الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

شعار "خس‌وخاشاک" اولین دروغ جنبش بود
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

دیروز روزنامه کیهان در خبر ویژه بخشهایی از مطلبی از پایگاه اینترنتی ضد انقلاب گویانیوز را استخراج کرده که نکات بسیار تامل برانگیزی در آن نهفته بود. این گفتگو ، وضعیتی مانند یک اعتراف بزرگ است به برخی از مسائلی که نیروهای انقلابی و مردم و نظام الان ششماه است آن را فریاد می زنند. اما تعجب از ان بود که گویا نیوز چرا و چگونه چنین مطلبی را درج کرده اند.

با مراجعه به سایت گویا نیوز متوجه شدم که - همانطور که در ادامه می بینید - فضای کلی گفتگو کاملا ضد انقلابی است و رویکردهای ضد انقلابی و در حقیقت هدف اصلی انجام این گفتگو در ان قابل رصد است. بخش هایی که من با رنگ زرد و سیاه مشخص کرده ام هدف اصلی این گفتگو است. جالب آنکه گویا نیوز و تعدادی دیگر از رسانه های ضد انقلابی برای آنکه بخشهای زردرنگ به خورد نظام و انقلاب و نیروهای متدین و انقلابی برود ، با درج مطالبی بظاهر انتقادی ( مثلا این ! ) به این مطلب با ادبیاتی بسیار ضعیف و کلی گویی و حاشیه روی های بی اثر و تابلو ، مثلا آن را به چالش کشیده اند در حالیکه کاملا تصنعی بودن رفتارشان مشخص است.

اگر فقط بخشهای زردو سیاه رنگ را جان گفتگو قرار دهیم ، این یک گفتگوی کاملا ضد انقلابی است و خط مشی تکراری دشمن در آن وجود دارد. اما علاوه بر بخشهای قرمز رنگ که در حقیقت اعتراف به گوشه هایی ناچیز از حقیقت صخنه اخیر کشور است ، چه نگاتی برای من و شمای انقلابی و معتقد به نظام و انقلاب اسلامی در این گفتگو قابل بهره برداری است ؟

چند نکته اینجا کاملا مشخص است :

1- بنظر من ، نجات دادن کروبی و میرحسین ، نقطه مرکزی تلاش اپوزیسیون شده است. تهدید نظام به فلان و بهمان ، خصوصا با پیگیری خط روشنگری و ریزش ماکسیمالیستی بدنه عمومی آن ، مایه ای نداردو  حضرات هم دوزاری هایشان کاملا افتاده است. میرحسین و کروبی ، با اصرار خودشان و تاکید و پافشاری خودشان بر طرد شدن ، در پرتگاه طرد از نظام هستند و یک فوت برای آنها کافی است تا با مغز در دره اپوزیسیون سقوط آزاد کنند. اما چون اپوزیسیون به چنین میخ هایی در بدنه حاکمیت نیاز دارد تا همیشه حرفهای خود را به آنها نصب کند ، تلاش دارد تا آنها را از اقدامات ضد انقلابی ساختار شکن مبرا کند و آنها را بقولی ، نجات دهد !

2- شبیه سازی انقلاب اسلامی به کاریکاتوری که حضرات از انقلاب کشیده اند ، یکی دیگر از اهداف مهم این ماجرا است که بدجوری زشت ، توزی ذوق می زند !

3- اتهام سازی علیه انقلاب اسلامی و طرح ادعای ابتنای آن بر دروغ ، حیله بعدی این حضرات است.

4- عدم امکان وجود تسری دیدگاه انقلابی به کل مردم از سوی نظام هم ادعای دیگر این حضرات است

اینها نکاتی است که در مقابل اهمیت اعترافات به حقایق ( قرمز رنگ ) اهمیتی چندبرابر دارند . خلاصه خواستم بگویم ، این حضرات مسلمان و انقلابی نشده اند ، حیله شان پیچیده تر شده . حالا متن را از همین جا تا ادامه مطلب بدون سانسور آورده ام . حتما بخوانید. (ضمنن آقایون گویا نیوز لطفن کمی فارسی املا کار کنند تا دیگر تفصیلی را تفسیلی ننویسند. )

 

گفتگوی دو ضد انقلاب با یکدیگر مندرج در یک پایگاه اینترنتی ضد انقلابی :

http://news.gooya.com/politics/archives/2009/12/097567print.php

جنبش سبز و وقایع بعد از انتخابات
گفت‌و‌گوی سهند شمس‌اسحاقی با داریوش سجادی

طرح شعار "خس‌وخاشاک" اولین دروغ جنبش بود... مگر نمی‌گفتید "اگر تقلب بشه، ایران قیامت می‌شه؟" پس چرا ایران قیامت نشد؟ خوب بجنگید چرا پس انگل‌وار سوار بر تجمعات حکومت می‌شوید؟... من تقریباً مطمئن‌ام قتل ندا آقاسلطان دسیسه‌ای حساب‌شده توسط کشورهائی بود که یکی از نگرانی‌های‌شان تلطیف مناسبات بین ایران و آمریکا بوده و هست... یا زنگی زنگی، یا رومی رومی. اگر قرار است [جنبش سبز] مسالمت‌آمیز باشد، یعنی هیچ ری‌اکشنی نباید نشان بدهند؛ نمی‌شود هم سطل آشغال آتش بزنند، هم اتوبوس آتش بزنند، هم بسیجی کتک بزنند و بسیجی خلع سلاح کنند!

