الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

کار از ايميل به پست کشيد!
ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

بسم الله .

 

آنچه در پی می آيد متن يک مکاتبه اينترنتی است که بدليل مشکلات فنی ! به صفحه اول وبلاگم کشيده شده . ماقبل آن در کامنت های صفحه حزب الله است... انشاء الله که سردربياوريد قضيه از چه قرار است.  

 

جناب زیتون مدیر محترم صفحه زیتون.

سلام علیکم

 

مقدمه :

رفتـار اینها  را می بینید که دنبال به موضع انداختن آدم هستند تا به شما هم حمله شود ؟

 <<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

۳ـ علت اينکه شما به زيتون خانم جواب منطقی ميدين ، محبوبیت و آمار بالای بازديد از وبلاگ ايشونه که شما نميتونيد بگيد ضد انقلابيه يا .. کما اينکه اول گفتيد ، بعد ديديد خيلی براتون بد ميشه جور ديگه جوابشو داديد وگرنه خودتون گفتید تو همين کامنتها اگه دستتون به مخالفاتون برسه باهاشون چه می کنيد . من خودم به شخصه برخورد

E-mail:  democrasy32@yahoo.com

URL:  democrasy.persianblog.ir

 

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<< 

 

برای این آدمها هیچ چیز مهم نیست جز خراب کردن دین و اسلام .حالا اگر قربانی شما بودید که چه بهتر ! چه قربانی ای بهتر از شما که حتی من هم گفتم رفتار شما عناد آلود نیست.

در مورد معروفی . آنموقع که عباس معروفی از کشور فرار کرد وبه آلمان رفت ، خودم از رادیو آلمان ( دویچه وله ) شنیدم که یادم نیست کدام ضد انقلاب دیگر می گفت : جنازه عباس بیشتر الان بدرد ما می خورد تا خودش . آمده و اینجا می خورد و می خوابد . چه کاری می کند ؟

این چیز جدیدی نیست.

- آنموقع که سعیدی سیرجانی در زندان بود ، تند و تند آمدند و هی گفتند او را زدند و کشتند و بردندو گاز گرفتند و نيشگون گرفتند و خوردند و ... ! آنموقع که سیرجانی آمد واعتراف کردو نحوه مرتبط شدنش با تمام جریانهای اصیل ! ضد انقلاب را گفت ، گفتند اورا شکنجه کرده اند . - اگر اینرا نگویند چه کنند ؟ - سیرجانی در خصوص نحوه وصل شدنش به اینها - منبع : کتاب هویت - گفت : من را خارج بردند که سخنرانی کنم . هنوز حرف نزده یک کسی در در سالن بلند شد و فریاد زد : سعیدی مبارز ! سعیدی مبارز ! من نویسنده ای بودم که پنجاه تا خواننده نداشتم . یکی دیگر هم بلند شدو گفت سعیدی مجاهد و ... و من هم گفتم لکن کبرا کبیرا ! شاید من واقعا کس مهمی هستم ؟!

گفت : کسی پيش من آمد و گفت آقایسيرجانی من از سمت فلانی پيش شما می آيم و با شما کار مهمی دارم . گفتم بفرمائيد. گفت اول بگويم که من با (بقول من ) ممرضا ! پهلوی در ارتباطم بعدا نگويی چرا نگفتی ؟ گفتم خوب بفرمائيد ! گفت الان هم بگويم با سی.آی.ای هم در ارتباطم . بعدا بدت نيايد ! ...

 

آنموقع که همین سعیدی سیرجانی در زندان بود در اعترافات خودش گفت : الان می دانید چیز چیزی بیرون لازم دارند ؟ نعش سعیدی سیرجانی که زیرش بروندو سینه بزنند!

 

یکی دیگر هم بود که همین چند سال اخیر دستگیر شده بود مطبوعاتی بود در صداو سیما و نهادهای فرهنگی دیگر نفوذ کرده بود با خود ممرضا پهلوی هم مرتبط شده و حضورا پیش او رفته و مرتبط بود - اسمش متاسفانه یادم نمی آید. تو اسمش سين زياد داشت . ای داد يادم رفته ! مسئله اخلاقی هم براش پيش اومده بود و ... ! يادم نيست . شما يادتان نمی آيد ؟ -پیرمرد هم بود او هم موقعی که اعتراف می کرد عصبانی بود از کسانی که بیرون از زندان بقول خودش دارند نان نام او را می خورند و برای او سینه می زنند اما آزادند و درد هیچ چیز ندارند. جالب است که آنموقع همين ضد انقلاب شایع کردند که دیوانه شده و عقلش سرجایش نيست و در اعترافاتش این را هم عصبانی بود و می گفت و وکیلش هی پایش را روی پنجه او می گذاشت که آرام باشد ...!

 

حتما فردا می گویید اینها را از کجا خبردار شده ای ؟ اگر شماها را از تلویزیون جداکرده اند و نمی گذارند بدون عینک برنامه های سیما را نگاه کنید تقصیر من نیست. تمام اینها را از تلویزیون دیدم و بخشهایی را هم کتاب خواندم . کتاب هویت مال انتشارات حیان است. مال دکتر مهدی خزعلی . البته وزارت ارشاد جلوی تجديد چاپش را ۶ سال است که گرفته .فقط بشکل آفست پيدا می شود.

