الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

معرفی يک وبلاگ حقيقت گرا اما در ظاهر ،‌واژگون !
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

حقیقتا ، رجا نیوز ، بعنوان یک سرویس خبری آوانگارد ، ثابت کرده است که در توجه به ریان وبلاگ نویسی، گوی سبقت را از تمامی سرویسهای خبری ربوده است. هرچند در این میان ، ایسنا از تنوع موضوع و قدمت بیشتری برخوردار است و شاید با در نظر گرفتن این بعد ، ایسنا را بتوان از این قاعده مستثنی کرد. لیکن عمر جوان و رویکرد جدی رجانیوز به وبلاگ و درج مجموعه ای از لینکهای وبلاگها از ابتدای تاسیس، نشانگر توجه دقیق این سرویس به وبلاگ است. جالب آنجا است که بدانیم حسن روزی طلب ، دانشجوی رشته حقوق عضو رجانیوز هم خود در وبلاگ یادنامه مطالب شخصی خود را می نویسد.  سایر بچه های رجا هم عمدتا همینگونه اند.

از درون لینک های رجا نیوز ، امروز به وبلاگی ندیده رسیدم که محتوای بسیار جالبی داشت. رویکرد جامعه شناسانه به موضوعات مختلف وپرهیز از پرداخت مستقیم به موضوعات سیاسی – اجتماعی ، شاخصه این وبلاگ است. اما همان رویکرد جامعه شناسانه چون با یک صداقت و واقع بینی علمی و اخلاقی همراه شده نتایج زیبایی داشته است.  

مطلبی از این وبلاگ ، یعنی وبلاگ واژگون در آدرس http://www.vajgoon.blogfa.com/ متعلق به آقای محمد الیاس را جهت آشنایی بیشتر خوانندگان با این وبلاگ درج می کنم . البته در بین جملات مطلب وبلاگ مذکور تحشیه هایی درج کرده ام که در پایان مطلب شرح داده ام . با هم مطلب آقای محمد الیاس در موضوع حجاب و عفاف را بخوانیم :  

بی حجابی ، جرم یا گناه ؟ مسئله این است:

من بسيار تعجب مي كنم وقتي مي شنوم كه گفته مي شود حجاب امري شخصي است. بله عفاف و حيا اموري دروني و وجداني هستند ولي حجاب يعني نحوه پوشش ظاهري انسان در جامعه و هر مساله اي كه در منظر عموم جامعه باشد مقوله اي اجتماعي محسوب مي شود و من به عنوان يك جامعه شناس خود را در اين زمينه واجد صلاحيت نظر مي دانم.  

به هیچ وجه قصد توجیه روش حکومت در مساله برخورد با حجاب رو ندارم ولي اشتباه است اگر بيانديشيم دولت (1) و نيروي انتظامي تنها با منطق زور و فشار در اين مساله وارد شده اند و هيچگونه استدلال و منطقي ندارند. استدلال دولت اين است كه رعايت حجاب امري قانوني است و قانون اساسي منشور و پايه و اساس حكومت ايران محسوب مي شود و پليس با مساله حجاب برخوردی از منظر قانونی دارد ( نه شرعی و دینی) پليس مسئول مبارزه با گناه نيست ولي مسئول مبارزه با جرم كه هست. (2)  حال اين بحث كه آيا اين قانون، قانون خوب و كارامدي هست يا نه به عهده جامعه شناسان و حقوق دانان و علماي اسلامي است.  

معلوم نيست دوستاني كه در دوره اصلاحات دم از قانون گرايي مي زدند هم اكنون چرا شعار قانون گرايي را فراموش كرده و نه تنها در تاييد و تشويق مبارزه با بي حجابي سخن نمي گويند بلكه بر ضد حركت ارزشي و قانوني پليس داد سخن مي دهند. چونان كه در قضيه آبگيري سد سيوند هم اصلاح طلبان سكوت كردند و اعتراف نكردند كه طراحي و احداث و هزينه هاي اين طرح در زمان دولت گفتگوي تمدن ها رخ داده است و اگر سد سيوند نابود كننده تمدن ايران است!!! تقصير را جاي ديگري بايد جست نه در دولت نهم. البته جناب بي طرف، وزير نيروي دولت اصلاحات، با صداقت و بي طرفي اعلام كردند كه سد سيوند را ما ساخته ايم و اين سد 9 كيلومتر از منطقه پاسارگاد فاصله دارد و هيچ خطري براي آثار باستاني ندارد و مغرضان اين قضيه را بر عليه دولت نهم شانتاژ تبليغاتي كرده اند.  

