کف بر دهان و سم بر زمين ، همچو گاو نر درفش خورده

بسم الله .

اولين رسم علم آموزی و پرسش و پاسخ ، گفتگو و مباحثه و حتی مجادله ، ادب است . اما حالا بياييد و اين را به ضد انقلاب بياموزيد. ۲۶ سال گفتيم و نشد . حالا يک سئوال . چرا ضد انقلاب در صفحه حزب اللهی ها زياد می آيد ؟ فکر کنم چند علت دارد . الف: از سمت حزب اللهی در موضوع ادب و سبک گفتار عمدتا احساس امنيت می کنند ب : اصولا در اين صفحه ها حداقل دو کلمه حرف حساب وجود دارد ج : صفحات فعال حزب اللهی بسيار بسيار پرطرفدار است و اگر می خواهند خود را تبليغ کنند بسيار قابل استفاده اند.

اين همه روی دفعات قبل. چی بود ؟ اين بود که می آمدند و ادعای بحث می کردند و بعد هم می رفتند و بقول خودشان خنده بازار راه می انداختند . چرا ؟ چون ايدئولوژی ندارند. چون اصلا ایدئولوژی داشتن را غلط می دانند. چون اصلا برپايه ايدئولوژی زندگی نمی کنند. پس طبيعی است که کارشنا در مباحث ايدئولوژيک به اينجا بکشد.

اين بار ،‌نوبت به هويت الکترونيکی ديگری بنام س.ب که بازهم مثل چند نفر ديگر ابتدا با ژست روشنکفری آمده و حالا عصبانی ، دم زنان و کف بر دهان با من صحبت می کند . چه کنم ؟ رهايش کنم ؟ ابتدا فکر کردم با بی ادبی مخالف است. خودش هم همين ادعا را کرده بود. برای همين هم با لفظ ::شما:: خطاب دادمش  .اما می بينم که از او گيج تر و عصبانی تر و خود پرست تر نيست. - البته چه می دانم . شايد بعدا پيدا شود ! -

وقتی به او و عمدتا ديگران منهای او می گويم که تجربه ام نشان داده که در بحث ثابت قدم نخواهند بود ، با چه نخوت و غروری ، می گويد : تجربيات يکساله شما برايم اهميتی ندارد. در جای ديگر می گويد : من جوابم را می خواهم ! انگار ارث پدری است ! در جای ديگر می گويد : من منتظر جواب هستم فقط جواب . انگار قرار بوده بجای جواب ، سئوال تحويل بگيرد ! در جای ديگر براحتی از سفسطه دم می زند اما وقتی از او تعريف سفسطه را می خواهم دروغی می بافد و ضمن آن بدون انکه بداند تعريف مغالطه را بجای سفسطه می آورد. بعد هم که نمی تواند مثالی از حتی آنچه گفته در صفحه من بيابد. می گويد : لاقل ۵ بار ترجمه قران را خوانده ام ... اما همين آدم ادامه می دهد : نديده ام كه امر به مهرباني و ادب كند ! . به اين مدل آدم ، به اين مدل کذاب ، چه می شود گفت ؟

خواستم با کمال آرامش ، آرام آرام ، جوابهايش را بدهم . ابتدا اين جوابها برايش رفت :

جناب آقا سعيد. همین اينجا برای بار هزارم در خط اول بگويم محکم از مباحثه با افرادی با نگاه و خط فکری شما استقبال می کنم. شما فکر کنم پنجمين نفری هستيد که می آييد و محکم ادعای شروع مباحثه را می کنيد اما تجربه يکسال و نيمه اين صفحه نشان می دهد که ... می توانيد کمی در آرشيو اين صفحه مرور کنيد. به خود بحث می پردازيم انشاء الله .

