الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

توهین به لباس روحانیت و سادات روحانی ؟
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

دیروز در برنامه ای به اسم به سوی فردا یا همچین چیزی ، گفتگویی تقریبا صریح و مفید بین آقای حمید رسایی و آقای خبار نماینده دوم خردادی مجلس - که البته سعی می کند در چهارچوب مد نظر شورای نگهبان برای انتخابات بعدی خود را حفظ کند - درجریان بود.

آقای خبار ، با آسودگی خیال و خونسری هرچه تمام تر ، ریشه جسارت جریانات ساختارشکن مورد حمایت از سوی رادیوها و تلویزیونهای بیگانه را ، در جریان دوم خرداد معرفی کرد و گفت : وقتی آقای رسایی در مجلس آقای خاتمی را مردی با عبای شکلاتی می نامد و یک روحانی حرمت یک روحانی را نگه نمی دارد ، احساسات جریانات علاقمند به آقای خاتمی هم جریحه دار می شود و ریشه اش این است.

اولا : آقای خباز فکر نمی کند این اعترافش خیلی برای ایشان و دوستانش گران تمام می شود ؟ این که قبول می کنیم مرتکب این افعال ، همان جریان مورد نظر ما و مرتبط به ایشان و دوستان است ، اعتراف بزرگی است که خوب خدا را شکر آقای خباز انجام داد

اما اگر آقای خبار دوست دارند تا یادشان بیاید چه کسانی توهین و تمسخر لباس روحانیت را باب کرده و حتی گرامی هم داشتند ، چند تا عکس و یکی دو تا لینک و کمی کپی پیست از چند تا سایت دوم خردادی برایشان کافی است که من هم اینجا در ادامه مطلب ، آن را انجام می دهم : :)


1- گوشه ای از گفتگو هادی حیدری ، با پرستو دوکوهکی  در مورد ماجرای تقدیر و تشکر از کاریکاتور کشیدن از لباس روحانیت :

...

پرستو: خودت فکر می‏کنی پربیننده‌‏ترین کاریکاتورت چی بوده؟
هادی: خب معلومه دیگه، خاتمی.

حمیدرضا: راستی چی شد که اونو کشیدی، چون یادمه که بزرگمهر خاتمی رو بدون لباس روحانیت و با لباس معمولی کشیده بود توی توانا که تعطیل کردن توانا رو.

هادی: این کاریکاتور تاریخچه داره در واقع. سال 76، اواخر 76 بود که من گل آقا بودم، گل آقا گفت یه سوژه دارم که تو باید بکشی. سوژه رو دادن دیدم بله، کاریکاتور خاتمی رو باید بکشیم. گفت کاریکاتور خاتمی رو بکش، می‏خوام بریم بهش هدیه بدیم. من هم کاریکاتور رو کشیدم، با گواش هم رنگ کردم، قاب هم گرفتیم دادیم، منتها اتفاق نیفتاد. تا اینکه جریان توانا اتفاق افتاد، بدون لباس، سال 79 بود فکر می‏کنم. اون اتفاقی که افتاد تو جریان کاریکاتور اخیر خاتمی، من فکرش رو کرده بودم که حتما انجام بدم و فکرش رو هم کرده بودم که الآن فضاش هست. هم طرف مقابل ظرفیت داره و هم فضای اجتماعی هم جوری نیست مثل اون سال‏ها باشه. شاید از این بی تفاوتیشون من استفاده کردم، شخص خاتمی و کسانی که تو حکومت هستن.

بالاخره کاریکاتور رو زدم، اواخر فروردین بود فکر کنم. بعد ایمیل کردم به ابطحی، گفتم اگه می‏تونین ایشون رو تو جریان بذارین که بعدا دلخوری پیش نیاد. نمی‏دونم بهش نشون داد یا نه، ولی گفت باشه. ده روز که گذشت از این ماجرا، من بردم رو هادی‌تونز که روز اول یازده هزار و خورده‌ای بازدید کننده داشت. توی اون مدت هم که بود، فکر کنم نزدیک دویست هزار رو داشت که سایت خوابید و پهنای باند تموم شد. خلاصه گفتن که روز جوان دعوت کردن ما رو، گفتن صحبت کن من هم گفتم بهترین فرصته دیگه، همش دنبال یه فرصت بودم که یه جایی باشه به طور رسمی این اتفاق بیفته، ثبت بشه. آقای عبادی موافقت کردن، کاریکاتور رو قاب کردم، روز مراسم رفتم و هدیه دادم و خیلی هم خوشش اومد و گفت که من این رو چند جای دیگه هم دیده بودم.