پس تا اينجا گفتم كه بي حجابي از منظر قانون اساسي جرم محسوب مي شود و پليس به عنوان نيرويي كه وظيفه حفظ قانون را دارد با اين قضيه برخورد مي كند ولي مطمئنآ پليس در مورد مسائلي مثل نماز و روزه حق دخالت ندارد و به هيچ وجه هم نميتواند در منازل مردم و فضاي خصوصي مردم تجسس كند و مردم آزادند در محيط خانه خود هر غلطي ميخواهند انجام دهند مثلآ  زنا كنند و مهماني هاي مختلط برگزار كنند و مشروب بخورند.(3)  البته اگر در فضاي اجتماعي اقدام به خريد و فروش مشروب و بزن برقص كنند مجرم محسوب مي شوند. چنانكه اگر عده اي در وسط چهار راه اقدام به برپايي نماز جماعت كنند نيز به علت اخلال در امر ترافيك مجرم هستند و پليس وظيفه دارد حتي با زور با آنها برخورد كند (4) پس طرح مبارزه با مفاسد اجتماعي مساله اي قانوني است و به همين دليل حكومت مي تواند در آن وارد شود. درست مانند قانون شوراها كه در قانون اساسي بود ولي اجرايي نشده بود و يا بستن كمربند ايمني كه با اجبار تا حدي تصحيح شد و يا مساله تاسف بار و خنده داري كه تاكسي ها روي صندلي جلو دو نفر سوار مي كردند كه با اعمال فشار كاملآ از بين رفت. در ضمن درست است كه بايد حتي در مورد كمربند ايمني هم فرهنگ سازي كرد ولي تجربه نشان داده كه اگر مساله اي چند وقت حتي با زور و فشار رعايت شود كم كم تبديل به امري عادي مي گردد و همان طور كه عادت كرده ايم زنان آرايش كرده و پاچه كوتاه را مشاهده كنيم همان طور هم عادت خواهيم كرد، كم كم حجاب پوشيده تر و سنگين تري در جامعه را مشاهده كنيم و حضور زناني كه موها و برجستگيهاي بدنشان معلوم نيست برايمان عادي خواهد شد و اين هم در واقع نوعي فرهنگ سازي است. زيرا امري كه در جامعه تبديل به پديده اي عادي و عرفي شود در واقع جزو فرهنگ آن جامعه خواهد شد و اين مستلزم استقامت و پايداري پليس در اين مساله است و نبايد اين حركت مقطعي باشد و بايد اين قدر بر اين مساله اصرار ورزيد تا تبديل به پديده اي عادي و فرهنگي شود.  

در واقع من هم به اين داستان انتقاد دارم، اما انتقاد من اين نيست كه چرا پليس برخوردي قهري و فيزيكي دارد زيرا در تمام دنيا وظبفه پليس همين است يعني برخورد قهري و فيزيكي براي اعمال قانون. بلكه انتقاد من اين است كه اگر بي حجابي در جامعه جرم است چرا تا بحال با اين قانون شكني برخورد نمي شد تا كار به اين جا نرسد و اين پوشش هاي جلف و مسخره براي زن ايراني عادي شود؟  