گفتگوی پیش رو در خلال اقامت کوتاه داریوش سجادی در ایران و با دو موضوع مسائل خارجی و داخلی است. مسائل خارجی با محوریت موضوع هسته ای و چشم انداز روابط ایران و آمریکا و موضوع داخلی پیرامون وقایع بعد از انتخابات و جنبش سبز است. تذکار این نکته را لازم می دانم نظرات مشارالیه پیرامون جنبش سبز و انتقادات وی به جنبش سبز چه در رهبری و چه در بدنه خالی از مناقشه نبوده و جای نقد و بررسی بیشتری دارد. بدلیل محدود بودن زمان مصاحبه و مشغله های طرف مقابل در برخی جاها از مباحثه گذر شد تا به موضوع اصلی پرداخته شود. به عنوان نمونه از بیان این نکته گذر کردم که در دوران انقلاب خسرو گلسرخی که مظهر یک انقلابی با عقاید چپ بود در دادگاه نمایشی دوران شاه حسین بن علی را الگوی مبارزاتی خود قرار می داد که راهش در تاریخ هماره جاودان است و اینکه دلیلی ندارد جناب سجادی « یا حسین» گویان ِ جنبش سبز را به فرض بی خدایی قائل به جدایی از جنبش بداند.جنبش در انحصار عقیده و مرام و مسلک خاصی نیست که بخواهیم بنای تفکیک و تقسیم بر آن بنهیم، اصل بنیادین جنبش همان فراگیر بودن آن ولو با هر عقیده و افکاریست.

سهند شمس اسحاقی
۲۶ /آبان/ ۸۸


جنبش سبز و وقایع بعد از انتخابات

پرسش: چه شباهتهایی بین حرکت اجتماعی موسوم به جنبش سبز با حرکت مردم در دوره انقلاب می بینید؟
پاسخ: بزرگترین شباهت تحقیر است؛ یکی از انگیزه های بسیار جدی در انقلاب ۵۷ تحقیری بود که ملت از طرف حاکمیت احساس می کرد.

پرسش: خس و خاشاک خطاب کردن را می شود همان تحقیر دانست؟
پاسخ: بله، البته خس و خاشاک که یک چیز کوچک بود بخواهیم نخواهیم بدنه خیلی گسترده ای از جامعه بخاطر سیاستهای آمرانه احساس حقارت می کند، من اگر خیر شما را بخواهم ولی به زور شما را مجبور کنم باعث احساس حقارت می شود. طی سی سال گذشته، حکومت به زنها و دخترها فشار می اورد که باید حجاب داشته باشند، البته من شخصا موافق حجاب هستم ولی شیوه اش برای من مهم است. سی سال است حکومت به جوانها اجبار می اورد که پارسا کیشی کنند نماز سر وقت بخوانند و لباس آستین کوتاه نپوشند و....

پرسش: همان چیزی است که در فیلم مارمولک دیدیم؟
پاسخ: بله کاملا . این جنبش سبز قبل از اینکه دنبال تکثر گرایی باشد قبل از اینکه دنبال اندیشه های سیاسی باشد و قبل از اینکه دنبال هر ایسم دیگری باشد از تحقیر عصبانی است حالا دارد شعار سیاسی می دهد.

پرسش: منظور شما بدنه جوان جنبش است؟
پاسخ: بله، اکثریت جنبش جوانها هستند و از آن تحقیر برائت می کنند منتهی صادقانه نمی توانند یا نمی خواهند بگویند.رهبرانشان هم که فاقد حداقل های پذیرفته شده برای رهبری یک جنبش هستند. نه آقای موسوی و نه اقای کروبی که من قلباً قبولشان دارم نتوانسته اند در قواره های یک رهبر مقتدر و حزم اندیش ظاهر شوند.

پرسش: در وبلاگ خود پیش از سیزده ابان گفته بودید که « من با اتکای بر ادله و تحلیل معتقدم جنبش موسوم به جنبش سبز تحقیقاً به انتها رسیده تاریخ انقضای آن را هم در راهپیمائی روز قدس می دانم آن چیزی که در حال حاضر بنام جنبش سبز در ایران موجوده اسمی از جنبش است و ماهیتی متفاوت با آنی دارد که بود» دیده شد در سیزده ابان مردم به خیابانها امدند و ۱۶ اذر هم اعلامیه برای تجمع منتشر شده اما زنده بودن جنبش را که نمی شود منکر شد؟
پاسخ: منظور من جنبش سبزی بود که دغدغه صیانت از قانون اساسی، دغدغه بازگشت انقلاب به مسیر درست را داشت . در راهپیمایی روز قدس بود که برای اولین بار آن شعارهای نامتعارف داده شد که نه کروبی نه موسوی نه خاتمی با آنها همدلی نداشتند. این شعارها وقتی امد جنبش سبز از نظر من تمام شد. حالا یک جنبش دیگر است. جنبش معترض علیه نظام یا هر اسم دیگری ولی دیگر آن جنبش سبز که دغدغه قانون اساسی را داشت و می گفت می خواهیم بر گردیم به قانون اساسی نیست.

در واقع جنبش سبز در فرآیند کوتاه مدت خود دچار استحاله محتوائی شد و جنبشی که دغدغه انتخابات سالم را داشت توسط اغیار "های جک" شد و اکنون تمامیت سی سال گذشته را با فرصتی که معتمدین نظام ناخواسته فراهم کردند توسط کسانی که از ابتدا نیز همدلی با اسلام و نظام و انقلاب نداشتند نمامیت این سی سال را زیر سوال برده و می برند هر چند رهبران جنبش در بیان این کجروی دچار شرم حضور شده اند اما واقعیت آن است میان رهبری جنبش و بدنه معترض در کف خیابان یک ناهمدلی و ناسازگاری وجود دارد آقایان موسوی و کروبی فراتر از اسلام و نظام و انقلاب حرفی نمی زنند اما معترضین در دنیا و فضائی دیگر شعارهای ساختار شکنانه و براندازانه می دهند.

