اندراحوالات چراغنفتی نقره کلک

سلام بچه ها ! 

امروز چطورین ؟  

4p4d4lf.jpgامروز می خوام براتون یه داستان تعریف کنم .

داستان یه آدم جالب به اسم چراغ نفتی نقره کـََلـَک ! آره بچه ها . جونم براتون بگه ، این آقا ، خیلی اهل خط خطی کشیدن بود . از بچگی کارش این بود که بجای درس و مشق ، گوشه کتاب و دفتراش رو خط خطی می کرد و با رد شدن سریع صفحات کتاب و دفتر از ریر انگشتش ، خط خطیاش حرکت میکردن . اون زمونه نمی دونست به این کارش چی میگن . چراغ نفتی ، بعد از مدتی، به دانشگاه رفت. اما اونجا هم خط خطی کردن را فراموش نکرده بود. تو دانشگاه هم کارش همین بود. دوستاش هم می دونستن که این آخر در خط خطی کردن ، یک چیزی میشه . القصه ، چراغنفتی هم ، از یه طرف رفت تو کار درست کردن دوا برا مردم و از یک طرف دیگه ، هنوز خط خطی کردن رو ادامه می داد ، یواش یواش ، رفیقاش دنبال این افتادن که چراغنفتی رو بطور جدی وارد گود کنن ، اما امان از دست پاسبون رضا ی میر پنج . چرا ؟ جونم واسه تون بگه که چراغنفتی رفته بود و تو دار و دسته پاسبون رضای میر پنج یا همون پهلوی که دیگه این روزا افتاده بود دست نوچه اش ممرضای سندرقیطی ، یا همون ممرضای نیم پهلوی و شده بود نخسه بنویس دار و دسته لاتای نیم پهلوی. واسه همین هم ، نیم پهلوی به این راحتی ولش نمی کرد. اما بالاخره رفقای چراغنفتی با هزار دوز و کلک ، تونستن چراغنفتی رو از تو دار و دسته ممرضا بیارن بیرون و بفرستن شهر فرنگ و اونجا با یه خط خطی کن حرفه ای فرنگی آشناش کنن. اینجا بود که آروم آروم ، چراغنفتی عوض شد.

چراغنفتی قصهء ما ، دیگه اون چراغنفتی دیروز قصهء ما نبود . دیگه دست از چوب و چماغ نیم پهلوی ها ورداشته بود و دست به خط خطی کشی حرفه ای برده بود. اما تو دلش ، راستشو بخوای گمونم عشقش به  ممرضای نیم پهلوی و رضای میرپنج پالانی رو حفظ کرده بود!  می گی چرا ؟ بقیه داستان رو بخون تا برات بگم .

اینم رضاخان میرپنج ، پالانی یا پهلوی ! اون هم احساساتی از جنس آقای نقره کلک داشت ! بنی اسرائیلی ها ! ندید بدید ها ! مگه چیه رضا لپ گلی سه تا اسم داشته باشه ؟القصه ، دوران گذشت و دیگه ، تو خطی خطی کش های ممکلت ما ، کسی رو دست چراغنفتی نبود. برا همین ، برای جوونا کلاس گذاشتن تو دانشگاه که از رو دستش نیگا کنن که چطوری خط خطی می کنه ! اما یه روز که معلوم نبود چراغنفتی از کجا بدجور عصبانی و اعصاب خورده ، به یه دختر خانوم شاگردش حسادتش شد. چرا ؟ آخه چراغنفتی با وجود اونکه سوی چراغنفتیش رو به خاموشی بود و از روزی که روشنش کرده بودن هفتاد سال آزگار گذشته بود ، یاد گذشته افتاده بود که زمان رضای پالانی و ممرضای نیم پهلوی ، این جوریا نبود که چیزی بتونه جلوی نگاههای هرزه اش به ناموس مردم رو بگیره . چند وقتی هم بود که با غیرتای شهر که چندسالی بود کار عیاری رو پیشه کرده بودن و امروز دیگه بهشون نیروی انتظامی هم می گفتن ، شروع کرده بودن برخی از همون عروسکهای رنگ شدهء مورد علاقه ء چراغنفتی رو از تو خیابونا جمع می کردن . این دو تا موضوع ، خیلی چراغ نفتی رو عصبانی کرده بود. از یه طرف دیگه ، بچه های چند تا از رفقاش تو یک دانشگاه دیگه ، که اونها هم حال و حس رفیق باباهاشون رو داشتند و دلشون هوای همون چیزهایی رو کرده بود که تو دوره و زمونهء رضا پالانی و ممرضای نیم پهلوی فت و فراوون بود ، تو چند تا کاغذ پاره ، هرچی عقده و عصبانیت داشتن خالی کرده بودن سر ناموس مردم و اعتقادات اونها. چراغنفتی هم که از ماجرا بی خبر نبود ، اون روز تا اولین بهونه رو گیر آورد ، ناگهون از خود بی خود شد و حساب زمان و مکان از دستش در رفت و با تاسی به روح گندیدهء رضای میرپج پالانی و پسرش ممرضا نیم پهلوی ، دستشو کرد تو لچک دختر پاک دیده و موهای او رو بیرون کشید!

