الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

غزه ، بیروت ،‌تهران ، ‌پرداختن بهای شرافت
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: لبنان ،اسرائیل ،کشور جمهوری اسلامی ایران ،فرهنگ بسیجی

مجمع وبلاگ نویسان مسلمان حامی حرکت وبلاگی در دفاع از غزه است. این مقاله قبلا در رجانیوز ، به مناسبتی مانند امروز  که جنایات صهیونیست ها رکورد دار می شد درج شد. ضرورت توجه به این نکته امروز هم قابل درک است.

 

شباهتها و تفاوتهای الگوی دشمنی، از غزه و بیروت تا تهران.

ابوذر منتظرالقائم -9/2/1387

 

شاید همگی اخبار رفتار وحشیانه صهیونیست ها با مردم غزه را در اختیار دارید.

 

قطع کردن راه های مواصلاتی

جلوگیری از ارسال دارو و تجهیزات پزشکی

تیراندازی به اطفال حتی زیر 5 سال

جلوگیری از ورود سوخت و مواد غذایی

و ...

 

همه و همه این اقدامات برای چیست ؟

 

بیایید تا با هم ، این فیلم را مقداری به عقب ببریم .

 

از ابتدای جریان اشغال سرزمینهای اشغالی بدست رژیم اشغالگر قدس ، روشهای مختلف مبارزتابی توسط جریانهای مختلف فکری و اعتقادی برای مقابله با حضور اشغالگران اتخاذ شد . روشهای اتخاذ شده همگی تابعی از دیدگاهها و جهان بینی گروهها بود و هر گروهی منطبق با دیدگاه ، جهان بینی و دیدگاههای سیاسی خویش مشی مبارزاتی خود راانتخاب کرده بود.

 

در ابتدا ، بزرگترین جریانات مبارز در فلسطین ، جریاناتی با رویکرد های چپ کمونیستی و با دستمایه پان عربسیم بود که مورد حمایت برخی از کشورهای عربی مانند مصر و رئیس جمهور وقت آن ، جمال عبدالناصر قرار داشت. در این میان ، برخی دیگر از کشورهای عرب نیز با ادعای حمایت از خلق عرب و مبارزه در راه آزادسازی مناطق عربی ، گاه و بیگاه حمایتهایی از این گروهها انجام می دادند و این امر ، تاثیر جدی تری در تعمیق دیدگاه پان عربسیتی چپگرایانه بر این جنبشها داشت.

 

طولانی شدن مسیر مبارزه و همچنین افول حمایت پان عربیستی از این جنبشها ، در کنار ناکامی حرکتهای انجام شده که فاقد فاکتورهای دینی و فراملیتی بود ، موجب آن گشت برخی از مهمترین این جنبشها ، بجای اصلاح روش و عملکرد خود ، بفکر پاکسازی صورت مسئله افتاده ، بجای اسلحه ، دست دوستی خود را بسمت اسرائیل بگیرند.

 

در این میان ، پیروزیهای روز افزون حزب الله لبنان که بدون بهره وری از کمکهای عربی و تنها با اتکاء به دیدگاه اسلامی و دینی و با کمک ایران و در قسمتهایی نیز ، سوریه ، توانسته بود بخشهای مهمی از خاک لبنان را در شگفت انگیز ترین وضعیتها از لوث وجود اشغالگران صهیونیست تخلیه کند ، تعجب همه فعالان منطقه ای را برانگیخته و در میان تمامی جنبشهای ضد اسرائیلی ، توجه ویزه جهانی ، به این گروه نوپا و دارای انگیزه های دینی متوجه گشت. کالبد شکافی علت پیروزیهای شگرف حزب الله لبنان ، بدون شک از سوی ناظران ، اعتراف به کلیدی بودن نقش دین و نگاه دینی و "جهادی" به مبارزه با رژیم اشغالگر قدس را در پی داشت و البته این امر، موجب تقویت جنبشهای دارای رویکردهای دینی و مذهبی در سرزمینهای اشغالی گشت . در الگوی حزب الله لبنان ، کاملا مشخص گشت که با وجود آنکه صحنه درگیری ، کاملا صحنه ای عربی – اسرائیلی بود ، حزب الله لبنان بدون بهره مندی از کوچکترین حمایت عربی توانست صحنه نبرد را با امتیاز کامل ، در اختیار بگیرد.

