الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

یک نمونه ی آزمایشگاهی از فاشیزم واقعی...
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: لابی قدرت و ثروت ،تحریف تاریخ ،ضد انقلاب ایرانی ،تاریخ انقلاب

ببینید وقتی یک باصطلاح فعال سیاسی دوم خردادی که ادعای مطبوعاتی بودن را هم یدک می کشد و روزی از سازمان سیا و وزارت امورخارجه آمریکا هم درخواست همکاری کرده بود ، در حوزه رو در رو با یک مذهبی و اصولگرا قرار می گیرد ، چه پرده ی تزوریر و ریا را فرو می افکند ، طوری که چگونه از بازگو شدن آن برای دیگران واهمه دارد...

آنچه که در ادامه می آید ، متن گفتگوی چند دقیقه پیش من و آقای هادی نیلی است. بارها با امثال این اقا از این گونه اتفاقات افتاده ... الان آرشیو ایمیلهای وبلاگ من پر است از مکاتبات مستقیمی که هنگامی که فریاد انتشار ورساندن به اطلاع عمومی را سردادم به گریه ای اینچنینی یا بدتر افتادند. البته کارهایی هم کرده اند بدتر از این آقا تو مایه های توهین به مقدسات و ... که بماند.

چند تا چیز را این دوستان ،خوب شفاف کردند این چند وقته . کلماتی همچون صداقت و دروغ ، قانون و بی قانونی، آرامش و خشونت ،‌مدارا و بی تحملی ، گفتگو و فرار از گفتگو ،‌اعتقاد به آزادی بیان و مطبوعات و سانسور.

با هم بخوانیم. عجب ماجرایی شد.


me:  ‫بسم الله . آقای نیلی ، میگم فکر نمی کنید انتظار برای انتشار "اسناد" تقلب از سوی شماها یک کمی طول کشیده و طولانی شده ؟ نکند مثل ماجرای دستگیری بن لادن بشه ؟‬
 Hadi:  شما؟
 me:  ‫فرقی می کند ؟‬
 Hadi:  فکر کنم اشتباه گرفته‌اید چون من ادعایی مبنی بر تقلب نکرده‌ام . آها شما همونی نیستی که املات ضعیفه؟
 me:  ‫جریانی بحث می کنیم . شما مگه با دیگران جریانی بحث نمی کنید؟‬ ‫من همونم که خطای تایپی دیگران رو با ضعف املا اشتباه نمی گیرم‬

 Hadi:  آها خطای تایپی
آخه خیلی ضایع بود واقعا
همونی که فرق شوخی و جدی رو نمی‌دونی
 me:  ‫حالا این هوشنگ چپی که زدید چقدر ربط داشت به بحث ؟‬
 Hadi:  من بحث جریانی ندارم با کسی
 me:  ‫آها  یعنی کسی که فرق خطای تایپی و املایی رو حذف می کنه ، نظرش در مورد تفاوت شوخی و جدی ملاکه ؟‬
‫یعنی شما معتقئد به تقلب تو انتخابات نیستید دیگه؟ اونوقت این مال الانه یا از اول انتخابات همین جوری بود ؟‬
‫؟‬
 Hadi:  این بازجوییه؟ من سر کار هستم و مشغول‌ام
 me:  ‫یعنی شما وقتی کسی باهاتون منطقی حرف می زنه احساس بازجویی می کنید ؟‬‫تو محل کارتون تو جی تالک هستید ؟‬ ‫حتما شکنجه هم دارید میشید ‬. ‫واقعا عذاب آوره براتون. می تونم حدس بزنم .‬
 Hadi:  بله در محل کار، از جی‌تاک هم استفاده کاری می‌کنیم . الآن وقت شما رو ندارم
 me:  ‫خب ، خوب شد فهمیدیم  از برکت نظام جمهوری اسلامی ایران ، فعالیت در جی تالک می رود تو حوزه شغلی ‬. ‫ولی من خیلی فکر کردیم دیدم باید برای شما وقت بذارم

