الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

خاموشی توپخانه لینک درخشان و یک سند از وبلاگ خودش در براندازی نرم
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦   کلمات کلیدی: ضد انقلاب ایرانی ،حسین درخشان ،استحاله از درون ،لابی قدرت و ثروت

بسم الله .  بهرحال برای خود حسین درخشان هم کامنت کردم که وقتی مطمئن می شوم دیگر دقیقا هیچ جوابی برای گفتن ندارد که می بینم از لینک دادن به من هم دست برداشته و روش سانسور کامل برا بر گزیده است. البته این را خودم در پست قبلی به او تذکر داده بودم که اینجوری نمی تواند حقیقت را سانسور یا جعل کند. چون منبع اصلی کماکان در دسترس مراجعه کننده قرار دارد.  مثل اینکه به توصیح ام می خواهد عمل کند.

چه بچه حرف گوش کنی ! :)   

اما برگردیم به اصل بحث...


بهرحال جوهره مخالفت یقینی من با درخشان و منافق دانستن او توجه داشتن به تحرکات او همانطور که بارها گفته ام ،‌ارتقاء‌زبان براندازی نرم و البته حضور در پروژه های شوک تراپی است.

شوک تراپی یعنی ایجاد یک بحران یا درگیری مصنوعی یا خودزنی برای بهره برداری از امواج روانی حاصله در اجتماع. البته کسی مانند سعید حجاریان هم قبلا تئوریهای فرعی دیگری به شوک تراپی بعنوان پیوست و دستورالعمل بهره برداری اضافه کرده بود. از جمله بحث مشهور فشار از پایین و چانه زنی در بالا. 

آقای درخشان می خواست نقشی را بازی کند که دقیقا حضرات کارگزاران در دهه هفتاد بازی می کردند. نقشی مدعی دفاع از منافع ملی. اما یکی نیست از همین ها بپرسد حلقه کیان که رحم و زهدان تولد همین روشنفکری وابسته وبیمار وقلم فرسایی اپوزیسیونی برای براندازی نرم و در سکوت نظام اسلامی بود ، در دستان کدام دولت و کدام طرز تفکر اجازه پرورش و رشد پیدا کرد ؟  آیا غیر از این است که تک براندازی نرم حکومت جمهوری اسلامی ایران ، دستکاری در منش و رفتار عمومی جامعه و ذائقه فرهنگی مردم، استحاله از درون مسئولان و عقب نشینی از شعارها و مبانی عدالتخواهانه و استکبارستیزی وبسیاری مبانی دیگر مانند مبانی اقتصاد اسلامی و مدیریت دینی ، دقیقا در همین دولت صورت نگرفت‌؟ و سئوال دیگر آنکه مگه دقیقا مشارکت از رحم کارگزاران بیرون نیامد و  بنا به تعبیری صریح مگر مشارکت همان شمشیر از روی کارگزاران برای اجرای فاز نهایی براندازی یعنی مقاومت مدنی در مقابل نهادهای حاکمیتی استحاله نشده مانند شورای نگهبان ، نهادهای نظامی و نهاد رهبری نبود ؟ و از آن پرسش هم پرسشی مهمتر آنکه ، مگر تمامی کادر مشارکت را نمی توان در دوران کارگزاران سازندگی در مصادر حساس ، کلیدی و یا حتی استراتژیک تئوریک پیدا کرد‌؟  

با روشن شدن این بحث ، که اصولا ، پیگیری خط براندازی نرم در دوران باصطلاح سازندگی شروع شده و دولت وقت و مدیران سیاسی و امنیتی حاکم نیز به هیچ وجه نه تنها نسبت به آن واکنشی منفی از خود بروز ندادند بلکه دقیقا این پروژه به دستان خود آنها اجرا می شد و خصوصا مهمترین فاز آن دستکاری در ذائقه و بینش فرهنگی و اعتقادی مردم جامعه بود که دقیقا توسط دستگاههای دولتی پیگیری و اجرا می شد ، به یک کد روشن از پیگیری همین خط توسط درخشان در وبلاگش اشاره می کنم تا پیوند واقعی مبانی فکری این آقا با آن جریان وهمکاری آنها در پروژه مشخص براندازی نرم فرهنگی مشخص شود.  

حسین درخشان در صفحه اول وبلاگش در حال حاضر به صفحه ای از یک وبلاگ بنام بهمن آقا - متعلق به بهمن دارالشفایی – به شرح "درباره‌ی کتاب «دکترین شوک» نایومی کلاین؛ بهمن دارالشفایی" لینک داده و ذیل نوشته است که "قبلا هم نوشته بودم که این کتاب باید ترجمه و در ابعاد وسیع در بین دانشجویان ایران پخش شود ".

با اجرای لینک ، به وبلاگ موصوف وارد و با متن مطلب مواجه می شویم .  آقای بهمن دارالشفایی در قالب پستی تحت عنوان "پدرسوختگی‌های راست پدرسوخته"در مورد کتاب مذکور اینگونه می نویسد :

"... جان کلام کلاین در این کتاب این است که از حدود چهل سال پیش، نظریه‌پردازان نولیبرال (و به‌ویژه میلتون فریدمن) به این نتیجه رسیدند که ایام شوک و بحران، بهترین زمان برای پیاده کردن سیاست‌های نولیبرالی ... است. سیاست‌هایی که در حالت عادی مردم به‌هیچ وجه از آن‌ها پشتیبانی نمی‌کنند و به احتمال زیاد در برابر آنها مقاومت خواهند کرد. به‌قول معروف بهترین زمان برای زدن جیب یک فرد وقتی است که ماشین به او زده و او روی زمین افتاده و در شوک است. خود کلاین می‌گوید که نخستین بار در عراق متوجه این موضوع شده و وقتی دقت کرده، دیده که این روند دهه‌هاست که ادامه دارد. برای همین چهار سال وقت گذاشته و سابقه ماجرا را در آورده..." 