 

تغییر برخی تاکتیکهای مبارزاتی و اتخاذ رویکرد استشهادی – شهادت طلبانه – از سوی برخی گروههای فلسطینی مبارز در داخل سرزمینهای اسغالی که متاثر از سبک و شکل و ماهیت عملیات و رفتار جهادی حزب الله لبنان بود ، وضعیت جبهه های درونی سرزمینهای اشغالگر قدس را نیز دگرگون ساخته و رژیم اشغالگر قدس که پس از شروع روند باصطلاح صلح خاورمیانه ، تقریبا دیگر هیچ نگرانی ای از گروههای فلسطینی داخل سرزمینهای اشغالی نداشته و آنها را "خنثی شده " و بی خطر ارزیابی می نمود را بشدت نگران نمود. این تحولات موجب جدی شدن هرچه بیشتر گرایشات دینی و مذهبی در عملیات مبارزه با رژیم اشغالگر قدس شده و گروههایی همچون جنبش مقاومت اسلامی لبنان به رهبری شیخ یاسین را به یک خطر جدی برای رژیم اشغالگر قدس تبدیل نمود. بر این اساس ، برخوردهای ویژه و اختصاصی اشغالگران با این رژیم و رهبر سالخوره آن شدت یافت و با ترور پیرمرد ویلچر نشین فلسطینی به اوج خود رسید و اسرائیل فرض را بر تمام شدن موضوع گذاشت.

 

عدم درک صحیح رژیم اشغالگر قدس و اصولا ، قطب سلطه جهانی ، از حرکتهای اعتقادی اسلامی مبارز ، موجب آن می شود تا چنین راه حل هایی برای مقابله با حرکتهای دینی از سوی آنان اتخاذ شود و البته برای همه خصوصاً مسلمانان معقتد روشن است که دقیقا این اعمال ، محرک ، مشوق و مقوم این حرکتها بوده و موید صحت راه و مشی پیش گرفته شده و تداوم آن تا نیل به هدف است. در این چهارچوب ، شهادت شیخ احمد یاسین ، رهبر سالخوره حماس ، موجب آن گشت که توجه کامل مردم فلسطین به این جمعیت جلب شده و آرام آرام ، جنبش فتح به رهبری عرفات - و پس از مرگ وی ، محمود عباس – خصوصا بخاطر عدم موفقیت در کسب هرگونه دست آورد مثبت در روند تعامل با اسرائیل برای ملت فلسطین و عافیت طلبی حداکثری رهبران آن ، از جایگاه اول در میان ملت فلسطین دور شده و به جایگاه دوم تنزل کند و این مسیر تا جایی امتداد یافت که حماس ،

در مبارزات انتخابی درون سرزمینهای اشغالی ، در میان فلسطینیان رسما جایگاه اول را بدست آورد.

 

تاکید همیشگی جمهوری اسلامی ایران بر راه حل فلسطینی در مسئله فلسطین ، و حضور حماس در جایگاه رسمی و حقوقی نمایندگی فلسطینی و نزدیکی دیدگاههای ساز نا پذیر حماس و حزب الله در موضوع اصل حضور اسرائیل در منطقه ، زنگ خطر بزرگی را برای رژیم اشغالگر قدس بصدا در آورده و این رژیم را با خطر باز شدن یک جبهه کامل فلسطینی از درون سرزمینهای اشغالی در چهارچوبی مردمسالارانه ، در کنار جبهه بیرونی با محوریت ایران ، سوریه و حزب الله لبنان مواجه ساخت.

 

بد نیست تا اینجا ، نگاهی به وضعیت حوادث و تحولات سیاسی داخل جمهوری اسلامی ایران بیاندازیم .

در این صحنه نیز ، عملکرد مثبت جریانی مبلغ بازگشت به عمل بر مبنای اصول دینی و انقلابی در صحنه های مردمسالارانه همچون شورای شهر و شهرداری و مجلس شورای اسلامی ، موجب آن گشت تا این جریان ، توجه عمومی جامعه دینخواه ایرانی را جلب کرده و به عنوان نمونه ای موفق از کارآیی مدیریت دینی در صحنه سیاسی مطرح شود .

