الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

قول و قرارهای نصفه و نیمه ی حضرات اپوزیسیون -1
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

اگر امروز روز ٢۵ از برج ٩ سال ١٣٨٨ است ، می شود گفت حدود ٩ ماه و ١٠ روز می گذرد که منتظرم ببینم آن وبلاگ نویسهای اپوزیسیونی که به تعریف کردن مفهوم براندازی نرم - مبتنی بر فکت ها و کدهای تصریحی علمی و ادبیات رسمی جهان سیاست دعوت کرده بودم ، چه خواهند کرد.

البته گاه این انتظار ، فعالانه و گاه فقط رصدگرانه بود. چون اینقدر تحولات این نه ماهه سریع رخ دادند که حقیقتا ارزش زمان را درک نکردیم و رسما چهارماه قبل از انتخابات و این چهارپنج ماه پس از آن را با سرعت برق و باد طی کردیم و من حتی نمی دانم چگونه چندماه از دور دوم انتخاب شدن دکتر احمدی نژاد گذشت...

از میان آن چند نفر ، فقط یک نفر نوشت. و آنهم ، یک خانم وبلاگ نویس ، و دیگری ، آرش آبادپور ، که به رونوشت و کپی پیست مطلب معصومه ناصری با بهانه ای جالب ، اکتفا کرد ! درحالیکه معصومه ناصری به پیگیری مطلب خودش و دریافت بازخور آن در وبلاگ من نشسته بود.

مثل اینکه مردان این جریان وقتی می خواهند دست به اقدامات جدی بزنند حتما باید زنانگی اتخاذ کنند و البته در همه حال و همیشه از زن هایشان عقبترند ! ...


مطلب معصومه ناصری باشدتی هرچه تمامتر رونوشتی بود از هرآنچه سیاسی که در این روزگار ، نوشته بودند و می نویسند و خواهند نوشت و البته که بی سروصدا ، البته اعترافی هم لابلای آن چشمک می زد. اما ، آیا پاسخ سئوال من در آن مندرج بود ؟

من متن سئوالم را دوباره می آورم :

***

بارها شده است که هنگامی که بحث براندازی نرم و روشها و مصادیق آن بمیان می آید و یکی از اقدامات عناصر برانداز مشغول به براندازی نرم ، براندازی خاموش ،‌ براندازی بدون خشونت و ... هستند به چالش کشیده می شوذ ، صدای داد و فغان عناصر ضد انقلاب یا دوم خردادی بلند می شود که آی این که براندازی نیست و ... /.

حالا ، من به این فکر افتاده ام که تعدادی از عناصر دوم خردادی و اپوزیسیون را به یک بازی وبلاگی دعوت کنم و ایشان باید بگویند که اصلا از نظر ایشان براندازی نرم چیست.

چرا این حضرات دعوت می شوند ؟ علت ساده است. مفاهیمی همچون قدرت نرم که منجر به تهدید و مقابله ی نرم می شود ، مفاهیمی غربی هستند که توسط سیاستمداران و برخی اندیشمندان غربی به جهان سیاست معرفی شده اند. هرچند این مفاهیم بشکل عملی در عملکرد تهدیدگران همیشه قابل رصد بوده و بخصوص قرن اخیر را می توان قرن بکارگیری قدرت نرم برای بدست آوردن آسانتر اهداف هم نامید .و این عناصر سیاسی در حقیقت فقط مولفین و معرفی کنندگان این مفهوم در جهان سیاست هستند. افرادی همچون جوزف نای و سوزان ناسل.

بر این اساس ، حضرات مدعی را به معرفی مفهوم قدرت نرم و رابطه آن با ایران در سیاست غرب فرامیخوانم. البته باید بخاطر داشته باشند که در طرح دیدگاههای خودشان باید بشدت با مستندات و شواهد متقن صحبت کنند.

من این افراد را دعوت می کنم :

1- خانم سمیه توحید لو
2- آقای آرش آبادپور
3- آقای مهدی محسنی
4- خانم معصومه ناصری
5- آقای سید عماد میرمیرانی ( جادی )

***

بر این اساس ، من از این حضرات خواسته بودم مشخص کنند ، مطابق دیدگاه واضعان نظریات و تئوریهای قدرت نرم ، اعمال قدرت نرم و تهدید نرم و براندازی نرم ، چگونه و با چه مشخصاتی خواهد بود و برای آنکه بتوانیم روندی را به این نام معرفی کنیم ، چه شاخصه ها و ویژگیهایی را باید در آن احصاء کنیم .