و :

جناب بيراس . شما در اولين گام در پاسخ دهی به مباحثی که ارائه خواهم کرد بايد اقدام به تعريف کلمه ::سفسطه :: کنيد. در گام دوم ، بايد تعريف خود را ثابت کنيدو مشخص نمائيد تعريفی که ارائه خواهيد کرد يک برداشت شخصی نيست و معنای مصطلح ، متعارف و منظور اصلی از لفظ سفسطه است. در گام سوم بايد از ميان تمام محتوای من يک سفسطه بيابيد و آن ا روشن و کامل برای همه تبيين کنيد تا معلوم شود دم از چه سفسطه ای می زنيد . بعد از اين ها می توانيد به پاسخهای من بپردازيد. ضمن اينکه نبايد فراموش کنيد که من مطالب را کامل پاسخ می دهم و از تکراری شدن پاسخهايم بخاطر اينکه مخاطب مطلب را خوب نخواند و بقولی حواسش جای ديگر باشد خوشم نمی آيد . اين يعنی فرهنگ مباحثه . پس مطالب من را خوب دقت کنيد چون من به مباحث شما خوب دقت می کنم . کلاس و سطح مباحثه را هم با دروغ گفتن يا استناد به چيزهايی که نه برای شما و نه برای احد ديگری اثبات آن برای ساير مخاطبين ممکن نيسات بپرهيزيد چون اين رفتار حاکی از دست زدن به عمليات روانی - نه مباحثه ! - است.

و

و اما : کسی که در يک مباحثه شرکت می کند نمی تواند از ابزارهای مجادله بهره برد. مجادله با مباحثه فرق دارد. فرقش را هم کسی که بقول خودش قرآن را ۵ بار ! بطور کامل ! با ترجمه صحيح ! خوانده ! حتما روشن است و توضيح واضحات ملال آور خواهد بود. قانون مباحثه اين است که شما نمی توانيد به چيزی استناد کنيد و ان را پايه بحث خود قراردهيد که به آن اعتقاد نداشته و يا در بحث شما نقطه مقابل است. اين قانون در مجادله وجود ندارد. در مجادله من گاها با فرض گرفتن حرف خود شما ، غلط بودن حرف خود شما را ثابت می کنم . البته ممکن است همين الان بخواهيد از مباحثه انصراف دهيد و به مجادله بپردازيد. اما توصيه می کنم زياد عجله نکنيد. چون مجادله هم قوانينی دارد که شايد شما را با همان مباحثه ترغيب کند :)) . با اين مقدمه ، اصولا شما نمی توانيد در مورد دين اسلام صحبتی کرده، نکته ای ارائه کرده يا از قران دليل بياوريد و بحثی کنيد. چون اولا : شما اسلام را دين حق نمی دانيد. دوما : قوانين اسلامی را ضد بشری می دانيد سوما : وجود اهلبيت عليهم السلام را انکار می کنيد. چهارما : برحق بودن اعتقاد مسلمانان به اهلبيت را زير سئوال می بريد. در حاليکه شما حتی حق نداريد همين اعتقادات را هم داشته باشيد. چون اين يک پارادايم منطقی است. کسی که به قرآن اعتقاد ندارد چگونه بايد برايش مهم باشد که حالا نام اهلبيت در قرآن باشد يا نباشد ؟ آيا می شود برای چنين فردی از قرآن استدلال کرد ؟ از حديث چطور ؟ حديث هم که ... . منطق ؟ منطق او هم که با منطق قرآنی و الهی همخوانی ندارد. پس گفتگوی شما در خصوص اسلام فاقد وجه منطقی است. مگر اينکه بيايد وگام به گام از ريشه بحث کنيد که آنوقت اتفاقا هم بحث عالی و شيرين و پرمحتوا می شود و هم حق صحبت در خصوص دين را می يابيد.

و :

دوما : اگر چهارچوب منطقی شما را خوب مطالعه کنيم، می بينيم که ماجرا اصلا مباحثه يا حتی مجادله نست. شما به هيچ بخش از مباحث خود اعتقاد محکمی نداريد. اثبات آن هم گزاره های سئوالی مختلفی است که بکار می بريد. از يکسو وجود امامت و درج نام ائمه در قرآن و وجود مقام ولايت سياسی و دينی و الهی رابا ذکر اين موضوع ساده - و بقول يکی از دوستانی حرفهای تاکسی ای ! - که نام آنها درقًرآن نيامده ،انکار کرديد. پس چگونه در جمله دوم ، نام حضرت علی علیه السلام را با هويت حقوقی :::امام اول شيعيان::: می آوريد ؟ مگر اينکه قبول کنيد با اين قرينه حق سخن گفتن از خواستگاه شيعی را نيز از دست می دهيد. چون هويت شيعی را مجزا از هويت خود ترسيم کرده ايد.

