرگ اصولگرایی است. این درحالیست که تمام طیف های منطقی اصولگرا از هر طیف و گروه، با صراحت تاکید می کنند که نه تنها طرفداران دولت بخشی از بدنه جریان اصولگرایی هستند، بلکه اصولگرایان همگی طرفدار و حامی دولتند و این انتخابات برای دولت شکستی در پی نداشته و پیروز میدان مردم بوده اند و کار به جایی کشیده است که اصلاح طلبان نیز از ترس جاماندن از قافله، مدعی حمایت از دولت نهم شده اند !  

محسن رضایی به صراحت دم از پیروزی دسته ای تحت برچسب "اصولگرایان منهای دولت" در انتخابات شورای شهر می زند! این نشان می دهد که وی به صراحت، روی این ادعا که حملات وی به دولت، اولاً انتقاداتی مشفقانه و خیرخواهانه بوده، مطبوعات و رسانه های متاثر از ایشان و طیف متبوع نیز، چون تصور هم طیفی و هم جریانی می کنند، احساس مسئولیت کرده و انتقاد (بخوانید تخریب و شایعه سازی!) می کنند را، رد نموده و با شفافیت هرچه تمامتر، خود و اطرافیان خود را مستقل و جدا و بلکه در تقابل با احمدی نژاد تعریف می کند. 

با این حساب، نگارنده جداً به این احتمال که آقای محسن رضایی و بازوی رسانه ای ایشان، در تلاش برای ایجاد اختلاف بین اصولگرایان هستند با چشمانی نگران تر خواهم نگریست. توجه کنید که عمده جریانسازی ها علیه دولت نیز ابتدا از اکاذیب این سایت آغاز می شود. بد نیست در این ارتباط این نامه را هم بخوانید: نقدی درون گفتمانی ! نامه ای برای اصولگرایان . 

جناب رضایی در این نامه، رسماً دولت احمدی نژاد را به عناوینی متهم می کند که رهبر معظم انقلاب، قدرتمندانه با میدان آمده و آنها را رد کردند که از جمله آن ها، می توان به اتهام عوام گرایی و عدم برخورداری از عقبه کارشناسی و ارتباط با نخبگان اشاره نمود. می دانیم که رهبر معظم انقلاب این سرخطهای تبلیغاتی و جنگ روانی را در ادبیات شفاف خود "شایعه" معرفی، آن را ساخته و پرداخته مخالفان مخالف دولت اعلام کردند و از دانشجویان و جوانان نیز خواستند تا تحت تاثیر این شایعات قرار نگیرند! 

تمامی این نکات درحالی مطرح می شود که در نامه مذکور، عضو اسبق تشکیلات مرکزی سازمان منحله مجاهدین انقلاب، از ارائه کوچکترین نمونه ای برای مستندسازی مدعیات خود ناتوان بوده است!  

شاید ایشان کم بودن وقت و نگنجیدن در حوصله مکاتبه را بعنوان دلیل این خلاء، مطرح کنند! اما باید گفت دست تهی آقای رضایی از حتی یک مصداق واقعی برای شکل دهی به انتقادی حق طلبانه یکی دیگر از چیزهایی است که از سراپای مکاتبه مذکور روشن است. محسن رضایی در نامه خود حتی به یک مورد از "اقدامات ماجراجویانه" ای که در حوزه سیاست خارجی "هرچه سریعتر باید جلوی آن گرفته شود" اشاره نکرده و علت منفی بودن آن اعمال را نیز طبیعتا روشن نکرده است. 

معلوم نیست آیا دوستانی که باقی ماندن ایشان در مجمع را دلیل تایید کامل سرتاپای دستگاه فکری او توسط رهبری تلقی می کنند، در مقابل این استدلال -البته جدلی- که مدعی است با این ترتیب، امتداد یافتن و عدم توقف اجرای سیاستهای کلان خارجی فعلی هم، نشان ضرب مهر تایید مطلق رهبری بر این سیاستها است، چه خواهند گفت! هرچند نیازی به طرح این دست استدلالات نیست و انبوهی از انطباقات میان رفتار دولت در حوزه سیاست خارجی با تز، اندیشه و آرمان رهبری و نظام اسلامی وجود دارد . این گونه خرج تراشی ها رفتار تهیدستانی است که حتی نمی توانند همین خرج را نیز بجا و بموقع صورت داده، حتی در مقابل ردیه های خرج خود نیز کاری جز سکوت بلد نیستند! 

دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت، در مکاتبه مذکور، به صراحت دکتر احمدی نژاد را با آقای خاتمی و جناب هاشمی مقایسه می کند! درحالی که روشن نیست اصولاً چه تفاوتی میان تیم اقتصادی، سیاسی، امنیتی و اجتماعی آقایان خاتمی و هاشمی هست و حتی خروجی های عملکرد کدام یک، دیگری را رد می کند که ایشان، انتخاب خاتمی را مایه تعجب هاشمی معرفی کرده و خاتمی را جریانی در تقابل با هاشمی ارزیابی نموده اند! آیا غلط بودن این تحلیل بر کسی پوشیده است؟ جالبتر آنکه معلوم نیست چه شباهتی میان ایشان با دکتر احمدی نژاد یا سبک نگاه مردم به ایشان مشاهده می گردد؟ اذهان ناظران آگاه سیاسی مملو از صحنه های روزگاری است که در آن چه امکاناتی، از کجا و توسط چه کسانی خرج شد تا عناصر شاخص و آوانگارد یک جریان تندروی سکولار لیبرال، برای امتداد یک خط جریان خجالتی –اما استراتژیست!- لیبرال دموکرات رای بیاورد!  

آقای محسن رضایی در متن خود، مکرراً بر دور شدن دولت از نخبگان پافشاری کرده است. معلوم نیست ایشان با چه ملاک و معیاری انسانها را به دو دسته نخبه و عوام تقسیم کرده، اصولا از نگاه ایشان نخبه کیست وعوام کیست؟ اگر در سیستم مدرک گرای کشور ما، مدرک تحصیلی ملاک است که باید گفت دولت نهم از بالاترین و معتبرترین سطوح تحصیلات عالیه و تکمیلی در میان احزاب مختلف کشور برخوردار است و الحمد لله از تعداد کمتری از فارغ التحصیلان (!!) موسسه جعلی هاوایی در مقایسه با طیف ها، جریانها و نهادهای در اختیار دیگر طیف های سیاسی برخوردار است! احمدی نژاد تک تک مدارک خود را با صرف زمان و انرژی، در دانشگاههای رسمی سیویل کشور و با بهره مندی از صفر درصد رانت، بدست آورده و جزو استادان و نخبگان دانشگاهی رشته خود و از مدرسان رشته تخصصی خود در دانشگاه است. اما آیا حتی آقای دکتر محسن رضایی می توانند مسئولیت یک جلسه یک و نیم ساعته استراتژی دفاعی برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد را تقبل کنند؟ بهتر است از تدریس برای مقطع دکترا بگذریم! فراموش نکرده ایم جمله مقام معظم رهبری را که می فرمود (نقل به مضمون) هرکس مردم را عوام بداند خودش عوام است. روشن است که منظور آقای رضایی از نخبه گان! خود ایشان و اقلیتی است که نظرات و نگاه آنها صرفاً در اداره امور کشور دخالت داده نشده است. البته این بدان معنا نیست که کسی از نگاه و طرز فکر ایشان با خبر نیست و یا نمی خواهد در جریان قرار بگیرد، بلکه می توان به صراحت گفت یکی از بهترین ابزارهای مطلع شدن از ایده های چنین نخبگان روشنفکری! همین نامه پراکنی های اینترنتی در سایتهای وابسته است!

همانطور که جناب کروبی در جلسه ای با دوستان و مؤتلفین محترم اصلاحاتچی، به صراحت تاکید می کند که هیچ فتحی برای ایشان رخ نداده و باید واقع بین بود، باید به آقای رضایی نیز هشدار داد که مواظب باشند در درک پیام مورد ادعای خویش افراط نکنند به شکلی که نیاز باشد ملت پيامی نیز به ایشان بدهد! چه کسی پیام های مورد ادعای آقای رضایی را می تواند از متن حرکت مردم بیرون بکشد؟ جای تاسف بسیار دارد که حتی خود ایشان نیز برای مدعیات رنگارنگ خود حتی یک خط استدلال ارائه نکرده است!  

در پایان اشاره ای مجدد، به فرمان و تاکید جدی رهبر حكيم انقلاب بر عدم پرداختن به نقد فزاینده دولت در فضای عمومی مطبوعاتی و اجتماعی و تلخ نکردن کام شیرین مردم و عدم انتشار عمومی گله گزاری ها وانتقال آنها به خود دولت یا رهبر انقلاب ضروری است . 