با این وجود ، پاسخ خانم ناصری را با هم مرور می کنیم :

معصومه ناصری در وبلاگش اینگونه نوشته است :

در سفر آقای خاتمی به شیراز، مردم، شعار داده بودند:"جمهوری اسلامی آزاد باید گردد". از نظر شعاردهندگان، جمهوری اسلامی مفهوم و معنای خوبی است که کسانی آن را در بند کرده اند.

وقتی مردم بر حکومت شاهنشاهی می شورند و به ساختار سیاسیی با عنوان جمهوری اسلامی رای می دهند یعنی متوقع اند گردونه روزگار طوری بگردد که هم جمهور مردم در تصمیم گیریها به رسمیت شناخته شوند و هم شعائر دینی مورد توجه قرار گیرد.

از نخستین روزهای استقرار حکومت جمهوری اسلامی شواهد چنین است که دغدغه سیاستمداران برای حفظ پایه های نظام نوپا چنان جدی بود که پس از مدتی دیگر غیر از آن دغدغه چیزی نمانده است. یعنی دیگر جمهور به حساب نیامده است و بسیاری از شعائر هم فدای سر مصالح شده اند.

البته تندبادهای بنیان کن یکی دوتا نبودند اما بعد از جنگ هم حاکمان، پایه های قدرت را محکم گرفتند و ظهور ساختاری به اسم مجمع تشخیص مصلحت نظام روشن ترین جلوه این تلاش است.

در یک نظام معقول دموگراتیک سیاستمداران، باید کارگزار مردم باشند. انتخاباتِ فرایندی است که در ضمن آن مردم برای انجام امور مملکتی شان کارگزار استخدام می کنند. و به او حقوق می پردازند تا پاسدار منافعشان باشد.

در طول دهه های گذشته مردم وقت و سرمایه گذاشته اند و این کارگزارها را با حقوق مکفی استخدام کرده اند. اما کارگزار محترم شرح وظایفش را گم کرده است.

 به جای تلاش برای حفظ منافع مردم(چنانچه در قانون اساسی آمده است) به استحکام پایه های ساختار سیاسی اندیشیده است. حتی به تعبیر برخی از علما این کارگزار بودن نه تنها در مورد رئیس جمهور که در مورد ولی فقیه هم جاری است.

من گمان می کنم براندازی نظامی که منافعش با منافع ملی گره خورده باشد کار آسانی نیست. اما اگر در این بین فاصله بیفتد آن وقت نظام نه به تندباد که به نسیمی هم به باد می رود. و حتی از طریق انتخابات هم می شود برانداختش.

حرکت اصلاحی در ایران تلاشی مدام برای استقرار حکومتی است که کارگزار مردم باشد و منافعش خارج از منافع مردم نباشد.به نظر من ما به دوتا جمهوری اسلامی مواجهیم، یکی در رویاهایمان و یکی در واقعیت زندگی مان. فکر می کنم براندازهایی که سیاستمداران ایرانی مدام درباره شان حرف می زنند و هشدار می دهند کسانی هستند که می خواهند این جمهوری اسلامی را که در آن رای مردم میزان نیست دور بیندازند و آن جمهوری اسلامی را حاکم کنند که ضامن استقلال و آزادی مردم باشد نه استقلال و آزادی حاکمان. با این تعریف هم همکاران روزنامه نکار من براندازند و هم احزاب اصلاح طلب و هم خواننده های رپ و هم زنان فعال در جنبش زنان و هم کارگرانی که برای منافع صنفی شان جمع می شوند و این دایره همین طور گشاد و گشادتر می شود. به نظر من اما آنهایی که جمهوری اسلامی را از مفهوم اصلی و ماموریت واقعی اش دور کرده اند براندازان واقعی هستند وگرنه که سی سال است مردم ما به شیوه های مختلف گفته اند منظورشان از جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین پنجاه و هشت چه بوده است.

از قیافه کسانی که در دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ پای صندوقهای رای رفته اند و به جمهوری اسلامی رای داده اند چنین برنمی آید که از استقرار این نوع حکومت چنین توقعی داشته اند که امروز می بینیم.

بیگانه هایی هستند که در این حوالی منافع خودشان را طبیعتا جستجو می کنند و لزوما نه منافع مردم ایران برایشان مهم است و نه منافع ساختار حاکم بر ایران. و بد به حال سیاستمدارانی که برافتادن نظام حاکم هم آرزوی مردم شان شود هم بیگانگان.