اما جوابهای داده شده بمن از چه قماش بودند ؟

س . ب : ... من ز کسان زيادی از دليل قبول داشتن اين ۱۲ امام سوال کرده ام آنان می گويند در روايات آمده است؟؟؟!!!روايات ،خنده دار است.اين يعنی سفسطه ...

س.ب : اگر می توانيد قانعم کنيد (!!!) - من از اعراب متنفرم (؟!!) - نام مرا حاجی نه (!) ناميد (!) - اگر جواب پرسشها (!) و تحقيقاتم (!) ...(!!) - تجربيات يکساله شما برای من اهميتی ندارد (!!) من جواب سوالاتم را می خواهم (!) - ...به صراحت نگفت که علی خليفه (!!) اول است؟ (!!!) - آيا مسئله ختمی مرتبت (؟!!) ...امام زمان ({عج})...مسئله بی اهميتی بوده که پروردگار نامی از او در کتابش نياورد؟ (!!!) - ذهن من ۲۸ ساله پر از مجهول است -پروردگارم مرا انسان ناميد نه مجردات (!؟!) - ...

خوب اگر اين سبک حرف زدن ، سبک حرفهای تاکسی ای نيست پس چيست ؟ اين ساده ترين دروغی بود که ممکن بود بشنويم . چه کسی چنين استدلالی می کند ؟ گذشته از آن ، اين مغالطه ء معروف :دور: نيست ؟ فرق مغالطه و سفسطه را از هم تشخيص نمی دهد وادعای تحقيق چندين و چند ساله می کند ! از دست ضد انقلاب . به راحتی آب خوردن ، دروغ میگويند. 

می گويد : ذهن من پر از مجهولات است. می گويم : مگر چيز جديدی گفتی ؟ خودم می دانم !

می گويد : چرا يک مسيحی توانست من را - اگر راستش را بخواهم بدانيم - گمراه کند اما شماها نمی توانيد ؟ می گويم : تو به هيچ مسلمان متخصص علوم دينی مراجعه کرده ای ؟ کسی که در مرز سرطان قرار گرفته حتما بايد دنبال دکتر برود . آيا تابحال پيش يک مرجع تقليد يا يک مجتهد رفته ای ؟ يا پيش يک استاد علوم دينی ؟ آيا آدم سرطانی پيش پزشک معمولی می رود ؟ وای بحال اينکه بخواهد با قنداق عمه خانم دردش را دوا کند ؟‌! آيا تا بحال با هيچ مسلمانی به روشی غير از روش هميشگی ات - که احتمالا همين روش فعلی ات است - بحث کرده ای ؟ اصلا تو تا بحال بحث کرده ای ؟ يا اينکه يک بلندگو و تريبون می خواهی تا عين نوار حرف بزنی ؟

می گويد : امام زمان ، ختمی مرتبت ... ! می گويم : نتيجه تحقيقات ! گهربار ايشان اين بوده که امام زمان ( عج) بشود ختمی مرتبت ! پسرم تحقيقاتت بهت نگفت ختمی مرتبت يعنی پايان دهنده مراتب پيامبری ؟ اين صفت رسول مکرم اسلام ( صلوات الله عليه و آله و سلم ) است ؟ اينجوری تحقيقات کردی ؟ شايد هم اين معارف (!!!) از ارشادات آن پير نصرانی بوده ! يا شايد هم از هدايتهای منور جناب کسروی ؟!

جناب بيراس . باز هم می گويم : بحث با شما موقعی منطقی است که ابتدا از خلق عالم شروع شود و از مجری اش و از هدفش و از نحوه اش. بسيار ريشه ای تر. - تا معلوم شود شما لا اقل ولايت خدا بر بنده اش را قبول داريد يا نه ! }

مطمئن باشيد اگر نگاه و روش بحث خود را اصلاح کنيد بازهم اينجا يک نفر نشسته و برای هر نوع مياحثه ای آمادگی - انشاء الله - دارد. برای مباحث قبلی تان هم جواب زيادی در فيل وردم مانده که پست بشدت طولانی شد.

از بقيه بزرگواران هم عذر می خواهم . چه کنم . بحث نکنيم می گويند جواب نداشت. خلاصه بگوييم می گويند جواب نداشت. بخشهاي فقط اساسی را جواب بدهيم می گويند جواب نداشت. اما اگر بگوييم ما را چه به حرف مردم :)) آنوقت علت حضورمان در اينترنت زير سئوال می رود. بايد جوابهايشان را بدهيم شايد لااقل آن يک نفری که اين بحث را می بيند دو زار گیرش بيايد و ما هم فيضی اين وسط ببريم .