پرسش: شاید نظر شما در مورد بدنه جنبش درست باشد اما سران و رهبران جنبش که بر همان شعارهای بازگشت به قانون اساسی پافشاری می کنند!
پاسخ: ما در مقطع انقلاب خیلی واضح و روشن مشخص کرده بودیم که چه نمی خواهیم و زیر علم کی سینه می زنیم شیطنتی که سازمان مجاهدین خلق، چریکهای فدایی خلق و حزب توده کردند آن بود که تا قبل از نماز عید فطر قیطریه که اساساً انقلاب را قبول نداشتند و می گفتند این یک حرکت خرده بورژوایی کمپرادور است که به زودی سرکوب می شود، اما وقتی دیدند آن انقلاب واقعاً جدیست از خانه های تیمی خود بیرون امدند اما شیطنت امیز. پلاکاردهای تبلیغاتی شان را جلوی تظاهرات مردم بالا بردند و تمام تظاهرات را به نام خودشان مصادره کردند، این همان شیطنتی بود که سر تحکیم وحدت هم اتفاق افتاد تحکیم وحدتی که یکی از نهادهای انقلاب بود بعد از دوم خرداد ۷۶ گفتند کمونیستها تریبون ندارند، ملی مذهبی ها تریبون ندارند، از نردبان تحکیم وحدت بالا رفتند ماهیت تحکیم وحدت را از بین بردند و خودشان هم در نهایت به هیچ جا نرسیدند همین اتفاق هم دارد در جنبش سبز می افتد. من همه حرفم در مقاله عروس فرنگی که سال گذشته منتشر کردم این بود که اصلا مشکلی ندارم یکسری از جوانها برای عیاشی آبنمای میدان ونک را لبریز از شراب کنند و تا صبح در آن شنا کنند همچنانکه مشکلی ندارم سکولارها با مسئولیت خودشان مطالبات شان را فریاد بزنند و ایضاً دیگر گروههای مخالف یا منتقد با نظام اما نخود نخود هر کس برود زیر علم خودشان. من علم خودم را دارم و شما نیز علم خودتان را این باعث می شود که مرزها مشخص باشد.

پرسش: ولی یک حرکت اجتماعی مخاطب خودش را با تمایز انتخاب نمی کند هر کسی می تواند همراه بشود شما نگاه کنید سی سال پیش در آستانه تحولات در ایران، اقای خمینی در راس بود مارکسیستها همراه شدن ملی ها امدند مذهبی ها امدند خلاصه از همه جور طیفی شرکت کرد بنابراین نمی شود اینجا استثنا قایل شد که چه کسی بیاید چه کسی نیاید؟
پاسخ: بله، اما مارکسیستها، توده ای ها، چریکهای فدایی خلق آمدند کیانوری یکی از طرفدارای سرسخت ولایت فقیه شده بود. مکتوب است و صراحتاً این را چاپ می کردند و همه زیر علم آیت الله خمینی سینه می زدند نمی گفتند زیر علم مارکس و لنین حالا یا شیطنت بود یا کاریزمای خمینی بود این تحت الشعاع قرار داده بود که تمام گروههای چپ و راست بپیوندند.

پرسش: مقصود من هم همین است که این اتحاد از همه چیز مهمتر است بخاطر همین می گویم چرا باید تمایز قایل بشویم که چه کسی باید به جنبش بپیوندد و چه کسی نپیوندد؟
پاسخ: من نمی گویم که چه کسی باید بیاید چه کسی نباید بیاید، اشاره من به این تضاد است. بگذارید کمی عقب برگردیم. من اعتقاد دارم جنبش اول از همه چوب دروغ را می خورد من یک سلسله مطالبی را مطرح می کنم و بعد هم سوال می کنم. ۲۲ خرداد یک انتخاباتی برگزار شد که صرفنظر از تقلب بودن یا نبودن در ۲۳ خرداد با توجه به نتیجه اعلام شده در تهران یکسری در گیری و جنگ و گریز در مناطق مختلف شهر تهران ایجاد شد. در ۲۴ خرداد آقای احمدی نژاد در میدان ولی عصر سخنرانی کرد....

پرسش: همان سخنرانی خس و خاشاک؟
پاسخ: خس و خاشاک نگفتند؛ همین جا می خواهم بگویم این اولین دروغ جنبش بود. عین جمله آقای احمدی نژاد این بود: « پیروز انتخابات ۴۰ میلیون شهروندی بودند که در انتخابات شرکت کردند حال یکسری خس و خاشاک این گوشه ها سرو صدا می کنند را نباید خیلی توجه کرد» جنبش سبز بی معرفتانه فردا در آمد گفت «آن خس و خاشاک تویی پست تر از خاک تویی» این اولین دروغ جنبش.

من طرفدار اقای احمدی نژاد نیستم ولی دروغ را منتسب نمی کنم وقتی ایشان می گوید که ۴۰ میلیون پیروز هستند، یعنی مجموع آرا موسوی و کروبی و رضایی را هم حساب کرده. وقتی ایشان اعتبار می دهد به شهروندی که رای داده که شما پیروز هستید آنجا دیگر شیطنت است که این خس و خاشاک را به طرفدارای موسوی نسبت بدهیم این اولین دروغ که جنجالهای زیادی بدنبال داشت.