 

بدون شک ، حضور این جریان فکری ، با غیر حزبی و ناب ترین شکل از توجه خالص مردمی و در مسیر مقابل تمامی جریانسازیهای تبلیغاتی حزبی متشکل ، در لباس نمایندگی حقوقی و رسمی ملت ایران یعنی جایگاه ریاست دولت ، خطر بزرگی برای جریان مبلغ تفکر سکولار و لیبرال دموکراتهای مبلغ تز جدایی کامل حوزه اثر دین از مدیریت و سیاست بود. بر این اساس ، طیف کاملی از حیله ها و روشهای استاندارد تبلیغی و ضد تبلیغی کاملا غربی ، در مقابل این جریان شکل گرفته و مجددا ، برآورد غلط از ماهیت و محتوای این حرکت متمایل به اصول ، موجبات پیروزی آن را فراهم کرد و جریانی با رویکردی کاملا انقلابی و با تفکری "جهادی" و اعتقادی ، با تابلوهای فکری اسلامی ، مسند امور اجرایی در ایران را بدست گرفت .

 

تا اینجا ، شباهت کامل صحنه ها و تغییرات راهبردی رخ داده در فلسطین و ایران کاملا روشن است و به زعم نگارنده ، این شباهت ، در مسیر پس از آن نیز کاملا قابل تعقیب و مشاهده است و البته توجه به این شباهتها و شناسایی اندک تفاوتهای راهبردی و درک نقات ضعف و خطاها می تواند برای جریانات اصولگرا و مبارز و انقلابی – اسلامی در سراسر عالم ، موجبات موفقیت در مسیر حرکت و تلاش را در پی داشته باشد.

 

یکی از شباهتهای محوری جریانات متمایل به اصول انقلابی و دینی ، در فلسطین ، لبنان و ایران ، اتکاء آنان به اراده های مردمی و البته تقویت آنان بدست همین اراده ها است. پشتوانه عمیق مردمی حزب الله لبنان که ناشی از تصویر مثبت حزب الله در میان عموم جامعه لبنان است ، عامل اصلی قدرت حزب الله لبنان در پیروزی در نبرد مطلقا نابرابر 33 روزه در مرزهای لبنان گشت. همچنین ، این رویکرد مثبت مردمی به اسماعیل هنیه و حماس بود که این گروه را در فلسطین به مسند مسئولیت در فلسطین منتقل نمود. این امر در ایران نیز صادق است و قدرت و دست مردمی ، تیم اصول گرای مستقر در شورای شهر و شهرداری تهران را به مجلس و دولت نیز فرستاد و البته که مجددا این حرکت ، در مجلس هشتم نیز تکرار شد. بر این اساس ، این ، دست مردم است که رویکردی اعتقادی اسلامی را را در مصادر اجرایی و نمایندگیهای رسمی افکار عمومی مستقر می کند.

 

ارزیابی صحیح از مقایسه صحنه های تکراری اینگونه در نقاط مختلف نشانگر آن است که با وجود آنکه رویکرد مردمی ، مستقر کننده دیدگاههای انقلابی در مصادر انتخابی شده است ، لیکن عامل اولیه، رویکرد دینی و اجرای اصول دینی و انقلابی در مسیر اقدامات و حرکتهای سیاسی و جهادی بوده که توجه جوامع ذاتا دینخواه سرزمینهای مسلمان را به خود جلب کرده و این جابجایی سیاسی را موجب شده است. لیکن ، استکبار فرامنطقه ای ، بدون آنکه قدرت درک این حاشیه مهم را داشته باشد، تمام توان خود را بر در هم شکستن عقبه مردمی جنبشهای اصولگرایانه مسلمان در جهان متمرکز کرده است . در حالیکه این عقبه مردمی ، برای تمامی این جریانها ، در بدترین شرایط تبلیغاتی و پشتیبانی شکل گرفته و (بعد از اراده الهی ) تنها عامل آن؛ عملکرد دینی و صداقت انقلابی این جریانات بوده و به عبارت بهتر ، عامل پیروزی این جریانات اصولگرا ، عاملی درونی ، و نه بیرونی است و مادامیکه این جریانات بتوانند این عامل درونی را حفظ و تقویت کنند ، عامل بیرونی بدلیل شکل گرفتن آن حول آن عامل درونی ؛ کماکان شکل خواهد گرفت.

