مجمع وبلاگ نویسان مسلمان حامی حرکت وبلاگی در دفاع از غزه است. این مقاله قبلا در رجانیوز ، به مناسبتی مانند امروز که جنایات صهیونیست ها رکورد دار می شد درج شد. ضرورت توجه به این نکته امروز هم قابل درک است.
شباهتها و تفاوتهای الگوی دشمنی، از غزه و بیروت تا تهران.
ابوذر منتظرالقائم -9/2/1387
شاید همگی اخبار رفتار وحشیانه صهیونیست ها با مردم غزه را در اختیار دارید.
قطع کردن راه های مواصلاتی
جلوگیری از ارسال دارو و تجهیزات پزشکی
تیراندازی به اطفال حتی زیر 5 سال
جلوگیری از ورود سوخت و مواد غذایی
و ...
همه و همه این اقدامات برای چیست ؟
بیایید تا با هم ، این فیلم را مقداری به عقب ببریم .
از ابتدای جریان اشغال سرزمینهای اشغالی بدست رژیم اشغالگر قدس ، روشهای مختلف مبارزتابی توسط جریانهای مختلف فکری و اعتقادی برای مقابله با حضور اشغالگران اتخاذ شد . روشهای اتخاذ شده همگی تابعی از دیدگاهها و جهان بینی گروهها بود و هر گروهی منطبق با دیدگاه ، جهان بینی و دیدگاههای سیاسی خویش مشی مبارزاتی خود راانتخاب کرده بود.
در ابتدا ، بزرگترین جریانات مبارز در فلسطین ، جریاناتی با رویکرد های چپ کمونیستی و با دستمایه پان عربسیم بود که مورد حمایت برخی از کشورهای عربی مانند مصر و رئیس جمهور وقت آن ، جمال عبدالناصر قرار داشت. در این میان ، برخی دیگر از کشورهای عرب نیز با ادعای حمایت از خلق عرب و مبارزه در راه آزادسازی مناطق عربی ، گاه و بیگاه حمایتهایی از این گروهها انجام می دادند و این امر ، تاثیر جدی تری در تعمیق دیدگاه پان عربسیتی چپگرایانه بر این جنبشها داشت.
طولانی شدن مسیر مبارزه و همچنین افول حمایت پان عربیستی از این جنبشها ، در کنار ناکامی حرکتهای انجام شده که فاقد فاکتورهای دینی و فراملیتی بود ، موجب آن گشت برخی از مهمترین این جنبشها ، بجای اصلاح روش و عملکرد خود ، بفکر پاکسازی صورت مسئله افتاده ، بجای اسلحه ، دست دوستی خود را بسمت اسرائیل بگیرند.
در این میان ، پیروزیهای روز افزون حزب الله لبنان که بدون بهره وری از کمکهای عربی و تنها با اتکاء به دیدگاه اسلامی و دینی و با کمک ایران و در قسمتهایی نیز ، سوریه ، توانسته بود بخشهای مهمی از خاک لبنان را در شگفت انگیز ترین وضعیتها از لوث وجود اشغالگران صهیونیست تخلیه کند ، تعجب همه فعالان منطقه ای را برانگیخته و در میان تمامی جنبشهای ضد اسرائیلی ، توجه ویزه جهانی ، به این گروه نوپا و دارای انگیزه های دینی متوجه گشت. کالبد شکافی علت پیروزیهای شگرف حزب الله لبنان ، بدون شک از سوی ناظران ، اعتراف به کلیدی بودن نقش دین و نگاه دینی و "جهادی" به مبارزه با رژیم اشغالگر قدس را در پی داشت و البته این امر، موجب تقویت جنبشهای دارای رویکردهای دینی و مذهبی در سرزمینهای اشغالی گشت . در الگوی حزب الله لبنان ، کاملا مشخص گشت که با وجود آنکه صحنه درگیری ، کاملا صحنه ای عربی – اسرائیلی بود ، حزب الله لبنان بدون بهره مندی از کوچکترین حمایت عربی توانست صحنه نبرد را با امتیاز کامل ، در اختیار بگیرد.