با وجود اینکه هنوز مدت زمان زیادی از سخنان رهبری در میان مسئولان و کارگزاران نظام اسلامی نمی گذرد، سخنان ایشان در خصوص دولت نهم، در عملکرد حضرات، در محمل هایی همچون محمل اصولگرایی و نقد مشفقانه!! به بوته فراموشی سپرده شده است. احتمالا آقای رضایی ادعا خواهد کرد که نامه خطاب به دولت نبود بلکه خطاب به اصولگرایان نگاشته شده یا اینکه محرمانه بوده و توسط عناصر خودسر! افشا شده است! 

مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان و نمایندگان تشکلهای دانشجویی 25/7/85 : ... گويا اين‏گونه تصور ميشود كه عقبه‏ى كارشناسى دولت نهم، عقبه‏ى ضعيفى است يا اصلاً چنين عقبه‏اى وجود ندارد! من كه هر روز حدود شايد شانزده، هفده تا روزنامه را با گرايشهاى مختلف از جريانهاى مختلف كشور مرور ميكنم و مى‏بينم، اين، عيناً يكى از همان نقاطى است كه جريانهاى مخالف با اين دولت مورد تأكيدشان است. ما تصور ميكرديم كه اين‏گونه اظهارات و شايعه‏پراكنيها خيلى تأثير ندارد، اما حالا مى‏بينيم نه، بى‏تأثير هم نبوده است! يعنى شما كه دانشجو و جزو قشر زبده و نخبه هستيد، واقعاً تصور ميكنيد كه دولت، عقبه‏ى كارشناسى ندارد! نميشود چنين قضاوتى بكنيد، اين‏طور نيست. يا مثلاً در اظهارات شما بود كه: تغييراتى كه در دولت انجام ميگيرد، تا آن اعماق بدنه‏ى اجرايى، تغيير ايجاد ميشود! اين‏گونه نيست. خوب، دولتهاى متعدد و پى‏درپى‏اى با من سروكار داشته‏اند و من با آنها كار كرده‏ام؛ نوع كارشان، نوع تحركشان، نوع اقدامهايشان و تعويضهايشان را ديده‏ام؛ اين ايرادى كه تقريباً يكى از سرلوحه‏هاى مخالفان - حالا مخالفان مذاقى، سياسى و هر چه هست - با اين دولت هست و مطرح ميكنند، من به هيچ‏وجه تأييد نميكنم؛ اين‏طورى نيست. البته تغيير و تبديلهايى در همه‏ى دولتها شده است؛ در بعضى دولتها بيشتر و در بعضى كمتر. و اين دولت نهم، جزو آن بيشترها نيست. از اين تغييرات وسيعتر و عميق‏تر فراوان داشتيم . اين شايعات روزنامه‏اى و اينها را خيلى ترتيب اثر ندهيد... 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى‏ : ...يك توصيه، همين مسئله‏ى اختلاف است. مسئولان، سياستمدارها، مديران گوناگون و بخشهاى مختلف - در دولت، در مجلس، در بخشهاى تبليغاتى، در بخشهاى قضايى و گروههاى گوناگون - مراقب باشند؛ زيرا اختلاف، به كشور لطمه مي زند . ما خوشبختانه در طول اين سالهاى متمادى در مقابل پتك هاى شكاف‏درست‏كن ايستادگى و مقاومت كرديم. به قصد ايجاد شكاف در اين سد، پتكهاى سختى وارد آوردند؛ اما نظام مقاومت كرد. در همه‏ى دورانها از اوايل انقلاب تا امروز، تشتّت، گفتگو و بگومگو بوده، چه در دوران حيات مبارك امام (رضوان‏اللَّه‏عليه)، چه بعد از او تا امروز؛ ليكن يك كمربندِ اعتقادى و ايمانىِ محكمى هميشه مانع شده از اينكه طرفين از دو طرف بيفتند و سقوط كنند. اگر كسانى هم به صورت نادر و تك‏تك از اين قاعده‏ى كلى استثناء شدند، آنها در واقع به خودشان ضربه و لگد زدند و نتوانستند يكپارچگى نظام را از بين ببرند. يك وقتى حتّى سياست رسمىِ دشمنان شد؛ گفتند بايستى ما در سطوح بالاى نظام شكاف ايجاد كنيم؛ نشد و نتوانستند. البته خيلى هم فشار آوردند؛ ولى مسئولان به توفيق و كمك الهى مقاومت كردند. حالا هم همين تلاشها را دارند ميكنند. البته امروز بحمداللَّه يكپارچگى‏اى كه در مجموعه‏ى نظام مشاهده ميشود، از هميشه بهتر و بيشتر است. اتحاد و ائتلاف و الفت قلبى عميق‏تر از هميشه است؛ ليكن اين توصيه‏ى من، باز يك توصيه‏ى لازمى است؛ مراقب باشيد! دشمن بيدار است و سعى در ايجاد اختلاف و شكاف ميكند. اين، يكى از چيزهايى است كه به نظر ما، همه بايد مراقب باشند. حالا اختلاف سليقه البته هست، حتّى اختلاف ذهن و فكر و مبانى مختلف هم در برخى جاها هست؛ اينها اشكالى ندارد. در زمينه‏هاى اقتصادى ممكن است اختلاف‏نظر باشد، در زمينه‏هاى سياسى هم ممكن است اختلاف‏نظر باشد؛ ما اينها را نكوهش نميكنيم؛ اختلاف‏نظر باشد؛ اما اين اختلاف‏نظر به شقاق، نفاق، دست‏به‏گريبان شدن، يكديگر را بر زمين زدن، نبايد برسد. در مقابل دشمن، همه بايد متحد و متفق باشند. آنجايى كه نظام با كليتِ خود يك حرفى ميزند، همه بايد پشت سر آن حرف بايستند؛ ولو در ده مورد ديگر هم با هم اختلاف داشته باشند. اين چيزى بوده كه تا امروز بحمداللَّه وجود داشته و بعد از اين هم بايد باشد...  

