الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

اولين مکاتبه سايبر مفصل ابوذر با زيتون
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

بسم الله .

 

جناب خانم زيتون . سلام عليکم

 

الحمد لله مي بينم از اينکه مباحث بشکل پراکنده گفته و شنيده شود ناراحت هستيد . اين خوبست و مبارک . انشاء الله که بتوانيم موضوعات مختلفي را مطرح کنيم و شروع به بحثي مرتب وتر و تميز با موضعات مشخص و محدود نمائيم تا مباحث پراکنده نشودو پس از اينکه در مورد هر موضوعي صحبت کرديم بسراغ موضوع بعدي برويم و بعدا در مورد فضايي که از جمع اين موضوعات بدست آورديم به يک جمع بندي کلي برسیم .

 

من از سيستم بحث کردن شما استقبال مي کنم . اما اگر اجازه بدهيد قبل از شروع موضوعات جديد که بنظر من با توجه به نياز کشور و وضعيت آن بهتر است از حوزه اقتصاد شروع شود ، مي خواستم چند نکته در خصوص کامنت هاي شما عرض کنم .

 

این تذکر را هم اول می دهم که شما حق ندارید شخص خودتان را مخاطب تک تک این جملات حس کنید. اینها مباحث کلی است.

 

1- الف : در جنگ تحميلي کل کشور در حال پشتيباني از جنگ و بقيه در حال نبرد مستقيم بودند . انکار وجود جريانات و افراد سودجو در جنگ ممکن نيست. اما هيچ وقت حجم اين جمعيت بشکلي نبوده که حتي ذره اي کل جنگ را تحت تاثير قرار بدهد.

 

ب : آن کساني که از جنگ بجا مانده اند ، دو دسته هستند : دسته اول افرادي هستند که وقتي از جنگ برگشتند به کل تفکر و انديشه خود لگد زده اند و بقول معروف استحاله شده اند . علت هم اين بود که اين افراد در جريان سخت افزار جنگ قرار گرفتند حتي مجروح هم شدند و شايد مسئوليتهاي کوچکي هم گرفتند اما در جريان نرم افزار جنگ قرار نگرفتند. نرم افزار انقلاب انسان را نه تنها در مقابل استحاله مقاوم می کند بلکه استحاله شده ها را هم بازمی گرداند . این افراد کسانی هستند که فقط در بخش سخت افزاري جنگ يعني بعد نظامي آن مشغول بودند و از معرفت و فرهنگ جنگ و جهاد و فرهنگ بسيجي چيزي به آنها نرسد . چنین فردی وقتي سخت افزار جنگ عوض شود ، چون در جريان نرم افزار جنگ قرار نداشته ، گيچ و گمراه مي شود. کسي که فرهنگ بسيجي و فرهنگ جبهه و ولايت و شهادت دريک وضعيت روحي و زماني و مکاني خاص صرفا تاثيراتي مقطعي بر او بگذارد و نتواند اين مفاهيم را کاملا براي خود دروني و نهادینه کند ، پس از جنگ ، به جنگ و تمام ارزشهاي آن پشت مي کند. چون از حقیقت جنگ که مظلومیت اسلام و ایران بود چیزی را درک نکرده . از جمله اينان  ، کساني که علت آغاز جنگ ، حوادث درون آن و اتفاقات پاياني را بخوبي درک نمي کنند.

 

شهيد ، بالاترين مرتبطه درک نرم افزار جنگ و سايد ملاک و مناط ارزيابی آن است . دسته دوم کساني هستند که شايد جزو شهدا نبودند اما هم در جريان سخت افزار و هم در جريان نرم افزار جنگ قرار گرفتند. علت شروع جنگ ، علت تداوم و علت پايان آن را هم بدليل برخورداري از فرهنگ جبهه ، بخوبي درک کرده و فهميده اند که امروز ، نه تنها جنگ تمام نشده بلکه علت جنگ ، بزرگتر هم شده و فقط ابزار و حوزه جنگ عوض شده و امروز مثلا بجاي اينکه حوزه اصلي جنگ در ساحت صرفا نظامي قرار داشته باشد  امروز چند ساحته شده و من فکر می کنم الان ساحت برجسته آن، اقتصاد  است.