اما غافل از اینکه ، ناموس پرستی و پاک زیستن ، خیلی وقت بود که جای رسم پالانی ها و پهلوی ها رو گرفته بود. این آقا، نفمهیده و ندیده ، ناگهان دید که حکم اخراجش کف دستشه و عنقریبه که با قلم و خودکار خداحافظی کنه و مجبور بشه بره برای برو بچ شعبون بی مخ که تو زندون بچه های عدلیه امروز که بهش میگن دادگاه ، خط خطی کنه و براشون خال کوبی رو بازوهاشون بکشه .... 

بله بچه ها ،

این بود داستان چراغنفتی نقره کـََلـَک .

بعدا بازهم اگه خبری از این چراغنفتی پر دود گیرم اومد براتون می نویسم .

/ 23 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بودن

سلام اه؟ تو هم فهمیدی که نباید اینطوری اعتراض کرد؟ چه عجب؟!

واقعا متاسفم براتون که غیرتتون فقط در چنین مواقعی گل میکنه.نه وقتهایی که دوستان عزیزتون با کمال بی شرمی به اسم اسلام و بد حجابی جوونها رو میگیرن ومیبرن و هر بلایی که میخوان سرشون میارن.و به ناموسشون تجاوز میکنن و چون به اسم اسلامه کسی حق اعتراض نداره.همتون به وقتش وقیح و بی شرفین.

یک مسلمان

خواهد اومد روز قیامتی ....و دستی که اين نوشته ها رو نوشته و به آسونی حرمت انسانی دیگر رو برده در حضور پرروردگار به سخن در خواهد اومد.....نمیدونم چه ساده نوشته های قرآن و حتمی ترین چیزی رو که برا هممون اتفاق میافته رو از یاد می برید...پاسخگویی در برابر خداوند.....اونم تنهای تنها... افسوس

بی نام

يکی نيست بگه مگه روسری عمه ی تو رو کشيدن که اين قدر جوش می زنی!؟ اونی که روسريش کشيده شده خودش می دونه چی کار کنه. دست هم قطارای شما برادران بسیجی تو قضيه ی نشريات دانشگاه اميرکبير خيلی ناجور رو شده، پيشنهاد می کنم اين هم غيرت رو برای جمع و جور کردن آبروی از دست رفته تون تو دانشگاه اميرکبير خرج کنين تا اين موضوع بچگانه ای برادران!

fuck off

پريسا

شما ها همتون که نگرتن موی يک دختر هستيد خبر نداريد چه بلائی در اينده نه چندان دوز دارد بر سر شما وهمه ما می ايد امروز بی بی سی خبر داده بود که دارند بانک های ايران را هم به خارجی ها ميفروشند طبق قانون خصوصی سازی خارجيها حق دارند حتی زمين هر قدر که پول گذاشتند بخرند در تمام دوران به خارجی اجازه خريدن رمين ايران را نميدانند .حالا خودتان ميدانيد که ثروتمندان خارجی يعنی صهيونيست ها . حالا تشريف می اورند همه چيز را در ايران ميخرند و ميشمند ارباب ما همانکاری که در امريکا کرده اند و مردم امريکا شده اند برده انها در کشور پرو امريکا وقتی توانست بر عليه سالواتور النده کودتا کند که مخابرات پرو را به خارجی ها فروخته بودند حالا قرار است که شرکت مخابرات به اين مهمی که امنيت کشور است را هم به خارجی ها بفروشند .خلاصه همه چيز را خارجی ها خواهند خريد و ما برده انها خواهيم شد چون ارباب کسی است که ملک ومال را دارد اگر جلوی اينکار گرفته نشود بيگانگان همه چيز ما را خواهند خريد وما هيچ کاری نمی توانيم انجام دهيم چون قانون خصوصی سازی اين اجازه را به انها داده حالا فکر نمی کنيد با اين جريانات موی دختر و نشريه دانشگاه ها وبد حجابی

خلیل شفیعی

لعنت خدا بر منافقین و ظالمین باید گفت آخه پیرمرد خرفت روسری و حجاب و متانت یک دختر مسلمان چه آزاری به تو میرساند که اینگونه به خودت جرات جسارت دادی باید بداند این حرکت وقیحانه او و هم پالکی هایش بی جواب نمیماند و خداوند هم در آخرت جزای او را به سختی خواهد داد خدایا ظالمین را به خودشان مشغول فرما

مجتبی

با سلام و خسته نباشيد از وب سايت شما خوشم آمد و آن را ذر وب سايت خود لينک کردم اگر امکان داشت شما هم وب سايت ما را در وب سايت خود قرار بدهيد

هانی

اينجانب با ایمان عزیز موافقم. تنها با اعدام اين پست فطرت می توان راضی شد. اعدام. اعدام . اعدام.