 يك نكته‏ى ديگر اينكه، همه بايد دستگاههاى اجرايى را تقويت كنند؛ يعنى دستگاههايى كه وسط ميدانند: قواى سه‏گانه و در درجه‏ى اول قوه‏ى مجريه و دولت - كه بيشترين بار اجرائيات كشور بر دوش اوست و مسئوليتش از همه سنگينتر است - همه بايد مراقبت كنند.كمك به دولت، كمك به كشور است؛ از هر جناحى ميخواهد باشد. همه‏تان يادتان هست، ديديد كه دولتهاى مختلف از زمانى كه بنده اين مسئوليت را داشتم، مورد حمايت من بودند. اين معنايش اين نبوده كه من با سياستهاى آن دولتها در همه جا موافق هستم، نه؛ تصريح هم ميكردم و ميگفتم كه با بعضى از سياستهايشان در زمينه‏هاى مختلف موافق نيستم؛ اما كليت دولتها را من هميشه حمايت كرده‏ام. مواظب باشيد دولت به خاطر اختلاف نظر، اختلاف سليقه، اختلاف مذاق و اختلاف جناح مورد تضعيف قرار نگيرد. دولت را بايد نگه داشت. همه بايد رئيس‏جمهور را مورد تكريم قرار بدهند و اين را همه يك اصل بدانند. اينكه افرادى بيايند و سعيشان اين باشد كه دولت را ناكارآمد جلوه بدهند، اين خدمت به كشور نيست. اگر عقيده‏شان هم اين است، اين عقيده را بايست به يك نحوى به گوش خود مسئولان دولتى يا مسئولانى كه ميتوانند اثرگذار باشند، برسانند؛ اما تبليغِ ناكارآمدى دولت را در بين مردم كردن، آن هم غيرمنصفانه، صحيح نيست. اگر واقعيت هم ميداشت، نبايد به شكل تبليغاتى و داد زدنِ بر سر كوچه و بازار ظاهر ميشد؛ چه برسد به آنجايى كه واقعيت هم ندارد و غيرمنصفانه است. دولت با جديت و تلاش خوب، كارِ پرحجم و متكى به محاسبه انجام ميدهد، حالا گيرم كه در فلان مسئله‏ى اقتصادى ممكن است نظرى داشته باشد كه با نظر فلان كارشناس يكسان نباشد؛ خوب نباشد؛ اين، از اهميت و ارزش كار دولت نميكاهد. امروز همه دارند مى‏بينند؛ ما هم داريم مى‏بينيم و ديگران هم شاهدند كه حجم كار متراكمى كه دولت انجام ميدهد، انصافاً درخورِ تحسين و ستايش است؛ كارِ خيلى خوبى است. انتقادهاى غيرمنصفانه نشود. برخورد با دستگاههاى ديگر هم بايد همين‏طور باشد. مجلس مركز تصميم‏گيرى درباره‏ى برنامه‏هاى اساسى و همه‏جانبه‏ى كشور است و مجلس هم نبايد تضعيف شود. قوه‏ى قضاييه هم نبايد تضعيف شود. انتقاد كردنِ صحيح و عاقلانه، غير از حرف زدن به شكلى است كه يك دستگاه را ناكارآمد نشان بدهند و ناموفق جلوه بدهند؛ چه حق باشد، چه ناحق، غلط است.  

