الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

مسلم کيخا ، شهيدی که ياد يگان هجرت را دلم زنده کرد
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

اگر آه تو از جنس نیاز است ، در باغ شهادت باز باز است.

.

اشرار منطقه ایرانشهر ، یادوخاطره یگان ضد اشرار هجرت را - که از جمعی از بسیجیانی از سراسر کشور تشکیل شده بود که در ایرانشهر و مناطق کویری اطراف دشت لوت ، لباس نیروی انتظامی می پوشیدند و تحت امر نیروی انتظامی ، به مقابله با اشرار می پرداختند - فراموش نکرده اند. روزهایی که ایرانشهر ، با تقدیم شهدایی کمتر از تعداد انگشتان یک دست ، آرامش یافت.

.

این تجربه گرانقیمت اشرار ، به آنها آموخته است که با بسیجی و پاسدار و هرعاشق جان برکف این کشور ، نباید رو در رو جنگید. آنها می دانستند که بسیجی عاشق شهادت است و کسی نمی تواند او را از شهادت ، این آرزوی همیشگی بسیجیان عاشق ، در اذکار قنوت و زمزمه ء سجود بترساند. آنها می دانستند که بسیجی ، چشمان فتنه را کور خواهد کرد. کمااینکه بسیجی، مرد باران دیده ای بود که گرگ نشده، اما گرگان را به گریه واداشته بود.

.

بر این اساس ، شر جدید ، عبدالملک ریگی - که بسیاری از دوستان ،‌ شان طایفه ریگی را بیش از آن می دانند که او را به ایشان منتسب کنند و نام او را "ریغو "  نامیده اند - هم ، رفتار خود را بر قطع طریق مسلمانان و بستن راه آنان و شبیخون بر مردم و انسانهای بی دفاع ، یا غیرنظامی ، یا درحالت غیرجنگی قرارداده است و هرزچندگاهی ،‌ با انجام یک ناجوانمردی دیگر ، ثابت می کند که چه داغ بزرگی از رو در رو شدن با بسیجی بر پیشانی اشرار نشسته است.

.

شهید مسلم کیخا ، فرزنی از فرزندان خاک بلوچستان ، با شهادت سرخ و خونین خود ، مرا بیاد تجربهء سرخ یگان هجرت انداخت. ماجرای شهادت او را اینگونه گفته اند :

آماده شده بود بچه اش را به مدرسه ببرد كه ناگاه صداي انفجار اتوبوس حامل تعدادي از كاركنان سپاه بلند شد، بچه را رها كرد با تمام قوا ازمنزل بيرون رفت، خيلي سريع به اصل ماجرا پي برد. با جانيان تروريستي كه وحشت زده به دنبال راه گريز بودند درگير شد، بدون توجه به تهدید آن افراد شرور وخونريز مقابل آنها ايستاد و با دست خالي به آنها اجازه گريز نمي داد. تروريستها كه توان گريختن از دستان وي را نداشتند، عاجزانه به سوي وي شليك كردند. با اصابت هرگلوله بر پيكر اين دلاور سلحشور صداي يا حسين وي بلند مي شد تا در نهايت سرو قامتش مردانه برزمين افتاد.

.

اين ايستادگي و جانفشاني كافي بود تا تروريستهاي پليد با تاخير در فرار مواجه شوند و نيروهاي امنيتي و مردم سربرسند و آنها را دستگير كنند. اين بزرگمرد جوان كسي نبود جز شهيد بسيجي «مسلم كيخا» كارمند روز مزد دانشگاه علوم پزشكي زاهدان كه در 33 سالگي بسان برق و باد در يك لحظه مسير شهادت و سعادت را مشاهده و صيد كرد و با خون پاك خود غبار را از اين راه منتهي به وصال محبوب زدود. امروز مسلم «قهرمان ملي» اين سرزمين است. او عاشقانه و عارفانه از چيزي استقبال كرد كه در دنياي امروز همگان از آن گريزانند.

هماغوشي مسلم با مرگ سرخ ، جديدترين تصوير در آلبوم سراسر افتخار بسيج است.

.

مسلم جوان ، چه زودبار احساس مسئوليت فرزند شهيد بودن را برشانه هاي كوچك و نحيف «تكتم» دختر 4 ساله و «محمدجواد» پسر 8 ساله اش گذاشت. چند روز قبل در وحشيانه ترين اقدام تروريستي ، خانواده مسلم حماسه آفرين هم ، چشم و چراغ اين ملت شدند.

.

به نقل از هفته نامه صبح صادق


 
 
 
تبلیغ ویـژه