 Hadi's new status message - هزار باده‏ ناخورده در رگ تاک است   5:52 AM


 Hadi:  ربطی به جمهوری اسلامی نداره. همون‌قدر که از کاغذ می‌شه استفاده شغلی کرد، از جی‌تاک هم می‌شه
 me:  ‫چی شد ؟ وقت نداشتید که ؟ آفلاین شدید که ؟‬
 Hadi:  دی‌سی شدم. خدانگه‌دار تا بعد
 me:  ‫شماها یک میلیارد بار ثابت کرده اید اگر "کلمه" ای برای گفتن داشته باشد ، از داد زدن دریغ نمی کنید.‬ ‫این "الفرار" ها از سر بی کلمه گی است !‬
 Hadi:  باشه. تو راست می‌گی. برو برسم به کارم

 me:  ‫ربطش هم به جمهوری اسلامی ، توسعه زیرساختها است.‬
 Hadi:  خب بلعه دست‌شون درد نکنه
 me:  ‫دست شما نست. این رسانه ی وب ، یقه تان را به دست ما رسانده .‬
 Hadi:  درسته. به همچنین

 me:  ‫اگر که به همچنین ، پس این فرارها چه توجیهی دارد ؟ ‬‫برای شما ، وب و کاغذ، هر دو ، تا موقعی که به نفع شما یک مونولوگ شدسید برقرار کند مفید است‬
 Hadi:  فرار نیست. دارم می‌رم به کارم برسم  حرف رو یه بار به آدم می‌زنند
 me:  ‫آقای رسانه ، گفتگو مهم نیست ؟‬

 Hadi:  تو راست می‌گی بچه‌جون. برو برس به کارهات
مهم است، ولی وقتی که وقتش باشه. الآن مشغول‌ام. بابا نمی‌فهمی چرا تو ))))
 me:  ‫والا به سن هم باشد ، ادبت باید اقتضا می کرد که به ز دولتت باشد‬ ‫این هم از همان ادب به ز دولت است ! ‬
 Hadi:  من که دولت ندارم. اونی که داره مودب باشه چه بهتر. برو مزاحم نشو بچه
 me:  ‫غیر آدم . نفهم . این کلمات مال ادب رسانه ای است ؟‬
 Hadi:  ))))
 me:  ‫فاشیزم در رگ و پی تان است و علیهش شعار می دهید !‬
‫فاشیزم رسانه ای.‬
‫حتی فاشیزم فیزیکی.‬
‫حتی سیاسی.‬
 Hadi: 
 me:  ‫یادم نرود فاشیزم اصولا یک رفتار غربی بود.‬
‫البته شرق غرب زده هم همینطور.‬
‫خب ، این ماجرای تقلب چی شد ؟ شما هم where is my vote?  )‬
‫دریف از یک فنچول دلیل ‬
‫آخ خدا . الان میگه دوباره املام ضعیفه )‬
‫دریغ * .‬
‫عجب از بچه هایی که انسان نیستند می ترسید.‬ ‫این متن به ولاگ اینجانب خواهد رفت.‬
‫یا حق.‬
 Hadi:  این یه مکالمه شخصی بود. اگه منتشرش هم بکنی بعید نیست از تو )))
 me:  ‫مفهوم مکالمه شخصی چیه که مشمول عدم امکان انتشار میشه ؟ میشه مبانی حقوقی یا شرعی یا اخلاقیش رو بگی ؟‬ ‫مگه شنود کردم حرفای دو نفر دیگه رو ؟‬ ‫مجموعه ای حرف زدم و مجموعه ای جواب شنیدم‬. ‫بجای این کار ، به من بگو : منتشر کن . عقیده ام بوده و از آن دفاع می کنم و در قبالش مسئولم  .‬