 

چنين کساني ، امروز هم ، همانند دیروز ، در صف رزمندگان و حافظان انقلاب ، اسلام و کشور و مردم هستند و سعي دارند با حفظ و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ، فرهنگ جبهه و ايثار و از خودگذشتگي و تقويت روحيه جهادو شهادت و ولايت پذيري در خود و ساير ملت ، کشور را در مسير جنگ امروز که جنگي بزرگتر از جنگ نظامي است حفظ کنند و به پيش ببرند. خواه امروز آنها نظامیانی با درجات مختلف نظامي باشند خواه انسانهايي وارسته که در تمامي کشور پراکنده اند و مشغول خدمت .

 

2- الف : علت همخون نبودن من و دوستم سيد صالح با حسين درخشان فرهنگ اوست. فرهنگ او فرهنگ ريا و نفاق است. نفاق هم هميشه بمعني سازمان منافقين نيست. نفاق هم مثل خيلي صفت هاي ديگر يک کلمه قرآنني است و يک صفت ناپسند که همه بايد مواظب باشيم به آن دچار نشويم . مشروح اين موضوع وضعیت نفاق او را هم در نزديک به 10 پست کامل توضيح داده ام. در مورد حسين درخشان بهتر بود پست ها را مي خوانيديد که حالا اين  کار ضروري را مجددا توصيه مي کنم .

 

ب : حسين درخشان اولين وبلاگ نويس ايراني نيست. همانطور که خود حسين درخشان هم مي داند و قبول هم دارد اولين وبلاگ نويس ايراني فرد سکولار ديگري با وبلاگي بنام سلمان است. البته تعجب نکنيد .هرچقدر کلمه حسين براي حسين درخشان حسيني بودن به ارمغان آورده کلمه سلمان هم براي این یکی صداقت و ایمان و بقولي سلماني !! بودن . صفات به اسم نيست و عمل انسان ملاک است . البته بگويم که حسين درخشان دومين وبلاگ نويس ايراني هم نيست و فکر مي کنم که فقط در فهرست پنج وبلاگ نويس اول باشد. نه نفر اول. البته اين بخش از صحبتهايم هيچ چيز مهمی نيست. چون موضوع ، مهم نيست .

 

ج : اگر منظور از پيشکسوتي ، نشر الکترونيک به زبان فارسي است که ، نه حسين درخشان و نه سلمان هيچکدام پيش کسوت نبوده و نيستند . ويا اگر منظو داشتن سايت شخصي است که بازهم به هيچ وجه پيش کسوت نيستند . آنچه اينها را مهم کرده و بقول دوستان روي آنتن فرستاده ، تبليغات پيراموني است. فقط تبليغات . حسين درخشان ، سلمان را در روزنامه ها مطرح کردو  نحوه نوشتن وبلاگ را آموزش داد بعد تعداد زيادي ديگر او را تبليغ کردند بعد هم که با بي.بي.سي و مسعود و بهنود و الخ...

 

 د: همينطوري صبح تا شب پاي اينترنت بودن و دکمه زدن و کليک کردن به تنهايي ارزش خاصي ندارد مگر آنکه ما با اين کار هدف خاصي را که مناسب هم باشد تعقيب کنيم مثلا رشد فرهنگ ايراني و اسلامي و فارسي ( البته حسين درخشان را از اين کار معاف کنيد ! نکرده کار نياد به کار ! ) يا مثلا هر تلاش مثبت و خوب ديگر . اما اگر هدف ما از گسترش اينترنت حرکتي صرفا سياسي فقط براي ايجاد يک کانال قوي غيرقابل کنترل و پرحرف و شلوغ کن و پرسر وصداي تبليغات يکسويه و جنگ رواني است ، هرچه سابقه آدم در اين کار کمتر باشد بهتر ! اينکه افتخار ندارد !  