واقعآ اين مساله زشت آن قدر براي ما عادي شده كه پدران و مادران هيچ حساسيتي نسبت به پاچه كوتاه دختر خود نشان نمي دهند (5) در حالي كه اگر بد حجابي تبديل به امري ناهنجار شود اولين نفر خانواده ها هستند كه فرزندانشان را كنترل خواهند كرد در وهله بعد خود مردم نسبت به اين مساله حساس خواهند شد و نسبت به آن واكنش نشان خواهند داد چنانكه بارها هنگام رانندگي دوستانم به من تذكر داده اند كه كمربند ابمني خود را ببندم و يا هنگام قرمز بودن چراغ عابر پياده از چهار راه عبور نكنم و در واقع اين مساله جا افتاده كه نبستن كمربند ايمني كار بدي است و مردم همديگر را در اين موارد امر به معروف و نهي از منكر مي كنند. در مورد حجاب هم همين طور خواهد شد و مطمئنآ چنانكه مردم نسبت به عطر و ادكلن هم حساسيت نشان مي دهند و مثلآ مي گويند فلاني عطري كه استفاده مي كني خيلي تند و بد بوست همان طور هم نسبت به نحوه پوشش حساسيت نشان خواهند داد زيرا تا قانوني همگاني نشود و مردم خود در پي اجراي آن نباشند ضمانت اجرايي و ماندگاري قوي نخواهد داشت و مردم بايد در زمينه رعايت قانون و امر به معروف و نهي از منكر از دولت جلو بيفتند نه اينكه همواره دولت جلوتر از مردم حركت كند. (6) 

نكته دوم اينكه نبايد برخورد با اين مساله برخوردي مقطعي و كوتاه باشد بلكه بايد مثل ساير كارهاي پليس مانند جريمه ماشين ها امري همواره جاري و ساري باشد. پس نبايد بگذاريم بي حجابي براي ما امري عادي و عرفي شود به طور مثال اين خيلي ناراحت كننده است كه حتي خيلي از پسرهاي مذهبي امروزه  دوست ندارند با دختران چادري و محجبه ازدواج كنند و دنبال دختراني امروزي تر مي گردند كه به ديگران اثبات كنند ما روشنفكريم زيرا همسراني  با آرايش غليظ و مانتوهاي تنگ و پاچه هاي كوتاه داريم!!!  (7) 

نكته ديگر اينكه درست است كه خيلي وقت ها اجبار و فشار مي تواند فرهنگ سازي كند ولي نبايد كار عميق و ريشه اي را فراموش كرد و كار اساسي اين است كه بدانيم هر هنجاري در جامعه مبتني بر ارزش خاصي است. به طور مثال هنجاري به نام حجاب مبتني بر ارزشي به نام عفاف عمل ميكند و اگر ارزش ها جا بيفتند و نهادينه شوند مطمئنا هنجارها كه نمود ظاهري ارزش ها هستند خود به خود رعايت خواهند شد. در واقع درمان قطعي وقتي است كه انسان ها از درون اصلاح شوند زيرا هيچ وقت بازدارنده هاي بيروني مثل فشار خانواده و پليس نمي تواند به قدرت بازدارنده هاي دروني باشد. و زن ايراني بايد از درون، ارزش عفاف را درك كند و بفهمد كه ارزش عفاف و رعايت حجاب براي خودش مفيد است و او را در جامعه تبديل به موجودي طبيعي و بهنجار مي كند و او را از زير نگاه ابزاري و كالايي رها مي كند و همچنين موجب سعادت اخروي وي خواهد بود در واقع عفاف به اين دليل خوب است كه انسان را در زندگي اجتماعي و اخروي خوشبخت تر مي كند نه به اين دليل كه خانواده و حكومت به آن اصرار مي كنند. 

حجاب هم امري قانوني است و هم امري ديني ، چرا رعايتش نكنيم؟ 

تحشیه های من ! :)

(1) همانطور که در چند سطر بالاتر هم می بینید ، منظور آقای محمد الیاس از لفظ دولت ، همان حکومت است که بارها در مطلب از لفظ دولت در همین معنا استفاده کرده اند.  

(2) حقیقت امر همین است . چون شاید در میان افرادی که مورد تذکر واقع می شوند ، افرادی که به مسالک و عقاید الهی و غیر الهی متسلک باشند هم وجود داشته باشد. پلیس مسئول کنترل خیر وشر نیست. مسئول و ضامن اجرای قانون است. پلیس مامور تفتیش عقیده نیست. مسئول حفظ نظم بیرونی و درونی اجتماع است. هرچند پلیس مجری قوانین حکومت دینی ، در حقیقت پایه های حکومت دینی را مستحکم می کند و اگر راستش را بخواهید ، حضرات مخالف خوانی مانند مهدی جامی و بی.بی.سی نشین های دیگر هم مشکلشان همین جا است !  