تغییر برخی تاکتیکهای مبارزاتی و اتخاذ رویکرد استشهادی – شهادت طلبانه – از سوی برخی گروههای فلسطینی مبارز در داخل سرزمینهای اسغالی که متاثر از سبک و شکل و ماهیت عملیات و رفتار جهادی حزب الله لبنان بود ، وضعیت جبهه های درونی سرزمینهای اشغالگر قدس را نیز دگرگون ساخته و رژیم اشغالگر قدس که پس از شروع روند باصطلاح صلح خاورمیانه ، تقریبا دیگر هیچ نگرانی ای از گروههای فلسطینی داخل سرزمینهای اشغالی نداشته و آنها را "خنثی شده " و بی خطر ارزیابی می نمود را بشدت نگران نمود. این تحولات موجب جدی شدن هرچه بیشتر گرایشات دینی و مذهبی در عملیات مبارزه با رژیم اشغالگر قدس شده و گروههایی همچون جنبش مقاومت اسلامی لبنان به رهبری شیخ یاسین را به یک خطر جدی برای رژیم اشغالگر قدس تبدیل نمود. بر این اساس ، برخوردهای ویژه و اختصاصی اشغالگران با این رژیم و رهبر سالخوره آن شدت یافت و با ترور پیرمرد ویلچر نشین فلسطینی به اوج خود رسید و اسرائیل فرض را بر تمام شدن موضوع گذاشت.
عدم درک صحیح رژیم اشغالگر قدس و اصولا ، قطب سلطه جهانی ، از حرکتهای اعتقادی اسلامی مبارز ، موجب آن می شود تا چنین راه حل هایی برای مقابله با حرکتهای دینی از سوی آنان اتخاذ شود و البته برای همه خصوصاً مسلمانان معقتد روشن است که دقیقا این اعمال ، محرک ، مشوق و مقوم این حرکتها بوده و موید صحت راه و مشی پیش گرفته شده و تداوم آن تا نیل به هدف است. در این چهارچوب ، شهادت شیخ احمد یاسین ، رهبر سالخوره حماس ، موجب آن گشت که توجه کامل مردم فلسطین به این جمعیت جلب شده و آرام آرام ، جنبش فتح به رهبری عرفات - و پس از مرگ وی ، محمود عباس – خصوصا بخاطر عدم موفقیت در کسب هرگونه دست آورد مثبت در روند تعامل با اسرائیل برای ملت فلسطین و عافیت طلبی حداکثری رهبران آن ، از جایگاه اول در میان ملت فلسطین دور شده و به جایگاه دوم تنزل کند و این مسیر تا جایی امتداد یافت که حماس ،
در مبارزات انتخابی درون سرزمینهای اشغالی ، در میان فلسطینیان رسما جایگاه اول را بدست آورد.
تاکید همیشگی جمهوری اسلامی ایران بر راه حل فلسطینی در مسئله فلسطین ، و حضور حماس در جایگاه رسمی و حقوقی نمایندگی فلسطینی و نزدیکی دیدگاههای ساز نا پذیر حماس و حزب الله در موضوع اصل حضور اسرائیل در منطقه ، زنگ خطر بزرگی را برای رژیم اشغالگر قدس بصدا در آورده و این رژیم را با خطر باز شدن یک جبهه کامل فلسطینی از درون سرزمینهای اشغالی در چهارچوبی مردمسالارانه ، در کنار جبهه بیرونی با محوریت ایران ، سوریه و حزب الله لبنان مواجه ساخت.
بد نیست تا اینجا ، نگاهی به وضعیت حوادث و تحولات سیاسی داخل جمهوری اسلامی ایران بیاندازیم .
در این صحنه نیز ، عملکرد مثبت جریانی مبلغ بازگشت به عمل بر مبنای اصول دینی و انقلابی در صحنه های مردمسالارانه همچون شورای شهر و شهرداری و مجلس شورای اسلامی ، موجب آن گشت تا این جریان ، توجه عمومی جامعه دینخواه ایرانی را جلب کرده و به عنوان نمونه ای موفق از کارآیی مدیریت دینی در صحنه سیاسی مطرح شود .