فهمیدم که چندنفر که باهاش ارتباط ایمیلی دارن واسش فرستاده بودن، اطلاعات اخبار ریاست جمهوری هم پرینت کرده بود. خلاصه اون اتفاق به طور رسمی ثبت شد. البته اون بیشتر برای کاریکاتور ایران اتفاق مهمی بود، نه برای شخص من. این نشون داد که یه سری از تابو‏ها می‏تونه شکسته بشه، بدون اینکه هیچ اتفاقی بیفته.

...

2- گوشه ای از وبلاگ نیک آهنگ کوثر که نشان می دهد این ماجرا ، تکراری است . اشاره ای هم به چیزی که علیه امام راحل در نشریه فاراد یا فاران آن زمان در زمان حیات امام امت (ره) کشیدند و از نظر این حضرات بخاطر هیچ و پوچ طرف را به زندان انداخته بود در این مطلب هست :

مطلب امروز آقای ابطحی را خوانده اید؟ بخوانید! ضرر نمی کنید...

سال ۷۱، یکی از دوستانم که طلبه شده بود از من خواست برای خبرنامه داخلی حوزه علمیه شاه آبادی که ظاهرا زیر نظر آیت الله یزدی اداره می شد کاریکاتور چند نفر از اساتید معمم را بکشم.من زیر بار نرفتم، چون چند ماهی هم از ماجرای "فاراد" گذشته بود و حسن کریم زاده بابت هیچ و پوچ در بند.

خداوند صابری را بیامرزاد؛ سال هفتاد و دو از من خواست خاتمی را بکشم. با ترس و لرز کاریکاتورش را کشیدم ولی طرح را ندید و ماجرا به فراموشی سپرده شد. من هم آنرا را پاره کردم.

بهار ۷۶ که برای یک پروژه بروشور و کتابچه با جهاد و ریاست جمهوری کار می کردم، رئیس دفتر رئیس جمهور وقت از من خواست کاریکاتور هاشمی رفسنجانی را بکشم.من بهانه آوردم که در صورتی می توانم که به طور مستقیم این کار را بکنم یعنی طراحی زنده و بعد کشیدن کاریکاتور در مقابل خود هاشمی! نمی خواستم بی گدار به آب بزنم! چند ماه بعد، حجت الاسلام "زم" من را در هفته نامه مهر دید وگفت چون حوزه می خواهد از هاشمی رفسنجانی تقدیر کند، نبوی تذکره او را قرار است بنویسد و کوثر هم کاریکاتورش را! از این بدتر نمی شد!و هر بهانه ای هم که آوردم، نگرفت!تازه گفت کاریکاتور خودش را هم باید بکشم. گفتم حاج آقا، کاریکاتور روحانیت را که نمی شود کشید! گفت من نماینده رهبری در حوزه هستم و باید به نظر من اطمینان کنی. با ترس و لرز بسیار کاریکاتور را کشیدم و تحویل دادم. در ضمن نفهمیدم بازتاب هدیه دادن آن کار چه بود.

در سال هفتاد و هشت، هم در گل آقا کاریکاتور روحانیون را کشیده بودند و هم در کیهان، ولی من آب خنک نوش جان کردم. هفته نامه توانا هم با کاریکاتور بزرگمهر حسین پور تعطیل شد، او خاتمی را بدون لباس روحانی و عمامه کشیده بود که بیشتر به اثری تبلیغی به نفع خاتمی می ماند تا کاریکاتور جدی. با این وجود توانا به اتهام اهانت توقیف شد.

دو سال پیش، قبل از تعطیلی حیات نو، سید هادی خامنه ای در باره کاریکاتور روحانیون از من پرسید، و من هم جوری صحبت کردم که حاضر نیستم بکشم، او هم که دید من از آن طرف افتاده ام در تایید نظر من دو ساعت حرف زد، آخر سر هم گفت البته بد نیست کشیده شود و... وقتی هم حیات نو بابت چاپ کاریکاتوری ۶۷ ساله تعطیل شد، چند پیام تهدید آمیز دریافت کردم که اگر باز از این کاریکاتورهای ناباب بکشم پدرم را در می آورند! از این بدتر نمی شد! کاریکاتوریست آمریکایی ده ها سال پیش مرده بود و من را می خواستند به خاطر آن ادب کنند! نمی دانید با چه اضطرابی به دفتر حیات نو اقتصادی می رفتم!