 

3 : الف - هرکس در مورد مجموعه تصويری هويت ، مخالفتي از خود ابراز مي کند بايد بيايد و آن را ثابت کند. اين فيلم  مشحون از سند و مدرک و فيلم و صدا وتصوير مستند بودو  حرف خود را ثابت کرده بود . تمام ناراحتی جریان برانداز سیاسی هم استنادات غیرقابل انکار آن ، که صوت وتصویر خود آنها است ، می باشد. اگر کسي بحثي دارد بيايد و بگويد که مشتاق شنيدنيم . چون جريان برانداز تابحال سعی در بفراموشی سپردن فيلم هويت داشته . البته بعد از موضوع اقتصاد ان شاء الله! 

 

ب - تاامروز ، تمام آن کساني که مي خواهند به اين فيلم و تمام مفاهيم ويژه اي که لو ميدهد حمله کنند يک کلمه و فقط يک کلمه بيشتر نگفته اند . فقط مي گويند سعيد امامي سعيد امامي و سعید امامي . اما اگر تو اينها را بکشي و بگويي بابا ! لا اقل حتي اگر سعيد امامي ساخته لا اقل يکي از اين سري فيلم ها را ، مستند ، با دلیل و مدرک  ومنطق، رد کنيد ! لا اقل چند دقيقه اش را رد کنيد. يا لا اقل فقط يکي از جملاتش را رد کنيد!! همين ؟ سعيد امامي ؟ عجب استدلال کوبنده اي ! 

 

4 : ضمن اينکه من فکري جز اين در مورد شما ندارم که شما همانطور که خودتان مي گوييد تلويزيون هم تماشا کنيد . حرف‌هاي مخالفان رو هم گوش مي دهيد ، و در آخر - ان شاء الله - حرف درست را انتخاب مي کنيد ، مي گويم که اين بسيار مبارک و زيبا است و من هم از خدا همين را ميخواهم . 

 

5 : اين جمله خاله زنکي (!) را يکي از همين آن ور آبي هاي مثل عباس معروفي که اتفاقا سطحش بسيار بالاتر هم بود در خصوص او  گفت . مي ترسم اسمش را بگويم يک بحث طويل هم سر آن شروع شود. ضمن اینکه باید متمرکز شوم اسمش را یادم بیاید . البته گفتم که ، موضعي که عباس فرار کرد اين جمله گفته شد . الان فکر نمي کنم خيلي آن ادم در موضع قبلی اش جدي باشد . چون الان عباس دارد در مسيري کاملا مانند همان حلقه کيان در صفحه اش مي نويسد وهرازچندگاهي هم تو راديوها وتلويزيونهاي بيگانه و ضد انقلاب هم افاضاتي عليه سيستم سياسي جمهوري اسلامي و ولايت فقيه و قوه قضائيه و ... مي کند . خلاصه کلی زحمت می کشدو نانش حلال است .  الان ، هم مي خورد هم مي خوابد و هم کار ضد انقلابي مي کند. خدا قوت ! 

 

6 : الف - الزاما ، هرکس با ادبيات اسلامي کلنجار رفت ، مسلمان نيست والزاما اگر کسي زياد از ادبيات اسلامي استفاده نکرد ، اين چه ربطي به بي ديني اش دارد ؟! موضوع ، نحوه تبليغ است. شما تبليغ و تشريح دين اسلام را به هر نحو در صفحه خودتان اگر ديديد زود براي من کامنت بگذارید بگذاريد من ببينم بعد انصافا مي آيم همينجا مي نويسم اين خواهر ما زيتون هم در راه نشر فرهنگ ديني - حداقل از نگاه خودش لا اقل - فعاليت دارد. 