 

حال ، مقایسه عملکرد حریان سلطه گر ، با مردم حامی جریانات اصولگرا در سه الگوی پیش گفته ، در درک حقیقت و واقعیت این ماجرا موثر است. همانگونه که می دانیم ، اسرائیل با تحت فشار قرار دادن مردم فلسطین و اعمال فشاری غیر قابل وصف بر آنان خصوصا ساکنان نوار غزه - که عمدتا از حماس حمایت می کنند - ، در صحنه فلسطین تمام تلاش خود را بر منهدم کردن عقبه مردمی حماس متمرکز نموده است. البته این رژیم تلاشهای دیگری نیز برای سرنگونی دولت هنیه انجام داد که از جمله آن به دستگیری و ربایش تعداد زیادی از کاردرهای سیاسی ، نمایندگان مجلس و وزرای دولت قانونی حماس و اجرای سیاستهای خطرناک و منافقانه برای ایجاد درگیریهای فلسطینی-فلسطینی اشاره نمود. اما رژیم اشغالگر قدس با صراحت لهجه هرچه تمامتر ، تاکید کرده است که تمامی آنچه که امروز بر سر ملت غزه می آورد تنها و تنها برای آن است تا مردم غزه را از توجه مجدد به حماس و اسماعیل هنیه پشیمان کند . این صراحت لهجه تا حدی است که محمود عباس نیز در نقش بلنگوی رژیم اشغالگر قدس دقیقا همین موضوع را مطرح کرده و آنچه را که مردم غزه تحمل می کنند را ناشی از حضور حماس در مسند رسمی و قانونی اجرایی فلسطینیان عنوان کرده است. بروشنی ، همین الگو در جریان جنگ سی و سه روزه در لنبان تکرار شد. منهدم کردن زیرساختهای کاملا غیر نظامی ، بمباران مناطق شیعه نشین و با خاک یکسان کردن منطقه مسکونی ضاحیه بیروت، حجوم وحشیانه به مناطق مسکونی و قتل عام وسیع مردم و البته سعی و تلاشی برای اعلام نانوشته و ناگفته تلاشش در تمرکز بر عقبه مردمی حزب الله ، با عدم حمله به مناطق مارونی مسیحی یا سنی نشین، همه و همه در صریح ترین شک آن ، بمعنای تلاش رسمی صهیونیست ها به نمایندگی از محور شرارت جهانی ، برای مورد هدف قرار دادن عقبه مردمی حزب الله لبنان و عبور از آستانه تحمل مردم بود. هرچند صهیونیست ها ، روی موضوع دیگری نیز در لبنان حساب باز کرده بودند و آن ، شکستن آستانه تحمل سران حزب الله از جنایات اسرائیل علیه مردم لبنان با گروگان گرفتن مردم لبنان و  خونریزی های بی حد و حصر از آنان بود که با امتداد یافتن حمایت کامل مردم و اقشار مختلف لبنانی اعم از مارونی مسیحی یا مسلمان شیعه و سنی و همچنین شکست ناپذیر بودن الگوی مقاومت دینی و البته تقویت اراده های مقاومت دینی در اثر فشار و عداوت – که ناشی از ذات این الگوی مبارزاتی است – آنها را با شکست مواجه ساخت و امروز شاهد تلاش اسرائیل برای گشایش جبهه جنگ لبنانی- لبنانی برای درهم شکسته شدن این محور مقاومت هستیم . وقوع حوادث اخیر در لنبان و تلاش جبهه شرارت غربی برای گشایش جبهه درگیری لبنانی- لبنانی و درگیر نمودن صف مقاومت در دو جبهه داخلی وخارجی ، رویکردی کاملا تکراری است که در قبال سه جبهه ایرانی ، لبنانی و فلسطینی قابل ردگیری است. همچنین تلاش دشمن برای شناسایی نقاط قوت تاکتیکی صف مقاومت در تمامی جبهه ها ، قابل فهم و تعقیب است و این را برای مثال در لبنان می توان در تلاش جبهه وابسته به محور شر ، در برخورد با شبکه مخابراتی حزب الله و در اختیار گرفتن کنترل کامل امنیتی فرودگاه اصلی این کشور با تغییر مصادر امنیتی در آن ، مشاهده نمود. هرچند که هر دوی این تلاشها ، با تاکتیک جبهه مقاومت لبنانی در هم شکسته و نه تنها جبهه وابسته به محور شر ، حاضر به لابی نمودن بر سر شبکه مخابراتی جزب الله گردیده بلکه تغییرت در سطوح امنیتی فرودگاه بیروت نیز ملغی گردید .