 Hadi:  منع قانونی داشته باشه، منتشرش نمی‌کنی یعنی؟
 me:  ‫بله که منتشر نمی کنم ‬
 Hadi:  قانون جمهوری اسلامی اگه منع کنه، تبعیت نمی‌کنی
 me:  ‫قطعا اگر قانون جمهوری منعم کنه تبعیت می کنم .‬
 Hadi:  خب پس صبر کن تا ماده قانونی‌اش رو برات پیدا کنم سر فرصت
 me:  ‫منتظرم . ‬
 Hadi:  ضمنا
 me:  ‫شما و البته دم زدن از قانون ؟ حالا اگه ثابت کردم منع قانونی نداره ، اونوقت چی؟ شما تبعیت می کنی ؟‬
 Hadi:  توی ای مکالمه فرصتی نشد عقیده‌ای مطرح کنم!‌ تموم مدت دارم می‌گم برو کنار بچه کار دارم مزاحم‌ای و تو که البته حرف توی گوش‌ات نمی‌ره
 me:  ‫خب بی ادبی ات رو که متوجه شدم . چرا هی تلاش می کنی ثابت کنی. آقا ثابته .‬‫بی ادبی. خوب شد ؟‬‫اثبات.‬
 Hadi:  اگه دنبال ادله کسانی که می‌گن تقلب شده می‌گردی، می‌تونی بیانیه‌های ستادهای صیانت از آرای میرحسین و کروبی و صحبت‌های ستاد محسن رضایی رو بخونی
 me:  ‫فاشیزم رسانه ای هم ضمنن اونموقعی است که رسانه رو ابزار مونولوگ کنیم . یعنی فحش بدهیم و اثبات نکنیم و عذرخواهی نکنیم.‬
 Hadi:  من در این باره حرفی ندارم که چرا بحث تقلب مطرحه . به‌ات گفتم بعدا بیا دیالوگ کنم. نگفتم؟
 me:  ‫شما اگه تو اون 3 بیانیه که جمعا 20 صفحه آ 4 بود و در روز 13 تیر 1387 منتشر شد ذره ای سند پیدا کردی برای من کپی کن.‬ ‫اما فعلا شما مواد قانونی ممنوعیت انتشار این چت رو برسون .‬

 Hadi:  ممنوعیت انتشار مکالمه‌های شخصی
 me:  ‫ممنوعیت انتشار مطالب محرمانه افراد.‬ ‫نه اینکه چیزی که من مجاز به دانستنش بودم رو دانسته ام و حالا می خواهم با مجوز خودم منتشرش کنم .‬
 Hadi:  ببین تا این‌جا هم خیلی وقتم رو گرفتی. اگه آدم مودبی بودی وقتی می‌گفتم کار دارم مزاحمم نشو، خداحافظی می‌کردی و می‌رفتی
 me:  ‫فعلا که شماها معلم ادب و متنانت اید و رفتارهای جالبی را به همه آموزش دادید.‬
‫آدمی که تو مسنجر چراغ مسنجرش سبزه ، یعنی میشه حرف زد.‬
 Hadi:  نه همچین ادعایی ندارم
 me:  ‫آدمی که یه هو یادش بیفته فقط با آدم خاصی نمی تونه حرف بزنه ، وقتی بازی در میاره یعنی فکر می کنه طرف مقابلمتوجه فرارش نمیشه‬
 Hadi:  چت هم شامل مکالمه‌های شخصی می‌شه و ضبط و پخش مکالمه‌های شخصی بدون اطلاع یکی از طرفین هم قانونی نیست. خدانگه‌دار شما
 me:  ‫تو کی هستی که هی وقتم وقتم می کنی ؟ اگه کسی وقتش برای این کشور مهم باشه زحمت کش های دفاعی وصنعتی این کشورند نه شماها که از قلم بعنوان چماق و در مسیر خشونت لفظی و بعنوان بازوی فاشیزم فکری و رسانه ای استفاده می کنید‬. ‫این شمول کو ؟‬ ‫دقیقا مستند قانونی کو ؟‬ ‫چت دیگران ، تلفن دیگران ، گفتگوی دیگران‬ . ‫نه چت خودم ، گفتگوی خودم ، تلفن خودم .‫مستند قانونی ادعایت رو قرار بود بفرستی حضرت والا !‬ ‫گفتی وایسم بفرستی . چی شد ؟‬ ‫چنین چیزی وجود نداره . نه ؟‬ ‫حالا یادت افتاد ؟‬ ‫دیره . !‬ ‫لا اقل ، مثل بچه ی سربراه و مودب ، عذرخواهی راه خوبیه برای حفط آبرو .‬
 Hadi:  گفتم خب پس صبر کن تا ماده قانونی‌اش رو برات پیدا کنم سر فرصت . سر فرصت. نه الآن. سر کار هستم. مزاحم نشوید لطفا حضرت آقا . خدا نگه‌دارتان
 me:  ‫صبر کنم تا سر فرصت ؟ چه ترکیب لفظی پارادوکیسکالی !‬ ‫میشه عین کلمه ات رو اینجا کلیپ کنی ؟‬ ‫خب خدا رو شکر منظورت رو از صبرکن فهمیدم . تا کی ؟ تا وقت گل نی ؟  یعنی تا هیچ وقت ! )‬
 Sent at 6:09 AM on Sunday
 Hadi:  من تصریح می‌کنم که رضایت ندارم این گفت‌وگوی ما جایی منتشر بشه. شما هر جور خودت صلاح دانستی رفتار کن. ماده قانونی و این‌ها رو هم بی‌خیال. اصلا گیریم من اشتباه کردم که گفتم قانونی نیست. شما هرجور دوست داری رفتار کن
التماس دعا
 me:  ‫حالا من این رو می نویسم . شما بعدن زیرش کامنت کن ‬
 Hadi:  خدانگه‌دار
 me:  ‫موثر بودن رضایت شما باید مبنای قانونی و شرعی هم داشته باشه . خیلی ها رصایت ندارند خیلی اتفاقها بیفته .‬
 Hadiگفت‌وگو رو کامل منتشر کن. از چی‌اش می‌ترسی؟