 

ب : دين ، اگر در زندگي کسي ، منشاء اثر نشود و در رفتار او در لحظه لحظه زندگي ، خود را نشان ندهد و روي رفتار او تاثير خدايي نگذارد و بقولي ، فقط در قلب من باشد ، ذره اي ارزش ندارد. اعتقادي که منشاء حرکت و اثر نشود اعتقاد نيست. فقط دلمشغولي است. نه چيز بالاتر . واي بحال اينکه من مدعی باشم که مي توانم چيزهاي ضد ديني را با دين کنار هم جمع کنم . اين هم ممکن نيست . ضمن اینکه خدا در سينه کسي دو قلب نگذاشته اين يعني اولا براي دوست داشتن خداو غير خدا کنار هم 2 قلب لازم است . حالا گار اسمش را مي گذاريد سياه و سپيد ديدن فضا ، چه مي دانم . 

 

ج  : تبلیغ دین ، به بهترین روش ممکن ، کجایش اسمش ریاست. اگر کسی واقعا در حال تبلیغ دین باشد ، چرا به او ریاکار بگوییم . اگر نبودند همان کسانی که قبل از تولد ما و شما دین را تبلیغ کردند و بدست پدر و مادر ما و شما رساندند امروز ما چه می فهمیدیم محمد که بود و علی کیست ؟ ریا ، با رساندن حق و حقیقت بدست دیگران فرق دارد. شیطان برای هرکسی دامی مطابق وجود او می اندازد و برای اهل فهم و درک هم دامی از این جنس که : اگر تو حق رابرسانی ریا می شود! باید حساب ریا را از تبلیغ دین و اسلام و دفاع از اهلبیت عصمت و طهارت و تبلیغ و نشر فرهنگ تشیع و همچنین نشر فرهنگ پاک دفاع مقدس - که شما هم قبول دارید اگر این فرهنگ نبود کشور هم نبود – جدا کرد . تبلیغ صادقانه را نمی توان ریا نامید .مبلغ صادق راباید تکریم کرد و ریاکار را توبیخ . مبلغ صادق در حال خدمت است و ریاکار در حال جرم . تفکیک ریا از تبلیغ و رساندن حق روشن است. 

 

7 : بله  ، کاملا درست يادم انداختيد. اسمش سيامک پورزند بود .

 

8 : من هم روراست بگویم . با این جمله شما موافقم که : " روراست بگم! هیچوقت مردم نسبت به شعار و حرف‌های تکراری مثل نصیحت و...عکس‌العمل مثبت نشون نمی‌دن " بله. شعار توخالی هیچ وقت از هیچکس نباید انتظار عکس العمل مثبت داشته باشد. شعاری که یک ذره عمل پشت آن نباشد .  حرف تکراری هم جز ملالت و ناراحتی آزاردهنده برای هیچ کسی چیز دیگری بجا نمی گذارد.  من با حرف شما کاملا موافقم .

 

9 : نسبت به این پاراگراف شما هم دربست ابراز موافقت می کنم : " ولی اگه بیای همینا رو با هنرمندی مثلا در نمایشنامه‌ها و فیلم‌ها و داستان‌ها بگنجونی مطمئن باش بیشتر اثر می‌کنه. مردم باهوشن. می‌فهمن. خوب رو از بد تشخیص می‌دن.." البته باید اگر هدف پاکی داریم از ابزارهای پاک هم استفاده کنیم و مثلا برای جذب کردن جوانان به یک سایت دینی نمی توان از تصویر مستهجن استفاده کرد!! درست است ؟! ( به خود نگیرید ها . صدبار دیگر می گویم ، بحث کلی است حالا اگر دوباره به خود نگرفتید من شیرینی می دهم !) 

