الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

اتاق شماره ۲۲ ، سرما و ستر عورت با دست
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥   کلمات کلیدی:

...اتاق شماره 22 کمی شیب داشت و کف آن خیس بود . مرا که لخت مادرزاد بودم کف اتاق نشاندند و گفتند: بنویس . من دو زانو نشستم و با یک دستم ستر عورت کردم و با دست دیگرم خودکار را گرفته بودم . از زور سرما دندانهایم به هم می سایید . از دماغ و دهانم بخار بلند می شد . دست و بدنم می لرزید. نمی توانستم چیزی بنویسم . سرما در بدنم رسوخ کرده به مغز استخوانم رسیده بود. با لرز و بریده بریده گفتم: نمی توانم بنویسم...

اینها خاطرات یک چریک چپ سازمان منافقین در زندان جمهوری اسلامی نیست. بخشی از خاطرات رهبران نهضت آزادیو جبهه ملی در دوران شاه ، نیست. گوشه ای از مبارزه کمونیست ها و توده ای ها در دوران شاه ، نیست . حرفهای یکی از بمب گذاران اهواز و خوزستان در خصوص رفتار با آنها در زندان جمهوری اسلامی نیست.

 پس چیست ؟

 اینها ، گوشه هایی از خاطرات یکی از مبارزان مسلمان خط امام در زمان شاه در خصوص رفتار ساوال و کمیته مشترک ضد خرابکاری رژیم پهلوی با او ، بعنوان یکی از مبارزان دربند است. او ، کسی نیست جز عزت الله شاهی .

تهرانی، شکنجه گر ساواک بین اعترافات خود ، تصریح می کند که یکی از چهار نفری که او را خسته و ذله کرد ، عزت بود.  

کتاب خاطرات این مرد آهنین سلولهلی رنج و جهاد ، با نام خاطرات عزت شاهی ، مدتی است که توسط انتشارات سوره مهر چاپ شده است. این کتاب ، یکی از مراجع کامل تاریخی درخصوص مبارزان دوران طاغوت و خصوصا مبازران معتقد به مشی مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی است.

در بخش دیگری از این کتاب پیرامون محمد عطریانفر ( از عناصر اصلی سازمان مجاهدین انقلاب ، باند کارگزاران سازندگی و عضو موثر سردبیری روزنامه شرق ) و خواهرش زهره ( نفر سوم فعلی سازمان منافقین خلق و فرمانده ارتش خلقی ! ) و جواد قدیری ( از ایدئولوگهای گروهک نفاق و همسر زهره ) اینگونه می خوانیم :  

...یکبار که به بیمارستان سوم شعبان رفته بودم تا برای جبهه ها خون بدهم ، جواد قدیری را دیدم . البته او برای خون دادن نیامده بود ، آنها این کارها را مسخره می کردند. آنها همه اش دنبال مصادره کردن چیزی و جایی بودند. وقتی به هم رسیدیم سلام و علیک کردیم و از این طرف و آن طرف خبر گرفتیم . او یک موتور گازی داشت . گفت می خواهد برود جلو دانشگاه. گفتم من هم می آیم ... دربین راه گفتم : جواد الان چه کار می کنی ؟ گفت من دیگر با آن بچه ها ( منافقین ) نیستم. رفتم با دکتر پیمان و گروه جاما کار می کنم . خندیدم و به شوخی از پشت زدم توی سرش و گفتم : خاک بر سرت ! با مجاهدین بودی که بهتر از پیمان بود . من یقین داشتم که او دروغ می گوید . گفتم اگر راست می گویی که دیگر با مجاهدین نیستی بیا و در تلویزیون مصاحبه کن و بگو که با آنها نیستی . او الکی گفت باشد و حرفی ندارم و بعد از یکی دو تا شوخی از هم جدا شدیم.

بعد از کودتای نوژه ، روزی جواد آمد به سراغم . گویا او از طریق و حمایت محمد رضوی ( از بچه های سازمان مجاهدین انقلاب - هم سازمان با محمد عطریانفر  ) به دادرسی ارتش نفوذ کرده بود . بخشی از پرونده کودتا در اختیار بازپرسی کمیته انقلاب اسلامی بود. جواد گفت عزت من دیگر با آن بچه ها ] منافقین [ نیستم و با نظام همراه هستم و الان در دادرسی ارتش روی پرونده کودتای نوژه همکاری می کنم . حالا اگر شما مدارکی در این زمینه دارید تحویل من بدهید . من کلی خندیدم و سربسرش گذاشتم و گفتم : جواد من اگر یک بزغاله داشتم نمی دادم که تو برای چرا به صحرا ببری ، اینکه مدارک کودتاست ! او هم دست از پا درازتر بازگشت .

بعد هم چندبار تلفنی با محمد رضوی صحبت کردم و درباره وی هشدار دادم که این آدم خطرناکی است که به دادرسی ارتش نفوذ کرده است ، حرفهایش را باور نکنید . آقای رضوی از حرفهای من ناراحت شد و با بی احترامی خاصی گفت : شما نسبت به اینها عقده دارید ، چون اینها شما را در زندان اذیت کرده اند ، شما نسبت به آنها عقده ای شده اید ، و الان اینطور با آنها برخورد بدی می کنید ، ما باید جاذبه داشته باشیم و این افراد را جذب کنیم ، حرفها و برخوردهای امثال شما دافعه ایجاد می کند... من خیلی با او ] رضوی [ صحبت کردم تا او بالاخره مشکوک بودن جواد را پذیرفت . گفتم شما در جایی که هستید باید نسبت به ایشان شک کنید . او گفت : من به تو هم شک دارم . به خودم هم شک دارم ...در آخر هم ، رضوی حرفهای ما را نپذیرفت ...

قبل از ترور آقای خامنه ای ] هنگام سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در مسجد ابوذر [ جواد قدیری گفته بود که کار نظام در هین پنج شش روز تمام است و اینها ( مسئولین نظام ) هم بار و به شان را بسته اند . من همان موقع به آقای خسرو تهرانی که در اطلاعات نخست وزیری بود پیغام دادم که جواد قدیری شوهرخواهر آقای عطریانفر چنین حرفی زده است . ما جای او را هم پیدا کرده ایم ، بیایید پیگیری کنید که آنها این کار را نکردند . بعد خودمان ]کمیته انقلاب اسلامی[ حکم گرفتیم و رفتیم تا منزل او را بازرسی کنیم که دیدیم تخلیه شده است ، گویا مدتی در منزل محمد عطریانفر در اختفا بسر می برد و بعد هم ... از کشور گریخت و پس از چندی هم ، عطریانفر خواهرش زهره را به صورت غیرقانونی و قاچاق نزد وی فرستاد.  

مطالعه این کتاب و تعمق در آن را به همه دوستان توصیه می کنم


 
 
 
تبلیغ ویـژه