با اين کمبود وقت وحشتناک ، من را به چه کارهايی می کشانند ! :))

/ 35 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
spartakous(از سرداران يونان باستان)

ممنون که وقت گذاشتی.راستی تو پارادايم را مترادف تناقض میگیری؟يه موضوع ديگر:اگر به نظر تو مقبوليت بالاست پس چرا ۲۸٪ مردم تهران در انتخابات مجلس هفتم شرکت کردند؟منتظرم.

پاسداران

بسم الله . اولا : موضوع نظر شخصی نيست. در اين گونه مسائل که بحث بسيار عمومی است مجال مجال نظر شخصی دادن نيست. بايد حرف صحيح زد. نظر شخصی هيچکس ملاک نيست. دوما : نظر شخصی من ؟ اين واقعيت روشنی است. اما نکته شما هم جواب دارد. کسی که ادعا دارد که مقبوليت پايين است بايد حتما مدرک بياورد و مدرکش هم کاملا علمی ، دقيق و غير احساسی باشد. سوما : ۱- نسبت به آمار ارائه شده از سوی شما کاملا مردد هستم . منبع آمار خود را ارائه کنيد يا آن را اثبات کنيد. وقتی که درصد خورد می دهيد يعنی ادعا داريد آمار شما مستند است. اين آمار را مستند کنيد. ۲- اصولا از دوم خرداد ۷۶ که مشارکت حدود ۷۵ درصدی مردم را شاهد بوديم ، مسلما تیپی که از اقبال عمومی زيادی برخوردار بود ، جريان غیر اصولگرا بود. اما چطور شد که درحاليکه کل بخشهايی که با رای انتخاب می شوند و به تبع آنها بخشهای عمده ای از بخشهای منتصب از انتخابی ها در اختيارشان بود ، آرام آرام ، نمودار و منحنی مشارکت عمومی پايين کشيد ؟ بشکلی که همين الان شما که بحث می کنيد هنوز دوم خرداد تمام نشده قائل به مشارکت ۲۸ درصدی در تهران شده ايد. خوب. عوامل متعددی را می توان ادعا کرد. اما حقيقت کدام اس

پاسداران

بسم الله . اولا : اولین مصوبه مجلس ششم دقیقا اصلاح حقوق نماینده مجلس بود. اما یکی از جنجالهای نیمه های عمر مجلس ششم موضوع اصلاح قانون مطبوعات بود که با توهین و هتاکی یک نماینده ایجاد شد وبا تجمع یکصد هزار نفری مردم در مقابل ضلع جنوبی مجلس که ۳ روز به طول انجامید پایان یافت. دوما : به هیچ وجه کروبی نه سکولار است ونه لیبرال . سوما : هیچ عنصر شاخص جریان سکولاریزم و لیبرالیزم در لیست تایید صلاحیت شده های شورای نگهبان وجود ندارد. چهارما : اگر اصل ۱۱۰ قانون اساسی که برپایه اصل ۴ قانون اساسی قرار دارد تو را یاد چیزی جز قانون می اندازد من را هم مجبور می کند که دکمه سطل آشغال کنار کامنت تو را بزنم . مشکل از توست . خودت را اصلاح کن.

spartakous(از سرداران يونان باستان)

اين حرفت را قبول ندارم که گفتی:اگر منحنی ميزان مشارکت مردم در انتخابات مختلف را رسم کنيم يک چيز روشن است. پايين ترين حد نسبی ميزان مشارکت از دوم خرداد تا کنون مربوط به انتخاباتی بود که در آن شورای نگهبان حضور نداشت. يعنی انتخابات دور دوم شورای شهر تهران ...مستند از من خواستی.استناد من برای رد اين ادعای تو جدول امروز روزنامه شرق(صفحه ۷) است که بعد از دوم خرداد ۷۶ پايينترين مشارکت برای انتخابات سوم خبرگان سال ۷۷ با۵۰٪ مشارکت است و بعد انتخابات مجلس هفتم با ۵۱٪وبعد از اين دو تازه انتخابات شوراهای دور دوم با ۵۷٪ مشارکت قرار دارد.بعيد ميدانم روزنامه فوق آمار دروغ چاپ کند.منتظرم.