 

شاید ساده ترین وجه مقایسه ، تعقیب همین خط زشت و جنایتکارانه ، در محور جمهوری اسلامی ایران باشد. لیکن تفاوت عمل محور شرارت بین المللی در محور تهران با دو محور دیگر ، فقط در پوشش ظاهری آن باشد. خصوصا اینکه در این مرحله ، محور شرارت جهانی ، با کمک تبلیغات و عملیاتهای متمرکز و متراکم روانی ، قصد آن را دارد تا دست خود در تکرار الگوی مذکور در مورد هدف قرار دادن عقبه مردمی جریان اصولگرا را به پشت پرده برده و این بار ، سعی دارد تا به گروگان گرفته شدن مردم و زیر فشار رفتن آنها را نه نتیجه به خطر افتادن منافع خود ، بلکه عاملی غیر مستقیم از انتخاب جریان اصولگرا معرفی کرده و آنها را نتیجه مدیریت ناصحیح منابع صحنه اقتصاد و سیاست و ناکارامدی این الگوی مدیریتی یا مدیران فعلی معرفی نماید. این  فرصت تبلیغاتی مهمی است که در سایر صحنه های تعامل در اختیار وی قرار ندارد و دست مستقیم وی در مشکلات و مصائب ملت مظلوم تحت ستم کاملا عیان و غیر قابل اختفا است. همچنین جریان وابسته به محور استکباری جهانی ، جهد مضاعفی را برای گایش جبهه اصولگرا-اصولگرا به خرج داده و به زعم خویش با کنار نگه داشتن خود از دایره منازعات درون جبهه اصولگرایی ، تلاش می کند تا کل حرکت جبهه مقاومت ایرانی را با ضعف و تشطط مواجه سازد.

 

بازشدن این پرونده ویژه و افشای این حقیقت ، نتایج مهمی را در بر دارد که هم برای مردم و عقبه های مردمی جریانات دینی در سراسر جهان و هم برای عناصر اصلی جریانات و تشکل های سیاسی دینی مفید است.

 

جریانات مردمی حامی باید به این نکته توجه واقف داشته باشند که آنچه که پیش رو دارند ، کاملا قابل پیش بینی بوده و قطعا جریانی که به دست آنان مقطوع الید شده است ، قصد نداشته و ندارد که با حذف از صحنه ، به سکوت در آمده و از هرگونه اقدام برای بازگشت کوتاهی کند و البته که استقامت در راه و مسیر پیش گرفته شده و توجه به وضعیت فعلی و درک درست شرایط و بازیگران حاضر در صحنه ، در کنار نگاه به افق پیش رو ، ضرورتی است که منجر به پیشرفت و پیروزی های پی در پی خواهد بود.

 

برای تشکلات و جریانات اصولگرای حاضر در صحنه نیز توجه به چند نکته ضروریست .

 

اول آنکه  حفظ رویکرد ها و عملیات اصول گرایانه در تمامی اجراء و زاویه های تصمیم گیری ، ضامن سلامتی مسیر و عدم انحراف از هدف و نیفتادن در ورطه انحرافی است که چه بسا جریاناتی بسیار پرمدعاتر و قدرتمندتر را صرفا بخاطر عدول از اهداف و برنامه ها و مشی دینی و انقلابی و اصولگرایانه در خود هضم نموده و از صحنه مقاومت بکنار زده است.

 

ثانیا براه اندازی جریان نبرد خودی-خودی نیز جرئی از تلاش دشمن است . هرچند پرهیز از زمینه های وقوع آن ، دقیقا باید با توجه به موضوع اول صورت گیرد و نباید رعایت اصول ، مورد خدشه قرار گیرد.

 

ثالثا برقراری گفتمان کاملا صریح و صادقانه با عقبه مردمی ، مانند الگوی عمل حزب الله لبنان و سایر الگوی های موفق، در کنار توجه حقیقی و جدی تر از پیش ، به وضعیت مادی و پشتیبانی حداکثری با حداکثر قوا از این عقبه مردمی ، ضامن بقاء این رابطه دو سویه خواهد بود.

 

به امید پیروزی جبهه حق بر باطل در تمامی زمانها و تمامی مکانها


 
 
 
تبلیغ ویـژه