الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

نقبی به تاریخ ، معبری به روشنایی
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

سالگرد انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان ، رجایی رئیس جمهوری و باهنر نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران ، در تقویم ایران قطره خونی شد تا هرساله در این موقعیت ، نام و یاد این شهیدان پاک و خدمتگذار ، به محور یادآوری آن روزها برای دولتمردان و مردم تبدیل شده و هفته دولت نام گیرد.  

جالب است که شباهتهای زیادی بین وضعیت سالهای آغازین حیات نظام جمهوری اسلامی و ایام کنونی وجود دارد. رویکردهایی که در دولت ، در میان سایر دولتها حداکثر شباهت را به دولت شهیدان مظلوم رجایی و باهنر دارد ، امروز مورد حمله جریانی قرار دارد که در بطن تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی بسیار بدنام بوده و ردپایی از این سازمان و جریان سیاسی در ماجرای به شهدات رسیدن و انفجار نخست وزیری وجود دارد ! یعنی بقولی ، مهاجم همان و مظلوم نیز ، همان .  

گزارشی خبری در یکی از سرویس های خبری ( رجانیوز ) ، به بررسی ابعاد جنایت روز ۸ شهریور پرداخته و به خوبی توانسته بود ابعادی از ماجرا را با صراحت هرچه تمامتر بازخوانی کرده ، از علت عدم بررسی صحیح و واقعی این پرونده جویا شود. اما من در میان این گزارش خبری ، نقطه خلائی دیدم که البته فکر می کنم براحتی می توان آن را پر نمود. در بخشهایی از این گزارش خبری بارها با این سئوال مطرح شده یا نکته پر رنگ شده از سوی منابع گزارش مواجه می شویم که این چه شبکه ای است که توانسته است عوامل خود را تا این سطح نفوذ داده و رسوخ دهد و سایر عناصر و عوامل این شبکه در چه سطحی از نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته اند که سوزاندن یک مهره در سطحی بدین اهمیت یعنی دبیری شورایعالی امنیت ملی در زمان دولت شهید رجایی ، هزینه ای متناسب با فایده قلمداد گردد ؟   

آیت الله امامی کاشانی : "...این سوال پیوسته مطرح خواهد بود که عوامل نفوذی چگونه توانستند تا این سطح رسوخ کنند... اندکی دقت نشان می دهد که وسعت اقدامات این گروه تا بدان پایه است که از عامل واقعی جنایت دفتر نخست وزیری، شهید! می سازد. بسیار ساده لوحانه است اگر گمان کنیم این اشتباه سهوا پدید آمده که تکه هایی را که به عنوان تکه های بدن کشمیری در یک کیسه پلاستیکی جمع شده با عنوان شهید کشمیری! مطرح شود..."  

سید رضا زواره ای ، نماینده وقت مجلس شورای اسلامی در طرح سئوال از وزیر دادگستری : "«كشمیری» چه كسی است؟ «كشمیری» قبل از انقلاب، مدیر عامل یك شركت انگلیسی است و رفت وآمدهای مشكوكی در جزایرخلیج [فارس] دارد. مداركی كه از خانه‌اش به دست آمد، خانواده‌ای بی‌قید و بی‌بند و بار دارد... ایشان از طریق دادستانی كل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی می‌شود و می‌رود، در آنجا مشغول كار می‌شود. یعنی یك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نیروی هوایی... این چه شبكه‌ای است كه این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش می‌دهد؟...چه شبكه قوی هست كه این را می‌آورد در نخست‌وزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست كه چه كسی صلاحیت «كشمیری» را برای ورود به نخست‌وزیری تأیید كرد و چگونه او را آوردند در نخست‌وزیری؟"  

آیا کسی بدنبال پیدا کردن پاسخ بوده است ؟  

محمد عطریانفر سمت راست - جواد قدیری سمت چپنکات متعدد ، صریح و شفاف تاریخی ، نشانگر آن است که کشمیری و عناصری مانند او مثل جواد قدیری ، از ابتدا مورد حمایت سازمان نامشروع مجاهدین انقلاب قرار داشته و توسط این سازمان به رده های مختلف امنیت و سیاسی نظام جمهوری اسلامی رسوخ داده می شوند. چراکه تعداد زیادی از سران این سازمان نیز مسئولیتهای سنگینی در همین رسته در بخشهای مختلف نظام اسلامی بر عهده داشتند که از جمله آنان می توان به آقای خسرو قنبر تهرانی مسئول اطلاعات نخست وزیری و سعید حجاریان از عناصر تشکیل دهنده وزارت اطلاعات اشاره نمود. نکته قابل توجه آن است که عناصر ویژه سازمان مجاهدین انقلاب ، برخی از عناصر سازمان مجاهدین خلق ( منافقین کوردل ) را به درون نهادهای امنیتی نظام رسوخ می دهند ! جالب آنکه ، اختفاء و فرار هر دو نفر نیز در اثر اقدامات عناصر سازمان مجاهدین ممکن می گردد.  