فراز

جنابspartakous اين دوست شما اين همه حرف زد آخرش نگفت چرا مردم تهران ۲۸درصد رای دادند؟ چرا تقصیر کم رای دادن مردم در مجلس 7 و دور2شورای شهر باید به گردن دوم خردادیها باشد؟ اگر مردم از دوم خرداديها ناراضی بودند که طبيعتا بايد در دوربعدی به اصولگرايان رای ميدادند آنهم نه ۲۸ درصد، بايد خيلی بيشتر می بود. مردم چند دوره پشت سر هم انتقام خود را از اصول گرايان گرفتند و به دوم خرداديها رای دادند. مردم وقتی فهميدند که نظام اصلاح ناپذیر است قید هر دوجناح نظام را زدند و هم اکنون این نا امیدی مردم در اوج خود قرار دارد. حالا جناب حسین درخشان از کجا کشف کرده که اوضاع درحال چرخش بنفع اصولگرایانست الله اعلم. نا امیدی از اصلاحطلبان هرگز به اقبال مردم ازاصولگرایان نیانجامیده. تصرف شورای شهر و مجلس 7 توسط اصولگرایان نه بدلیل اقبال مردم از آنان که بدلیل روی گردانی مردم از هر دو جناح بوده. طبیعتا وقتی مردم از انتخابات استقبال نکنند با توجه به ساختار بسته و تکصدایی این نظام، اصولگرایان قدرت را قبضه میکنند و این هم کاملا قابل پیش بینی است. اصولگرایان دارند بدون رقیب مسابقه میدهند و جایزه اش را هم بخودشان میدهند

پاسداران

بسم الله . اولا منبع وقتی برای کسی می آوری بايد منبعی بياوری که مورد قبول دو طرف باشد. تيم روزنامه شرق تيم سابق روزنامه همشهری است و سابقه شان روشن . برنامه و حرکت امروزشان هم روشن . جريان سکولار ليبرال هم بار اول نيست که رسما آمار دروغ منتشر می کند. آمار ميزان استبال مردم از رابطه با آمريکا يادت هست ؟ نزديک به ۸۰ درصد !! . حالا منهای اينها ، با يک قرينه منطقی يک سئوال می کنم . چطور می شود درصد مشارکت در انتخاباتی که اولا در حوزه محلی برگزار شده از حوزه کشوری بيشتر است . توجه کن . موضوع تهداد و حجم مطلق نيست. خودم ميدانم . موضوع اين است که يک انتخابات ملی بيشتر مردم را به حضور فرامخواند يا يک انتخابات محلی ؟ اين يک . دوم آنکسی که اين آمار را منتشر کرده يادش احتمالا رفته که خود دوم خردادی ها چه برداشتی از انتخابات شورای شهر کردند. ضمن اينکه اين آمارت با آمار قبلی ات چگونه تناسب دارد ؟ اول گفتی ميزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس هفتم ۲۷ درصد بود در تهران حالا آمده از مشارکت ميانگين ۵۰ درصدی حرف می زنی ؟ تهران ۲۷ درصد آنوقت در کل کشور بالاتر از ۵۰ درصد ؟! کجا فضای سياسی همه گير تر است ؟!! چه امارهای غير منطقی ای

پاسداران

بسم الله. جناب فرود ! جناب اسپارتا هنوز از عهده تاييد آمار خودش برنيامده. شما هم بيخود دست وپا نزن . چيز ثابت نشده رد نمی خواهد ! ثانيا خود ايشان قرينه رد اين آمار را بر حسب سهو ، منتشر کردند. شما هم هول نشو پسرم . وقتی دو تا دانشند حرف می زنند، شاگرد رفوزه سه ساله دوره پنجم ابتدايی شلوغ پلوغ نمی کند. آرام بيشين گوش بده ببين بزرگترا چی می گن . پلی ورت را هم بپوش نچايی پسرم . از کدام قوطی عطاری در آوری مردم در انتخاباتهای گذشته به اصولگرايان رای نياوردن ؟ حواست سرجاشه ؟ کجايی ؟ اوهوووی ! اينجايی ؟ اصلا مثل اينکه تو تو باغ نيستی عمو ! حواست پرتی مضاعفت هم اينجاست که فرق حجم کلی حضور را با درصد شرکت و تفاوت آنها با سهم سیاسی را نمی فهمی ! بيست و هشت درصد مورد ادعای اسپارتا ، حجم کل مشارکت در تهران بود. ببينم مردم در تهران به چه تيمی رای دادند ؟ هان ؟ صدات نمی آد ؟ اسپارتا اين بچه رو بگير بنشون. چی می گه؟ چرا گيج می زنه ؟ آبرو تو را هم داره ميبره . اون کسی هم که نا اميده فقط تو و ما بقی ضد انقلابه . وقت کردی برو سايتهايشان را بخوان . رسما می گويند ديگر حتی استراتژی تحريم هم جواب نمی دهد !! :)) نمی دانند ديگر چه ک