۲۵ و ۲۷ خرداد یک تظاهرات میلیونی برگزار شد که احدی هم نمی تواند در میلیونی بودن ان شک کند واقعا میلیونی بود مسالمت امیز بود و بعضاَ حکومت هم حالا از ترس یا مدنیت با آن برخورد نکرد. ۲۹ خرداد رهبری که با توجه به قانون اساسی بالاترین مقام قانونی کشور است در نماز جمعه گفت که تظاهرات انجام شده ولی شهر مختل شده و با لشکرکشی خیابانی نمی شود مسئله را حل کرد از مسیرهای قانونی دنبال شود و من هم توصیه می کنم پیگیری شود. ۳۰ خرداد ناگهان آن میلیون نفر آب شد! و عددی بین پنج هزار نفر تا سیصد هزار نفر، هر کدام که خودتان مایلید در کف خیابان ها ماندند.... من آنموقع ایران نبودم و دقیق نمی دانم خودتان بسته به انصاف و حقیقت عدد آن را اعلام کنید. سوال اول من این است که چه شد آن اکثریت میلیونی که ناگهان بعد از خطبه های نماز جمعه آقای خامنه ای آب شده و ناپدید شدند؟

پرسش: اگر از من می پرسید باید بگویم که من آن روز در خیابان بودم و مسیرهای بین امام حسین تا انقلاب و به سمت بالا بلوار کشاورز و امیر اباد را پیمودم آن جمعیت اب نشده بود! بلکه بخاطر تعدد نیروهای لباس شخصی و غیر شخصی، گارد، بسیج و غیره بصورت کلونی های پراکنده در امده بود، در بلوار کشاورز و پارک لاله و خیابان امیر اباد و غیره. بر اساس عکس ها هم نمی شود جمعیت را بطور واقعی تخمین زد چون جمعیت کاملا در سطح شهر پراکنده بود.
پاسخ: اما تمام منابع رسمی بین المللی تائید کردند که میلیونی نبوده است. اما شما چه بپذیرید چه نپذیرید میرحسین موسوی درست است که در یک دو قطبی خیر و شر یک شبه آن هم بدون کمترین شناختی از وی در کانون اقبال قشر جوان قرار گرفت. اقبالی که قبل از شناخت از موسوی محصول نفرت کور و تاریخی طبقه شبه مدرن ایران از احمدی نژاد و طبقه اجتماعی وی بود و هست. اما برای نسل من میرحسین نماد دوران طلایی جنگ و انقلاب بود و بخشی از آراء ایشان مربوط به بچه حزب اللهی نظام بود که سالها زیرعلم چپ سینه زدند بنابراین بخشی از آن آرا ۱۴ میلیونی به اینها تعلق داشت من در کمال بی انصافی می گویم عدد این عده یک درصد از ۱۴ میلیون آراء اعلام شده موسوی بود. بنابراین از فردای نماز جمعه آیت الله خامنه ای آب شدن آن حضور میلیونی را می توان به دو دلیل مرتبط کرد.

من همانطور که عرض کردم بی انصافانه می گویم یک درصد از آراء موسوی بدلیل دلبستگی به نظام بعد از تحلیل نهایی بخاطر صحبت های اقای خامنه ای به عنوان بالاترین مرجع قانونی کشور بین موسوی و ولایت فقیه، ولایت فقیه را پذیرفتند و از صرافت اعتراض خیابانی افتادند و ادامه ندادند. اما بلافاصله باید نتیجه گرفت که عده ای زیادی نیز از برخورد حکومت ترسیدند و از حضور در خیابانها انصراف دادند. حالا سوال اینجاست اگر ترس عامل آب شدن آن حضور میلیونی بود چرا این ۹۹ درصد شعار یا حسین میر حسین می دهند؟ کسی که شعار یا حسین می دهد یعنی با صراحت اعلام می کند الگوی مبارزاتیش حسین بن علی و قیام عاشورا و مبارزه تا مرز شهادت است.

اگر ترسیدند چرا شعار « ما همه مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم » سر می دهید؟ خوب بجنگید چرا پس انگل وار سوار بر تجمعات حکومت می شوید؟ اگر مرد جنگید بدون تقید به دادن یا ندادن مجوز حکومت برای راهپیمائی به خیابان بریزید و حکومت را ساقط کنید! اگر اهل جنگید پس چرا مدام مظلومانه از سیستم گله می کنند که به ایشان مجوز راه پیمائی قانونی را نمی دهند؟ کسی که اهل جنگ است که خود را معطل مجوز حکومت نمی کند!!

مگر در شب بیست و یک بهمن ۵۷ که شاپور بختیار اعلام حکومت نظامی کرد آیت الله خمینی و مردم معطل مجوز حکومت برای راه پیمائی شدند و دیدید که در ۲۲ بهمن تمامیت رژیم را به چالش کشیدند و حکومت را سرنگون کردند از طرف دیگر مدام شعار می دهند «احمدی نژاد دروغگو ۶۵ درصدت کو» من همین سوال را از جنبش سبز می کنم «۲۴ میلیون شما کو؟» مگر نمی گفتید « اگر تقلب بشه ایران قیامت می شه؟» پس چرا ایران قیامت نشد و اوج اعتراضات صرفاً محدود به تهران و آن هم در بدنه مرکزی و شمالی شهر تهران ماند؟

پرسش: من با شما موافق نیستم که الزاماً همه نود و نه درصد با تکیه بر آرمانهای قیام عاشورا شعار «یا حسین میر حسین» می دهند.
پاسخ: خوب پس این هم یک دروغ دیگر جنبش.