 

10 : شکی نیست که این پاراگراف هم :" و نسبت به زور واکنش منفی نشون می‌دن..مردم دلشون می‌خواد خودشون به یه نتیجه برسن نه اینکه بهشون به زور تحمیل بشه " حرف درستی است. 

 

11 : الف - یک جمله عربی هست که همه ما زیاد شنیده ایم اما این جمله نه آیه قرآن است ، نه حدیث قدسی ، نه روایت از رسول مکرم اسلام و اهلبیت و نه سفارش یکی از اصحاب رسول خدا. صرفا یک جمله عربی است که همه جا تکرار می شود. و آن جمله این است : " الانسان حرص علی ما منع منه . معنی آن این است : انسان به آنچه از آن منع شود حریص می شود . "

 

این جمله یک سفسطه منطقی بیش نیست. با يک مثال بسیار راحت ، موضوع روشن می شود.

 

فرض کنید یک آدمی که اهل گناه است و متقی نیست ، از کنار دو خانم ، یکی محجبه و با یک حجاب بسیار محکم ، و دومی بدون حجاب و با وضع زننده ، عبور می کند. عقل شما بشما می گوید از اول بسم الله ، این آدم ، به کدام حریص می شود ؟ به آنکه از آن منع شده ؟

 

ب – حجاب ، یک حکم شرعی است. رعایت کردن آن نیز حکم دین است. اگر کسی حجاب را خوب رعایت می کند بخاطر خداو دین است نه هیچ چیز دیگر و از اعتقاد دینی قوی اش نشأت می گیرد . اما کسی که حجاب رارعایت نمی کند از عدم اعتقاد او به واجب بودن این حکم شرعی خبردار می شویم . کسی که حجاب را رعایت نمی کند ضعف اعتقاد دارد و عدم رعایت حجابش از مسائل حکومتی نیست و از بی اعتقادی به حجاب است که اگر این نبود و به حجاب اعتقادداشت خودش وجدانش او را بسمت رعایت حجاب می برد و می فهمید که فساد اخلاقی کشور را از ریشه می پوساند. کسی که در دلش یک قاضی بنام وجدان دینی و تقوی داشت هیچ نیاز به پلیس و قاضی بیرونی ندارد. اما کسی که وجدان  وقاضی دینی درونی ندارد جز با پلیس و قاضی بیرونی هیچ چیز را رعایت نخواهد کرد. 

 

ج – در این مورد ، هیچ فرقی میان سایر جرائم ، و بی حجابی نیست. چون ، رعایت حجاب در کشور ما با توجه به سیستم حکومتی اسلامی و مبنا قرار گرفتن صلاح جامعه مسلمانان در اداره کشور ، بر اساس قانون ، امر می شود و قانون از من نمی پرسد که دینم چیست که حجاب را رعايت کنم . حتی نمی پرسد که تابع کدام سیستم سیاسی هستم . اگر تبعه یک کشور خارجی وارد مرز کشور ما شود ، ملزم به رعایت تمام مقررات کشور ما است و در اين میان فرقی میان افغانی و عراقی و پاکستانی و فرانسوی و آمریکایی نیست. هر کسی در هر کشوری هم تخلف کند بنا بر عرف بین المللی در همان کشور و مطابق قوانین همان کشور محاکمه می شود و در اين میان تبصره های بسیار ظریفی فقط در موضوع عناصر دیپلمات وجود دارد که از بحث ما خارج است. خلاصه ، یعنی اینکه رعایت مقررات یک کشور ربطی به ملیت و مذهب و رنگ و نژاد ندارد . مثلا من چون سیستم سیاسی آمریکا را قبول ندارم ، در کشور آمریکا حق دارم از چراغ قرمز رد شوم ؟ یا اگر مسلمانی در آمریکا زندگی می کند و اهل آنجا هم هست ، حق دارد مقررات عادی آنجا را نقض کند ؟ آیا سیستم آمریکا طبق قانون با او برخورد نخواهد کرد ؟ قانون هم برای اجراء نیازمند ضمانت است. اعمال قدرت قانونی ابزار حفظ یکپارچگی اجتماع در تمام دنیا است و این معنای زور و خشونت نمی دهد. 