پارسال با ترس و لرز کاریکاتور خاتمی را قبل از انتخابات مجلس هفتم کشیدم، و برای آقای ابطحی فرستادم تا به رئیس جمهوری نشان دهد و یک جوری تاییدیه بگیرد تا بتوان بدون دردسر روی اینترنت گذاشت.آنقدر سرش شلوغ بود که نشان نداده بود و من را هم سر کار گذاشته بود که ظرف دو سه روز این کار را می کند، بعد هم گفت مشکلی ندارد....خاتمی آنرا ندیده بود و من هم روی سایت گذاشتم.خاتمی گفت که کاریکاتور را ندیده، ولی مشکلی با آن ندارد....بعدها هادی حیدری هم در مراسمی دولتی(دیدار با جوانان استاندارد!!!) کاریکاتور خاتمی را به او تقدیم کرد، که البته کار مهمی هم بود.

راستش تا کنون خیلی از روحانیون از من درخواست کاریکاتورشان راکرده اند، و من به هزار دوز وکلک از زیر بار این کار شانه خالی کرده ام. و فقط حاضرم خاتمی و ابطحی را بکشم!
به همکاران عزیزم هم توصیه می کنم ساده نشوند و کاری نکنند که خانواده هایشان مجبور به خرید کمپوت، آنتی هموروئید! و داروی آرام بخش اضافی شوند(و شاید آرد مخصوص حلوا!).

3- اینهم اشاره ای به ریز ماجرا توسط ابطحی در همان دوران :

عکس نوشت کاریکاتور :

خوب به یاد دارید که در طول 3 سال گذشته، بیشترین کسانی که به اطاق کار من در معاونت حقوقی و پارلمانی ریاست جمهوری رفت و آمد داشتند، اولین سوال آنها این بود که چرا کاریکاتور آقای خاتمی را در اطاقم گذاشته ام. حرف من هم این بود که می خواهم ارادت ویژه ام را به ایشان ابراز کنم. اساساً زبان کاریکاتور زبان ویژه ای است که می تواند حمایت یا مخالفت ویژه صاحب اثر را اعلام کند. طبعاً مسئولان مورد توجه ویژه هستند. کسانی آنان را به طور ویژه دوست دارند و کسانی از آنان به صورت ویژه دلخور و ناراحتند. و لذا همواره و در همه جای دنیا اصل ترین ابزار کار سخن کاریکاتوری، مسئولان بوده اند. در ایران مسئولان -به اعتقاد من- به همت زنده یاد صابری، «گل آقا»، زیر تیغ کاریکاتور رفتند. در این میان افراد روحانی مستثنی شدند. در حالی که وقتی کسانی در لباس روحانی مسئول کشور هستند، برداشت جامعه نیز آنان عنوان مسئولیت آنهاست نه روحانی بودن آنان و لذا می توانند مثل دیگران مخاطب این زبان باشند.

هادی حیدری یکی از کاریکاتوریست های کشور است. چندی پیش کاریکاتور آقای خاتمی را کشید و در جمع جوانان به ایشان هدیه کرد. بعد از مدتی لطفشان شامل حال من شد. هی ایمیل زد که چند تا عکس برایش بفرستم. تنبلی کردم. خودش عکس پیدا کرده بود و کاریکاتور من را کشید و در سایتش گذاشت. از او تشکر کردم، قرار شد یکبار بیاید و کاریکاتورش را به من بدهد. دفعه اول مواجه شد با ایامی که تازه استعفا داده بودم و مرتب به دلیل نداشتن منشی وعده هایم را فراموش می کردم. او آمد، من نرفتم. شرمنده! اصرار کردم که چون چنین اشتباهی صورت گرفته، دفعه دوم من پیش او بروم. با بزرگواری قبول نکرد. دفعه دوم سروقت حاضر بودم. با برادرش آمد. این بار شده بود ایام سالگرد وب نوشت. روغن ریخته را نذر امامزاده کرد وگفت هدیه سالگرد وب نوشت باشد.من هم به سهم خودم از اینکه یک کاریکاتوریست جوان خوش ذوق رو به آینده وقت پربهای خودش را به کشیدن کاریکاتور فرد ناقابلی مثل من اختصاص داده تشکر می کنم. امید دارم با کشیدن کاریکاتور از دیگر مسئولان نیز بتواند از این هنر و این زبان برای رساندن هو نوع پیامی که در نظر دارد، بهره بگیرد.