 me:  ‫اتفاقا سئوال خوبیه و موندم چرا این سئوال رو از خودت نمی پرسی ؟ ‬‫چطور شد این سئوال یکهو تو ذهنت جرقه زد ؟‬ :)
 Hadi:  )))
 me:  ‫خب یا می بریش تو حوزه عرفی ، یا اعتراف منطقی و مودبانه می کی که این دم زدن از قانون که تو رفتارت دیده شد ، تاکتیکی بود . همین .‬
 Hadi:  ظاهرا همین حالاش هم منتشر شده ))))
 me:  ‫حالا دیدی این رسانه تو دست کی رام تره ؟‬ ‫کسی که با نام خدا شروع کنه.‬
 Hadi: 
 me:  ‫یعنی چون منتشر شده ، حالا ترست ریخت یه هو شجاع شدی ؟ )‬
 Hadi:  باشه. شما درست می‌گی
 me:  ‫لازم نیست شما بگی  ) خودم می دونم .‬
 Hadi:  نه. ترسی نداشتم. شجاعتی هم نیست الآن. برو مزاحم نشو آقای محترم. کار دارررم )))
 me:  ‫مجموعه اش تا هین جا منتشر می شود. تا همینجا تمومش کنیم که طولانی تر 

******************************

Hadi:  ایام عزت مستدام و خدا نگه دار
 me:  ‫توهین های شما به من توی فرند فید که داره از سمت دوستان خبرش میاد رو می جواب می ده آقای خبرنگار دست کج ؟ می دونی خبرنگار دست کج کیه ؟ کسی که در عرض نیم ثانیه دست به تحریف بزنه .‬‫جمع بندی کاملش ایشالا منتشر میشه امروز. ایام شما هم مستدام .‬ ‫ببینم اینترنت اگر دست شماهابود چه طور فیلترش می کردید .‬
 Hadi:  من توهینی نکردم :)
 me:  ‫خدا رو شکر که نکردید . به زعم خودتان اگر دست به توهین می زدید آنوقت چه می کردید.‬
 Sent at 6:19 AM on Sunday


 
 
 
تبلیغ ویـژه