به نظر من سی سال است بخش بزرگی از مردم ایران انتظار می کشند که کارگزاران سیاسی شان بالاخره منافع آنها را هم جایی در محاسبات سیاسی به حساب بیاورند.
وقتی آقای اوباما می گوید ایران باید بین سلاح و آینده بهتر یکی را انتخاب کند پیام روشنش به مردم این است که حاکمان شما سلاح می خواهند و ما برای شما آینده بهتر. اگر مردم ایران با این پیغام های ظاهرا دوستانه احساس همدلی کنند آن وقت باید منتظر طوفان های سیاسی بود که وزیدنش نه به نفع مردم است و نه حاکمان بلکه کسانی از آن دورترها میوه اش را می چینند. 

این حرفهایی بود در مورد براندازی که به دعوت نویسنده وبلاگ پاسداران نوشتم.

***

همانطور که روشن است ،‌در این مطلب ، شما چیزی از تعریف و مفهوم علمی و استاندارد براندازی نرم نمی بینید. نه اتکایی به یک گزاره علمی ، نه تبیین عملکرد و نمونه های جهانی.

آنچه که شما می بینید ، مجموعه هایی از ادعاست ، که یک اپوزیسیون علیه نظام سیاسی مبداء مطرح کرده و در آن ، خود نظام را ، به براندازی خودش ، متهم کرده و البته که هیچ شاخصه و خط کشی برای معیارگذاری برای این ادعا ، لابلای این کلمات ، بدست نمی آید.

من ، حقیقتا زمانی که این خانم وبلاگ نویس را به نوشتن پیرامون براندازی نرم دعوت می کردم هرگز اطلاع نداشتم که وی از کارگزاران یک رسانه عضو شبکه براندازی نرم نظام جمهوری اسلامی ایران یعنی رادیو زمانه است و البته تا همین الان که سرچ وبلاگش مرا مقداری روشن کرده ، هنوز هم کمی تردید دارم . اما اگر این موضوع درست باشد و من به اشتباه نیفتاده باشم ، علت این بریدن ها و پیوستن ها به چنین رسانه هایی را براحتی می توانم از لابلای این چند خط جمله سیاسی حس کنم .

واقعا اگر چنین رسانه هایی ، از عناصری با چنین سطح متوسط - و با صداقت بگویم - نازل از آگاهیهای سیاسی و تئوریک تشکیل شده و با این سطح از بصیرت سیاسی اداره می شود ، می توان به انحراف بودن دائمی آنها در ارائه تحلیل صحیح از شرایط جمهوری اسلامی ایران و ماندن در دایره تحلیلهای محفلی-اپوزیسیونی را درک کرد...

خانم ناصری در مطلب دیگری که بعنوان پیگیری مطلب اول خودشان نوشته است ، آورده :

من آدم خوش اخلاقی هستم! قولهایم دیر و زود دارند اما سوخت و سوز ندارند. به گفتگو هم معتقدم. کلا فکر می کنم یک جورهایی دموکراسی یعنی اعتقاد به حق گوناگون فکر کردن و گوناکون بودن و با این تعریف دموکراسی خوب چیزی است. این یک جور تیریپ زنده باد مخالف من است.

فی الواقع جو دوم خرداد هنوز مرا جدی تر از خود خاتمی گرفته و ول نکرده است!

بر همین مبنا با این که وبلاگ پاسداران را به طور معمول نمی خوانم وقتی آقای پاسداران در کامنت دونی وبلاگم نوشت که از من دعوت کرده است در مورد براندازی بنویسم رفتم سرزدم و دعوت را قبول کردم. این همه بازی وبلاگی باربط و بی ربط هست این هم یکی از آنها. بالاخره با دو هفته تاخیر روز ۲۱ آوریل پست مورد نظر آقای پاسداران را با عتوان خط فاصله جمهور و جمهوری اسلامی نوشتم و منتشر کردم.
 با این که ته پست نوشته ام که این را در اجابت دعوت ایشان نوشته ام تا این لحظه حتی لینک مطلب را در وبلاگشان منتشر نکرده اند. 

من نمی گویم حرفی زده ام که جواب ندارد ولی بد نبود اگر ایشان دست کم می نوشت این مزخرف را این بنده گمراه خدا در پاسخ به دعوت من نوشته ولی به این دلایل مزخرف گفته است.

خب شاید آن طور که ایشان خواسته بودند من "بشدت با مستندات و شواهد متقن" صحبت نکرده ام!

سعی می کنم در مطلب بعدی ، نقد و پاسخ اصلی را درج کنم و گام دوم هدفم از ان دعوت وبلاگی را به اجرا در بیاورم...


 
 
 
تبلیغ ویـژه