الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

اجبار اقتضائات در برابر اختیارپنداری آرمانها (دارا و ندار)
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

حمید نجف آبادی در وبلاگش در مورد یکی از سریالهای نوروزی - دارا و ندار - اینگونه نوشته است :

تاملی بر دارا و ندار: که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

خنداندن مخاطب، بنیانی ترین ویژگیِ هویت بخش یک برنامه طنز است. اما این خنداندن به قیمت هزل و هجو چه گوهری بدست می آید؟ مجموعه های طنزی که به کارگردانی مهران مدیری، رضاعطاران و... تاکنون از صداوسیما پخش شده و اتفاقا پرطرفدار نیز بودند، از سوی برخی از متدینان از جمله همین آقای ده نمکی برچسب لودگی و هجو می خوردند که البته برچسب دور از واقعی نیز نبود. وقتی خبر رسید آقای ده نمکی قصد ساخت یک مجموعه طنز دارد، برایم جالب بود که ببینم، چه تکنیکها و شگردهایی برای خنداندن مخاطب در پیش گرفته می شود، نتیجه واقعا بهت آور بود. یک تفاوت کمّی ساده، بدون هیچ تفاوت برجسته در کیفیت و ماهیت.

اگرچه شاید یادآوری مجدد را اهل ادب ناپسند بدانند، اما بی ادبی من را ببخشید و بگذارید چند مثال ساده بزنم: زنی که با شکم برجسته در فیلم ظاهر شده تا با حرکاتش و بعضا حرفهایی که عمدتا با اشاره دست به شکم همراه است، مخاطب را بخنداند. بحث بسیار شیرین آفتابه که نزدیک به ده دقیقه به درازها می انجامد و سرانجام با اهن و اوهونهای داخل دستشویی خاتمه می یابد، استفاده از الفاظی که شاید حرمت شرعی نداشته باشند اما دست کم در بین اهل ادب، حرمت عرفی دارند: همچون چلغوز، یا تکرار عمدی برخی کلمات انگلیسی که تلفظ آنها در پارسی دور از ادب است همچون: go to room و...

بحث رقصهای مجلس عروسی هم که بماند؛ همیشه ترسیم مراسم عروسی در صداو سیما و قبلترها در سینما برایم خنده دار بود: از یک سو علاقه مفرط بازیگران و کارگردان برای به تصویر کشیدن رقص و از دیگر سو، ممنوعیتها و خطوط قرمز. همیشه ترکیب خنده داری حاصل می شد: رقصهای برره ای یا رقصهای ناقص مردان به همراه رقص یک دختربچه یا پسربچه در میان صحنه که چون به سن تکلیف نرسیده لابد بر او حرجی نیست! (از بحث لهجه و زبانهای قومی ایران نیز که به روال متعارف دست مایه طنز قرار گرفته و باز هم به روال متعارف صاحبان لهجه ها را آزرده است نیز گذر می کنیم!)

خوب خداراشکر که همه این موارد در فیلم ده نمکی وجود داشت تا خواننده بدون خنده برنخیرد! تنها تفاوت با سایر طنزسازان یکی در کمیت بود که اندکی کمرنگ شده بود و دیگری در پیام فیلم. یعنی فیلم در پایان می کوشید درد ندارها از نداری و درد داراها از دارایی را همزمان به تصویر بکشد که با لحاظ این نکته پایانی البته بر سریالهای دیگر طنزسازان رجحان داشت، بدون آنکه سرشت و ماهیت طنز دگرگون شده باشد و به تعبیر شهید آوینی فاقد تسخیر ذات بود. البته انصافا در همین حد هم جای بسی تشکر و تقدیر است که فرمود فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما.

این سریال تنها مورد از کوششهای ناکام نبوده است، و در تداوم سلسله کوششهای بسیاری قرار دارد که از سوی آرمان گرایان صورت می پذیرد. قطعا اگر ده نمکی را پیش از آنی که به فیلم سازی وارد شود، می دیدیم، با فهرست عریض و طویلی از آرمانهای بلند روبرو می شدیم که در قالب شعارهای دهن پرکن و نقد تند پیشنیان بیان می شد، و اگر از او می پرسیدیم که سریال نهایی شما سریالی خواهد بود مشتمل بر برخی حرفهای ناپسند، شکم برجسته یک زن حامله و... به شدت انکار می کرد اما اکنون.....

و این چرخه ای است که تقریبا تمام نیروهای ارزشی می پیمایند، نمونه های بسیاری را سراغ دارم چه در مجلس، چه در صداوسیما و چه در وزارتخانه ها.... اسم این را گذاشته ام: اجبار اقتضائات در برابر اختیارپنداری آرمانها. منظورم آن است که گمان می کنیم آرمانها بدان گونه که پنداشته ایم و تخیل کرده ایم دست یافتنی هستند اما وقتی که در صحنه عمل وارد می شویم، اقتضائات بالاجبار ما را به پذیرش وادار می کنند. به قول حافظ "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها" اما گفتن این حرف پیش از آغاز نیز متاسفانه نماد وادادگی و تسلیم است پس نمی گوییم و به ما نمی گویند و بسان مسافری می مانیم که بدون تمهید وسایل مناسب به دل بیابان زده و در گردابی چنین هائل وامانده می شویم. در حالی که اگر از همان آغاز با ترسیم دقیق واقعیت و تمهید امکانات حرکت آغاز می شد، سرانجام بهتری متصور می بود. این چندروز که بیکار بودم گشتی در وبلاگها زدم، جوانان ارزشی بسیاری در وب خود، صداوسیما و یا دیگر مسئولین را نقد کرده بودند، یقین دارم همینان اگر بر جای همانانی که الان مورد عتاب هستند، تکیه بزنند، اگر بدتر نکنند در بهترین حالت در حد اینان عمل می کنند، چه بسیار مثالهایی که از دوره دانشجویی در ذهنم موج می زند از کسانی که چه ها می گفتند و در عمل چه ها کردند!! نسل دوم این چرخه را در مورد نسل اول تکرار کرد، اکنون نوبت نسل سوم است که وارد همین سیکل شود!

شاید بتوان گفت بزرگترین نقدی که به دولت احمدی نژاد وارد است نیز همین باشد: اختیار پنداری آرمانها و در نتیجه دست کم گرفتن و سهل گرفتن مشکلات بزرگ، غفلت از راه و رسم منزلها و سرانجام، گرفتار شدن در چنبره اقتضائاتی که بدون تمهید مناسب به قعر آنها فروافتاده ایم. همانگونه که اکنون با قلدری و بی توجهی به پیران مغانِ اقتصادی، اقتضائات هدفمندی یارانه ها را نادیده انگاشته و در برابر قانون مجلس و اقتصاد دانان ایستاده است! توصیه حافظ به این جور آدمها اینه که:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید  /   که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل    /   کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر   /   نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

پی نوشت:

جالبه وقتی میخواستم برای وبلاگ عکس بگذارم، نتیجه بیشتر جستجوها، عکس داراهای سریاله نه ندارهاشون! به خصوص عکس خود آقای ده نمکی با داراها!


 
 
 
تبلیغ ویـژه