در درجه‏ى اول، همه بايد به دولت و به دستگاههاى ديگر كمك كنند. از همديگر گله‏گزاريهاى افراطى نكنند. بنده چون در معرض مراجعه‏ام - حالا به صورت خصوصى به من، هيچ اشكالى ندارد - اشخاص و مسئولانى ميآيند و اين از آن، آن از اين، گله‏هايى دارند، شكوِه‏هايى دارند؛ گاهى بجا، گاهى نابجا، ايرادى ندارد؛ به ما بگويند خوب است؛ اما اين گله‏گزاريها نبايستى در سفره‏ى مردم گذاشته شود. مردم چه تقصيرى كرده‏اند؟!  

جلوِ مردم دست به يقه شدن و با هم يك و دو كردن، مردم را دل‏شكسته ميكند. چرا ما بايد مردم را دل‏شكسته كنيم؟ مردمِ به اين خوبى؛ مردمى كه اين‏طور پشتوانه‏ى نظامند؛ مردمى كه بزرگترين قدرت را به اين نظام مقدس دادند كه بتواند در سخت‏ترين ميدانها مثل كوه بايستد. اين را مردم كردند؛ ما كه از خودمان چيزى نداشتيم. مردم را نبايستى دل‏شكسته كرد.  

بيانات مقام معظم رهبری در دیدار با مردم گرمسار 21/8/85 : امروز يكپارچگى و همدلى در مديريت كشور، يك نعمت بزرگى است. مردم، دلهايشان به هم نزديك است و اتحاد بين مردم و دولت هم خوب است. البته تبليغاتى انجام مى‏گيرد. چندى پيش رئيس جمهور محترم از مطبوعات گله كرد كه بدگويى مى‏كنند، بددهنى مى‏كنند، لجن‏پراكنى مى‏كنند؛ و بعضى از مطبوعات اعتراض كردند. من معمولاً مطبوعات را مى‏بينم؛ من حق را به رئيس جمهور دادم. من معتقدم - نمى‏گويم همه‏ى مطبوعات - بعضى از مطبوعات نه اينكه انتقاد مى‏كنند - انتقاد ايرادى ندارد - بى‏انصافى مى‏كنند؛ از روشهاى تبليغاتى و رايج دنيا استفاده مى‏كند تا آن كارى را كه در دولت به نفع مردم انجام گرفته، زير سؤال ببرند يا ناديده بينگارند، و اگر عيبى هست - ولو كوچك هم باشد - آن عيب را بزرگ كنند. اين را انسان در بسيارى از مطبوعات مى‏بيند. ايرادى ندارد. اين هست، اما ملت ما آگاه و هوشيارند.

من از سالها قبل هشدار دادم و براى مردم نقشى را كه دستهاى بيگانه در مديريت فرهنگى كشور و رسانه‏ها و تبليغات كشور به كار مى‏گيرند، تبيين كردم. بعضيها انكار كردند؛ اما بالاخره همه تصديق كردند. دشمنان ما بيكار ننشسته‏اند: از مطبوعات استفاده مى‏كنند، از تبليغات استفاده مى‏كنند و از روشهاى گوناگون تبليغى استفاده مى‏كنند تا آن ارزشهايى را كه ملت به آنها پايبند است و آنها از آن ارزشها خوششان نمى‏آيد، در چشم مردم بشكنند. تلاششان را مى‏كنند. ما هم در عمل نشان داديم كه مطبوعات آزادند؛ اين عملكردهايى كه از نظر ما بسيار منفى است، وجود دارد؛ اما مطبوعات آزادانه دارند همان كارها را مى‏كنند. اين، خود رد عملىِ كسانى است كه معتقدند آزادى بيان نيست؛ نخير، آزادى بيان، نشانه‏اش همين مطبوعاتى است كه عليه دولت، عليه نظام و عليه سياستهاى كلى، آزادانه هر چه مى‏خواهند مى‏نويسند؛ كسى هم متعرض آنها نمى‏شود. البته مردم هم به اينها خيلى اعتنايى نمى‏كنند. اين، فضل الهى است.  

امید نگارنده آن است، با تلاشهایی در جهت جبران اقدامات آسیب زا و خلاف مصالح ملی مذکور شکل گرفته، لااقل از افت بیشتر و تنزل درجه روزافزون جایگاههای مهمی همچون دبيرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام در حد دفتر یک تشکل سیاسی ماجراجو، احساساتی و کم تجربه، جلوگیری گردد.


 
 
 
تبلیغ ویـژه