پرسش: وقتی سیستم اینقدر بسته است، جمع برای رسیدن به هدفش شعار در خور شرایط انتخاب می کند، حکومت اجازه بدهد گروههای سکولار و گروههای لیبرال یا اصلا هر گروهی با شعار خودش بیاید وسط آنوقت این مسئله قابل بحث است که البته این هم ناشی از بسته بودن سیستم است اما فعلا تقاضای این نود و نه درصد همان انتخابات و رایی است که از آنها مفقود شده ولو با همان شعار «یا حسین میر حسین». یک حرکت اجتماعی کلان به یک چنین شعارها و نمادهایی که همه را زیر یک پرچم جمع کند نیاز دارد من فکر نمی کنم زمان انقلاب ۵۷ یک همچین تفکیکی مشهود بود؛ درست است؟
پاسخ: بله زمان انقلاب غلو بود دروغ بود همه اینها بود این تناقضات هم بود، من همین بحث را جای دیگری هم داشتم حدوداً هشت سال پیش در لس انجلس با یکی از سلطنت طلبها بحث می کردم که خوشبختانه قصد ارشاد مرا نیز داشت !! ایشان می گفتند« یادتان هست اوایل انقلاب مردم می گفتند عکس امام در ماه بود می دانی داستان چه بود؟» «می گفت سفیر انگلستان در آن مقطع خودشان به من گفت: ۴ نفر از کارمندان سفارت انگلستان را احضار کردم و گفتم بروید در ۴ نقطه شهر بر پشت بام بایستید و آسمان را نگاه کنید هر کس گفت چیکار می کنید؟ بگویید عکس امام تو ماه است. همین کار را کردند مردم احمق بودند و عکس امام رفت تو ماه.» به ایشان گفتم من از شما یک سوال دارم. اقای عمادالدین باقی با سعید حجاریان یک مصاحبه کرد و پرسید محافظه کارا می گویند در دوم خرداد ۷۶ شما جنگ روانی کردید انتخابات را بردید، سعید حجاریان جواب داد راست گفتند. اما من جوابم به محافظه کارا این بود که خوب شما هم جنگ روانی می کردید گفتند: که ماهم می خواستیم بکنیم اما کسی باور نمی کرد. یعنی شیدایی و تنفر در خلا نمی جوشد زمینه و بستر اجتماعی لازم است. می خواستم بگویم که اگر به همین سادگی که ۴ نفر در شهر بگویند که عکس امام در ماه بوده یک ملت عکس امام را در ماه دیدند، فرداش اعلی حضرت هم می توانست ۴۰۰ نفر بفرستد در سطح شهر تا مدعی شوند عکس اعلی حضرت در خورشید است . قضیه حل می شد.

پس اگر ما در انقلاب دروغ گفتیم و گرفت ، زمینه اجتماعیش مهیا بود دروغهای شما نگرفت؟ اقای عطا الله مهاجرانی در بی بی سی می فرمایند که من گله دارم از علمای شیعه که همواره حافظ مردم بودند در برابر ظلم اما اکنون جز ایت الله صانعی و ایت الله منتظری علما دیگری نداریم که حمایت کند از جنبش سبز. بنده از این فرصت شما استفاده می کنم از ایشان می پرسم ایا علما شیعه اینقدر گیج هستند؟

پرسش: چطور؟
پاسخ: این را در بی بی سی هم گفتم وقتی میرزای شیرازی با یک فتوای یک خطی توانست ارکان حکومت ناصر الدین شاه را با فتوای حرمت توتون و تنباکو بلرزه در آورد و قرار داد رژی را در کمتر از یک هفته کن لم یکن کند؛ اما اکنون چه اتفاقی افتاده که ایت الله منتظری فتوای تفسیلی [ تفصیلی !  ] جائریت اقای خامنه ای را صادر می کند اما اب از اب تکون نمی خورد؟ چونکه آن بدنه ی معترض که در کف خیابانهای تهرانند اهل فتوا نیستد که خود را معطل فتوا کرده باشد تا تکلیف خود را با حکومت روشن کند، اینها نه وجوهات داده اند نه نمازخوانده اند بنابراین روحانیت شیعه مگر دیوانه است که نفوذ کلامی که در اقشار مذهبی دارد را بپای کسی هزینه کند که هنوز به قدرت نرسیده می گوید:« استقلال ازادی جمهوری ایرانی» و از الان زیر اب اسلام را زده؟

اقای حنیف مزروعی در بی بی سی امدند گفتند که کشف جنازه کردند و ۴۰ نفر کشته شده توسط حکومت را مزید بر قبلی ها کشف کردند. سوال من این است که اولاً حکومتی که با کمال صراحت اعلام کرده سی نفر را کشته حالا ۴۰ تا بالاتر خیلی براش مسئله است که نخواهد اعلام کند ۷۰ نفر را کشته است؟

پرسش: به نظر شما بین ۲۰ تا ۱۰۰ تا هیچ فرقی وجود ندارد؟
پاسخ: این را می خواهم بگویم که چهل تا بالا پایین براش فرقی ندارد. اما از کی تا حالا حکومتی جبار و فاشیستی که ادم می کشد اینقدر مبادی اداب شده که ۴۰ نفر را می کشد و مخفیانه می برد بهشت زهرا غسل میت می دهد، نماز هم براش می خواند، بعد هم یکی یکی خاک میکند. خوب مثل خاوران یک قبر درست می کردند همه را می ریختند توش.

پرسش: فکر نمی کنید این زمان با آن زمان فرق دارد؟ شما شرایط بیست تا سی سال پیش را با الان یکی می دانید؟ این همه نهادهای حقوق بشری و سازمانهای غیر دولتی که در این زمینه فعال هستند هر روز گزارش می دهند را با شرایط ان موقع یکی می دانید؟
پاسخ: اگر شرایط متفاوت است که اونموقع کشتند الان هم کشتند. مهم کشتن است . حالا سر دفنش مشکل دارند؟