(3) البته این تعبیر خیلی نه با معیارهای حقوقی و نه با معیارهای شرعی ما نمی خواند. زیرا اگر همین مسائل ، تبدیل به موضوعی لو رفته شود و مثلا صدای بزن و برقص کوچه را پر کند و یا مشروب خواری در آن محل ، تبدیل به یک موضوع لو رفته در محل شود ، پلیسوظیفه دارد موضوع را بررسی کند. اما پلیس نه می خواهد و نه می تواند و نه حتی نیازی هست که خانه های مردم را از حیث انجام یا عدم انجام این امور مورد کنترل قرار دهد. البته حس می کنم منظور آقای محمد الیاس هم همین باشد.در حقیقت ،‌کاربرد لفظ ::آزادند:: اگر به معنای تکنوینی آن باشد صحیح و اگر به معنای تشریعی ان باشد غیر قابل پذیرش است.  

(4) این هم یک حقیقت است. حتی در مبانی شرعی ، نماز خواندن در محل عبور و مرور مردم صحیح نیست. مگر مواقعی خاص آنهم با هماهنگی حکومت ( مثل نماز جمعه و مثلا نماز ظهر عاشورا ) که در این مواقع ، اصولا خود مردم هستند که دیگر می خواهند در آن لحظه در خیابان اقامه نماز کنند و قصد عبور و مرور ندارند. هرچند همین هم باید همانطور که گفتم با هماهنگی قانونی صورت بگیرد.  

(5) با این ارزیابی و نظر خیلی موافقتی ندارم . چون اصولا جامعه آماری مرتکبان این تخلف مطلقاً به شکلی نیست که بتوانیم خانواده های آنان را مصداق کلمهء" خیلی از خانواده ها" بدانیم و البته حتی در میان آنها هم بدلائل کاملا منطقی خانواده های معترض به عملکرد فرزند ، بسیار زیاد است.  

(6) رویکرد قانون اساسی هم همینگونه است. نگاهی گذرا به اصول اولیه قانون اساسی موضوع را روشن می کند. البته بنظر من در حال حاضر مردم هم بشدت در این موضوع با پلیس هماهنگ هستند ، اما چون برخورد با این گونه عناصر در نظر بعضی ها، قدرت و حمایت قوی قانونی لازم دارد ، شاید مردم بشکل عمومی از ورود به این حوزه و اقدام در تذکر احساس ترس می کنند . به جرات می گویم ، حقیقتا برخی از این مرتکبان بسیار هتاک و وحشی هستند و برای عموم مردم ، برخورد با این مجرمان بسیار ترسناک است. اما روشن است که این هتاکی ، در مقابل قانون تبدیل به التماس و خواهش و گریه و داد وبیداد ملتمسانه می شود. هرچند من چاره این کار را در نهی از منکر لسانی و مردمی و عمومی می بینم .  

(7) روشن است که این رویکرد و نظر را هم دقیق نمی دانم . از دو جهت . جهت اول ، همان جهتی است که در بند پنجم ذکر شد و جهت دوم ، دقت کردن در اطلاق عنوان لفظ "جوان مذهبی" به برخی ها است. چطور چنین کسی مذهبی محسوب می شود ؟ کسی که صرفا نماز می خواند و دین را در چهارچوبه شخصی خود محصور می داند ، اصلا دین را نفهمیده . حالا چطور نام او را جوان مذهبی بگذاریم ؟ تعداد زیادی از دوم خردادی ها خصوصا سران ایشان نماز می خوانند و شاید روزه می گیرند. اما براحتی دروغ می گویند و کثیف ترین دروغها را هم می سازند. عجیب ترین حرکات احمقانه سیاسی و اجتماعی را هم – مانند همین حمایت از بی حجابی – مرتکب می شوند. کجای این ها مسلمان است ! وای بحال اطلاق نام مذهبی بر آنها ! یکی اش همین الپر که می گویند نماز هم می خواند اما از گفتن هیچ دروغ کثیفی علیه احمدی نژاد تا حالا خودداری نکرده است.


 
 
 
تبلیغ ویـژه