 

رک بگویم : محتوای وبلاگ شما اسلامی نیست. انقلابی هم نیست. اگر به اساس انقلاب اسلامی هم حمله کنید می گویم که انقلابی هم نیست. اما شما جزو خواص ضد انقلاب نخواهید بود. شما هم جزو جریانی هستید که متاثرید . من برای شما وزن استکباری قائل نیستم . اگر علیه انقلاب اسلامی ثمره خون نزدیک به چهارصد هزار شهید دست به قلم ببرید بسیار متاسف خواهم شد. اما هنوز این وبلاگ ضد انقلابی نیست. چرا باید به زور بشما ضد انقلاب بگویم ؟ از ترس رفقای شما؟ ما که از این چیزها نمی ترسیم . ولی دوستان شما دلشان لک زده من بشما بی دلیل حمله ای کنم فقط از ترس آنها . متن بالا را دوباره بخوانید.

 

و اما بحث اصلی من . جواب خودتان را از بین عقایدی که مال من است و برای شما می شمارم بیابید. اگر نیافتید دوباره صریحا برای میل من سئوال را بفرستید. تا شود آنچه خا خواهد...

 

عاقبت ترسیدن از حرف مردم !

عمربن عبدود را می شناسید ؟ در جنگ احزاب امیرمومنان علی علیه السلام به او فرمود ایمان بیاور اگر مردی . گفت ای علی! می دانم راست می گویید و می دانم اسلام حق است . اما اگر ایمان بیاورند زنان عرب در شعرهای خود خواهند گفت دلیر مردی چون عمر از جوانی کم سن و سال چون تو ترسیده ام و ایمان آورده ام !

و عاقبت ... ! ( من بخاطر حرف دوستان شما بی دلیل بشما حمله نخواهم کرد. فقط جواب شما را خواهم داد. شما هم جواب مرا بدهید. )

 

وظیفه عاقلان در مقابل جاهلان .

حضرت علی علیه السلام آنروز که مردم در مقابل خانه اش اجتماع کردند و از او می خواستند تا بعد از عثمان زمام امور جامعه اسلامی را قبول کند ، چند حرف زد :

یکی اینکه گفت : اگر این اجتماع شما - حضور حاضر - نبود و حجت بر من تمام نشده بود ، آب بینی بز بیماری را ْْدر ارزشگذاری دنیويْْ بر حکمرانی بر شما ارحج می دانم مگر آنکه این حکومت وسیله شود که داد مظلومی را از ظالم بگیرم و حقی را بستانم .

دوم اینکه گفت : اگر نبود عهد خدا از عالمان که در مقابل جهل جاهل و ظلم ظالم ساکت نباشند من حکومت شما را نمی پذیرفتم . ( تلاش برای احقاق حق بسیار هم سخت است . اما وظیفه است. خداوند متعال هیچ قومی را که بخاطر سکوت خواصش که دو تا کلمه بیشتر خبرداشتند به انحراف برود تشویق نخواهد کرد ! )

 

وظیفه حکومت در مقابل مردم !

حضرت علی علیه السلام هنگامی که به مالک اشتر حکم مسئولیت مصر را داد به او نامه ای داد (نامه ۵۳ نهج البلاغه) که هنگام رسیدن به مقصد بخواند . حضرت علی که از شهید شدن مالک مطلع بود ، چرا این نامه را به او داد ؟ می دانست که او فرصت خواندن پیدا نخواهد کرد ؟ این نامه را امیر مومنان برای همه تاریخ نوشت.

در بخشی از این نامه اینگونه می خوانیم :

- ای مالک ، از حقوق مردم بر گردن تو این است که هرجا انحراف رفتند آنها را اصلاح کنی .

این یعنی چه  ؟ يعنی مردم می توانند حاکم را روز قیامت مواخذه کنند که چرا آنها را هدایت نکرد و راه و چاه را به آنها نشان نداد. مردم روز قیامت از حاکم این استدلال را قبول نخواهند کرد که شما زیاد بودید ، من ترسیدم مرا به عدم عدالت متهم کیند و ... . خود امیر مومنان نیز همینگونه حکومت کرد. ( هدایت شدن و ارشاد وبرخورد با مظاهر انحراف حق مردم بر گردن حکومت است نه حق حکومت بر گردن مردم ! )

 

چه کسی حق می گوید ؟ اکثریت یا اقلیت ؟

بنظر من ، نه در اکثریت ، نه در اقلیت قرارگرفتن اندیشه ای ،  به هیچ عنوان ملاک حقانیت نیست. از شما یک سئوال می کنم : چه نسبتی میان حق حقیقی ، و نظر عامه ، برقرار است ؟ به عبارت دیگر ...

اگر همه ما مردم ایران ، چون کوه البرز و قله اش دماوند را دوست داریم فرضا بیائیم و در یک رفراندوم فراگیر با شرکت همه مردم ، رای بدهیم که البرز از هیمالیا بلند تر و طولانی تر است و سه روز هم اعلام جشن کنیم که دماوند از اورست بلند تر شد ، آیا در این حقیقت حقیقی که دماوند کوتاه تر از اورست است  تغییری حاصل می شود . یا به عبارت ساده تر ، حق بر نظر عامه حاکم است یا حق تابع نظر عامه است ؟

 

اگر علمای علم جغرافیا 4 نفر هم باشند می روند و این دو کوه را اندازه می گیرند ومی گویند :
می خواهید قبول کنید می خواهید نکنید . دماوند از اورست کوتاهتر است.

 

آیا اگر عقیده ای در اکثریت قرار گرفت ، این دلیل کافی بر حقانیت و صحت آن می شود ؟ یا اینکه خود آن عقیده باید بیاید وخیلی رک و پوست کنده از خودش بدون توجه به اقبال عمومی دفاع کند؟ ( و به عبارت ساده تر ، آیا مقبولیت ، مشروعیت می آورد ؟ آبا اکثریت ، حقانیت می آورد ؟ )

 

خدا انشاء الله همه را هدایت کند. لطف کنید اگر مایل به یک بحث خوب وقوی هستید اعلام آمادگی کنید تا پاسخ بدهم . یا علی.


 
 
 
تبلیغ ویـژه