پرسش: مهم اعتراف کردن به کشتن و تعداد این کشته ها است !
پاسخ: یک نکته دیگر هم هست که از آرش حجازی شاهد قتل ندا اقا سلطان می پرسم. یا ایشان و یا هر کس دیگری که می خواهد جواب بدهد. ایشان ۴۸ ساعت بعد از حادثه با ویزای آماده در جیب!!! سر از بی بی سی در آوردند و گفتند ما قاتل ندا را گرفتیم کارتش را در اوردیم و بسیجی بود و... بنده سوالم این است اقای آرش و کلیه کسانی که خبر را شنیدید. شما می گویید جنبش سبز یک جنبش نایس ِ ملاطفت طلب است بعد هم توانستید یک بسیجی آدم کش را که یک نفر را در مقابل چشم همه کشته خلع سلاح کنید و کارت شناسائی اش را هم در اورده اید ایشان هم تمام مدت مثل ماست وایساده و شما را نگاه کرده!؟؛ از کی تا حالا جنبش سبز اینقدر دلاور شده که یک قاتل مسلح را خلع سلاح کند بعد هم ولش کند؟ آیا روی پیشانی بنده و امثال بنده نوشته شده ابله!!!من تقریباً مطمئنم قتل ندا آقا سلطان دسیسه ای حساب شده توسط کشورهائی بود که یکی از نگرانی هایشان تلطیف مناسبات بین ایران و آمریکا بوده و هست گذشته از آنکه تجربه تاریخی موید شیطنت انگلستان در چنین مواردی است.مگر در فردای بازشدن پای کمپانی استاندارد اویل آمریکا در بازار انحصاری نفت ایران که تا قبل از این در قبضه انگلستان بود ناگهان مواجه با آشوب سقاخانه آشیخ هادی نشدیم که نتیجه آن بعد از قتل مشکوک سفیر وقت آمریکا در سقا خانه آشیخ هادی منجر به انصراف کمپانی استاندارد اویل از سرمایه گذاری در ایران شد. پس تاریخ را برای چه می خوانیم؟ آیا تصادفی بود که کنسول وقت انگلستان ناگهان علاقه مند می شود سفیر آمریکا را که نماینده نشریه نشنال جئوگرافی نیز بود تشویق به حضور در سقا خانه و گرفتن عکس برای نشریه مزبور کند و سفیر بیچاره نیز بی خبر از همه جا وقتی دوربینش را در محل مستقر کرد خود را مواجه با چند نفر مشکوک می بیند که از حاشیه تجمع مردم فریاد ِ «بکشید این اجنبی نجس را» می شنود و نهایتاً توسط مردم مذهبی به خشم آمده کشته می شود.

همین مسئله در کشته شدن ندا آقاسلطان جای تامل دارد که درست فردای آنکه آیت الله خامنه ای در نماز جمعه خبر از آن داد که اوباما طی پیامی محرمانه خواستار بهبود مناسبات بین ایران و آمریکا شده ناگهان ندا آقا سلطان در تهران به آن شکل و با حضور فیلمبرداری حرفه ای کشته می شود و تصادفاً!!! ۴ شبکه بی بی سی و سی ان ان و العربیه و فاکس نیوز بنمایندگی از دول انگلستان و عربستان و اسرائیل که جملگی از مخالفان جدی بهبود مناسبات بین ایران و آمریکا هستند افکار بین الملل را بمدت یک هفته در معرض بمباران تصویری کشته شدن ندا آقا سلطان قرار می دهند تا نهایتاً توانستند اوباما را بعد از یک هفته بمباران خبری مجبور به ایراد سخنرانی انتقادی از موضع نقض حقوق بشر علیه ایران کند که متقابلاً آیت الله خامنه ای نیز مجبور به دادن پاسخ تند و مناسب به وی شود و داستان همیشگی تیرگی و فریز ماندن مناسبات دو کشور بر همان پاشنه همیشگی بچرخد. بگذریم که در همان مقطع نیز بنده به سهم خود طی مقاله تغار شکسته تهران در حد بضاعت خود این قتل مشکوک را مورد ارزیابی قرار دادم.

دروغ دیگر ادعای راهپیمائی میلیونی روز قدس در تهران بود. آقایان یا معنای میلیون را نمی دانند یا تصور می کنند دیگران از فهم میلیون عاجزند. راه پیمائی میلیونی یعنی راه پیمائی ۲۵ خرداد که احدی در میلیونی بودن آن شک نکرد. حال آقایان با مصادره کردن جمعیتی که به نیت روز قدس آمده اند بنام خود مدعی شدند میلیون ها نفر از سبزها در روز قدس در تهران راه پیمائی کردند و شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» سر دادند. من مایلم بدانم این چگونه تظاهرات میلیونی بود که چهار تا بسیجی توانستند رهبران جنبش سبز را با اعتراض های خود از صحنه خارج کنند. اگر تظاهرات میلیونی بود که آن میلیون ها نفر باید مانند روز ۲۵ خرداد آقایان موسوی و خاتمی را همچون نگینی در حلقه محاصره میلیونی خود می گرفتند تا احدی نتواند معترض ایشان شود چه رسد به آنکه ایشان را از صحنه نیز فراری دهند.جنبش سبز می تواند با آرزوهایش لذت ببرد اما قطعاً نمی تواند با آرزوها و توهمات و تخیلاتش واقعیت را گریم کند.

افتضاح یا دروغ بعدی شعارهای محیرالعقولی بود که عمدتاً توسط یک سینماچی خارج از کشور که یک شبه دچار توهم «خود برژنسکی بینی» شده بود و یک ناسازگارا با واقعیت ها در صدای آمریکا بود که متاسفانه در داخل نیز آن شعارها بدون کمترین تاملی فضا گرفت بدون آنکه توجه شود تاریخ این کشور در حال ثبت شدن است و تلخ یا شیرین ترهات آقایان مدعی روشنفکری و سکولار در حال ثبت در حافظه تاریخی است. از جمله شعار « مجتبی بمیری رهبری رو نبینی» یا «کودتای روسی»، این توهین به شعور مخاطب است.