 

د – هروقت من یادگرفتم اتوماتیک قوانین را رعایت کنم دیگر هیچ نیازی به پلیس و قانون و دادگاه و مقررات تنبیهی نخواهم داشت. 

 

12- الف : تعریف من از یک انسان انقلابی یک تعریف عمومی است : انقلابی کسی است که شب و روزش برای انجام حرکت بر اساس اصول انقلابی بگذرد . حال منظور من از انقلابی، حتما در حوزه ایران باید تعریف شود و حتما در حوزه انقلاب اسلامی سال 57 . این ملاک چه اشکالی دارد؟ می دانم این ملاک را قبول دارید.  

 

ب- من با این تعریف از انقلابی بودن " کسی که دوست داره شرایط بهبود پیدا کنه و براش مبارزه کنه و با زور سر سازش نداشته باشه و مدام مطالعه داشته باشه تا هم خودش و هم دیگران رو آگاه‌تر بکنه و چشمش باز باشه و چشماشو رو بدی‌ها نبنده و... به اون آدم می‌گن انقلابی " اين يک تعريف بسيار خوب است . مخالفتی خاصی ندارم و این تعریف را شرح خاصی از همان تعریف خودم می دانم. اما با اضافه کردن ملاکهای انقلاب اسلامی ایران در سال 57 . می دانم که این را هم قبول دارید.

 

ج – تازه ، من تعریفم از اصلاحات هم حتما برای شما جالب خواهد بود! : من اصلاحات را بازگشت به عقب تعریف نمی کنم . اصلاحات یعنی رفع اشکالات برای حرکت بیشتر به جلو و جلوگیری از کم شدن سرعت بدلیل آسیبهایی که در مسیر حرکت انقلابی ، در مسیر انقلاب به انقلاب رسیده و مانع پیشرفت انقلاب بسمت اهداف خود شده است. من شعار اصلی اصلاح طلبی اصیل را مبارزه با فقر ، فساد و تبعیض می دانم . من این سه را ، منشور اصلاح طلبان انقلابی میدانم .

 

د : این جملات " پدر مادر و آشنایان من همه در انقلاب علیه شاه شرکت داشتند و همه دوست داشتند که اوضاع برای خودشون و مردم بهتر بشه نه بدتر! من اگه از کاستی های اجتماع می‌نویسم برای اینه که دوست دارم شرایط خودم و مردم بهتر شه. پس همه‌ی مایی که دوست داریم شرایط به نفع مردم(مردمی که تو هم جزئی از آنهایی) عوض شه انقلابی هستیم" جملات مثبتی هستند که من با آنها موافقم . 

 

13- بطور دربست من این جملات را :" و اما کسی که چشمش رو روی حقایق می‌بنده. ظلم و جور رو تو جامعه نمی‌بینه و شاید نمی‌خواد ببینه و هی می‌گه همینی که هست، دلتون بخواد یا نخواد باید تحملش کنید. انتقادهای درست رو نمی‌پذیره. فقری که در جامعه هست نمی‌بینه. فساد اداری و رشوه و فحشایی که در جامعه بیداد می‌کنه نمی‌بینه و حتی دنبالش هم نمی‌ره ببینه چرا مردم این‌طوری میگن. در عوض مردم رو سرکوب می‌کنه که :بابا مردم این‌ها رو نبینید و سرتون به کار خودتون گرم باشه! آش کشک خاله‌تونه. تحمل کنید و بسوزید و بسازید. این می‌شه ضد انقلاب! ضد مردم! ضد آزادی! پس من به هیچ‌وجه خودمو ضد انقلاب نمی‌دونم. من یک انقلابی هستم و خواستار تغییر و تحول به نفع مردم.. " قبول دارم

 

14- مطمئن باشید شما بیشتر از من به روشهای اقتصادی منتقد نیستید . مباحث اقتصادی را جدا کنید تا مجددا در فضای خودش بحث کنیم . 