از آقای عزت مطهری ( شاهی ) در کتاب خاطرات خود در مورد روند نفوذ پیدا کردن برخی از عناصر این شبکه ضد امنیتی به درون نهادهای حساس نظام ، ( صفحات 496 الی 499 ) اینگونه ثبت شده است :  

در 30 خرداد 1360 ، آنها ]منافقین خلق [ راهپیمایی بزرگی در خیابان انقلاب صورت دادند. جمعیت نسبتاً زیادی هم به میدان آوردند. شعارهای تند و احساسی می دادند و اعلان جنگ مسلحانه کردند. اعلامیه جنگ مسلحانه آنها دو روز جلوتر پخش شد. ما راهپیمایی و اجتماع آنها را غیرقانونی اعلام کردیم . از این زمان به بعد دیگر من به تنهایی نبودم. من به عوان کمیته و انتظامات شهر ] تهران[  و ] شهید حاج اسدالله [ لاجوردی و ] شهید آیت الله دکتر سید محمد [ بهشتی و ] شهید آیت الله [ قدوسی به عنوان دادستان هم بودند. آنها در 30 خرداد 60 در میدان انقلاب ، ترمینال و چند جای شلوغ شهر درگیر شدند. اسید و مواد آتش زا و گوگردی به سروصورت مردم ریختند. نمک به چشمها پاشیدند و با تیغ موکت بری تعدادی را زخمی کردند.

از آن پس تصمیم گرفتیم تعدادی را که از قبل شناسایی کرده بودیم دستگیر کنیم . آنها را بازداشت ، محاکمه و زندانی می کردیم . نظام تصمیم به برخورد با آنها گرفته بود. یکی از کسانی که در جریان انتقال مدارک و مستندات کودتای نوژه دست داشت ، جواد قدیری بود. ( من او را پیش از پیروزی انقلاب و از زندان می شناختم . او از بچه های اصفهان بود و دو مرتبه به زندان افتاده بود و تقریبا جزو ایدئولوگهای زندان به حساب می آمد و در زندان تعداد زیادی تحت نظر و تعلیم او بودند. ) پس از پیروزی انقلاب ، آنها موضع من ] در مورد سازمان منافقین [ را می دانستند ... یکبار که به بیمارستان سوم شعبان رفته بودم تا برای جبهه ها خون بدهم ، جواد قدیری را دیدم . البته او برای خون دادن نیامده بود. آنها ( منافقین ) این کارها را مسخره می کردند. آنها همه اش دنبال مصادره کردن چیزی و جایی بودند. وقتی به هم رسیدیم سلام و علیک کردیم و از این طرف و آن طرف خبر گرفتیم . او یک موتور گازی داشت . گفت میخواهد برود جلوی دانشگاه . گفمت من هم می آیم ، در آن مسیر کار دارم . بعد در ترک موتورش نشستم و تا نزدیکیهای دانشگاه با هم رفتیم . در بین راه گفتم : جواد ، الان چه کار می کنی ؟ گفت من دیگر با آن بچه ها (مجاهدین خلق) نیستم ...من یقین داشتم که او دروغ می گوید.گفتم اگر راست می گویی که دیگر با مجاهدین نیستی ، بیا و در تلویزیون مصاحبه کن و بگو که با آها نیستی . او الکی گفت باشد ، حرفی ندارم ، و بعد از یکی دو تا شوخی از همدیگر جدا شدیم .

بعد از کودتای نوژه ، روزی جواد آمد سراغم . گویا او از طریق و حمایت محمد رضوی از بچه های سازمان مجاهدین انقلاب به دادرسی ارتش نفوذ کرده بود. بخشی از پرونده کودتا در اختیار بازپرسی کمیته بود. جواد گفت : عزت من دیگر با آن بچه ها ( مجاهدین خبق ) نیستم و با نظام همراه هستم (!!!) و الان در دادرسی ارتش روی پرونده کودتای نوژه همکاری می کنم . حالا اگر شما مدارکی در این زمینه دارید تحویل من بدهید. من کلی خندیدم و سربسرش گذاشتم و گفتم جواد من اگر یک بزغاله داشتم نمی دادم که تو برای چرا آن را به صحرا ببری ، اینکه مدارک کودتا است ! او هم دست از پا دراز تر بازگشت.

بعد هم ، چندبار تلفنی با محمد رضوی صحبت کردم و درباره وی هشدار دادم ...رضوی از حرفهای من ناراحت شد و با بی احترامی خاصی گفت : شما نسبت به اینها عقده دارید چون اینها شما را در زندان اذیت کرده اند ، شما نسبت به آنها عقده ای شده اید و الان این طور با آنها برخورد بد می کنید. ما باید جاذبه داشته باشیم (!!!) و این افراد را جذب کنیم . حرفها و برخوردهای امثال شما دافعه ایجاد می کند...در آخر هم او حرفهای ما را نپذیرفت تا اینکه قدیری فراری شد و حرفهای من درست از آب در آمد ... قبل از ترور آقای خامنه ای جواد قدیری گفته بود که کار نظام در همین پنج شش روز تمام است . من همان موقع به آقای خسرو تهرانی که در اطلاعات نخست وزیری بود پیغام دادم که جواد قدیری شوهر خانم آقای عطریانفر چنین حرفی زده است . ما جای او را هم پیدا کرده ایم .بیائید پیگیری کنید که آنها این کار را نکردند. بعد خودمان حکم گرفتیم و رفتیم تا منزل او را بازرسی کنیم که دیدیم تخلیه شده است. گویا مدتی در منزل محمد عطریانفر در اختفا بسر می برد و بعد هم ... از کشور گریخت و پس از چندی هم عطریانفر خواهرش زهره ] فرمانده فعلی ارتش منافقین [ را به صورت غیرقانونی نزد وی فرستاد.  