جنبش سبز مجتبی را از کدام کیسه پیدا کرد؟ آیا با بیان هر ترهاتی آن هم بدون کمترین سند و مدرکی آقایان مجازند برای تحریک عواطف عمومی و القای مناسبات سلطنتی در جمهوری اسلامی هر خزعبلی را بدون نیاز به مدرک در جامعه پخش کنند؟ کودتای روسی نیز از جمله همین ترهات بود و آقایان بدون کمترین اعتنا به شعور جامعه و اینکه چنین ادعاهائی بنام ایشان در تاریخ ثبت می شود بخشی از تاریخ ایران را به کمدی توام با تراژدی آلوده کردند.

پرسش: آیا خشونت گریزی [ !!! ] و خواسته های مدنی جنبش را می توان نتیجه گفتمان باز سیاسی اجتماعی هشت ساله دوران محمد خاتمی دانست که در حال حاضر به ثمر نشسته است؟
پاسخ: قطعاً می شود اما بحث این است که آیا واقعاً خشونت گریز هستند؟ جوانی که اتوبوس آتش می زند بعد هم از این صحنه عکس یادگاری می گیرد آیا این خشونت گریزیست؟

پرسش: خوب این رفلکس ناشی از اعمال خشونت نیروهای سرکوبگر است که وقتی با باتوم حمله می کنند به مردم آنها هم به ناچار عکس العمل نشان می دهند.
پاسخ: ببینید شما می گویید این جنبش خشونت گریز و مسالمت آمیز است؛ مسالمت امیز یعنی حرکت گاندیستی که وقتی نیروهای انگلیسی تو سرش می زند هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد، یا زنگی زنگی یا رومی رومی. اگر قرار است مسالمت امیز باشد یعنی هیچ ری اکشنی نباید نشان بدهند؛ نمی شود هم سطل اشغال اتش بزنند هم اتوبوس اتش بزنند هم بسیجی کتک بزنند و بسیجی خلع سلاح کنند!!! یا هر چی....

پرسش: شما که فرمودید این خیلی عجیب است که بشود یک بسیجی مسلح را خلع سلاح کرد؟
پاسخ: فیلمش را خودشان منتشر کردند که قاتل آقا سلطان را گرفتیم خلع سلاح کردیم لختش کردیم و... این تناقضات اینجاست که اگر برخورد کاملا خشنی هم از طرف نیروهای سرکوبگر بروز کند نباید ری اکشنی بروز کند . دوم این چه جنبش مسالمت امیزیست که در ۲۵ خرداد که با ان تظاهرات مسالمت امیز در میدان ازادی تمام شد، حتما دیدید که چند نفر در حاشیه در آن پایگاه بسیج کشته شدند. آیا بسیج امد در جامعه و مردم را در خیابان به گلوله بست یا برخی از تظاهرات کنندگان بودند که به پایگاه بسیج حمله کردند؟ فیلمی که در روی اینترنت از این واقعه قرار دادید بوضوح نشان میده که بسیجیها بالای پایگاه سنگر گرفته دارند تیر می زنند پس جنبش به یک مقر نظامی حمله کرده و حمله به مقر نظامی در تمام دنیا حکم تیر دارد، در قیام سیاه پوستها در لس انجس ۶۸ نفر بخاطر حمله به مقر پلیس توسط پلیس درآن واحد کشته شدند هیچ احدی هم نتوانست معترض آن باشد یکی از عوامل خشونت آمیز همین حمله به پایگاه بسیج بود.

پرسش: در واقع شما خشونت گریزی جنبش را خیلی قابل اتکا و اعتبار نمی دانید؟
پاسخ: نه چندان غلیظ . البته چرا یک بخشهایی مثل راهپیمایی ۲۵ خرداد مسالمت امیز بود ولی تهش خراب شد با ان حمله ای که به پایگاه مقداد شد فیلمش هم روی اینترنت است بچه های بسیجی بالای پایگاه سنگر گرفتند، پس معلومه سبزها حمله کردن به پایگاه بعد هم می گویند ما خشونت گریزیم.

پرسش: آیا این را میشه ناشی از تکامل جامعه دانست و اینکه سطح آگاهی عمومی مردم بالا رفته و آگاهتر به مسائل نگاه می کنند؟
پاسخ: بگذارید تعارف را بذاریم کنار من این بحث را با اقای ابطحی یکسال پیش داشتم. آقای ابطحی یکبار در سایتش نوشت که جوان امروز با جوان گذشته فرق دارد فرهیخته است با سواد و با مطالعه و با شعور و.... در جواب ایشان نوشتم که با سوادی شاخص دارد وقتی امارها می گویند که ضریب مطالعه در ایران هشت دقیقه در سال است پس کجاست این وفور انتلکتوالیسم و فرهیختگی؟ وقتی انتشار کتاب آن هم توسط معتبرترین ناشرین در ایران تیراژی ۱۲۰۰ رقمی آن هم در کشوری با ۷۰ میلیون نفر می باشد آن هم تیراژ چاپ و نه فروش جائی برای بالیدن به جماعت اهل فهم و تطور و مطالعه می ماند؟

