بسم الله .
ای حسین شهید!
ز آبروی تو آبرو مند شدم
از سایه ء لطف توست ، آبادی من .
یادم نمی رود ، درست در زمانی که فاصله زیادی با انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم نداشتیم ، از روی فحوای کلام حسین درخشان و بشکلی کاملا جدی ، احساس کرده بودم که وی ، قصد دارد که به کشور وارد شود.
یکبار ، در وبلاگش ، مثلا برای تست کردن فضای عمومی ، گفت که تهران است. و بعد آن را انکار کرد. برای انکارش هم اول یک عکس و بعد هم یک فیلم چند ثانیه ای از همان صحنه را نشان داد که مثلا در یکی از خیابانهای تورنتوی کانادا – احتمالا- یک روزنامه را دستش گرفته که نشان دهد الان ایران نیست. در حالیکه جعلی بودن آن تصویر کاملا محرز بود. بله . او واقعا همان موقع تهران بود.
دوستانش زیر آن فیلم به صراحت نوشته بودند که آن تصویر ، یک جعل البته تقریبا با دقت بود. هرچند خودم هم همین را می دیدم . برایم محرز بود که حسین درخشانی که دستورالعمل های مخالفت های احمقانه یا هوشیارانه علیه نظام اسلامی را از طریق اینترنت به فضای عمومی وب فارسی اعلام می کند ، الان تهران است. بعد از فاصله زمانی بسیار کوتاهی ، یکی از وبلاگ نویس ها تصاویری از درخشان را منتشر کرد که نشاان می داد وی در تجمع زنانه روبروی درب جنوبی دانشگاه تهران هم حضور داشته است.