الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

ایران دخت ، دختر ترشیده
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

وقتی ، ‌گاهی ، دختری اینقدر بی تربیت ، شرور و بی منطق می شود که هیچ خواستگاری از درب منزل پدربزرگش هم رد نمی شود ، معمولا در فرهنگ عامه به دختر ترشیده مشهور می شود.

حالا اگر یک مجله که قرار است در صفحاتش مشروح منطق باشد و صفحه صفحه آن مملو از خطوط استدلال ، از یک دختر ترشیده و عصبانی هم بی ادب تر و بی منطق تر شود و بجای منطق گرایش به هجو و هزل در آن بیشتر باشد دیگر چه باید کرد ؟

وحید ، گوشه ای از منطق گهربار ! و ادبیات درسان ماهنامه تایران دخت پیرامون خودش را برایم اس ام اس کرد :

" طنز ایران دخت : اگر پورحسین فداکارای کرد به نظر شما یامین پور چکار کرد؟ 1- از روی مین رد شد 2- هاراگیری کرد 3- مثلث عشقی ایجاد کرد 4 - ضربه عشقی خورد. "

من گزینه ها را خوب وارسی کردم .

دیدم که گزینه اول موقعی به یامین پور ربط پیدا می کند که:

 1- نویسنده تفاوت میان "مین"  موجود در فامیلی وجید را از مین نظامی که دوستانش کماکان تولید و مصرف می کنند اما بر خلاف مقررات بین المللی است را نفهمد ، 2- نویسنده ، مناظره های اجرا شده توسط دکتر پور حسین و مناظرات اجرا شده توسط دکتر یامین پور را به مثابه میدان جنگ یافته و بیخود نیست که او و دوستانش از آن ها فراری اند و خیلی هایشان هم اصولا دنبال خرید خدمت 3- از روی مین "رد شدن" در ادبیات نویسنده و دوستانش کلی فداکاری است و نداند آن که فداکاری است ، نه از روی مین "رد" شدن ، بلکه روی مین دراز کشیدن و استشهاد است 4- اصولا نویسنده و دوستانش بجای منطق و گفتمان فقط متخصص مشتمان و جنگ و دعوا باشند و مطالب خود را از زبان زباله دانهای مملو از زباله ی پایتخت بیان کنند !

این از گزینه اول ! من که گیر کردم مگر چیزی جز این موارد ( یا همه این موارد ! ) است ؟

گزینه دوم را دید زدم . دیدم هنگامی گزینه دوم می تواند برای نویسنده این طنزنامه ! به کلمه ای کمکی برای پرکردن گزینه ها بدل شود که :

1- صحنه مناظره اینقدر برای نویسنده صحنه ای خارجی و عجیب غریب بنظر برسد که آن را با صحنه فیلم شین گن و آخرین سامورایی و اصولا بزن بکش های جاپونی ! عوضی گرفته باشد . خصوصا آن سکانسهایی که سامورایی بدجوری به مخمصه می افتد ! 2- اصولا شرکت در عرصه و میدان مناظره برای نویسنده و دوستانش در حد هاراگیری و خودکشی سیاسی باشد و بیخود نباشد که فرت و فرت صندلیهایشان در میادین مناظره خالی بماند و بدل بشود به منابر افشاگری علیهشان ! 3- اصولا گفتگوی زنده خصوصا در حضور یک نفر مخالف امری مضر در حد سیگار که چه عرض کنم در حد چکاندن ماشه در کله و فرو کردن شمشیر در شیکم ! ارزیابی شود چه رسد به مناظره   4- گزینه ی دیگری نمی یابم . آخر چرا باید یک نفر مناظره را با هاراگیری در ذهنش یکجا قراردهد !

چه گزینه ی عجیبی بود این گزینه دوم .

گزینه سوم حال عجیبی دارد.گزینه سوم را که می خواندم احساس کردم : 1- نویسنده علاوه بر نویسندگی متون طنز سیاسی دستی هم در کار نگارش سناریوی فیلم های آبدوغ خیاری مد شده در دوران دوم خرداد که مملو از مثلث و مربع و پنج ظلعی و دایره عشقی دارد بطوریکه از نصف فیلم نامه ، عاشق یادگرفتن طرز راه رفتن سر چارلز چپلین است و نصف دیگر عاشق یادگرفتن روابط چندضلعی انسان گمشده در شهوات غربی. 2- نویسنده اصولا همان نویسنده فیلم نامه های سینمای فیلمفارسی دهه 70 و 80 ایران است که چون نویسنده ایران دخت دستش درد می کرده بجای او نوشته . برای همین "گیشه" مهمتر از "محتوا" شده !  3- اصولا ایران دخت خودش یک پا مثنوی هفتادمن کاغذ مثلث عشقی آمریکا و صهیونیزم و روشفنکری بیمار ایرانی شده ! 3- نویسنده بجای مشاهده شبکه سه در حال مشاهده سی دی و دی وی دی بوده و معاشقه هایی که دیده را مناظره فرض کرده ! 4- اصولا نویسنده پای ماهواره و کانال کوفت مرض زهر مار بوده ! و بلافاصله دست به قلم شده !

اوضاع این گزینه آخر خیلی قمر در عقرب بود. می شود گفت با خواندن گزینه چهارم کمی نگران حال نویسنده این طنزنامه شدم ! وقتی می توان بین یامین پور ، مناظره ، سیاست و "شکست عشقی" !  رابطه ای ایجاد کرد که 1- نویسنده خودش شکست عشقی خورده حالش خوب نیست همه جا همین را می نویسد ! 2- نویسنده خبر ندارد یامین پور مجری برنامه سیاسی است نه کاراکتر فیلم سینمایی ! 3- نویسنده اصولا هنگام خواستگاری به مناظره با خانواده عروس پرداخته ، در نتیجه مثل مابقی السلف ، منطقش آنقدر گیرا از کار در آمده که خانواده عروس اول دسته گل و بعد خواستگار را از درب منزل بروشی غیر متمدنانه به خیابان هدایت ! کرده اند ! 4- نویسنده صحنه غیبت خود و دوستانش را در مناظره از ذهن خود سانسور کرده و فقط متوجه تبدیل شدن صحنه مناظره به مباحثه و افشاگری پیرامون خود و دوستانش شده فلذا نسبت به دوستان خودش دچار قطع رابطه ایدئولوژیک و شکست عشقی سیاسی شده !

...

چرا ، کسی دست به قلم می گیرد که کسی را هجو کند ، اما هجوش کارگر که نمی افتد که هیچ ، سوژه اصلی هجونامه اش ، هجو او در مورد خودش را برای دوستانش بعنوان جوک جدید ، اس ام اس می کند ؟ احتمالا : 1- ...

 ...

چنین دختری ، روی دست مادر می ماند...

حتی اگر جهازش را شهرام جزائری یا فائزه و فاطمه و محسن و مهدی و هرچه هاشمی است تقبل کرده باشند ! از ما گفتن . بیخود نبود که یکی از این دخترها ، از آرای باطله خواستگار کمتر داشت ، دیگری وقتی دید در بازشماری رایی به نعفش جابجا نشد ، همه چیز را پای مصالح سیاسی و امنیتی نظام نوشت و پشت پرده در رفت و دیگری از مجبور شد از حسادت خود را در آتشدان بیاندازد !

پی نوشت :

نویسنده ی آن طنز خنک که دستمایه ی اس ام اس طنز وحید یامین پور و این مطلب من شد ، کلی توهمات در مورد من در اینجا بافته . من هم جوابش را اینجا دادم :)


 
 
 
تبلیغ ویـژه