نباید همدیگر را گول زد اینترنتی که گوگل اعلام کرده بالاترین کاربرای اینترنتی از ایران برای سکس و پورنو در آن جستجو می کنند، من ضریب مطالعه را باور کنم یا داستان گوگل را؟ بنده شش سال پیش در مقاله «از عسگر گاریچی تا سعید عسگر» گفتم که دغدغه نظارت استصوابی برای من و امثال من است. جوانی که در بدنه خیابان داد می زند نظارت استصوابی مشکلش نیست بلکه ترجیح می دهد با دوست دخترش در یک کافی شاپ کاپوچینو بخورد و بر سر کتابهای میلان کوندرا گپ بزند. بخاطر دارم آقای عمادالدین باقی در فردای انتشار آن مقاله به من ایمیل زد و گفت که کاشکی کتاب میلان کوندرا می خواندند . جملگی در ... قرار دارند. چرا خودمان را گول بزنیم بنده از امریکا امده ام. جوان امریکایی به وفور هر نوع شادی در خدمتش هست و چون اقتضائاتش ایجاب می کند و محیط هم براش مهیاست در سیاست خرفت ترین است چون سیاست مال جوان نیست سیاست برای من و امثال من است که به میانسالی می رسند این حرفا را می زنیم. جوان به قول ویکتور هوگو از دل مبارزات انقلابی اش کوزت رویائی خود را دنبال می کند حتما دیدید که در فیلم بینوایان چقدر هم قشنگ ترسیم شده که همان ماریوسی که در خیابان مبارزه علیه اشرافیت می کرد در انتها در یک کاخ اشرافی به همراه کوزتش نشسته بود.

پرسش: اینجوری که می فرمایید می شود اکثر شخصیت های سیاسی که از دوران جوانی وارد حوزه سیاست شده اند را با همین ملاک و معیار خودتان سنجید؟
پاسخ: نه اصلاً !

پرسش: خوب پس چه فرقی باید قایل شد؟
پاسخ: من در مقاله «از مجید سوزوکی تا اکبر گنجی» نوشتم که طیفی از جامعه که در انقلاب ۵۷ فعال بودند مثل اکبر گنجی در نتیجه کمپلسکهای سکسی شون بوده، اما تمامیت انقلاب این نبود و رهبری انقلاب به عهده یک لیدر مذهبی بود با دغدغه هایی که حالا درست یا غلط مطرح کرده بود، ولی نمی شود منکر شد بخشی از بدنه انقلاب بخاطر همان سرخوردگیها و کمپلکسها که اقتضا سنی شان بود در صحنه انقلاب حضور داشتند کما اینکه الان هم می گویم سیاستهای امرانه ای حکومت طی سی سال گذشته که می خواهد پارسا کیشی را به جوانها حقنه کند باعث شده که جوان پرخاشگری کند و سیاسی بشود.

پرسش: پس باید اینجوری نتیجه گیری کرد که هر جریان اجتماعی سیاسی هر دو بدنه را در خود دارد چه ان جوانهایی که سرخورده هستند و چه جوانهایی که با آرمانخواهی و ایده الها و دغدغه های فکری وارد صحنه می شوند؟
پاسخ: بله کاملا درسته.

پرسش: مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را زیر فشار مشروطه خواهان امضا کرد فکر می کنید این جنبش اگر حرکتش ادامه پیدا کند ولو با هر شعاری، رهبری نظام در برابر خواستهای سران جنبش عقب نشینی خواهد کرد؟
پاسخ: نه این عقب نشینی انجام نخواهد شد مظفرالدین شاه مرعوب اتحاد و همدلی علما و روشنفکران و تجار شد این اتحاد الان در جنبش نیست.

پرسش: فکر نمی کنید الان اتحاد هست ولی هر کس شعارهای خودش را می دهد؟
پاسخ: نه الان اتحاد یکدست نیست در مشروطه تقریبا همه علمای نجف و قم در مشروطه بودند و روشنفکرا هم بودند تجار و اصناف هم بودند شما الان کدام هماهنگی در جنبش سبز می بینید؟ اکثریت علما از قم و شیراز و نجف ساکت هستند ایت الله سیستانی هم حرفی نزده. جز ایت الله صانعی و ایت الله منتظری. پس این قابل مقایسه با مشروطه نیست.

پرسش: آیا می شود پذیرفت که این جنبش دو نتیجه همراه خود داشت، اول اینکه ترس مردم از حکومت ریخت، برخلاف ان چیزی که در ۱۸ تیر ۸۷ رخ داد دوم اینکه اعتماد مردم به حکومت در مورد انتخابات سلب شد؟
پاسخ: با اندکی تسامح اری.

پرسش: این تسامح چیست؟
پاسخ: یکی از مشکلاتی که من با جنبش دارم این است که بدون کمترین تواضع هر جا حرف می زند می گوید مردم!

پرسش: البته حکومت هم لفظ مردم را به سود خودش بکار می برد!
پاسخ: حکومت هم اشتباه میکند! چرا نمی خواهید بپذیرید اگر از اقای احمدی نژاد متنفر باشیم بالاخره ایشان هم پایگاه توده ای در بین مردم دارد.

پرسش: البته چقدرش مهم است!!
پاسخ: چرا جنبش وقتی مطالبات خودشون را مطرح می کنند می گویند ما مردم ایران این را می خواهیم یا انرا نمی خواهیم، یکمی هم تواضع لازم است که بگویند ما سبزها این را می خواهیم یا نمی خواهیم اگر این مسئله حل بشود من با بخش دومش مشکلی ندارم. مخاطبش محدود بشود.

پرسش: فکر می کنید در انتخابات بعدی با این وضعیت که سران مخالف همچنان ناراضی هستند اقبالی به انتخابات نخواهد بود؟
پاسخ: با این افتضاحی که اقایان اصلاح طلب زدند متاسفانه اصلاح طلبها در هیچ انتخاباتی امکان بازی نخواهند داشت.

پرسش: مقصودم حضور مردم است.
پاسخ: صدرصد افت کرده و جلب کردن اعتماد مردم هزینه زیادی دارد من اقایان و خانم هایی را می شناسم که با خلوص نیت به اقای احمدی نژاد رای دادند اما بعد از کشته شدن اقا سلطان و وقایع بعدی زده شده اند و آن اتفاقات اثرات منفی خودش را گذاشت.


 
 
 
تبلیغ ویـژه