الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

جناب بی وجدان ،‌ ما چقدر صبر کنیم ؟
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: لابی قدرت و ثروت ،تحریف تاریخ ،ضد انقلاب ایرانی ،تاریخ انقلاب

سید علی ثاقب در مهرآب نوشته است :

سلام آقای بی وجدان!

از بس نمی دانستم به چه کسی حرفم را بگویم، تو را انتخاب کردم. آخر همه مشکلات من زیر سر توست که بی وجدان هستی. دلیل همه دردهای من بی وجدانیست.


آقای بی وجدان!

من سعی کرده ام فرهنگی باشم. نه اینکه معلم باشم یا در آموزش و پرورش کار کنم. نه. بلکه از می خواهم نگاه فرهنگ به ماجراها نگاه کنم. اما چه کنم که انتخابات هر کار کنی بیشتر دنبال فرهنگ سیاسی است به جای سیاست فرهنگی. (عجب حرف قلمبه ای، خودمان حال کردیم) به فراخور ایام انتخابات، چند تا حرف سیاسی در وبلاگمان منتشر کردیم و از یکی از نامزدهای محترم حمایت کردیم که از قضای روزگار رای آورد (البته اسمش را نمی گویم که متهم به جانبداری نشوم)

سرت را درد نیاورم. قصد داشتم که وقتی انتخابات تمام شد، شروع کنم به انتقاد از همان آقایی که ازش حمایت کرده بودیم. چرا که با وجود اینکه در میان چهار نامزد او را برتر می دانستم (و می دانم) معتقد بودم که نقایصی هم دارد. البته اگر قبل از 22 خرداد راجع به این نواقص حرفی می زدم، آنقدر آدم بی وجدان مثل شما بود که آن را از بقیه تعریف ها جدا کند و بگوید که طرفداران دکتر هم دلِ خوشی از او ندارند. پس منتظر ماندم که انتخابات تمام شود و انتقادات و پیشنهادهای فرهنگی خودم را به جناب رئیس جمهور تقدیم کنم.

اما چه باید کرد؟ مثل اینکه 22 خرداد ماه تازه آغاز سیاسی شدن بود نه پایان آن.

آقای بی وجدان!

بعد از روز انتخابات که تا یک هفته شلوغی های خیابانی در تهران بود و به قول خودشان حماسه خس و خاشاک! بعد هم که برای نماز جمعه رهبری آمدیم، گفتیم این دیگر فصل الخطاب است. اما مثل اینکه بعضی ها حیا را خورده اند و آبرو را قی کرده اند. همان حرفهای همیشگی را ادامه می دهند. خلاصه اینکه تا امرزو هر چه صبر کردیم فضا از سیاسی شدن خارج نشد.

البته برای اینکه نگویی من هم بی وجدان هستم بگویم که این چند روز آخر را ذهنم استراحت سیاسی کرده بود. احساس می کردم که همه چیز حل شده و حالا کم کم باید حرفهای فرهنگی زد. اما یکی دو تا چیز (از این کلمه برداشت سیاسی نکنید) باعث شد که دوباره همه شلوغی های سیاسی به ذهنم برگردد.

بی وجدانِ گرامی!

صحبت های بعضی از دوستان انقلاب را راجع به رهبری شنیدم. بیانیه بعضی -مثلا- روحانیون را در مورد ماجراهای اخیر خواندم. خبرهای چند نفر از یاران انقلاب در مورد اقدامات سوال برانگیزشان در اختیارم قرار گرفت. واقعا دوباره گیج شدم. نه اینکه نفهمم حق کدام طرف است. خورشید پیدا کردن نمی خواهد. بلکه گیج شدم که آیا امکان دارد بعضی تا این حد وجدان خود را کنار بگذارند؟

بی وجدانِ عزیز!

از وقتی صحبت های آقای! غ. را شنیده ام، از ناراحتی داغ کرده ام و مدام برای تو و ارواح اجداد طاهرینت فاتحه می فرستم که تو نسبت به بعضی ها چقدر با وجدانی. چند روز پیش که بیانیه مجمع. یون. را خواندم هم این حالت به من دست داد. حالا می خواهم از تو به خاطر اینکه سال ها نام تو را فحش محسوب می کردیم معذرت بخواهم.

سالیانی است که اگر می خواهیم به کسی فحش خیلی بد بدهیم می گوییم بی وجدان (بچه مثبتی را حال کردی؟) اما حالا دیگر تو از لیست فحش ها خارج شده ای.

ظاهرا بی وجدان بودن یا حتی دروغ گفتن و توهین کردن و خیلی کارهای دیگر اصلا عیب ندارد. این را از حرفهای جدید آقایان فهمیده ام.

بی وجدان جان!

می خواهم جهت اطلاعت بگویم. تا حالا احمدی نژاد را نشانه نگرفته بودند. احمدی نژاد بهانه ای بود که رهبرمان را بزنند. انتخابات و تقلب و غیره و ذلک بهانه ای بود که فصل الخطاب بودن رهبری را زیر سوال ببرند. اما کور خوانده اند.

رهبری، صاحب جان ماست. اگر تا حالا حرفهایمان را در دل گفته ایم و مشتمان را بر دست دیگر کوفته ایم، فقط برای آن است که تکلیف ما از 18 تیر معلوم شده است که فرمود: «اگر عکس مرا پاره کردند شما سکوت کنید»

به یاد داشته باشید، دستور ولی امر خواب را از چشم صدام و یک دنیا حامی او گرفت. شما جوجه تر از آن هستید که بتوانید جلوی خشم مردم بایستید.

یا حق

امضا: سید علی ثاقب

 

پ.ن:

1- وقتی پای رهبری را به میان باز کنند دیگر تقسیم بندی 24 میلیون به 13 میلیون در کار نخواهد بود. آنجا با 40 میلیون نفر طرف حساب خواهند بود.

2- دوستم خیلی وقت پیش می گفت:«ماست سفید است، اما اگر خیلی اصرار کنی، مردم باور می کنند سیاه است.» فکر کنم جنگ روانی به زبان ساده می شود همین که دوستم گفت. به نظر شما ماست چه رنگی است؟


 
 
 
تبلیغ ویـژه