الله اکبر ، خامنه ای رهبر :: وبلاگ پاسداران ::

یک وبلاگ سیاسی از یک مهندس جوان وزارت دفاع عاشق سپاه A Political blog About Islamic Revolution Reguards

غزه غزه کربلا ، رمز پیروزی شهادت است.
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: دفاع مقدس ،سیدالشهداء(ع) ،شهدا ،سرزمین های اشغالی فلسطین

  آن روز که سراسیمه به تهران آمد 13 ساله بود. نوجوان کم سن و سال اردبیلی. به پدر و مادرش گفته بود کار مهمی پیش آمده که باید به تهران برود، اما نگفته بود چه کاری.

وقتی با اصرار از پدر و مادر اجازه گرفت، بی درنگ راهی تهران شد. شنیده بود که باید به خیابان پاستور برود و رفت. هر طور بود وارد ساختمان ریاست جمهوری شد. می گفت باید حتماً رئیس جمهور را ببیند.


 
کلمات دیروزین حاج همت ، دوای درد امروز
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: فرهنگ بسیجی ،تاریخ انقلاب ،شهدا ،ضد انقلاب ایرانی

سخنرانی فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله ص برای بسیجیان دریادل قبل از شروع عملیات پیروزمندانه والفجر:

صحبت را با نام خدا آغاز می کنیم؛ با درود بر خمینی عزیز، این زاهد پرهیزگار و متقی رنج کشیده سالیان دراز، ولی فقیه و آقا و سرور؛ و با سلام بر همه شهدای گلگون کفن تاریخ اسلام.

قبل از صحبت ، بهتر است به رویدادهایی که درمملکت پیش آمد و نظامی که درگذشته داشتیم اشاره کنیم. آمریکا در منطقه خاورمیانه از ایران و مصر و اسرائیل مثلثی تشکیل داده بود. سقوط رژیم شاه بواسطه آن حرکت عظیم و آن شتاب سریع و پویای انقلاب اسلامی، چنان آمریکای جنایتکار را به وحشت انداخت که قدرت تفکر و خلاقیت و طراحی منسجم و منظم را از او گرفت. این یکی از خصلتهای ویژه و بزرگ انقلاب است. آمریکا که نمی توانست این جریان را با این عظمت تحمل کند، به انواع دسیسه ها دست زد. دسیسه اول به سازش کشیدن انقلاب بود و آمریکا در یک مجموعه کلی، رسیدن به دو هدف را دنبال می کرد. که یکی کند کردن حرکت انقلاب اسلامی و دیگری به سقوط کشاندن انقلاب اسلامی ...

( برگرفته از وبلاگ چالشهای محمدجواد)


 
یادی از حاجی
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: دفاع مقدس ،شهدا ،فرهنگ بسیجی ،تاریخ انقلاب

ابوذر خجالت داره واقعا. اینهمه دم از محمد ابراهیم همت زدن و فراموش کردن ؟

حاجی تو رو خدا ببخش.

یادی از حاجی بکنیم و نفسی تازه .

مدت زیادی بود بعضی از بسیجیها که عاشق حاجی بودند او را ندیده بودند. یکهو خبردار میشن که حاجی داره می ره همین الان تو ستاد لشکر. می ریزن دورش. همچی دورش حلقه می زنن که بچه های ستاد لشکر حاجی رو به زور از دست بچه های گردانها در می آرن . یکی از بچه های گردان رو می کنه از پشت در به بچه های ستاد می گه : بی انصافها . همیشه شما می بینیدش یک بار هم بذارید ما ببینیمش . مگه چی میشه ؟ شماها از بس دیدیدش دلتون براش تنگ نمیشه . ما چیکار کنیم که نمی بینیمش ؟...:(

وقتی که با زحمت هرچه تمامتر حاجی را از لابلای دستان بچه ها بیرون می آورند و به درون ستاد لشکر می کشند می بینند حاجی دست چپیش را گرفته و با خنده دردآلودی می گوید بی انصافها شصتم را شکستند:))

این عکس را حتما دیده اید . ماجرا مربوط به همین آسیب دیدگی حاجی است.

 


 
 
 
تبلیغ ویـژه