البته ما با سیاستهای نولیبرالی و مجریان آنها آشنا هستیم و می دانیم جهان استکبار به رهبری آمریکا قطب نئولیبرال جهان است. اما برای اینکه شفاف تر با بحث نئولیبرالیزم و نمونه های اجرا شده و مجری آنها – یعنی آمریکا - آشنا شویم ، کمی بیشتر از متن این پست آقای دارالشفایی را مرور می کنیم   

 "...این نظریه نخستین بار در شیلی و با روی کار آمدن پینوشه (بعد از کودتا و سرنگون کردن آلنده) اجرا شد. بعد در دیگر کشورهای آمریکای لاتین، و بعد از آن در بقیه دنیا. بریتانیا بلافاصله بعد از جنگ فالکلند، روسیه بلافاصله بعد از روی کار آمدن یلتسین، چین بعد از قتل عام میدان تیان‌آن‌من، کانادا بعد از شوک مالی سال ۱۹۹۳ . در همه این موارد بعد از یک بحران (که یا واقعاً به‌وجود آمده یا به‌طور مصنوعی به‌وجود آورده شده) و در حالی که مردم درگیر آن بحران اند و گیج، قوانینی برای خصوصی کردن خدمات مهم دولتی تصویب شده است. قوانینی که سال‌ها در موردشان بحث بوده و مردم مخالفشان بوده‌اند و دولت‌ها هم به‌خاطر مخالفت مردم توان تصویبشان را نداشته‌اند... حالا، در سال‌های اخیر یک‌جور بحران دیگر هم به بحران‌های قبلی اضافه شده: بلایای طبیعی. که مشخص‌ترین مواردش توفان کاترینا و سونامی جنوب‌شرق آسیاست. بلافاصله بعد از توفان کاترینا و در حالی که مردم نیواورلئان دنبال غذا و جای خواب بودند، قانون خصوصی‌تر کردن مدارس در این ایالت تصویب می‌شود، و درست چهار روز بعد از سونامی و زمانی که همه یادمان هست که بحث اصلی دنیا این بود که چطور آدم‌هایی را که وسط آب مانده‌اند باید نجات داد و این‌ها، در مجلس سریلانکا قانون خصوصی شدن شرکت آب این کشور تصویب می‌شود... خلاصه اصل حرف این است: ... منتظر یک بحران شو تا مردم حواسشان پرت بحران شود و توان تمرکز روی مسائل دیگر را نداشته باشند، پیشنهادت را بیاور و بدون هیچ مقاومتی تصویب کن. اگر هم زمانی گذشت و بحرانی پیش نیامد، خودت بحران به‌وجود بیاور..." 

حالا ، توجه کردیم که آقای درخشان ، این نوع دستورالعمل های نوین عملیات روانی و سیاسی براندازانه را توصیه و اصولا ترویج می کند.  بگذریم . نمی دانم چه شد که درخشان چنین کدی را دقیقا در چنین زمانی منتشر کرد !  البته برایش حدسهایی می زنم :)

حالا یک چیز :  شاید برخی پیش خودشان بگویند که شاید این عملکرد ابوذر در اپوزیسیون معرفی کردن درخشان به نفع اوست. اما باید چند تا مطلب را بیاد داشته باشند:

1-     اصولا اولین کسی که از درخشان دور خورده ، همان لایه های کم اطلاعات اپوزیسیون هستند که هنوز مشغول بازی تحریم و بچه بازیهای دیگر هستند و دور خوردگی کامل خود را نفهمیده اند و فکر می کنند مسیری که درخشان می رود مسیری فرعی است. این درحالیست که بهرحال اسپکتروگرام جریانسازی غرب علیه ایران بایستی کامل باشد وغرب نمی تواند یک اسپکتروگرام ناقص را به نمایش بگذارد و بهرحال چند تا خل و دیوانه را هم باید مشغول تبلیغات در همین زمینه کند.

2-     در همین چهارچوب ، الان مطلقا درخشان برایش دو ریال اهمیت ندارد که اپوزیسیون در موردش چه فکری می کند. دیدم کامنتی تقریبا طولانی که یک عنصر اپوزیسیون برای او نوشته بود و بعد از فکر کردن به حرفهای نوشته شده توسط درخشان برایش نوشته بود و کل واکنش درخشان به او این بود. چشم ! ممنون فهمیدم متشکر. برای درخشان تنها چیزی که الان مهم است عناصر داخل کشور است. الان او در تلاش و دست و پا زدن برای کم کردن هزینه حضورش در کشور است و دنبال آن است که خود را در میان اپوزیسیون ، به نظام به عنوان یک آلترناتیو قابل تحمل معرفی کند. این دقیقا همان چیزی است که نباید بشود و البته که با واقعیت هم انطباق ندارد.

3-       و در راستای همان مطلب دوم است که اینقدر پست های وبلاگ من و روزنامه کیهان برایش اهمیت پیدا کرده . از این روشن تر ؟ :)

۴-     داشته باشید : فردا درخشان می گوید می خواستم راست را افشا کنم این رو لینک دادم ! یکی نیست بگه پس ترجمه کامل این کتاب به چه دردی می خوره ؟ :)) میخواستی با یک تیر دو نشون بزنی مثلا یک جوری خودت رو صد شوک تراپی هم نشودن بدی ؟‌آره ؟‌

 فعلا یا علی :)
 
 
 
تبلیغ ویـژه