 

15 – مردم ما 26 سال است که بلدند که در سرنوشت خودشان سهیم باشند. از آنهایی که متعقدند در دوره آقای هاشمی – ضمن انتقاداتی هم که به ایشان دارم اما ایشان را محترم و شخص خودش را از انقلابیون می دانم – انتخابات فرمایشی بود و رای مردم ملاک نبود می پرسم پس انتخابات دوم خرداد 76 بدست کدام دولت برگزار شد ؟ مردم ما بیست و شش سال است که همیشه سرنوشت اداره کشور را خودشان معین کرده اند . یک روز به بنی صدر ، رای داده اند یک روز به رجایی یک روز به هاشمی یک روز هم به خاتمی. مردم سرنوشت خود را همیشه تعیین می کنند .مهم کیفیت تعیین آن است که در این بحث وارد نمی شویم . نوبت اول برای اقتصاد است. 

 

16 – مشکلی که شما با مثال کوه دماوند پیداکردید این است که پست را با آرامش و بدون پیش داوری نخواندید. من یادداشتهای توهین آمیزی که در وبلاگ شما در خصوص من نوشته شدن بود - وشما الحمد لله برای تنوير افکار عمومی ! حتی یکی از آنها را هم پاک نفرمودید - خواندم . یادداشتهای زشت دیگری هم که در وبلاگ حسین درخشان نوشته شده بود خواندم . همه آنها حاوی نوعی فشار روانی برای ایجاد پیش داوری ذهنی قبل از مطالعه وبلاگ من توسط هر کس دیگر بود و این روی شما هم اثر گذاشته که ان شاء الله با مطالعه مجدد همان پست رفع می شود. من در مثال دماوند یک نتیجه گیری بیشتر نکردم و آن اینکه اکثریت بودن یا اقلیت بودن مبنای حقانیت نیست. فقط مبنای ارزیابی مقبولیت است. این چه ربطی به اجازه دادن به مردم برای رای دادن داشت ؟ این جمله را که نوشتید خودتان مجددا قضاوت کنید : "تو نترس از اینکه مردم رای به بلند بودن دماوند بدن" من که گفتم مردم همیشه رای می دهند اما کیفیت رای دادن بحث جدایی است ! 

 

17 - بله : " نباید به خاطر ترس از اشتباه مردم آزادی رو ازشون دریغ کرد " بلکه باید بمردم قبل از انتخاب آگاهی داد تا اصولا فضای اشتباه رفع شود. دزدانی هم که در لباس میش آمده اند را نیز باید از صف میش ها جدا کرد تا زمینه خراب کردن اصالت رای مردم فراهم نشود و خود انتخاب زیر سئوال نرود. مثلا کسی که اصولا به قانون اساسی عملا و فکرا و ذهنا و هرجور که شما بگویی پایبند نیست اما رفته  وبرگه کاندیداتوری را امضاء کرده اگر بیاید و در انتخابات شرکت کند اصل انتخاب را بهم می ریزد .

 

خواهش می کنم الان دنبال بحث سیاسی را نگیرید که من فقط دارم جواب کامنت های شما را می دهم و می خواهم به سوی یک بحث منسجم در خصوص اقتصاد برویم . هرچه سوء برداشت از حرفهای شما توسط من احتمالا شده بیایید و بعد از اقتصاد در سیاست جواب بدهید. 

 

18 – کلمات پایانی شما از لطف شماست . 

 

19 – جان هر کسی دوست دارید برویم سراغ اقتصاد که برای سیاست وقت زیاد است.

 

باز من ۱۹ شدم !

التماس دعا . ابوذر.


 
 
 
تبلیغ ویـژه