الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

صداوسیما ، ناتوان ، حتی در بیان شفاهی تاریخ !
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ بهمن ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: تحریف تاریخ ،صداوسیما ،تاریخ انقلاب ،حضرت امام خمینی(ره)

نمی دونم اسمش چی بود . اما یکی از این برنامه های تلویزیونی مربوط به دهه فجر انقلاب اسلامی بود. صحنه ای دیدم که ناراحت شدم . کنار همه ناراحتی های دیگر از صداوسیما . این هم یکی روی بقیه .

من خودم ، از تلویزیون ، دیده بودم صحنه ای را که امام امت (قدس سره الشریف ) برای ملت حاضر در جماران دو خاطره را تعریف کرد. اولی از مرحوم مدرس ، هنگامی که به خواف تبعید و زندانی بود و بعد از آن ، عوامل رضا پالانی موسوم به پهلوی ، پدر همین محمدرضای پالانی او را به شهادت رساندند ، و بعد هم خاطره ای از خود تعریف کرد ، در محل زندانش هنگامی که رئیس ساواک پیش او آمده بود .

آن ماجرا را با دقت گوش کردم و فحوای ماجرا در دل و جانم ماند. بارها با نقل قول آن ماجرا از لسان امام امت ، بحثم را غنا داده بودم و عبرتی را یادآوری. اما همین چند روز پیش در این برنامه ، دیدم که صداوسیما حتی عاجز است تا یک خاطره از امام را بازسازی کند ! اینها حتی نمی توانند به اندازه خود حضرت امام و کلام شیوایش ، در بیان تاریخ ، و خاطره گویی ، موثر و مفید باشند.

در صحنه ای از این فیلم ، آن رئیس نظامی ساواک ، به امام امت ، از پنجره خودرو ، صفات و مشخصات سیاست از نگاه یک ایرانی شاهدوست !!  و البته امنیتی وابسته به دربار را توضیح می دهد و می گوید که خلاصه آنکه سیاست یعنی پدرسوختگی و این سیاست را امام باید به آنها بسپرد و امام هم در یک جمله به او در همان حال نشسته و بی شکل ، می گوید : "البته در این سیاست که شما گفتید ما از اول هم دخیل نبودیم " .

چنان این صحنه کلیدی ، که می توانست محور و مغز و مخ جریان حرکت این مجموعه تصویری باشد ، بی رنگ و بو و حس و محتوا به تصویر کشیده شد ، که تاسفی عمیق ، تا استخوانم پیچید. حال ، برایتان روایت امام از آن ماجرا را توصیف می کنم تا دست بردن در تاریخ و تغییر شکل آن توسط صداوسیما را که به قیمت گرفته شدن تمام جان مایه این صحنه است را بدانید و بفهمید که حتی به این قیمت و فقط برای آنکه صحنه با داستان حضرات جور بیاید ، چگونه ماجرایی شگرفت ، بی خاصیت شده است. البته نقل جملات از سوی من حتما با قید نقل به مضمون همراه است.

امام ره در جماران این دو خاطره را برای مردم تعریف می کنند. خاطره اول مربوط به مرحوم شهید آیت الله سید حسن مدرس است که شعار انطباق سیاست و دیانت او در تاریخ این کشور حکاکی شده . روزی ، زندان بان این روحانی بزرگ ، که یک قزاق منصوب به زندانی بانی ، از سوی رضا پالانی موسوم به پهلوی بود ، به محل زندانی او می رود و به او می گوید :

قزاق : ببینم مگر تو "اهل علم" نیستی ؟ 
شهید مدرس : چرا .
قزاق : پس چرا در سیاست دخالت می کنی ؟ برو و به درس و بحثت برس . برای چه در سیاست دخالت می کنی ؟
شهید مدرس : می دونی چیه ؟ خیلی خری !

در این جا مردم در جماران ، بشدت می خندند. امام (قدس سره الشریف ) بعنوان حاشیه می فرماید : می دانید آن "خیلی خری" انجا یعنی چی ؟ یعنی حکم اعدام .

 قزاق : چرا ؟
شهید مدرس : اگر من دخالت نکنم پس چه کسی دخالت کند ؟

و در ادامه ، امام رحمت الله علیه ، می گوید که خود هم خاطره ای در همین حدود دارد. می فرماید آن موقع که در می خواستند ایشان را تبعید کنند ، روزی رئیس ساواک ایران با حالتی گریان و نالان خود را به درون محل زندان انداخته و با گریه و آه و ناله فراوان به امام می گوید که امام (ره) وی را به گناه انداخته است !

امام تقریبا با حالتی مثل تمسخر می گوید : آقای – اگر اشتباه نکنم ، - نصیری ، چرا گریه می کنی ؟ چه شده ؟

رئیس ساواک در همان حال تباکی ، می گوید : ای آقا ، من مقلد شما هستم ، من نوکر شما هستم، من خاک پای شما هستم ، شما رفتی و در سیاست دخالت کردی ، من را مجبور کردید شما را به زندان بیاندازم ، من گناه کردم و شما مرا مجبور کردید ! و در ادامه می گوید : آقاجان ، سیاست یعنی کلک ، سیاست یعنی حقه ، سیاست یعنی دروغ ، سیاست یعنی پی پدر مادری و خلاصه یعنی پدرسوختگی. سیاست را به ما سیاستمداران بسپارید .

امام می فرماید با خنده گفتم : آقای – احتمالا. تردید از من است – نصیری . نگران نباشید. این سیاست که گفتید، مال شما ! ما از اول هم در این سیاستی که گفتید دخالت نداشتیم !

به روح امام و یاران پر صلابتش صلوت می فرستیم و از خداوند متعال توفیق ادامه راه آنان را خواستاریم .


 
 
 
تبلیغ ویـژه