بدون شک ، حضور این جریان فکری ، با غیر حزبی و ناب ترین شکل از توجه خالص مردمی و در مسیر مقابل تمامی جریانسازیهای تبلیغاتی حزبی متشکل ، در لباس نمایندگی حقوقی و رسمی ملت ایران یعنی جایگاه ریاست دولت ، خطر بزرگی برای جریان مبلغ تفکر سکولار و لیبرال دموکراتهای مبلغ تز جدایی کامل حوزه اثر دین از مدیریت و سیاست بود. بر این اساس ، طیف کاملی از حیله ها و روشهای استاندارد تبلیغی و ضد تبلیغی کاملا غربی ، در مقابل این جریان شکل گرفته و مجددا ، برآورد غلط از ماهیت و محتوای این حرکت متمایل به اصول ، موجبات پیروزی آن را فراهم کرد و جریانی با رویکردی کاملا انقلابی و با تفکری "جهادی" و اعتقادی ، با تابلوهای فکری اسلامی ، مسند امور اجرایی در ایران را بدست گرفت .
تا اینجا ، شباهت کامل صحنه ها و تغییرات راهبردی رخ داده در فلسطین و ایران کاملا روشن است و به زعم نگارنده ، این شباهت ، در مسیر پس از آن نیز کاملا قابل تعقیب و مشاهده است و البته توجه به این شباهتها و شناسایی اندک تفاوتهای راهبردی و درک نقات ضعف و خطاها می تواند برای جریانات اصولگرا و مبارز و انقلابی – اسلامی در سراسر عالم ، موجبات موفقیت در مسیر حرکت و تلاش را در پی داشته باشد.
یکی از شباهتهای محوری جریانات متمایل به اصول انقلابی و دینی ، در فلسطین ، لبنان و ایران ، اتکاء آنان به اراده های مردمی و البته تقویت آنان بدست همین اراده ها است. پشتوانه عمیق مردمی حزب الله لبنان که ناشی از تصویر مثبت حزب الله در میان عموم جامعه لبنان است ، عامل اصلی قدرت حزب الله لبنان در پیروزی در نبرد مطلقا نابرابر 33 روزه در مرزهای لبنان گشت. همچنین ، این رویکرد مثبت مردمی به اسماعیل هنیه و حماس بود که این گروه را در فلسطین به مسند مسئولیت در فلسطین منتقل نمود. این امر در ایران نیز صادق است و قدرت و دست مردمی ، تیم اصول گرای مستقر در شورای شهر و شهرداری تهران را به مجلس و دولت نیز فرستاد و البته که مجددا این حرکت ، در مجلس هشتم نیز تکرار شد. بر این اساس ، این ، دست مردم است که رویکردی اعتقادی اسلامی را را در مصادر اجرایی و نمایندگیهای رسمی افکار عمومی مستقر می کند.
ارزیابی صحیح از مقایسه صحنه های تکراری اینگونه در نقاط مختلف نشانگر آن است که با وجود آنکه رویکرد مردمی ، مستقر کننده دیدگاههای انقلابی در مصادر انتخابی شده است ، لیکن عامل اولیه، رویکرد دینی و اجرای اصول دینی و انقلابی در مسیر اقدامات و حرکتهای سیاسی و جهادی بوده که توجه جوامع ذاتا دینخواه سرزمینهای مسلمان را به خود جلب کرده و این جابجایی سیاسی را موجب شده است. لیکن ، استکبار فرامنطقه ای ، بدون آنکه قدرت درک این حاشیه مهم را داشته باشد، تمام توان خود را بر در هم شکستن عقبه مردمی جنبشهای اصولگرایانه مسلمان در جهان متمرکز کرده است . در حالیکه این عقبه مردمی ، برای تمامی این جریانها ، در بدترین شرایط تبلیغاتی و پشتیبانی شکل گرفته و (بعد از اراده الهی ) تنها عامل آن؛ عملکرد دینی و صداقت انقلابی این جریانات بوده و به عبارت بهتر ، عامل پیروزی این جریانات اصولگرا ، عاملی درونی ، و نه بیرونی است و مادامیکه این جریانات بتوانند این عامل درونی را حفظ و تقویت کنند ، عامل بیرونی بدلیل شکل گرفتن آن حول آن عامل درونی ؛ کماکان شکل خواهد گرفت.