فراز

فرقی نمیکند که 28% رای در جیب کدام جناح ریخته. مهم اینست که حجم کلی حضور(باصطلاح شما) نسبت به زمانیکه اصلاحطبان برنده بودند بطور ناگهانی سقوط کرده. آمار 28% هم درست است و با وجود اینکه در کل کشور از سوی مراجع ذیربط50% ذکر شد اما آمار تهران همان است. منبع آمار روزنامه شرق، وزارت کشور است که آنهم بدون هماهنگی با شورای نگهبان نمیتوانسته باشد.اگر اختلافی هم بین ش نگهبان و وزارت کشور بوده ناچیز ست و در کل موضوع تاثیر نمیگذارد. و اما در مورد واژه تصرف باید بگویم که چند عامل باعث سیطره اصولگرایان بر مجلس 7 شد: اول رد صلاحیت گسترده کاندیداها توسط ش نگهبان که خودش کانون اصولگرایان است.دوم عدم شرکت گسترده مردم در انتخابات که بدلایلی که در کامنت قبلی گفتم(ناامیدی و..) منجر به فزونی آرای اصولگرایان شد. یعنی رای اقلیت طرفدار اصولگرایان، تعیین کننده نتیجه انتخابات شد. و همه اینها یعنی" تحریم انتخابات توسط اکثریت مردم ". مردم سالهاست که از اصولگرایان روی گردانده اند.نگاهی به تورم و نرخ بیکاری و وضع کارگران و معلمان بیندازید. آنها گرسنه اند و اصولگرا و اصلاحطلب هرگزدر این سالها به درد آنها توجه نکردند و تنها وعده دادند!

پاسداران

بسم الله . اسپارتا اين بچه اصلا حواسش پيش تو هم نيست. جناب فرود ! همين ديروز اسپارتا نوشت مشارکت مردم در سال ۷ پايين آمد . الا نوشتی ناگهان پايين آمد ؟ دروغهای تکراری ای را که در هر وبلاگ و سايت و روزنامه ای می شود شنيد اينجا تکرار نکن که گوشمان پر است. لا اقل چرا کامنت های اسپارتا را درست نمی خوانی ؟ بنده خدا ۲۸ درصد مورد نظر اسپارتا دوباره می گويم ادعايش در مورد حجم کلی حضور بود. نه سهم سياسی ! چرا نمی گيری ؟ پلی ورت را نپوشيدی کار دستت داده اساسی ! چاييدی رفت پی کارش . لا اقل برو قرصات رو بخور . گفتم که وقتی دو تا دانشمند حرف می زنند يه پنجم ابتدايی رفوزه سر وصدا نمی کند. ! جالب است. تو آمار مراجعی که خودت آنها را ::ذيبربط :: می دانی هم قبول نداری. ضمن اينکه دو باره فرق مشارکت محلی و مشارکت کلی را نگرفتی. آخه من را چه به بحث با تو ؟ تو را چه به بحث با من ؟ تو يک خط کامنت را درست نمی خوانی آخه ! . مطلب هيچکس را . نه من را نه اسپارتا را . برو پی کارت خدا روزيت را جا ديگر حواله دهد. در مورد علل آن تصرفی که گفتی هم بشنو : ۱- پس با تمام اين تفاسير - رد صلاحيت گسترده که حقشان هم بودو خواب خوش ديده بودند ! - آنه

پاسداران

می دانی کامنتت چرا پاک شد ؟ جهت اطلاعت بگويم برای اينکه دقيقا مطابق با تبليغات امروز صبح هماهنگ توپخانه مطبوعاتی اصلاح طلبی غير دينی بود. اينجا جوسازی می سوزد . جنگ روانی هم عمر نمی کند.