حجت الاسلام روح الله حسينيان رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي در سخنراني 10/6/1379 خود در اين زمينه مي گويد:  

«اینها چنان تظاهر به خط «امامی» می‌كردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخست‌وزیری را داشتند و می‌دانستند «كشمیری» منافق است. با او سابقه‌دار و هم بند بودند. او را آوردند در نخست‌وزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما می‌دانستیم، می‌خواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی‌ برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پرونده‌ای تشكیل داد، عده‌ای از اینها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازه او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند . یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود  . او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود.»  

حجاریان در حال توضیح دادن بی ارتباط بودن تصویر تقی محمدی به احمدی نژاد نکته قابل تامل ، تاکید سعید حجاریان ، بر خودکشی کردن تقی محمدی است. تقي محمدي عضو دفتر اطلاعات نخست وزيري همان فرديست كه رسانه هاي بيگانه بلافاصله پس از انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري با انتشار عكس او مدعي شدند، احمدي نژاد در گروگانگيري سفارت امريكا حضور داشته است. سعيد حجاريان از اعضاء وقت اطلاعات نخست وزيري اما با رد اين اظهارات تأكيد كرد، عكس مورد نظر مربوط به تقي محمدي است كه در زندان خودكشي كرد. حجاريان از ارتباط نزديكي با محمدي برخوردار بوده است.  

رجانیوز در خصوص تقی محمدی می نویسد :  

"تقي محمدي پس از انفجار دفتر نخست وزيري به سفارت ايران در افغانستان رفته و به عنوان كاردار سفارت منصوب مي شود با اين حال، تقي محمدي درحالي از سوي لاجوردي به تهران فراخوانده مي شود كه گمان مي رود، وي اطلاعات مناسبي درخصوص نقاط مبهم اين پرونده ناتمام دراختيار دارد اما پس از آنكه وي حاضر به همكاري مي شود، ادعا مي شود با كمربند خود را حلق آويز كرده است."  

تشییع پیکر شهید حاج اسدالله لاجوردی. مانند پرونده انفجار نخست وزیری ، این بار هم منافقین مدعی انجام ترور شدند بروشنی ، یکی از کسانی که بشکل ویژه ، بدنبال پیدا کردن پاسخ صریح و شفاف به این سئوالات بوده اند ، شهید حاج سید اسدالله لاجوردی است . این شهید بزرگوار  در وصیتنامه خویش در این موضوع اینگونه می نویسد : ...خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقان انقلاب را، همان‌ها كه التقاط سراسر وجودشان را و همه‌ ذهن و باورشان را پر كرده است و همان‌ها كه ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بزرگی به بزرگی مجمع‌الاضداد را به دست گرفته‌اند و همان‌ها كه رجایی و باهنر را می‌كشند و هم به سوگشان می‌نشینند... به مسوولان گوشزد كرده‌ام، ولی نمی‌دانم چرا...

جالب آنجا است ، روزنامه های مرتبط با سازمان مجاهدین انقلاب ، شهادت لاجوردی را "مرگ" نامیده و از کاربرد لفظ شهید برای وی پرهیز می کردند.  سرویس خبری رجانیوز در باره تلاش هشید لاجوردی برای کالبدشکافی این پرونده می نویسد : "نزديكان شهيد سيد اسدالله لاجوردي تأكيد دارند كه وي در روزهاي منتهي به شهادت در تب و تاب به جريان انداختن دوباره پرونده اي بوده كه روزي به دليل شرايط ويژه كشور، متوقف شده بود. پرونده اي ناتمام كه در حالتي تعجب برانگيز با گذشت بيش از 26 سال كماكان مسكوت مانده و در آستانه 8 شهريور در كنار اطلاعات و تصاوير كليشه اي، غريوي درباره آن برنمي خيزد."  

هاشمی رفسنجانی در کتاب تازه منتشر شده خویش پیرامون خاطرات سال 63 در خصوص متهمان پرونده انفجار دفتر نخست وزیری می نویسد :  

"...در پرونده انفجار نخست وزيري و شهادت دكتر باهنر و محمد علي رجائي، افراد مختلفي متهم شدند. از جمله آقاي علي تهراني يكي از كاركنان نخست وزيري به علت اينكه معرّف مسعود كشميري –عامل بمب گذاري – بوده و با وي رفاقت داشته، دستگير شد. بعد از دستگيري علي تهراني، پاي افراد ديگري مانند بهزاد نبوي ، خسرو قنبري تهراني –رئيس اداره اطلاعات نخست وزيري- و چند نفر ديگر به ميان آمد..."


 
 
 
تبلیغ ویـژه