قرار شد کمکش کنم و از کسانی که احتمال می دهم در مسئولان روحانی این سعه صدر را دارند اجازه بگیرم که کاریکاتور آنها را هم بکشد. این را هم باید بپذیریم کاریکاتور با طنز همسایگی دارند. و طبعاً زنبوری در حوالی طنز و کاریکاتور هست که نیشی فرو برد. گرچه هادی حیدری از بهترین دست اندازی که در قیافه من هست و آن چاقی است در کاریکاتورش استفاده لازم را نکرده و مورد انتقاد هم قرار گرفت. شاید ملاحظه رفاقت را کرده است. در این مورد هم صحبت کردیم. البته او هم نامردی نکرد. در کاریکاتوری که برگرفته از همان کاریکاتور اول بود و با کیک سالگرد وب نوشت فرستاد حدودی آن را جبران نمود.دستش درد نکند. برای وی و همه هنرمندان پرآوازه این مرز و بوم آرزوی توفیق دارم.

4- البته سابقه دوستان در کشیدن کاریکاتور از روحانیت و حتی علمای طراز اول و مجتهدین و مدرسین حوزه علمیه قم هم فراموش نشده . البته بخاطر این کار هم تنبیه شدند و هم به خودشان بالیدند . خودش در این زمینه نوشته :

...

تیر ماه سال ۱۳۷۸، اصلاح قانون مطبوعات در مجلس پنجم مطرح شد که قصدش ایجاد محدودیت بود. وقتی تصویب شد، روزنامه سلام که نامه سعید امامی را منتشر کرده بود و توصیه‌هایی درست مثل سخنان طراحان اصلاحیه داشت را توقیف کردند. من روزنامه‌نگاری کشیدم که یک تمساح دارد با دم خودش خفه‌اش می‌کند و بعد اشک تمساح می ریزد و مظلوم‌نمایی می‌کند. اما طرح‌ جاپ نشد، چون متعاقب تصویب طرح و تعطیلی سلام، ماجرای کوی دانشگاه اتفاق افتاد.این طرح مدادی مادر مرده گوشه کشوی میز من باقی ماند. وقتی در هفته‌های منتهی به انتخابات مجلس ششم، آیت‌الله مصباح یزدی ماجرای چمدان چند میلیون‌دلاری را مطرح کرد، صدای خیلی‌ها درآمد. مصباح یزدی مدعی بود که یک جاسوس آمریکایی با یک چمدان پر از دلار به تهران آمده تا روزنامه‌نگاران را علیه اسلام اجیر نماید. طرح‌های من عمدتا نقد نگاه جناح راست بود نسبت به مطبوعات. اتهام قلم به مزدی بیگانه اما خیلی سنگین بود. من هم مثل همیشه طرح را برداشتم و به سردبیر جدید روزنامه آزاد که شوهر خواهر مدیر مسوول بود نشان دادم. بعد در جلسه‌ای تلفنی که با مدیر مسوول ساکن کیش داشتیم، در باره اسم تمساح مربوطه بحث کردیم. نهایتا "استاد تمساح" انتخاب شد. اگر خطا نکرده باشم، وکیل روزنامه هم آن روز در دفتر روزنامه حاضر بود. مدیر مسوول هم بعد از مشاهده فکس، تاییدش کرده بود.

...

5- ماجرای کاریکاتور توهین آمیز فاراد ( یا فاران ) را هم کمی کنکاش کنید و بدانید که در زمان حیات حضرت امام از ایشان کاریکاتور کشیدند . در متن مطلب قبلی نیک آهنگ به آن اشاره شده است .

6- از ابتدای تحرکات خودشان ، تمام اندیشه امام و اصلی ترین محور تفکر امام (ره) یعنی نظام اسلامی وولایت فقیه و ماجرای فلسطین و شورای نگهبان و اسلام و و و را به زیر سئوال بردند و بعد آن جرات یافتند تا چنین کنند. شنیدم نوری زاده در صدای آمریکا گفته ما با خمینی [ ره ] کاری نداریم و با خامنه ای [مد ظله ] کار داریم . چون خامنه ای یعنی خمینی ! خب. مسئله پس روش است ! اینها با ولایت فقیه مخالفند. نه فقط با یک نفر روحانی .

 


 
 
 
تبلیغ ویـژه